گروه سياسي
همزمان با افزايش نشانههاي فرسايش توان و اراده امريكا براي ادامه تقابل مستقيم با ايران، مجموعهاي از گزارشهاي رسانهاي و اظهارات مقامهاي غربي و منطقهاي از توقف يا تعليق برنامههاي تشديد حملات، فعال شدن ميانجيها براي تثبيت آتشبس شكننده و بازگشت به مسير گفتوگو حكايت دارد؛ مسيري كه در سوي مقابل، بنيامين نتانياهو ميكوشد با برجستهسازي «پرونده ايران» و كشاندن دوباره واشنگتن به فضاي تنش، آن را به سمت بحرانآفريني تازه سوق دهد. تحولات ۲۴ ساعت اخير را ميتوان يكي از مهمترين نقاط چرخش در روند تقابل اخير ميان ايران و امريكا دانست، جايي كه از يك سو شواهد ميداني، سياسي و رسانهاي حكايت از آن دارد كه راهبرد فشار حداكثري و تشديد نظامي عليه ايران، دستكم در مقطع فعلي، به بنبست خورده و از سوي ديگر، ميانجيهاي منطقهاي و فرامنطقهاي با شتاب بيشتري در حال طراحي سازوكارهايي براي جلوگيري از بازگشت درگيريها هستند. در اين ميان، نخستوزير رژيم صهيونيستي تلاش ميكند با سفر به واشنگتن و برجستهسازي مجدد «وضعيت ايران»، مانع از تثبيت روند كاهش تنش شود. در مهمترين تحول، گزارش نيويوركتايمز، cnn و برخي ديگر از رسانههاي امريكايي نشان ميدهد دونالد ترامپ فعلا از برنامههاي خود براي تشديد گسترده حملات عليه ايران عقب نشسته است. اگرچه مقامهاي كاخ سفيد همچنان در ادبيات رسمي از «همه گزينههاي روي ميز» سخن ميگويند، اما محتواي گزارشهاي منتشر شده نشان ميدهد در پشت صحنه، نگرانيهاي جدي در بالاترين سطوح تصميمگيري امريكا درباره هزينههاي ادامه جنگ شكل گرفته است. كاهش ذخاير مهمات، محدود شدن موشكهاي رهگير سامانههاي پاتريوت و تاد، آسيبپذيري متحدان منطقهاي امريكا، نگراني از بحران انرژي و همچنين بيم از گسترش كنترلناپذير جنگ، مجموعه عواملي بوده كه محاسبات واشنگتن را تغيير داده است. اهميت اين تحول زماني بيشتر روشن ميشود كه همزمان گزارش nbc به نقل از مقامهاي امريكايي فاش ميكند ايران از آغاز جنگ نزديك به ۹ هزار پرتابه شليك كرده و فرماندهان امريكايي ناچار شدهاند براي حفظ ذخاير محدود رهگيرهاي خود، تنها تهديدات مستقيم عليه پرسنل نظامي را در اولويت قرار دهند و از كنار بخشي از حملات به زيرساختها عبور كنند. اين اعتراف، صرف نظر از جزييات، معنايي روشن دارد: ايران توانسته است هزينه رويارويي را براي واشنگتن و شركايش بهطور معنا داري بالا ببرد و معادله فرسايشي را به ضرر طرف مقابل تغيير دهد.
تاكتيك موقت يا فشار نظامي ايران؟
در چنين شرايطي پرسش مهم آن است كه آيا عقبنشيني ترامپ ناشي از يك تاكتيك موقت است يا فشار نظامي ايران باعث چنين تحولاتي شده است؟ بر اساس دادههاي مستند، عقبنشيني ترامپ را نميتوان صرفا يك «تاكتيك موقت» دانست، بلكه اين اقدام بيش از هر چيز نشانه شكست راهبردي است كه بر اساس آن، تصور ميشد فشار نظامي فشرده ميتواند تهران را در زماني كوتاه وادار به امتيازدهي كند. اينك همان رييسجمهوري كه از «حمله گسترده» سخن ميگفت، بنا بر گزارش cnn، بهطور خصوصي به مذاكرهكنندگان خود دستور داده كه گفتوگو با تهران را ادامه دهند. اين چرخش، هرچند ممكن است در لحن تهاجمي واشنگتن پنهان شود، اما در واقع اعترافي عملي به كارآمدي مقاومت ايران در ميدان و سياست است. در كنار اين موضوع، تحركات ميانجيها نيز وارد مرحله تازهاي شده است. خبرگزاري آناتولي به نقل از منابع پاكستاني گزارش داده كه پاكستان و قطر تبادل پيامها ميان امريكا و ايران را تشديد و هر دو طرف با اصل ديپلماسي براي پايان دادن به خصومتهاي اخير موافقت كردهاند. بر اساس اين گزارش، طرح مشتركي از سوي اسلامآباد و دوحه براي كاهش تنش روي ميز قرار گرفته كه بازگشت به مواضع پيش از ۹ جولاي، آتشبس دو هفتهاي، بازگشايي مسيرهاي دريايي و از سرگيري مذاكرات را شامل ميشود. هرچند هنوز جزييات نهايي اين ابتكار روشن نيست، اما نفس فعال شدن اين كانالها بهخوبي نشان ميدهد كه اراده منطقهاي براي مهار بحران تقويت شده است. در همين چارچوب، رايزنيهاي ايران و عمان درباره تنگه هرمز نيز واجد اهميت ويژه است. در واقع هماهنگي ايران و عمان در خصوص مختصات عبور و مرور كشتيها ميتواند سرنوشت گفتوگوها را روشن كند. ديروز سخنگوي وزارت امور خارجه ايران اعلام كرد كه در گفتوگوهاي تهران و مسقط، پيشرفتهايي در زمينه اصول مشترك و ساز وكارهاي عملياتي براي مديريت تردد ايمن كشتيراني با رعايت حقوق حاكميتي دو دولت ساحلي حاصل شده است. اين پيام، دو معنا در خود دارد: نخست آنكه ايران برخلاف تصويرسازيهاي تبليغاتي غرب، نه به دنبال بيثباتسازي تنگه هرمز، بلكه در پي مديريت قانونمند و مقتدرانه اين گذرگاه راهبردي است و دوم آنكه مسير ديپلماسي منطقهاي هنوز باز است و ميتوان از طريق ترتيبات بومي، از تشديد بحران جلوگيري كرد. تحولات ميداني نيز در تقويت اين برداشت بيتاثير نبوده است. گزارشهاي منتشر شده درباره اعمال سختگيرانهتر قواعد تردد در خليج فارس و تنگه هرمز، اخطار به كشتيهاي متخلف و توقف برخي شناورها پس از هشدار سپاه، همگي نشان ميدهد ايران در حال تثبيت اقتدار عملياتي خود در يكي از حساسترين آبراههاي جهان است. از سوي ديگر، خبر انفجار يك نفتكش متخلف پس از خروج از مسير اعلامي ايران - كه از سوي يك منبع آگاه نقل شده - فارغ از ابعاد دقيق آن، در فضاي رسانهاي منطقهاي به عنوان پيامي روشن درباره هزينه ناديده گرفتن قواعد امنيتي در تنگه هرمز بازتاب يافته است. همين وضعيت سبب شده حتي طرفهاي غربي نيز بيش از گذشته نسبت به شكنندگي اوضاع در اين منطقه هشدار دهند. امريكا و متحدانش به خوبي ميدانند كه هرگونه خطاي محاسباتي در هرمز و درياي سرخ ميتواند به سرعت تبعاتي فراتر از ميدان نظامي پيدا كند و بازار جهاني انرژي، كشتيراني بينالمللي و معادلات اقتصادي متحدان واشنگتن را دچار شوك كند. گزارش مربوط به افت ۲۱درصدي توليد نفت قزاقستان پس از اختلال در بارگيري پايانه درياي سياه نيز نمونهاي از همين پيوند پيچيده ميان امنيت ميداني و بازار انرژي است. امروز ديگر مساله فقط تبادل آتش ميان بازيگران نيست، بلكه هر موج تنش ميتواند زنجيرهاي از آثار اقتصادي و ژئوپليتيك ايجاد كند كه مهار آن از توان بسياري از بازيگران خارج باشد.
تلاش بيبي براي جنگ افروزي
در چنين فضايي، رژيم صهيونيستي بيش از همه از كاهش تنش نگران است. بنيامين نتانياهو كه اعلام كرده در سفر به واشنگتن با ترامپ درباره ايران گفتوگو خواهد كرد، در عمل نشان داده كه همچنان ميكوشد «پرونده ايران» را به محور اصلي رايزنيهاي خود با كاخ سفيد تبديل كند. همزمان، انتقال جلسه هفتگي كابينه رژيم صهيونيستي به مكاني امن و زيرزميني به دليل تنشهاي امنيتي، نشاندهنده آن است كه اين رژيم نه از موضع قدرت، بلكه از موضع نگراني و آسيبپذيري سخن ميگويد. به بيان روشنتر، تلآويو در شرايطي به دنبال تحريك امريكا براي ادامه فشار بر ايران است كه خود بيش از هر زمان ديگري از پيامدهاي گسترش تنش هراس دارد. رفتار نتانياهو را بايد در چارچوب يك راهبرد شناختهشده تحليل كرد: هرگاه نشانههايي از گشايش ديپلماتيك يا كاهش سطح درگيري پديدار ميشود، نخستوزير رژيم صهيونيستي ميكوشد با فضاسازي سياسي و امنيتي، مسير مصالحه را تخريب كند. او بهخوبي ميداند كه تثبيت هرگونه روند گفتوگو ميان ايران و امريكا، چه مستقيم و چه غيرمستقيم، از وزن سياسي پروژه جنگافروزانهاش ميكاهد.
تركيب پايداري ميدان و مديريت ديپلماسي
نكته مهم ديگر آن است كه مقاومت ايران صرفا در بُعد نظامي معنا پيدا نميكند. آنچه امروز امريكا را وادار به توقف، تامل و بازگشت به ديپلماسي كرده، تركيبي از پايداري ميداني، مديريت سياسي، استفاده از ظرفيتهاي منطقهاي و تثبيت اين پيام بوده كه تهران تحت فشار، از منافع و خطوط قرمز خود عقبنشيني نخواهد كرد. به همين دليل، ميانجيها نيز ديروز نه با هدف تحميل يك راهحل يكطرفه، بلكه با درك وزن و موقعيت ايران در حال رفت وآمد و ارايه ابتكار هستند. از اين منظر، تحولات اخير را ميتوان يك نقطه عطف دانست؛ نقطهاي كه در آن، مقاومت ايران توانسته است معادله تشديد تنش را به مسير بازدارندگي و مذاكره بازگرداند، امريكا را از شتابزدگي نظامي به احتياط بكشاند و همزمان، بازيگران منطقهاي را به سمت فعالسازي ديپلماسي سوق دهد. در مقابل، نتانياهو و جريانهاي تندرو همچنان ميكوشند با حاشيهسازي، تهديدسازي و دميدن در آتش بحران، اين روند را معكوس كنند. اكنون پرسش اصلي اين نيست كه آيا تنش كاملا پايان يافته است يا نه؛ بلكه سوال مهمتر آن است كه كدام طرف خواهد توانست روايت و مسير آينده را تعيين كند: جريان ديپلماسي و تثبيت آتشبس شكننده يا محور جنگافروزي و اخلالگري. شواهد موجود فعلا به نفع سناريوي نخست است؛ سناريويي كه در آن مقاومت ايران به نتيجه رسيده، واشنگتن ناچار به عقبنشيني نسبي شده و ميانجيها ميكوشند پنجره باز شده براي گفتوگو را پيش از آنكه نتانياهو و همفكرانش آن را ببندند، به يك مسير پايدار تبديل كنند.