مهدي بيكاوغلي|حمله پهپادي به يك كشتي ايراني در درياي خزر را ميتوان فراتر از يك رخداد نظامي محدود ديد؛ اين حادثه نشانهاي از گسترش جغرافياي درگيريها و ورود آن به يكي از حساسترين آبراهههاي منطقه است. استاندار گيلان در گفتوگو با «اعتماد» اما با اشاره به حمله اخير به يك كشتي ايراني در محدوده درياي خزر، اين حادثه را تلاشي در راستاي ناامنسازي يكي از مسيرهاي مهم تجاري ايران توصيف ميكند. هادي حقشناس با تاكيد بر اينكه ايران به دليل موقعيت ژئوپليتيك خود «تحريمپذير» نيست، ميگويد: ظرفيت بنادر شمالي كشور و مسيرهاي حملونقل درياي خزر ميتواند بخش قابل توجهي از نيازهاي وارداتي و صادراتي كشور را پوشش دهد و هرگونه اقدام براي اخلال در اين مسير، در راستاي فشار حداكثري عليه ايران ارزيابي ميشود.
در روزهاي اخير تحولات تازهاي در درياي خزر رخ داده و خبر حمله به يك كشتي ايراني، توجهها را به اين منطقه جلب كرده است. پيش از ورود به اصل حادثه، ميخواهم ارزيابي شما را درباره نقش درياي خزر و بهطور مشخص استان گيلان در كاهش فشارهاي ناشي از تحريمها و محدوديتهاي دريايي بدانم.
پيش از آنكه وارد موضوع درياي خزر شوم، لازم است به دو نكته مهم اشاره كنم؛ نكته اول، تناقض آشكار در رفتار و ادعاهاي امريكاست. امريكاييها در ظاهر مدعي هستند كه به دنبال حفظ امنيت مسيرهاي كشتيراني و تضمين عبور و مرور آزاد در آبراههاي بينالمللياند، اما در عمل خودشان يكي از عوامل اصلي ايجاد ناامني در مسيرهاي دريايي هستند. آنچه در خليجفارس و درياي عمان انجام ميدهند، با همين ادعاي حفظ امنيت توجيه ميشود، در حالي كه نتيجه عملي آن، افزايش تنش و ناامنتر شدن فضا براي تجارت و حملونقل دريايي است. نكته دوم اين است كه ايران به لحاظ موقعيت جغرافيايي، كشوري ممتاز و كمنظير است. ما هم در شمال و هم در جنوب به دريا دسترسي داريم و در شرق و غرب نيز با مجموعهاي از كشورها همسايه هستيم. اين ويژگي باعث ميشود ايران، برخلاف برخي تبليغات سياسي، كشوري تحريمپذير به معناي واقعي كلمه نباشد. ممكن است تحريمها هزينه حملونقل، مبادلات مالي و تجارت خارجي را افزايش دهند، اما قادر نيستند ارتباط ايران با جهان خارج را قطع كنند. ايران از مسيرهاي متنوعي براي دسترسي به بازارها و تامين نيازهاي خود برخوردار است. با توجه به اين دو مقدمه، ميتوان درباره درياي خزر با دقت بيشتري صحبت كرد. واقعيت اين است كه ظرفيت حمل بار در اين دريا، چه در حوزه واردات و چه در حوزه صادرات، متناسب با نيازهاي كشور است. در سال گذشته حدود ۴۲ ميليون تن كالا وارد كشور شده كه نزديك به ۷۰ درصد آن را كالاهاي اساسي تشكيل ميداد؛ يعني حدود ۳۰ ميليون تن كالاي اساسي وارد ايران شده است.
يعني معتقديد درياي خزر فقط يك مسير جايگزين نيست، بلكه ميتواند به يكي از مسيرهاي اصلي تجارت خارجي ايران تبديل شود؟
دقيقا همينطور است. درياي خزر براي ايران صرفا يك مسير فرعي يا مكمل نيست. اين پهنه آبي ميتواند نقش راهبردي در شبكه تجارت و ترانزيت كشور ايفا كند. وقتي از ظرفيتهاي خزر صحبت ميكنيم، فقط درباره بنادر حرف نميزنيم، بلكه بايد به شبكههاي ريلي و جادهاي متصل به اين بنادر هم توجه داشت. اكنون ما مسير ريلي از استان گلستان به تركمنستان داريم و از سوي ديگر، مسير ريلي آستارا به جمهوري آذربايجان نيز يك ظرفيت بسيار مهم است. اگر اين مسيرها تقويت شوند و اتصالهاي لجستيكي و ريلي كاملتر شود، بهطور طبيعي توان حمل بار، هم در بخش واردات و هم در بخش صادرات افزايش پيدا ميكند. استان گيلان در اين ميان موقعيت بسيار مهمي دارد. بندر انزلي، منطقه آزاد انزلي و مسير آستارا هر كدام بخشي از زنجيرهاي هستند كه ميتواند فشار وارد شده بر تجارت خارجي كشور را كاهش دهد. هر قدر اين زنجيره كاملتر و هماهنگتر عمل كند، امكان دور زدن فشارهاي تحريمي و كاهش وابستگي به برخي مسيرهاي سنتي بيشتر ميشود.
برويم سراغ حادثه اخير. بر اساس اطلاعاتي كه در اختيار داريد، دقيقا چه اتفاقي براي اين كشتي ايراني رخ داده است؟
بر اساس اطلاعاتي كه تا اين لحظه مطرح شده، اين كشتي ايراني در لنگرگاه خارجي يا در خارج از رودخانه ولگا قرار داشت؛ يعني در محدوده آبهاي روسيه بود كه مورد حمله پهپادي قرار گرفت. در اين حمله، پل فرماندهي كشتي منهدم شد. اين كشتي محموله آهن حمل ميكرد؛ باري كه از بندر آستاراخان روسيه بارگيري شده بود و قرار بود به مقصد بندر انزلي حمل شود. بنابراين با يك شناور در حال انجام ماموريت تجاري روبهرو بوديم كه در مسير حمل كالا قرار داشت. نكته مهم اين است كه اين حمله، صرفنظر از اينكه عامل اجرايي آن چه كسي بوده، يك اقدام خصمانه و تجاوزكارانه عليه امنيت حملونقل دريايي تلقي ميشود. وقتي يك كشتي تجاري در حال جابهجايي بار هدف حمله پهپادي قرار ميگيرد، ديگر با يك حادثه عادي يا يك رخداد صرفا نظامي مواجه نيستيم، بلكه با اقدامي روبهرو هستيم كه آثار مستقيم بر امنيت تجارت منطقهاي دارد.
شما اين حمله را در چه چارچوبي تحليل ميكنيد؟ آيا بايد آن را بخشي از تلاش براي گسترش ناامني به درياي خزر دانست؟
بله، من معتقدم اين حادثه را بايد در همين چارچوب ديد. همانطور كه اشاره كردم، امريكاييها در ظاهر از امنيت كشتيراني صحبت ميكنند، اما در عمل هر جا كه منافعشان اقتضا كند، از بيثباتي و فشار استقبال ميكنند. حالا اگر در درياي خزركه تا امروز بستر نسبتا امني براي حملونقل تجاري بوده، چنين اتفاقي رخ ميدهد، بايد پرسيد چه كساني از ناامن شدن اين مسير سود ميبرند. پاسخ روشن است. هرگونه اخلال در مسيرهاي تجاري ايران، در راستاي همان سياست فشار حداكثري قابل تحليل است. وقتي يك مسير مانند درياي خزر ميتواند بخشي از نيازهاي وارداتي و صادراتي كشور را تامين كند و وابستگي به برخي گلوگاههاي پرريسك را كاهش دهد، طبيعي است كه اين مسير هم در معرض تهديد قرار بگيرد. من فكر ميكنم اين اقدام، در واقع تلاشي براي ارسال يك پيام سياسي و امنيتي بود؛ پيامي با اين مضمون كه حتي مسيرهاي شمالي ايران هم ميتوانند هدف قرار بگيرند.
برخي تحليلگران معتقدند هدف از چنين حملهاي، تحتالشعاع قرار دادن نقش خزر در كاهش اثر محاصره دريايي و فشار بر مسيرهاي جنوبي ايران است. آيا شما با اين ارزيابي موافقيد؟
بله، دقيقا همينطور است. امروز از همه بنادر خارجي درياي خزر، كالا به بنادر ايران حمل ميشود. اين يك واقعيت جاري و ملموس است. همانطور كه عرض كردم، ظرفيت حملونقل دريايي در خزر ميتواند بخش مهمي از نياز كشور را پوشش دهد. حتي ميتوان گفت اين مسير قادر است نياز كشور به برخي گذرگاههاي ديگر، از جمله تنگه هرمز را تا حد قابل توجهي كاهش دهد يا به حداقل برساند. وقتي چنين ظرفيتي وجود دارد، طبيعي است كه مخالفان ايران علاقهمند باشند اين مسير را ناامن يا پرهزينه جلوه دهند. هدف آنها فقط توقف يك كشتي يا آسيب زدن به يك محموله نيست، بلكه ميخواهند اين پيام را به فعالان اقتصادي، شركتهاي بيمه، شركتهاي كشتيراني و طرفهاي تجاري بدهند كه اين مسير هم ميتواند ناامن باشد. به بيان ديگر، آنها تلاش ميكنند اعتماد تجاري را هدف بگيرند.
با اين حال، آيا اين حادثه ميتواند تردد كشتيهاي ايراني در درياي خزر را مختل كند يا موجب عقبنشيني در استفاده از اين مسير شود؟
به هيچوجه. واقعيت ميداني اين است كه تردد كشتيها ادامه دارد و به ويژه كشتيهاي با پرچم ايران به فعاليت خود ادامه ميدهند. ممكن است يك حادثه، نگرانيهايي ايجاد كند يا ضرورت بازنگري در برخي ملاحظات حفاظتي و امنيتي را افزايش دهد، اما اين به معناي توقف تجارت دريايي در خزر نيست. نه امريكا و نه عوامل وابسته به آن، اين توان را نخواهند داشت كه درياي خزر را براي حملونقل دريايي ايران از كار بيندازند. البته اين به آن معنا نيست كه بايد از كنار حادثه به سادگي عبور كرد. هرگونه ناامني در مسيرهاي تجاري بايد با جديت پيگيري شود. لازم است ابعاد حادثه روشن شود، تدابير حفاظتي ارتقا يابد و هماهنگيهاي منطقهاي براي حفظ امنيت كشتيراني بيشتر شود. اما اصل موضوع اين است كه ظرفيت خزر پابرجاست و اين مسير همچنان يكي از شريانهاي مهم اقتصادي كشور باقي ميماند.
در مجموع فكر ميكنيد اين حادثه چه پيامي براي سياستگذاران اقتصادي و حملونقلي كشور دارد؟
مهمترين پيام اين است كه بايد بيش از گذشته به تنوعبخشي مسيرهاي تجاري، تقويت زيرساختهاي شمال كشور و افزايش تابآوري لجستيكي توجه كنيم. هر چه بنادر، خطوط ريلي، ناوگان حملونقل و پيوندهاي ترانزيتي ما قويتر باشد، اثرگذاري چنين اقدامات خصمانهاي كمتر خواهد شد. حادثه اخير نشان داد كه درياي خزر فقط يك مسير اقتصادي نيست، بلكه يك حوزه راهبردي است كه بايد هم در سطح زيرساختي و هم در سطح امنيتي، نگاه ويژهتري به آن داشت. ايران كشوري نيست كه بتوان آن را در يك مسير يا يك دريا محدود كرد. مزيت ژئوپليتيك ايران، بزرگترين پشتوانه ما در برابر فشارهاي خارجي است. اگر بتوانيم از اين مزيت به درستي استفاده كنيم، نه فقط تحريمها كماثرتر ميشوند، بلكه موقعيت ايران در شبكه تجارت منطقهاي و بينالمللي نيز تقويت خواهد شد.