شناسهٔ خبر: 79093664 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

نگاهي به سه نمايش «بره سياه»، «ام‌پاس» و «خطرنج»

كارگردانان جوان مشغول كارند

صاحب‌خبر -

محمدحسن خدايي

از بخت‌ياري اين روزهاي ما اهالي تئاتر است كه نسل جوان و تجربه‌گرايي كه از دل نهاد آكادمي بيرون آمده، قدم به صحنه گذاشته و به ميانجي شيوه‌هاي اجرايي تازه و زيبايي‌شناسي متفاوت، توانسته پيشنهادهاي قابل ‌اعتناي اجرايي را به نهاد اجتماعي تئاتر عرضه كند. از اين منظر، مواجهه و ملاقات با اين اجراها، واجد دلگرمي و سروري است مثال‌زدني. اينكه در كوران حوادث تلخ سياسي چون جنگ و اعتراضات مردمي، نسل تازه تئاتر با جسارت خويش، خطر مي‌كند و با حضوري دگرگون، از تجربه‌ كردن نمي‌هراسد، امري است اميدبخش و رو به پيش. اميد كه اين راه همچنان پيموده شود و نااميدي و بن‌بست گريبان نسل جوان تئاتر كشور را نگيرد. حال با توجه به مقدمه‌اي كه بيان شد به سه اجرا از سه كارگردان جوان اين نسل ‌مي‌پردازيم كه در اين گرماي تحمل‌ناپذير تابستان و اخبار نگران‌كننده جنگ در جنوب كشور با اجراهاي‌شان تلاش دارند اوضاع جهان را اندكي بهبود بخشيده و  بذر  اميد  را در دل‌ ما بكارند.

«بره سياه» به كارگرداني مشترك 

جواد فراهاني  و  نيما آقاخاني

رويت‌پذير كردن معلوليت - با تمامي محدوديت‌هايي كه در اين زمينه گريبان يك اجراي صحنه‌اي را مي‌تواند بگيرد -  همان هدفي است كه پروژه مشترك جواد فراهاني و نيما آقاخاني در پي آن بوده و بي‌آنكه به تمامي در تله بازنمايي تئاتري يك متن از پيش نوشته ‌شده بيفتد، تلاش دارد حضور انسان‌هايي كه با معلوليت و ناتواني دست و پنجه نرم مي‌كنند را ممكن كند. اجراگراني كه دوست دارند فارغ از محدوديت ذهني و بدني، عامليت خويش را بر صحنه اعمال كرده و بدل به ابژه ترحم و تماشا نشوند. اجرايي چون «بره سياه» بار ديگر «امر متفاوت» را گوشزد مي‌كند و في‌المثل با افرادي كه گرفتار سندروم داون هستند، اين مسير را طي مي‌كند كه ملاقات هملت و افلياي شكسپير، با مختصاتي يك‌سره متفاوت از يك اجراي تئاتري كه مبتني است بر امر بازنمايانه بر صحنه اتفاق بيفتد. اجرا با فرم قطعه‌وارش، بار ديگر از طريق حضور صحنه‌اي بازيگران كم‌توان به لحاظ ذهني و جسمي، يك موقعيت انساني حساس مي‌آفريند كه باید حل و فصل شود. از قضا اگر يك تئاتر مدعي سياسي ‌بودن است باید فرصتي براي حضور امر متفاوت و سركوب ‌شده را فراهم كند. نكته اينجا است كه اين اجرا از ساختن فيگور قرباني امتناع كرده و معلولان را چنان رويت‌پذير مي‌كند كه تركيبي از خير و شر بشري باشند. اجرا تلاش دارد از فضاي خير و شري عبور كرده و شخصيت‌هايي خاكستري خلق كند. براي مثال مي‌توان به مقاومت‌هاي كوچكي كه در اپيزود اول به هنگام مراقبت از فرد معلول پديدار مي‌شود اشاره كرد كه نشاني است از عامليت فرد كم‌توان و استيصال مراقب سالم او. به ديگر سخن، معلوليت در اينجا باعث نمي‌شود كه به زور غذا خوردن اجراگر كم‌توان نفي نشود و انتخاب برنامه محبوب تلويزيوني كنار گذاشته شود. همچنان‌كه در اپيزود دوم، مادري كه به همراه پسر كم‌بينايش، دختري جوان و زيبا را با خشونت آرايش مي‌كند، از وضعيت بغرنجي پرده‌برداري مي‌كند كه اين دختر در هنگام مواجهه با پسر و مادر متحمل مي‌شود. حتي مي‌توان به اپيزود سوم اشاره كرد كه چگونه معلوليت در قبال اشيا و تلاشي كه در برش انواع پارچه صورت مي‌گيرد مي‌تواند خشونت‌ورزانه و خلاقانه باشد. در همان اپيزودي كه اجراگر بدني دفرمه دارد و گويي به يك بيماري مهلك مبتلاست.   اين اجرا با تمامي فراز و فرودهايش، براي مخاطبان، تجربه تكين و يگانه‌اي است از وجه اخلاقي تماشاگري، به هنگام روبه‌رو شدن با افراد ناتوان و كم‌توان. اوج اين مساله، خطابه‌اي است كه دختر و پسر سندروم داوني بعد از اجراي قسمتي از نمايشنامه هملت رو به تماشاگران بيان مي‌كنند. جايي كه وجه پست‌دراماتيك اجرا، قسمتي از مقاله مهم «بازيگري، ناتواني: بك‌توبك تيتر و سياست‌شناسي ظاهر» ترون شميت را از زبان اين دو نفر سندروم داوني ارائه مي‌كند و سياست اجرايي خويش را در قبال ناتواني بدن و ذهن اجراگر اعلام  مي‌كند. 

«ام‌پاس»  به كارگرداني حسين اناري

حسين اناري بعد از نمايش «مادر» كه در سالن اصلي تئاتر مولوي اجرا شد و مورد پسند مخاطبان تئاتر تجربي قرار گرفت، اين شب‌ها با «ام‌پاس» به مجموعه تئاتر لبخند بازگشته و اجرايي كمابيش رئاليستي و تا حدودي متفاوت از ملاقات دو غريبه را در يك ايستگاه اتوبوس شهري در حوالي ميدان بهارستان تهران به نمايش گذاشته است. اجرا بر مدار «سياست انتظار» مي‌چرخد و به مانند بسياري از آثار معناباخته قرن بيستم، انسان‌هايي را بر صحنه احضار مي‌كند كه در هراس از نيروهايي كه به درستي نمي‌شناسند دچار تشويش و اضطرابند با انتظاري كشنده و فقدان پاسخي التيام‌بخش. در اين مورد خاص يعني نمايش «ام‌پاس» روبه‌رو شدن با يك «پيك غذا» كه پيتزا آورده و در انتظار دريافت پول و تحويل سفارش است مي‌تواند از روزمره‌ترين امور زندگي باشد اما وقتي اين رويداد در دل نيمه شب اتفاق مي‌افتد و اصولا سفارش غذايي هم در كار نيست، آن هم در يك ايستگاه اتوبوس شهري، به نظر عجيب و مشكوك مي‌آيد. حسين اناري ترجيح داده تلاقي يك ويراستار ادبيات را با يك پيك موتوري، در دل سياهي شب و تنهايي‌اش، چنان عادي جلوه بدهد كه تماشاگران را از همان ابتدا به اين صرافت اندازد كه بار ديگر با موقعيتي آشنا و تكراري روبه‌رو خواهيم بود. اما هر چه به پيش مي‌رويم و اين آشنايي وجوه تازه‌اي را به نمايش مي‌گذارد مي‌توان حدس زد كه اوضاع چندان عادي نيست و حتي در اين فضاي واقع‌گراي نيمه‌شب ايستگاه اتوبوس، چيزي مبهم و توضيح‌ناپذير در جريان است. رابطه اين دو نفر، از آن غريبگي منفعلانه ابتدايي تا غريبگي تهاجمي و شك‌برانداز انتهايي، به خوبي جغرافياي جدال را روشن مي‌كند: آشنايي و صميميت امري است محال. چراكه به قول زيمل، كلانشهري چون تهران با تمامي شتابي كه دارد بستر مناسبي براي اين قضيه فراهم نمي‌كند. حضور «ديگري» در يك مكان نامتعارف و تلاش براي آشنايي و ناكامي در اين عرصه، در نهايت با خشونتي همراه مي‌شود كه گريز ناپذير جلوه مي‌كند. اين دو غريبه در دل شب، در دقايقي از اين ديدار شايد اتفاقي و تا حدودي عجيب، مي‌توانند امر مشترك را با يكديگر تجربه كنند: يكي به هنگام گلاويز شدن و يكي هم به وقت سيگار كشيدن. اجرا با مهارت توانسته از تبديل غريبگي آغازين به آشنايي فرجامين فاصله گرفته و سرنوشت بي‌سروته ويراستار را به هنگام  مرگ  به امري تماشايي ارتقا  بدهد. 

«خطرنج»  به كارگرداني  نگين ضيايي

نگين ضيايي از كارگردانان گزيده‌كار تئاتر تهران است كه رجوع به آثارش اين نكته را آشكار مي‌كند كه او علاقه زيادي به بازخواني متون مهم حوزه ادبيات داستاني و نمايشنانه دارد و در اين مسير ثابت‌قدم است و به پيش مي‌رود. براي نمونه مي‌توان به اجراهايي چون مرفي به نويسندگي بكت، سه خواهر چخوف به نويسندگي محمد چرمشير و اين آخري «تصرف عدواني» لنا آندرشون سوئدي اشاره كرد. نشاني از اين بازخواني‌ها و فراز و فرودهايي كه در اين راه پديدار مي‌شود و دشواري كار و توان محدود نسل جوان در مواجهه با آثار گرانقدر ميراث جهاني ادبيات را عيان مي‌كند. نگين ضيايي در مقام نمايشنامه‌نويس ترجيح داده خطر كند و حال و هواي سوئدي رمان را به اينجا و اكنون تهران بكشاند. تم اصلي رمان «تصرف عدواني» عشق ناممكن دختري جوان نسبت به هنرمندي معروف است كه به مرور نشان مي‌دهد در رابطه با دختر، از هر نوع تعهد عاطفي طولاني‌مدت گريزان است. حتي گرايش چپگرايانه و ضدسرمايه‌داري «هوگ رسك» يا همان هنرمند به اصطلاح روشنفكر معاصر، دليلي نمي‌شود كه رخداد عشق از منظر آلن بديو مابين آن دو نفر به وقوع بپيوندد و حقيقت عشق نمايان شود. لنا آندرشون در روايتي نفسگير، به خوبي نشان مي‌دهد كه چگونه دختر جوان در اين نرسيدن‌ها، به تدريج واجد نوعي از خودآگاهي انتقادي شده و بلوغ فكري مي‌يابد. او كه «استر نيلسون» نام دارد در گفت‌وگوهاي جدلي‌اش با هوگو رسك، اين حقيقت را به رخ مي‌كشد كه روشنفكر واقعي باید چگونه باشد و در قبال مصائب جهان چه موضعي بگيرد.  نگين ضيايي در بازخواني از رمان تصرف عدواني، با خلق يك هنرمند ايراني كه هوشنگ نام دارد با بازي خوب و درست عباس جمالي، فضاي متكثر رمان را به داخل آپارتمان اين مرد آورده و صحنه‌ها را با توجه به اين مولفه عينيت بخشيده است. اجرا به خلوت عاطفي اين دو نفر مي‌پردازد و به ميانجي يك رابطه دو نفره پر شور و پر ابهام، از طريق ديالكتيك جز به كل، بحران اخلاقيات را در طبقه متوسط شهري اين روزهاي ما ايرانيان افشا مي‌كند. در اين اجرا نسبت به رمان تصرف عدواني، رابطه عشاق، نزديك‌تر است و آن دو نفر زمان بيشتري را با يكديگر از سر مي‌گذرانند. همچنان‌كه حضور دختري جوان كه پيك موتوري يك رستوران فست‌فودي است و برقراري رابطه با مرد هنرمند، عاملي مي‌شود كه رابطه متزلزل اين زوج عاشق در نهايت از ابهام خارج شده و فرجامي تلخ اما حقيقي يابد.   طراحي صحنه اجرا چنان تدارك شده كه سطوحي از فضاهاي داخلي يك آپارتمان مدرن شهري به نمايش درآيد تا پيدا و پنهان يك رابطه عاشقانه نمود يابد. مهتاب ثروتي نقش همان زني را بازي مي‌كند كه در جايگاه منتقد وارد زندگي مرد هنرمند شده و از صميميت ابتدايي به سوظن انتهايي مي‌رسد. در نهايت او ترجيح مي‌دهد به خودفريبي خويش در عشق پايان بدهد و از اين رابطه يك طرفه خارج شود. شيوه بازي رئاليستي مهتاب ثروتي، تركيبي است از دلبستگي، انفعال و خشمي بي‌پروا. صدالبته اغوايي كه او در قبال مرد مورد علاقه‌اش به‌كار مي‌بندد در نسبت با اغواگري تهاجمي دختري كه سفارش‌های غذا را مي‌آورد محدود و كم اثر است. شادي ضيايي نقش اين زن دوم را ايفا مي‌كند و به خوبي از پس تناقضات رفتاري‌اش برمي‌آيد. شخصيت متضادي كه اين دو زن به نمايش مي‌گذارند و هوشنگ را جذب خود مي‌كنند او را هنرمندي دون‌‌ژوان نشان مي‌دهد كه سرگشته ميان عشقي روشنفكرانه و رابطه‌اي مبتذل در نوسان است. هنرمندي تنوع‌طلب كه مي‌توان او را شخصيتي نئوليبرال فرض گرفت.  در نهايت مي‌توان گفت نگين ضيايي در نمايش «خطرنج» روايتي متعارف را مدنظر دارد و حتي در پانزده‌گانه‌اي كه روايتي از كيفيت رابطه را نام‌گذاري مي‌كند و مرزبندي مي‌نمايد. رويكردي كه به مذاق مخاطب طبقه متوسطي اين روزها خوش مي‌آيد و مورد پسند قرار مي‌گيرد. از ياد نبريم كه حرف عشق است و در دوران شتاب‌گرايي سرمايه‌داري و ميل‌هاي منشعب و انتخاب‌هاي بي‌پايان، خطرنج ميان همين زيگزاگ‌هاي عاطفي ترسيم شده و عبور از آن ملال‌انگيز به نظر مي‌آيد.