شناسهٔ خبر: 79067977 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: شفقنا | لینک خبر

«چالش کناره گیری از قدرت در کلام شیعه و اهل سنت»؛ استاد سروش محلاتی: امام حسن(ع) برای حفظ جایگاه سیاسی خود، جان و آرامش مردم را قربانی نکرد/ حضرت با ارزیابی شرایط به این نتیجه رسید که ادامه جنگ به مصلحت جامعه اسلامی نیست/ امام حسن(ع) الگویی ماندگار از «تقدم مصالح مردم» بر «حفظ قدرت» ارائه کرد

صاحب‌خبر -

شفقنا- آیت الله محمد سروش محلاتی، استاد درس خارج حوزه علمیه، با بررسی کلامی و تاریخی صلح امام حسن مجتبی(ع)، تأکید کرد آنچه در دوران آن حضرت رخ داد، صرفاً یک پیمان صلح یا توقف جنگ نبود، بلکه امام حسن(ع) با هدف جلوگیری از خون‌ریزی و کاهش هزینه‌های جامعه اسلامی، از تصدی ظاهری خلافت کناره‌گیری کرد؛ اقدامی که به گفته او، یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های ایثار سیاسی و مقدم داشتن مصالح مردم بر حفظ قدرت در تاریخ اسلام به شمار می‌رود.

به گزارش شفقنا، آیت الله محمد سروش محلاتی در سخنانی به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی(ع)، «چالش کناره گیری از قدرت در کلام شیعه و اهل سنت» را به‌عنوان یکی از مسائل مهم علم کلام مورد بررسی قرار داد و گفت: مسئله صلح، همانند جنگ، در فقه اسلامی مطرح می‌شود و فقها درباره شرایط جهاد، هدنه و توقف درگیری بحث می‌کنند، اما واقعه دوران امام حسن(ع) از محدوده یک مسئله فقهی فراتر می‌رود؛ زیرا آن حضرت افزون بر توقف جنگ، از اداره مستقیم حکومت و خلافت ظاهری نیز دست کشید.

به گفته سروش محلاتی، همین ویژگی سبب شده است که ماجرای امام حسن(ع) به یکی از موضوعات مهم در بحث کلامی امامت تبدیل شود؛ موضوعی که این پرسش را پیش می‌کشد که آیا امام یا خلیفه می‌تواند از منصب سیاسی و اداره حکومت کناره‌گیری کند یا خیر.

دو تجربه متفاوت در تاریخ خلافت

سروش محلاتی برای تبیین این مسئله، دو تجربه متفاوت تاریخی را با یکدیگر مقایسه کرد: نخست، رفتار عثمان بن عفان در برابر درخواست معترضان برای کناره‌گیری از خلافت و دوم، تصمیم امام حسن مجتبی(ع) برای ترک تصدی حکومت ظاهری.

وی گفت در دوران خلافت عثمان، اعتراض‌های گسترده‌ای نسبت به شیوه تقسیم بیت‌المال، نصب و عزل کارگزاران، ترجیح خویشاوندان و فشار بر برخی معترضان شکل گرفت. معترضان چندین بار نزد عثمان رفتند و خواستار اصلاح امور شدند، اما پس از آنکه وعده‌های اصلاحی نتیجه‌ای نداشت، در آخرین مرحله خواستار کناره‌گیری او از خلافت شدند.

به گفته وی، معترضان به عثمان اعلام کردند این بار بدون تحقق خواسته خود بازنخواهند گشت و او باید از خلافت کنار برود تا شخص دیگری از اصحاب پیامبر(ص) جایگزین وی شود.

سروش محلاتی افزود عثمان در پاسخ، امکان توبه، استغفار و اصلاح برخی خطاها را پذیرفت، اما کناره‌گیری از قدرت را به‌طور کامل رد کرد. استدلال او این بود که خلافت «لباسی است که خداوند بر تن او پوشانده» و وی حق ندارد آن را از تن بیرون آورد.

این استاد حوزه ادامه داد: بر اساس این دیدگاه، مسائل گوناگون حکومت، از جمله تغییر سیاست‌های مالی، اصلاح رفتار کارگزاران و جبران خطاها، قابل مذاکره بود، اما اصل باقی ماندن در قدرت خط قرمز محسوب می‌شد.

وی خاطرنشان کرد که عثمان حتی اعلام کرد کشته شدن برای او پذیرفتنی‌تر از کنار گذاشتن خلافتی است که آن را مسئولیتی الهی می‌دانست. این در حالی بود که انتخاب او بر اساس سازوکاری صورت گرفته بود که عمر بن خطاب پیش از مرگ خود تعیین کرده و در آن، تصمیم‌گیری میان اعضای شورا و نقش عبدالرحمن بن عوف تعیین‌کننده بود.

تبدیل یک رخداد تاریخی به مبنای کلامی

به گفته سروش محلاتی، از این واقعه تاریخی در برخی مکاتب کلامی اهل سنت چنین نتیجه‌گیری شده است که خلیفه در هیچ شرایطی حق کناره‌گیری ندارد و حتی اگر مرتکب گناه، ظلم یا انحراف شود، وظیفه او توبه و اصلاح خویش است، نه ترک منصب.

وی با اشاره به دیدگاه قاضی عبدالجبار معتزلی در کتاب «المغنی» اظهار کرد: در این نگاه، امام یا خلیفه پس از استقرار در قدرت نمی‌تواند خود را از امامت خلع کند و اگر مرتکب خطایی شود، باید توبه کند.

سروش محلاتی افزود این دیدگاه با یک چالش تاریخی درباره خلیفه نخست روبه‌رو شده است؛ زیرا از ابوبکر نقل شده است که پس از بیعت گفت: «اقیلونی»، یعنی مرا از این مسئولیت معاف کنید.

وی توضیح داد که برخی متکلمان اهل سنت برای سازگار کردن این سخن با ممنوعیت کناره‌گیری، آن را یک درخواست واقعی برای ترک قدرت ندانسته و گفته‌اند این عبارت تنها برای اظهار زهد، بی‌رغبتی به حکومت و تواضع بیان شده است.

به گفته سروش محلاتی، حاصل این تفسیر آن است که شخص می‌تواند در ظاهر بگوید علاقه‌ای به ریاست ندارد، اما وقتی قدرت را در اختیار گرفت، حق بازگرداندن آن را به مردم ندارد.

تجربه امام حسن(ع) در برابر نظریه ممنوعیت کناره‌گیری

سروش محلاتی سپس به تجربه کاملاً متفاوت امام حسن مجتبی(ع) پرداخت و گفت: در حالی که عثمان حتی با وجود فشار گسترده مردم حاضر به کناره‌گیری نشد و سرانجام کشته شد، امام حسن(ع) در ماه‌های نخست خلافت، بدون آنکه شورش عمومی برای برکناری او شکل گرفته باشد، از تصدی ظاهری حکومت کنار رفت.

وی تأکید کرد که این واقعه یکی از نقاط افتراق جدی میان کلام شیعی و برخی گرایش‌های کلامی اهل سنت است.

او با انتقاد از کم‌توجهی به ظرفیت‌های سیاسی و اجتماعی این رخداد گفت: متأسفانه از الگوها و مبانی موجود در رفتار امام حسن(ع)، آن‌گونه که شایسته است، استفاده نشده و ابعاد عمیق این تصمیم کمتر مورد تحلیل قرار گرفته است.

چرا تعبیر «صلح» برای بیان همه واقعیت کافی نیست؟

این استاد درس خارج حوزه، تعبیر «صلح امام حسن(ع)» را برای توصیف تمام آنچه رخ داده است، کافی ندانست و گفت: هنگامی که از صلح سخن گفته می‌شود، معمولاً چنین به نظر می‌رسد که دو گروه درگیر، بدون تغییر موقعیت سیاسی خود، جنگ را متوقف کرده‌اند؛ مانند صلح حدیبیه در عصر پیامبر(ص) یا قرارداد صلح میان دو کشور.

وی افزود: اما در ماجرای امام حسن(ع)، مسئله تنها توقف جنگ نبود. آن حضرت خلافتی را که در اختیار داشت، رها کرد و با این اقدام، راه برای سلطه کامل معاویه بر سرزمین‌های اسلامی باز شد.

به گفته سروش محلاتی، بنابراین تعبیر دقیق‌تر برای تحلیل این حادثه، «کناره‌گیری از تصدی حکومت» یا «ترک خلافت ظاهری» است، نه صرفاً صلح به معنای متعارف آن.

شش ماه خلافت ظاهری امام حسن(ع)

سروش محلاتی در ادامه به روند تاریخی خلافت امام حسن(ع) اشاره کرد و گفت: پس از شهادت امیرالمؤمنین علی(ع) در بیست‌ویکم ماه رمضان سال چهلم هجری، موضوع خلافت امام حسن(ع) مطرح شد و در فاصله کوتاهی مردم با آن حضرت بیعت کردند.

وی افزود مردم عراق که پیش‌تر با امیرالمؤمنین(ع) بیعت کرده بودند، با امام حسن(ع) نیز بیعت کردند و آن حضرت عملاً اداره جامعه اسلامی را در اختیار گرفت. منطقه شام نیز همانند دوران امیرالمؤمنین(ع) تحت سلطه معاویه باقی مانده بود.

این استاد حوزه تصریح کرد: امام حسن(ع) شخصیتی خارج از حکومت نبود که بخواهد با معاویه بر سر سهمی از قدرت مذاکره کند؛ بلکه خود خلیفه‌ای بود که مردم با او بیعت کرده بودند و دستگاه حکومت در بخش مهمی از سرزمین اسلامی در اختیار وی قرار داشت.

وی گفت: پس از ادامه تعرض‌های معاویه، امام حسن(ع) سپاه تشکیل داد و برای مقابله آماده شد، اما در نهایت پس از حدود شش ماه از خلافت ظاهری، حکومت را ترک کرد.

سروش محلاتی با استناد به گزارش مسعودی در «التنبیه و الاشراف» افزود: امام حسن(ع) پس از وفات پدرش بیعت شد و در ربیع‌الاول سال چهل‌ویکم هجری با معاویه صلح کرد. مدت خلافت ظاهری آن حضرت شش ماه و سه روز بود و مسعودی از او به‌عنوان نخستین خلیفه‌ای یاد کرده است که خود از تصدی خلافت کنار رفت و امر حکومت را به دیگری واگذار کرد.

نفاوت میان امامت حقیقی و حکومت ظاهری

سروش محلاتی در تبیین دیدگاه کلامی شیعه گفت: از نظر متکلمان امامیه، امام معصوم نمی‌تواند از امامت حقیقی خود خارج شود؛ زیرا امامت منصبی الهی است و با تصمیم امام یا خواست مردم از بین نمی‌رود.

وی افزود: بنابراین هنگامی که گفته می‌شود امام حسن(ع) از خلافت کنار رفت، مقصود این نیست که از امامت الهی دست کشید یا معاویه به‌جای او امام مشروع شد، بلکه امام تنها از تصدی حکومت ظاهری و اعمال مستقیم قدرت سیاسی کناره‌گیری کرد.

سروش محلاتی با اشاره به دیدگاه سید مرتضی در کتاب «تنزیه الانبیاء» و شیخ طوسی در «تلخیص الشافی» گفت: علمای امامیه به‌صراحت این اشکال را مطرح کرده‌اند که چگونه ممکن است امامی که از سوی خدا منصوب شده است، خود را از امامت خلع کند.

به گفته وی، پاسخ متکلمان امامیه این است که ترک تصدی ظاهری حکومت، موجب خروج امام از امامت نمی‌شود. امامت حقیقی همچنان برای امام ثابت است، حتی اگر ابزارها و امکانات اعمال قدرت در اختیار او نباشد.

سروش محلاتی افزود: بر اساس این مبنا، امام حسن(ع) نه امامت را به معاویه واگذار کرد و نه او را شایسته خلافت دانست، بلکه به دلیل شرایط اجتماعی، فقدان یاران وفادار و خطر گسترش فتنه و خون‌ریزی، از جنگ و اعمال قدرت مستقیم خودداری کرد.

اضطرار؛ نخستین مبنای مشروعیت کناره‌گیری

این استاد حوزه نخستین مبنای قابل طرح برای کناره‌گیری امام از حکومت را «اضطرار و اجبار» دانست و گفت: ممکن است فشارها و موانع به اندازه‌ای باشد که ادامه حکومت برای امام عملاً ناممکن شود.

وی افزود: علمای امامیه پذیرفته‌اند که امام در شرایط اضطراری می‌تواند از تصدی ظاهری حکومت کناره‌گیری کند، بدون آنکه امامت حقیقی او از بین برود.

سروش محلاتی این دیدگاه را یکی از تفاوت‌های جدی کلام شیعی با برخی مبانی کلامی اهل سنت دانست و گفت: در آن دیدگاه، کناره‌گیری خلیفه در هیچ شرایطی پذیرفته نمی‌شود و نمونه تاریخی آن، مقاومت عثمان تا پای جان است؛ اما در نگاه شیعی، امام حسن(ع) نمونه‌ای از امکان ترک حکومت در شرایط اضطرار است.

وی برای توضیح تأثیر اجبار در تصمیم‌گیری، به مسئله طلاق اجباری اشاره کرد و گفت: همان‌گونه که طلاق در حالت اختیار اثر دارد، اما اگر شخصی تحت اکراه جدی مجبور به اجرای صیغه شود، اثر اختیاری بر آن مترتب نمی‌شود، کناره‌گیری ناشی از اجبار نیز با ترک آزادانه مسئولیت تفاوت دارد.

مصلحت امت؛ فراتر از اضطرار

سروش محلاتی سپس از مبنای دومی سخن گفت که به باور او، بیش از عنوان اضطرار با رفتار امام حسن(ع) سازگار است.

وی گفت: ممکن است حاکم کاملاً مجبور به کناره‌گیری نباشد و حتی امکان ادامه مقاومت را نیز داشته باشد، اما تشخیص دهد که باقی ماندن او در قدرت، هزینه‌های سنگینی بر جامعه تحمیل می‌کند و به خون‌ریزی، دشمنی و فساد گسترده منجر می‌شود.

به گفته سروش محلاتی، در چنین شرایطی، امام می‌تواند با اختیار خود، مصلحت مردم را بر ماندن در قدرت ترجیح دهد و برای کاهش فشارها و حفظ جان مردم، از تصدی حکومت دست بکشد.

این استاد حوزه افزود: شواهد تاریخی نشان نمی‌دهد که مردم به‌طور عمومی امام حسن(ع) را مجبور به ترک خلافت کرده باشند. حداکثر مسئله این بود که بخشی از نیروها برای ادامه جنگ آمادگی نداشتند، برخی فرماندهان خیانت کردند و سپاه از انسجام لازم برخوردار نبود.

وی تصریح کرد: با وجود این، هیچ فشار مستقیمی وجود نداشت که امام حسن(ع) را ملزم کند مرکز خلافت را ترک کند، به مدینه بازگردد و راه را برای حکومت کامل معاویه باز بگذارد.

سروش محلاتی گفت: آن حضرت با ارزیابی شرایط به این نتیجه رسید که ادامه جنگ به مصلحت جامعه اسلامی نیست و نتیجه‌ای جز خون‌ریزی گسترده و افزایش دشمنی‌ها ندارد.

وی به عبارتی منقول از امام حسن(ع) اشاره کرد که بر اساس آن، معاویه در حقی که متعلق به امام بود با او نزاع کرد و آن حضرت برای صلاح امت و حفظ خون مردم از آن صرف‌نظر کرد.

به گفته وی، مفهوم این سخن آن نیست که امام حق خود را از دست داده یا معاویه صاحب حق شده است، بلکه امام برای جلوگیری از ریخته شدن خون مردم، از اعمال عملی حق خویش چشم پوشید.

رضایت مردم؛ شرط آغاز حکومت یا شرط استمرار آن؟

سروش محلاتی سومین محور بحث را نقش رضایت مردم در تصدی قدرت سیاسی دانست و گفت: نصب الهی امام در جای خود محفوظ است، اما برای آنکه امام منصوب از سوی خدا بتواند حکومت را در عمل به دست گیرد، همراهی و رضایت مردم ضرورت دارد.

وی با اشاره به دوران خانه‌نشینی امیرالمؤمنین(ع) افزود: امام علی(ع) در طول حدود بیست‌وپنج سال همچنان از منصب الهی امامت برخوردار بود، اما چون زمینه اجتماعی و همراهی عمومی برای اعمال حکومت فراهم نبود، قدرت سیاسی را در اختیار نداشت.

سروش محلاتی گفت: از اینجا باید میان «منصب الهی» و «قدرت بالفعل سیاسی» تفاوت گذاشت. منصب الهی به انتخاب مردم وابسته نیست، اما تحقق عملی حکومت بدون پذیرش و همراهی مردم امکان‌پذیر نیست.

این استاد حوزه سپس دو دیدگاه را درباره نقش رضایت مردم مطرح کرد.

بر اساس دیدگاه نخست، رضایت مردم تنها در آغاز حکومت لازم است، نه در ادامه آن. به این معنا که حاکم هنگام به دست گرفتن قدرت به رأی، بیعت یا پذیرش مردم نیاز دارد، اما پس از استقرار حکومت، حتی اگر اکثریت مردم در سال‌های بعد مخالف او شوند، این مخالفت تأثیری در استمرار حکومت ندارد.

در این دیدگاه، اگر هشتاد یا هفتاد درصد مردم در آغاز با فردی موافق باشند، اما پس از گذشت چند دهه، اکثریت قاطع جامعه با ادامه حکومت او مخالفت کنند، باز هم رضایت نخستین برای تداوم قدرت کافی دانسته می‌شود.

سروش محلاتی گفت دیدگاه دوم، رضایت مردم را هم در «حدوث» و هم در «بقا» معتبر می‌داند. بر اساس این نظر، همان‌گونه که آغاز حکومت نیازمند پذیرش مردم است، ادامه آن نیز به تداوم این رضایت وابسته خواهد بود.

وی افزود: اگر در میانه راه رضایت عمومی از بین برود، حق تصدی قدرت نیز می‌تواند مورد پرسش قرار گیرد؛ هرچند در مورد امام معصوم، منصب الهی امامت همچنان باقی است.

تغییر نسل‌ها و مسئله مشروعیت استمرار حکومت

سروش محلاتی با طرح مسئله تغییر نسل‌ها گفت: این پرسش هنگامی پیچیده‌تر می‌شود که دوران حکومت شصت، هفتاد یا هشتاد سال ادامه یابد و نسلی که در آغاز بیعت کرده یا رضایت داده است، از میان برود و نسل تازه‌ای به صحنه بیاید.

وی پرسید: آیا بیعت یک نسل برای الزام همه نسل‌های آینده کافی است؟ آیا مردمی که هیچ نقشی در انتخاب اولیه نداشته‌اند، حق دارند درباره ادامه حکومت نظر بدهند؟ و اگر رضایتی وجود داشته، اما تنها مربوط به گروهی اندک بوده باشد، تکلیف اکثریت جامعه چیست؟

سروش محلاتی این مسائل را قابل گسترش از عصر حضور امام معصوم به عصر غیبت دانست و گفت: اگر فضای بحث از دوره حضور فراتر رود، باید به‌طور مستقل بررسی شود که رضایت مردم فقط در مرحله آغاز حکومت دخالت دارد یا در استمرار آن نیز معتبر است.

کناره‌گیری از قدرت؛ نشانه ضعف یا اوج شجاعت؟

سروش محلاتی در پایان، تصمیم امام حسن مجتبی(ع) را اقدامی شجاعانه و ایثارگرانه خواند و گفت: آن حضرت در حالی از حکومت ظاهری کناره‌گیری کرد که تنها حدود شش ماه از آغاز خلافتش گذشته بود.

وی افزود: امام حسن(ع) با شجاعت، اخلاص و واقع‌بینی دریافت که ادامه جنگ در شرایط موجود به صلاح جامعه نیست و برای جلوگیری از افزایش خون‌ریزی و دشمنی، از قدرت کنار رفت.

به گفته سروش محلاتی، اهمیت این تصمیم در آن است که حتی برخی از یاران و نزدیکان امام نیز نتوانستند ارزش و عظمت آن را به‌درستی درک کنند و گاه با سخنان خود آن حضرت را آزردند.

این استاد حوزه اظهار کرد: فداکاری در میدان جنگ معمولاً برای مردم قابل مشاهده و ستایش است. هنگامی که مردم از ایثار، شهادت و عزت نفس امام حسین(ع) می‌شنوند، آن را تحسین می‌کنند، اما گذشتن از قدرت، موقعیت اجتماعی و اعتبار ظاهری برای حفظ جان مردم، نوع دیگری از فداکاری است که درک آن دشوارتر است.

وی تأکید کرد: امام حسن(ع) نشان داد قدرت هدف نهایی نیست و امام برای حفظ جایگاه سیاسی خود، جان و آرامش مردم را قربانی نمی‌کند.

سروش محلاتی افزود: امام حسن(ع) صاحب حق بود، خلافت را در اختیار داشت و امکان ادامه مقاومت نیز به‌طور کامل از میان نرفته بود، اما هنگامی که تشخیص داد مصلحت جامعه اسلامی در توقف جنگ و جلوگیری از خون‌ریزی است، از اعمال مستقیم قدرت چشم پوشید.

استاد سروش محلاتی این تصمیم را تنها تجربه از این نوع در تاریخ اسلامی دانست و گفت: عظمت امام حسن(ع) در این بود که از حکومت ظاهری کنار رفت، اما همچنان امام حق و حجت الهی باقی ماند و با این اقدام، الگویی ماندگار از تقدم مصالح مردم بر حفظ قدرت ارائه کرد.