شناسهٔ خبر: 79097217 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

بدرقه‌هایی که محاسبات دشمن را خاک کرد

حضور مردم، محاسبات قدرت را از کمیت تا کیفیت دگرگون ساخت.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در نظریه های‌ کلاسیک بازدارندگی، همواره دو مؤلفه‌؛ قابلیت ‌و اراده درکفه‌ی ترازوی محاسبات راهبردی دشمن قرار می‌گیرد، اما آن­چه درتلاطم تاریخ معاصر ایران، به ویژه در واقعه‌ی جانسوز و باشکوه تشییع پیکر مطهر رهبر شهید سربلند کرد، گونه ای دیگر از بازدارندگی بود که در قاموس متعارف نمی‌گنجد. بازدارندگی­ایی که نه در مدارک نظامی، بلکه در اشک‌های گرم و مشت‌های گره کرده­ی مردمی معنا یافت که با حضور خود، خطابه­ای بی صدا اما کوبنده را به گوش جهان رساندند.

برای درک این دگردیسی، نخست باید به سندروم محاسباتی به مثابه‌ی یک اختلال شناختی در دستگاه تصمیم­سازی دشمن نگاه کرد. غرب و به ویژه رژیم صهیونیستی، پس از دهه­ها تقابل با جمهوری اسلامی، به ‌نوعی خود فریبی راهبردی مبتلا شده بودند که بر اساس آن، هرگونه خلأ در رأس هرم قدرت را مترادف با فروپاشی شبکه‌ی اراده‌ی ملی قلمداد می‌کردند. این سندروم، که ریشه در خوانشی خطی و مکانیکی از سیاست دارد، همواره گمان می‌برد که با حذف فیزیکی یک فرمانده یا یک رهبر، می‌توان مرکز جرم مقاومت را متلاشی کرد. اما حادثه‌ی تشییع رهبر شهید، این فرضیه‌ی خام را نه تنها باطل، بلکه به سان آینه­ای تمام عیار، تصویر واقعی از یک ملت زنده را در برابر چشمان حیرت زده‌ی تحلیلگران خارجی قرار داد.

لایه‌ی سخت اقتدار، که همان توان نظامی‌و‌ امنیتی است، همواره بخشی از معادله‌ی بازدارندگی بوده است. موشک­ها، پهپادها و تجهیزات پیشرفته زبان گویای قدرت سخت هستند که دشمن را از تعرض نظامی باز می­دارند. اما آن­چه در تشییع رهبر شهید به تماشا نشست، نه توان تخریب، بلکه توان بازتولید بود.

حضور ده ها میلیونی مردم در کوچه ها وخیابان ها، از پایتخت تا دور افتاده­ترین نقاط مرزی، به دشمن اعلام کرد که پیکره‌ی ملی، آمپول­های هوشیاری را در رگ­های خود تزریق کرده و هرگونه گمانه‌ی خلأ، توهمی بیش نیست. این لایه ی سخت، این بار نه در قالب موشک، بلکه در قالب گستره­ی سرزمینی پر از انسان ظهور یافت گستره­ای که خط مقدم آن، به‌جای خاکریز سینه­های مردمی بود که با نثار جان، از کیان خود دفاع می‌کردند.

اما شگفت انگیزتر از لایه‌ی سخت، شکوه لایه‌ی نرم اقتدار‌بود که در این رویداد عظیم، رخ نمایی بی‌بدیل یافت. بازدارندگی نرم، که مبتنی بر قدرت اقناع و جذابیت فرهنگی است، معمولاً در طول زمان و با کنش‌های تدریجی شکل می‌گیرد. اما در تشییع رهبر شهید، این لایه به یک انفجار معنوی تبدیل شد که تمام محاسبات زمانی و مکانی دشمن را درهم ریخت. انبوه جمعیتی که با چشمانی گریان اما مصمم، تابوت مطهر را بدرقه می‌کردند، نه برای نمایش قدرت بلکه برای ابراز یک انتخاب وجودی گرد آمده بودند. این حضور، روایتی از هویتی عمیقاً حسینی را زنده کرد که در آن، مرگ نه پایان راه، بلکه آغازگر نوعی حضور همیشگی در عرصه‌ی مبارزه با باطل است. چنین روایتی، سندروم محاسباتی دشمن را که بر مبنای ترس از فنا و نابودی شکل گرفته بود، با پادتن شوق شهادت‌ مواجه ساخت‌، پادتنی که نه تنها تهدید را خنثی، که حاضران را به مثابه بمب های ساعتی عاطفی و ارادی در معادلات آینده تعریف کرد.

روانشناسی این واقعه را باید در مفهوم اضطراب ارزیابی در میان نخبگان راهبردی غرب جست وجو کرد. آنان که تا پیش از این، مردم ایران را به مثابه ی متغیری وابسته به تحریم­ها و تهدیدهای اقتصادی تحلیل می کردند، ناگهان با پدیده ای مواجه شدند که تمام معادلات سود و زیان را به چالش کشید. تشییع رهبر شهید، یک تست توافقی‌عظیم بود که در آن، همبستگی ملی به میزانی نمایش یافت که اختلافات جناحی، قومی و طبقاتی را زیر سایه‌ی یک وفاق آرمانی محو کرد. این وفاق، پیامی برای دشمن داشت اگر به دنبال نقطه­ی ضعف هستی، در میان این جمعیت جست وجو کن اما بدان که این جمعیت، خود یکپارچه نقطه ی قوت است.

این پیام، سندروم محاسباتی را با نوعی شوک پارادایمی مواجه ساخت. شوکی که دستگاه های سنجش افکار عمومی و مراکز اسناد راهبردی را در غرب و رژیم صهیونیستی به سردرگمی کشاند، چرا که دیگر ابزاری برای کدگذاری اشک شوق به عنوان داده ی نظامی نداشتند.

از زاویه ای عمیق‌تر، این حضور تاریخی، مفهوم بازدارندگی فعال را جایگزین بازدارندگی تدافعی کرد. در بازدارندگی تدافعی، دشمن به دلیل ترس از هزینه ها عقب نشینی می‌کند، اما در بازدارندگی فعال که در تشییع رهبر شهید متجلی شد، دشمن نه از هزینه، بلکه از ثمره می هراسد، ثمره ای که از خاکستر شهید، نهال هایی سر بر می‌آورد که شاخه­هایشان تا اعماق قلب اقصی نقاط جهان اسلام پیش می­رود.

 این نوع بازدارندگی، ریشه در عقلانیت شیعی دارد که در آن، ضعف مادی و قوت معنوی به گونه ای دیالکتیکی درهم تنیده شده اند. مردم در آن روز، با دسته­های سینه زنان خود، به دشمن فهماندند که هر گلوله ای که شلیک کند، یک فریاد لبیک دیگر را در این صفوف طولانی جان می‌بخشد. پس محاسبه­ی بهای حمله‌ی مستقیم، دیگر بر اساس تعداد تلفات یا زیرساخت ها نیست، بلکه بر اساس تعداد نمادهای جاودانه ای است که دشمن ناخواسته به پیکره‌ی مقاومت هدیه می‌دهد.

در لایه های روان شناسانه‌ی این رویداد، باید به حافظه­ی جمعی نیز اشاره کرد. تشییع رهبر شهید، یک نقطه ی عطف در حافظه‌ی تاریخی ایرانیان رقم زد که بر اساس آن، هر تهدید وجودی به سرعت به یک فرصت اتحاد تبدیل می‌شود. این حافظه‌ی جمعی، به مثابه­ی یک سیستم هشدار سریع عمل می‌کند که نه بر اساس اخبار جعلی، بلکه بر اساس تجربه­ی زیسته شکل گرفته است.

نسلی که انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و ترورهای هدفمند را از نزدیک لمس کرده در روز تشییع، با شکوهی بی‌مانند نشان داد که از تاریخ خود درس راهبردی پر قدرتی گرفته است. این درس، دشمن را با معمای تازه­ای روبرو کرد، که چگونه می‌توان با کشوری جنگید که مرگ فرماندهانش، نه خلأ که انسجامی مضاعف می‌آفریند؟ پاسخ این پرسش، در سندروم محاسباتی نمی‌گنجد، بلکه نیازمند بازتعریف کامل مفهوم  قدرت در روابط بین الملل است.

در سوی دیگر ماجرا، غافلگیری دستگاه های اطلاعاتی غرب، خود گواهی بر شکست روش های سنتی تحلیل رفتار سیاسی است. آن­ها که مدل­های ریاضی و شبیه سازهای رایانه­ای را برای پیش بینی رفتار اجتماعی ایرانیان طراحی کرده بودند، در برابر سیل خروشان جمعیتی که نه برای اعتراض، بلکه برای اعلام رضایت عزادارانه به خیابان­ها ریخته بود، مات و مبهوت ماندند.

 این غافلگیری، از آن جهت برای دشمن خطرناک است که پیش بینی پذیری را، که سنگ بنای بازدارندگی تهاجمی است، از او سلب کرد. اگر دشمن نتواند واکنش مردم ایران را در شرایط بحرانی پیش بینی کند، پس چگونه می­تواند گام­های تهاجمی خود را طراحی و توجیه کند، و این دقیقاً همان نقطه‌ی کوری است که در سندروم محاسباتی رخنه کرد و آن را از درون متلاشی ساخت، چرا که دیگر داده­ایی برای ورود به معادلات وجود نداشت و تخیل جمعی ایرانیان، بر واقعیت عینی غرب چیره شد.

بازدارندگی در جهات بی قاعده، یعنی حرکت در مسیری که برای دشمن قابل نقشه برداری نیست، و حضور مردم در تشییع رهبر شهید، دقیقاً چنین حرکتی بود، در زمانی غیرمنتظره، با شکلی غیرمتعارف و با پیامی فراتر از گفتمان های معمول بود. این حرکت بی­قاعده، به معنای بی نظمی نیست، بلکه به معنای نظمی ازجنس دیگر است، نظمی که ریشه در عاطفه ی متعهد و اراده ی متعالی دارد. در این نظم نوین هر شهروند، یک استراتژیست است، هر قطره اشک، یک اخطار دیپلماتیک و هر قدم در مسیر تشییع یک مانور نظامی است. بنابراین، این همان چیزی است که از آن می‌توان به بازدارندگی شبکه­ ایی یاد کرد، شبکه­ای که در آن، قدرت از مرکز به پیرامون­ها تراوش نمی‌کند، بلکه خود پیرامون­ها، کانون­های تولید قدرت­اند.

نکته­ی ظریف دیگر، تأثیر این حضور بر ادراک زمانی دشمن است. در محاسبات کلاسیک، زمان عامل فرسایشی است، اما در تشییع رهبر شهید، زمان به عامل تراکم تبدیل شد. هرساعت که می‌گذشت بر وسعت جمعیت افزوده می‌شد، و هر روز که به پایان می‌رسید، بر عمق تأثیرگذاری رویداد افزوده می‌گشت. این تراکم زمانی، به دشمن فهماند که با یک انفجار لحظه ای مواجه نیست، بلکه با فرایندی پایان ناپذیر روبروست که خاطره اش تا سال ها در افکار عمومی منطقه جاری خواهد بود. به عبارت دیگر، این رویداد، یک ضریب ماندگاری را به معادلات بازدارندگی افزود که نرخ تنزیل تهدیدات آمریکایی و صهیونیستی را به شدت بالا برد و محاسبه­ی فایده و هزینه را برای آن­ها به معادله­ای با مجهولات بیشمار تبدیل کرد.

از این منظر، تشییع رهبر شهید، صرفاً یک مراسم سوگواری نبود، بلکه یک کارزار روانشناختی تمام عیار بود که در آن، ملت ایران با زبان بدن، اشک و آه خود معادلات سخت افزاری دشمن را به چالش کشید. این کارزار نشان داد که بازدارندگی اسلامی، در عمیق‌ترین لایه­های ‌خود، یک حقیقت وجودی است، حقیقتی که در خون شهیدان و اشک بازماندگان جاری است و هیچ الگوریتم محاسباتی قادر به پیش بینی آن نیست. از این رو، دشمن امروز به خوبی ‌دریافته که هرتهدیدی، واکنشی خلق می‌کند که فراتر از سناریوهایش است، و این همان راز ماندگاری مقاومت در طول چهار دهه گذشته است.

در نهایت، آن­چه در روزهای تشییع رهبر شهید رخ داد، نه یک واقعه، بلکه یک انقلاب محاسباتی در ذهن راهبران غرب و صهیونیسم بود. آن­ها که پیشتر ملت ایران را با معیارهای مادی می‌سنجیدند، اینک با جامعه­ای روبرو هستند که معیارهای خود را از آسمان وام گرفته است. این تغییر، بزرگترین شکاف را در سندروم محاسباتی آنان ایجاد کرده است، چرا که اکنون برای محاسبه‌ی ایران، باید به جهانی دیگر سفر کنند جهانی که درآن، ریاضیات قدرت، به جای اعداد و موشک ها، با محبت، ایمان و ایثار گره خورده است. بنابراین، عزت ملت ایران، امروز در همین گره گاه ناپیدا اما ماندگار تعریف می‌شود، جایی که ادراک دشمن، زندانی ناتوانی در فهم یک عشق جمعی است.

یادداشت از: فاطمه علیشاهی

انتهای پیام/