نوشين محجوب
براي نخستينبار پس از سيزده شب حملات پياپي امريكا، دو شب است آسمان كشورمان بدون تجاوز نيروهاي نظامي سنتكام به تماميت ارضي كشورمان آرام بود. ظاهرا توقف تنشها در اوج درگيري و همزمان با هشدار جي دي ونس، معاون رييسجمهور امريكا و ژنرال دن كين، رييس ستاد مشترك ارتش اين كشور درباره تبعات تشديد جنگ و فرسايش ذخاير موشكهاي پدافندي در كاخ سفيد رقم خورده و به نوشته نيويوركتايمز، ترامپ را فعلا به كنار گذاشتن طرح «گسترش چشمگير عمليات نظامي» سوق داده است. در واشنگتن، حلقه نزديك رييسجمهور امريكا و بخشي از تيم امنيتياش، ادامه مذاكره و فشار اقتصادي را كمهزينهتر از ورود به مرحله جديد جنگ ميدانند، هر چند كاخ سفيد مدعي شده كه اگر جمهوري اسلامي ايران به اقدامات خود در تنگه هرمز يا حمله به متحدان امريكا ادامه دهد، گزينه نظامي همچنان روي ميز خواهد بود. اين درحالي است كه صحنه سياسي و ديپلماتيك براي دور تازهاي از رايزنيها و صفبنديها آماده ميشود. بنيامين نتانياهو راهي واشنگتن شد تا در كاخ سفيد با دونالد ترامپ ديدار و در حاشيه، در آيين خاكسپاري ليندسي گراهام، سناتور جمهوريخواه و از چهرههاي شاخص جريان تندرو درقبال ايران، شركت كند؛ سفري كه منابع اسراييلي ميگويند با برگزاري نشست كابينه امنيتي در تلآويو و آمادهسازي بستهاي از اطلاعات محرمانه درباره فعاليتهاي هستهاي ايران، همراه است. همزمان، برخي رسانهها از استقرار دهها فروند هواپيماي سوخترسان، جنگنده، سامانههاي دفاع هوايي و مهمات جديد در پايگاههاي اين رژيم خبر ميدهند؛ آرايشي كه به گفته ناظران، يادآور روزهاي پيش از عمليات پيشين و نشانهاي از تلاش واشنگتن و تلآويو براي حفظ فشار نظامي، حتي در لحظهاي است كه ديپلماسي و توقف موقت حملات مطرح شده است.در مقابل هياتي از عمان به تهران سفر داشته و ظاهرا آنگونه كه اسماعيل بقايي، سخنگوي وزارت خارجه كشورمان گفته رايزنيها مفيد بوده و پيشرفتهايي حاصل شده است. هر چند به گفته بقايي تغييري در وضعيت تردد در تنگه ايجاد نشده است. اين درحالي است كه ديگر ميانجيها ازجمله قطر و پاكستان نيز براي احياي تفاهم اسلامآباد و جلوگيري از تشديد روياروييها به تكاپو افتادهاند. با اين حال كماكان تنگه هرمز همچنان به اصليترين محور اختلاف حقوقي و امنيتي ميان ايران و امريكا تبديل شده است. عباس عراقچي، وزير امور خارجه كشورمان در گفتوگويي با رسانههاي داخلي تاكيد كرده تفاهمنامه موقت امضا شده در خرداد، به ايران «حق تعريف مسيرها و سازوكار عبور» در اين آبراه را ميدهد و هرگونه تلاش براي گشودن مسير جديد بدون هماهنگي با تهران نقض اين تفاهم و عامل تشديد تنشها است. او يادآوري كرده كه براساس اين سند، طرفين حتي بر ايجاد خط ارتباط مستقيم براي حل اختلافات احتمالي در هرمز توافق كردهاند. در همين چارچوب، اسماعيل بقايي، سخنگوي وزارت خارجه كشورمان، از برگزاري چند دور گفتوگو ميان ايران و عمان در سطح معاونان وزيران خارجه در تهران خبر داده و گفته دوطرف درباره «اصول مشترك» و «سازوكارهاي عملياتي» براي مديريت تردد ايمن كشتيراني در تنگه هرمز، با رعايت حقوق حاكميتي دو دولت ساحلي، تبادلنظر كردهاند و اين رايزنيهاي فني و سياسي ادامه خواهد داشت. در مقابل، واشنگتن با بازگرداندن محاصره دريايي و اعلام توقف، هدايت يا «غيرفعال كردن» كشتيهايي كه از نگاه خود در پي عبور از محاصرهاند، عملا يك رژيم موازي عبور و مرور را روي آب اعمال كرده است. به گزارش منابع نظامي امريكا، ستاد فرماندهي مركزي تاكنون دهها كشتي تجاري را كه «در تلاش براي دور زدن محاصره» بودهاند، متوقف، تغيير مسير يا مورد بازرسي قرار داده است. در تهران، عراقچي با متهم كردن امريكا به تلاش براي «باز كردن مسير جديد از هرمز بدون هماهنگي» اين رفتار را نقض تفاهمنامه ميداند، درحالي كه در واشنگتن، برخي تحليلگران از استراتژي «داغ و سرد» سخن ميگويند؛ تركيبي از فشار نظامي، محاصره اقتصادي و پيشنهاد مذاكره كه هدف آن، به تعبير يك ديپلمات غربي، «وادار كردن ايران به پذيرش خوانش امريكايي از رژيم عبور و مرور در هرمز» است. همزمان با اين كشمكش، جبهههاي پيراموني نيز فعالاند. انصارالله يمن با هدف قرار دادن نفتكشها و تاسيسات انرژي عربستان در سواحل درياي سرخ و در پاسخ به حملات هوايي ائتلاف سعودي به حديده و كمران، بابالمندب را به يكي ديگر از گلوگاههاي تحت فشار تبديل كرده و سامانههاي هشدار اوليه در استانهاي ينبع و جيزان چندينبار به صدا درآمدهاند. در شمال، اوكراين با حمله به يك شناور ايراني، يك سكوي نفتي و يك كشتي روسي در درياي خزر، حلقهاي ديگر از اين رويارويي را به جبههاي كشانده كه از مدتها پيش، مسير امن انتقال تجهيزات ميان تهران و مسكو تلقي ميشد؛ حملهاي كه وزارت خارجه ايران آن را «اقدامي تجاوزكارانه» و نمادي از «تداوم رويكرد خصمانه اوكراين» توصيف كرده و هشدار داده مسووليت پيامدهاي آن متوجه كييف و حاميانش خواهد بود. درنهايت در كنار اين تحولات، گزارشهاي متعددي از فعال شدن دوباره كانالهاي ميانجيگري به چشم ميخورد. به نوشته آسوشيتدپرس، يك مقام منطقهاي دخيل در اين رايزنيها، وقفه همزمان در حملات امريكا و پاسخهاي موشكي ايران را «نشانهاي مثبت» براي تلاشها جهت كاهش تنش دانسته و گفته هر دو طرف در پي آنند كه به نوعي آتشبس موقت بازگردند؛ مصالحهاي كه محور اصلي آن، عبور كشتيها از تنگه هرمز با محدوديتهاي كمتر ازسوي تهران خواهد بود. شبكه سيبياس نيز به نقل از دو منبع منطقهاي گزارش داده گفتوگوهاي عمان و جمهوري اسلامي درباره بازگشايي كامل هرمز و آبراههاي اطراف آن «پيشرفتهايي» داشته، هرچند براي دستيابي به توافق نهايي زمان بيشتري لازم است. به باور برخي ناظران، همزماني اين رايزنيها با سفر پيشروي نتانياهو به واشنگتن و نشستهاي امنيتي در تلآويو نشان ميدهد صحنه بحران ايران و امريكا در مرحلهاي قرار گرفته كه در آن، تصميمهاي كاخ سفيد، مذاكرات تهران-مسقط و مطالبههاي جديد اسراييل در قبال برنامه هستهاي ايران، بهشدت در هم تنيده شدهاند. در همين راستا و با ارزيابي اين تحولات و سناريوهاي پيش روي آن «اعتماد» با دكتر افشين زرگر، استاد دانشگاه و كارشناس روابط بينالملل به گفتوگو پرداخته است. افشين زرگر، استاد دانشگاه و كارشناس روابط بينالملل، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره سيگنالهاي دوگانه واشنگتن -تهديد به «حمله تمامعيار و گسترده» عليه ايران از يكسو و تاكيد ترامپ بر بازگشت تهران به ميز مذاكره و امكان توافق ازسوي ديگر- اين رفتار را «رخداد تازهاي» نميداند و يادآور شده كه دستكم در دوران رياستجمهوري ترامپ، چنين الگوي دوگانهاي بارها تكرار شده است؛ به اين معنا كه بالاترين سطح تهديد نسبت به طرف مقابل -در اينجا ايران- به نمايش گذاشته ميشود، اما در عين حال، راه مذاكره كاملا بسته نميماند و واشنگتن طوري عمل نميكند كه امكان گفتوگو از بين برود. زرگر با اشاره به كتاب ترامپ درباره «معامله» ميگويد خود رييسجمهور امريكا نيز اين منطق را بهصراحت توضيح داده است: «طرف مقابل را زير فشار بگذار، تهديدش كن تا امتياز بدهد و وقتي امتياز داد، رهايش نكن و مدام امتياز بگير؛ اما اگر زير فشار مقاومت كرد و امتياز نداد، به او احترام بگذار و با او وارد تعامل شو.» بر اين اساس، او رفتار كنوني ترامپ را ادامه همان الگو ميداند؛ يعني طراحي «بالاترين فشار و تهديد» براي گرفتن «بالاترين امتياز» و در جايي كه اين فشار به نتيجه نميرسد، تغيير لحن و حركت به سمت تعامل. زرگر يادآور شد: در دفعات قبلي هم شاهد بوديم كه رييسجمهور امريكا گاهي تلاش كرده با لحني نسبتا محترمانه درباره ايران سخن بگويد و وقتي باز به خواستهاش نرسيده، موضوع و لحن خود را تغيير داده است. بهگفته زرگر، نكته مهم ديگري نيز در اين رفتار وجود دارد: ترامپ «آگاهانه و هدفمند» به گونهاي متناقض صحبت ميكند تا در فضاي احتمالي مذاكره، «دستش رو نشود» و طرف مقابل در نوعي ابهام باقي بماند؛ به اين معنا كه همه چيز كاملا روشن و قابل پيشبيني نباشد. او اضافه ميكند: رييسجمهور امريكا به شدت علاقه دارد بر افكار عمومي اثر بگذارد و همين باعث ميشود حرفهايي بزند كه ميتوان آنها را «اغراقآميز» دانست؛ حرفهايي كه براي رسانهها جذاب است و بر افكار عمومي تاثير ميگذارد. از نگاه زرگر، تناقضهاي ظاهري در سيگنالهاي ترامپ بخشي از همين منطق است: تركيب تهديد حداكثري با بازگذاشتن درِ مذاكره و توليد پيامهايي پررنگ و رسانهاي براي مصرف داخلي و خارجي. زرگر در ادامه، اين الگو را در چارچوب منطق كلي تصميمگيري در امريكا توضيح داد و گفت: كشورهايي مانند ايالاتمتحده معمولا برمبناي «منطق سود-هزينه» عمل كرده و در جامعه امريكا هم انتظار از دولتمردان اين است كه بر پايه برآورد هزينه و فايده تصميم بگيرند و بهدنبال حداكثر كردن سود باشند. از اين منظر، اگر واشنگتن بتواند منافع خود را «از طريق مذاكره» تامين كند و بدون تحمل هزينههاي جنگ به خواستههايش برسد، برايش يك موفقيت بزرگ و «برد» محسوب ميشود. او يادآور شد: ترامپ در گذشته نيز همين نكته را براي جامعه امريكا توضيح دادكه از طريق توافق، ميتواند «بالاترين دستاوردها» را براي ايالاتمتحده رقم بزند؛ نكتهاي كه به گفته زرگر، هم در سطح محاسبات راهبردي و هم در سطح افكار عمومي امريكا، موردتوجه قرار ميگيرد و زمينهساز همين سيگنالهاي دوگانه تهديد حداكثري در كنار باز گذاشتن مسير توافق ميشود. اين استاد دانشگاه در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» درباره تلاش ميانجيها براي طراحي مكانيزمي جهت مديريت وضعيت تنگه هرمز و امكان رسيدن تهران و مسقط به يك اجماع مشترك، معتقد است: در شرايط كنوني، «پاكستان و عمان نميتوانند مثل گذشته عمل كنند» و تصوير يك ميانجي واقعي را بهطور كامل به نمايش بگذارند. او يادآور شد: در مباحث نظري ميانجيگري، اصل بر اين است كه ميانجي «بيطرف» باشد و موضع مستقل داشته باشد تا بتواند موفق عمل كند؛ درحالي كه در مورد عمان و پاكستان، هر دو با ملاحظات و وابستگيهايي روبهرو هستند كه بيطرفي آنها را زير سوال ميبرد. زرگر درباره عمان توضيح ميدهد: اين كشور در يك سوي تنگه هرمز قرار دارد و اگرچه مواضعش نسبت به ساير كشورهاي عربي منطقه «معتدلتر» به نظر ميرسد، واقعيت اين است كه «ميل به غرب و به ويژه ايالاتمتحده» در سياست مسقط آشكار است؛ عمان پايگاههايي دراختيار امريكا قرار داده و روابط بسيار خوبي با كشورهاي غربي دارد، بنابراين طبيعي است در بسياري موارد با آنها همسو باشد. او درباره پاكستان نيز يادآور شد: اين كشور روابط ويژهاي با عربستانسعودي دارد و پيمان امنيتي ميان دوطرف باعث ميشود اسلامآباد هميشه ملاحظات جدي درباره مواضع رياض داشته باشد؛ به طوري كه در مواردي مانند تشديد تنش ميان يمن و عربستان، پاكستان به سرعت وارد شده و از عربستان حمايت كرده است. از نگاه زرگر، اين تركيب نشان ميدهد ميانجيهاي موجود، عملا شرايط و هويت يك ميانجي «كاملا بيطرف و مستقل» را ندارند و به همين دليل، تلاشهاي آنها احتمالا چندان موفق نخواهد بود. اين كارشناس روابط بينالملل در ادامه بر يك مشكل بنياديتر انگشت گذاشت و گفت: مساله فقط در محدوديتهاي ميانجيها خلاصه نميشود؛ «فاصله بسيار زياد» ميان ايران و امريكا، سطح بالاي بياعتمادي و تضاد منافع دوطرف، آنقدر عميق است كه حتي اگر ميانجيهايي «قويتر و موثرتر» از عمان و پاكستان وارد ميدان شوند، باز هم شايد نتوانند دوطرف را به سمت يك توافق جامع سوق دهند. زرگر اين فاصله را به گونهاي توصيف ميكند كه گويي «فرسنگها اختلاف» ميان دو طرف وجود دارد و همين شكاف، تحقق يك توافق را دستكم در شرايط كنوني «بسيار بسيار دشوار» ميسازد؛ به اين معنا كه مشكل اصلي در خود رابطه تهران-واشنگتن است و نه صرفا در كيفيت يا وزن ميانجيگري كشورهاي ثالث. افشين زرگر در پاسخ به پرسشي درباره تلاش اسلامآباد براي احياي دوباره «تفاهم اسلامآباد» و امكان بازگشت رسمي تهران و واشنگتن به ميز مذاكره نيز گفت: همانطور كه در نظريه روابط بينالملل گفته ميشود، «هميشه امكان جنگ ميان كشورها وجود دارد» و در مقابل، براساس ديدگاههاي ليبراليستي، هميشه امكان آن هم هست كه كشورها پس از جنگها دوباره پشت ميز مذاكره بنشينند؛ چنانكه پس از دو جنگ جهاني، توافقهاي بزرگتري شكل گرفت. با اين حال، او تاكيد كرد: «در وضعيت امروز» و در لحظهاي كه گفتوگو در حال انجام است، نشانهاي از آمادگي دو طرف براي رسيدن به چنين نقطهاي ديده نميشود. زرگر در ادامه اين گفتوگو به نكته ظريفي اشاره كرد كه به باورش وضعيت را پيچيدهتر ميسازد: در بسياري موارد، آتشبسها زمينهساز توافقهاي بزرگتر ميشوند، اما در پرونده ايران و امريكا، عواملي وجود دارد كه «امكان تداوم و پايداري يك آتشبس» را بسيار دشوار ميكند؛ ازجمله اينكه فهمها، نگاهها و ادراكات دوطرف از يكديگر آنقدر با هم فاصله دارد كه حتي اگر آتشبسي برقرار شود، ممكن است با «كوچكترين ضربه» شكسته شود. او اين را «نكته بسيار ظريف و مهم» ميداند كه بايد در تحليل چشمانداز هرگونه تفاهم جديد مدنظر قرار گيرد. زرگر سپس سه مسير كلاسيك پايان جنگها را يادآوري كرد: يكي اينكه آتشبس برقرار شود و پايدار بماند و بهتدريج زمينه توافقهاي بزرگتر را فراهم كند؛ دوم، اينكه يك طرف «متاركه جنگ» كند و يكطرفه از ميدان خارج شود، چنانكه امريكا در برخي جنگهاي گذشته چنين كرده است و سوم، سناريوي پيروزي و شكست روشن كه در آن يك طرف برنده و ديگري بازنده است. او در مورد ايران و امريكا ميگويد: وضعيت «بسيار دشوار» است؛ برخي تحليلگران امريكايي پيشنهاد ميكنند امريكا خود را از جنگ بيرون بكشد يا حتي «اعلام شكست» كند، اما زرگر يادآور شد: براي يك ابرقدرت مانند امريكا، اعلام شكست ضربهاي بزرگ به پرستيژ آنهاست و عملا بعيد است چنين اتفاقي بيفتد. اين استاد دانشگاه براي توضيح وضعيت كنوني از يك تصوير استفاده ميكند: گويي «دو نفر مدام همديگر را ميزنند و درنهايت، خسته ميشوند و مينشينند كنار»، بدون آنكه پيروز يا شكستخوردهاي به شكلي روشن تعريف شود. او در ادامه گفت: با توجه به آنچه تاكنون رخ داده، به نظر ميرسد وضعيت ايران و امريكا چيزي شبيه همين تصوير است؛ امريكاييها نشانهاي از آمادگي براي يك حمله گسترده و تعيينتكليفكننده نشان نميدهند و ايران نيز حاضر نيست امتيازاتي را كه واشنگتن ميخواهد بدهد و كاملا از دستاوردهايي كه براي خود تعريف كرده، كوتاه بيايد. نتيجه اين ميشود كه اين «زد و خوردها»، با شدت كم يا كمتر و با نوسانهايي در سطح تنش افزايش و كاهش ادامه پيدا ميكند؛ بدون آنكه نشانهاي روشن از احياي سريع تفاهم اسلامآباد و بازگشت پايدار دو طرف به ميز مذاكره ديده شود. افشين زرگر در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره سفر اخير بنيامين نتانياهو به امريكا و ديدار او با دونالد ترامپ نيز خاطرنشان كرد: نميتوان پذيرفت كه ميان واشنگتن و تلآويو «شكافي جدي» ايجاد شده يا در حال شكلگيري است. او يادآور شد: در جهان امروز چند نمونه روابط ويژه وجود دارد و بيترديد يكي از مهمترين آنها، رابطه امريكا و بريتانيا و نيز رابطه امريكا و اسراييل است؛ ايالاتمتحده خود را متعهد به حمايت از اسراييل ميداند و به دليل لابي قدرتمند يهوديان در امريكا، منافع اقتصادي مشترك و اهميتي كه براي سرنوشت اسراييل قائل است، اين پيوند را در همه دكترينهاي خاورميانهاي خود حفظ كرده است. زرگر توضيح داد: وقتي پايگاههاي امريكا در كشورهاي عربي تضعيف ميشود، تمركز واشنگتن به سرعت بر اسراييل بالا ميرود و اين كشور به عنوان پايگاه اصلي امريكا در سطح منطقه عمل ميكند؛ در تمام اسناد راهبردي امريكا درباره خاورميانه، اسراييل نقشي مهم داشته و همچنان دارد. از اين منظر، او سخنان انتقادي اخير چهرههايي مانند جيدي ونس درباره نفوذ اسراييل بر سياست خارجي امريكا را نشانه شكاف عميق ميان دوطرف نميداند، بلكه بيشتر آن را بخشي از بحثهاي داخلي و دموكراتيك در امريكا تلقي ميكند كه لزوما به تغيير بنيادين در رابطه واشنگتن-تلآويو منجر نميشود. در ارزيابي هدف سفر نتانياهو، زرگر خاطرنشان كرد: اين ديدار به احتمال زياد براي «هماهنگيهاي بيشتر» درقبال توانمنديهاي هستهاي ايران و گفتوگو درباره اين است كه «دوطرف چه كار ميخواهند بكنند» انجام ميشود؛ به اين معنا كه امكان دارد اين سفر زمينهساز هماهنگي براي اقدامات شديدتر نظامي عليه ايران باشد. او ميپذيرد همانطور كه در دفعات قبل هم ديده شده، سناريوي «عمليات فريب» نيز ممكن است در دستور كار باشد، اما تاكيد دارد به هرحال اين نوع ديدارها معمولا به دريافت حمايتهاي چشمگير اسراييل ازسوي امريكا منتهي ميشود و ميتواند مقدمه توافقهاي تازه در حوزه نظامي و امنيتي باشد. زرگر اضافه كرد كه طبق برخي اخبار، يكي از محورهاي حضور نتانياهو در امريكا شركت در مراسم خاكسپاري ليندسي گراهام است و از اين طريق، تلاش ميكند پيوندهاي دو طرف را تقويت كند و به ويژه در سطح جريانهاي سياسي و افكار عمومي در امريكا كه همچنان حمايت گستردهاي از اسراييل دارند، نشان دهد اين پيوندها كماكان عميق است. او در جمعبندي اين محور، سفر نتانياهو را نه نشانه شكاف، بلكه نشانه استمرار و تقويت رابطه ويژه واشنگتن و تلآويو ميداند؛ سفري كه ميتواند هم براي هماهنگي درقبال ايران و هم براي تحكيم حمايت داخلي امريكا از اسراييل اهميت داشته باشد. اين كارشناس روابط بينالملل، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره پيامدهاي حاصل از هدف قرار گرفتن نفتكش در بابالمندب و بالا رفتن تنش ميان عربستان و انصارالله يمن نيز تاكيد كرد: «مساله يمن را نميتوان از مساله جنگ ايران و امريكا و اسراييل جدا دانست» و بهطور كلي نميتوان آن را بيرون از منازعات منطقهاي ميان ايران و جبهه مقاومت، از يكسو و كشورهاي غربي و همپيمانان منطقهايشان، ازسوي ديگر، قرار داد. از نگاه او، اين پرونده «كاملا مرتبط» با پازل بزرگتر روياروييهاي خاورميانه است. زرگر يادآور شد: وقتي يمن در محاصره قرار گرفت، تنها كشوري كه همچنان از آن حمايت كرد هم بهصورت رسمي و هم در عمل ايران بود؛ ازجمله با پرواز هواپيماي مسافربري يكي از شركتهاي ايراني كه محاصره را شكست و هياتي از يمن را براي حضور در مراسم تشييع رهبر ايران به كشور آورد، نشانهاي روشن از اين همراهي به جهان مخابره شد. او بر اين اساس گفت ايران همچنان يمن و انصارالله را «متحد و نيروي منطقهاي همپيمان» خود ميبيند و انصارالله نيز ميداند اگر ايران تضعيف شود، خود آنها و ديگر گروههاي مقاومت در منطقه با سرعت و شدت بيشتري زير ضربه قرار خواهند گرفت و حتي ممكن است «تصفيه» شوند؛ بنابراين، از نظر زرگر، يمن «صددرصد» در هر جنگي نهايتا با ايران همراهي خواهد كرد. او تاكيد كرد: نيروهاي متحد ايران در سطح منطقه نيز همين منطق را دنبال خواهند كرد؛ چون «عقل چنين حكم ميكند» كه اگر اين گروهها بخواهند هويت و بقاي خود را حفظ كنند، ناگزيرند با كشوري كه هنوز جايگاه رهبرياش را در جبهه مقاومت حفظ كرده، همپيمان باشند. در پاسخ به بخش دوم پرسش «اعتماد» مبني بر واكنش احتمالي محور مقاومت در صورت ماجراجويي امريكا، زرگر گفت اگر جنگ فراگيري در سطح منطقه پيش بيايد، «بيترديد» در عراق، يمن، لبنان، سوريه و حتي برخي ديگر كشورها، تنش تصاعد خواهد يافت و نيروهاي جبهه مقاومت در اين عرصهها دست به عمل خواهند زد و در برابر منافع امريكا و متحدانش خواهند ايستاد. او يادآور شد: در جنگ رمضان و جنگ ۳۹روزه، نيروهاي مقاومت در عراق كاملا با ايران همسو بودند و هماهنگ عمل كردند. زرگر معتقد است: يكي از نتايج همين جنگها، تشديد «همگرايي ميان گروههاي مقاومت» در نقاط مختلف منطقه بوده است؛ چون تهديد مشترك عليه آنها جديتر شده و اين تهديد، به طور مستقيم «بقاي آنها» را هدف قرار داده است. او ميگويد: زماني كه بقاي هر فرد يا گروهي در معرض تهديد باشد، آنها به «هر ابزاري» ممكن روي ميآورند و اين نكته مهمي است كه حتي تحليلگران غربي نيز بايد به دولت ترامپ يادآوري كنند: وقتي سطح تهديد را به اوج ميرساني و بقاي طرف مقابل را بهشدت هدف ميگيري، او ميتواند از همه ابزارهاي موجود خود استفاده كند. به گفته زرگر، در چنين شرايطي، نيروهاي مقاومت همسو با ايران در يك جنگ فراگير «بيترديد مشاركت جدي» خواهند داشت و اين واقعيت بايد در محاسبات واشنگتن و متحدانش ديده شود. اين استاد دانشگاه در پاسخ به پرسش پاياني «اعتماد» درباره سفر اخير علي الزيدي، نخستوزير عراق، به تهران و اينكه آيا بغداد ميكوشد خود را به عنوان منطقهاي بيطرف معرفي كند يا نه، توضيح داد: دولت عراق «بهطور طبيعي تمايل شديدي» دارد كه خود را خارج از معادلات جنگ قرار دهد و وارد درگيري مستقيم نشود. بهگفته او، بغداد با معضلات داخلي متعددي روبهرو است؛ ازجمله مساله كردستان عراق، چندپارگي ميان شيعيان، اهل سنت و كردها و اينكه هركدام از اين گروهها ميتوانند راهي جداگانه در پيش بگيرند و همين وضعيت دولت عراق را به سمت احتياط و دوري از جنگ سوق ميدهد.زرگر در عين حال تاكيد ميكند: وقتي از «جبهه مقاومت» صحبت ميكنيم، معمولا از «گروهها» حرف ميزنيم نه از دولتها؛ در عراق نيز، بهگفته او، اگر جنگي فراگير عليه ايران آغاز شود، گروههاي مقاومت «بيترديد» كنار ايران خواهند جنگيد، حتي اگر دولت عراق ترجيح بدهد وارد معركه نشود يا از آنها بخواهد دست به اقدام نزنند. او توضيح داد: در بسياري جنگهاي ديگر هم دولتهايي بودهاند كه تلاش كردهاند خود را درگير جنگ نكنند، اما وقتي آتش جنگ گسترش پيدا كرده و به خانه و كاشانه آنها سرايت كرده، بازيگران صلحطلب نيز ناخواسته وارد ميدان شدهاند؛ از اين منظر، اگر سطح تهديد به حدي برسد كه هويت و بقاي گروههاي مقاومت در معرض خطر قرار گيرد، آنها به هر ابزاري براي دفاع از خود متوسل خواهند شد.
زرگر براي توضيح اين وضعيت از چارچوب نظري «مجتمعهاي امنيتي منطقهاي يا Regional Security Complex » استفاده ميكند و تاكيد دارد كه برمبناي اين ديدگاه، مجموعه خاورميانه يا آسياي غربي يك «مجموعه امنيتي شكننده» است كه در آن هر حادثه امنيتي شديدا به ديگران سرايت ميكند. بهگفته او، هيچ مساله امنيتي در اين منطقه در يك محدوده مشخص «فريز» نميشود و نميماند، بلكه به صورت دومينويي به كشورهاي ديگر گسترش مييابد؛ از همين رو، يك درگيري گسترده با ايران نه تنها كشورهاي عربي منطقه را، بلكه كل خاورميانه و حتي فراتر از آن را درگير خواهد كرد. زرگر تاكيد كرد: امريكاييها نيز در تحليلهاي خود اين نكته را درنظر ميگيرند و بايد بپذيرند كه ساختار شكننده امنيتي خاورميانه باعث ميشود هر جنگ بزرگ، ناامني را به خارج از منطقه نيز منتقل كند؛ واقعيتي كه هم براي دولت عراق و هم براي گروههاي مقاومت، زمينهساز فشار براي تصميمگيري در موقعيتهاي بحراني خواهد بود.