شناسهٔ خبر: 79063863 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

گزارشي از آيين نكوداشت اسماعيل خليلي

جامعه‌شناسي كه كارمند نشد

صاحب‌خبر -

محسن آزموده

اسماعيل خليلي براي من يك جامعه‌شناس پاكار و هميشه حاضر در نشست‌ها و برنامه‌هاي انجمن جامعه‌شناسي بود كه خودش را نمي‌گرفت، «آقا يا خانم دكتر» نبود، از بالا به من دانشجو و روزنامه‌نگار نمي‌نگريست، مهربان و شريف و رئوف بود و بسيار دغدغه‌مند. يادداشت‌ها و نوشته‌هايم را مي‌خواند و تشويق مي‌كرد. گاهي براي روزنامه مطلبي مي‌نوشت يا گزارشي را مي‌فرستاد و پيگير انتشارش بود. رفتنش خيلي زود و نابهنگام رخ داد و تلخ. يادش گرامي. با اندوه و اميد.

 آيين نكوداشت زنده‌ياد اسماعيل خليلي، جامعه‌شناس و عضو ادوار هيات‌مديره انجمن جامعه‌شناسي ايران به همراه رونمايي از يادنامه او، با حضور جمعي از استادان علوم اجتماعي، پژوهشگران، دوستان و خانواده او برگزار شد؛ اين يادنامه متشكل از پيام‌ها، نوشته‌ها و تصاويري از زنده‌ياد خليلي و دوستداران ايشان است. در اين مراسم كه در سالن ابن‌خلدون دانشكده علوم اجتماعي، سه ساعت و نيم به طول انجاميد، سخنرانان از انساني گفتند كه علم را نه ابزار كسب موقعيت، بلكه مسووليتي اخلاقي براي فهم جامعه و كاهش رنج‌هاي انساني مي‌دانست. اين مراسم به همت انجمن جامعه‌شناسي ايران با همكاري نهادها و افراد و اشخاص متعدد برگزار شد. در ادامه گزارشي مي‌خوانيم از بخش‌هايي از سخنراني‌هاي اساتيد حاضر در اين نشست. 

نام خليلي با انجمن جامعه‌شناسي ايران گره خورده است

در آغاز اين مراسم، شيرين احمدنيا، رييس انجمن جامعه‌شناسي در سخناني درباره زنده‌ياد اسماعيل خليلي گفت: برخي انسان‌ها چنان با يك نهاد، يك جمع و يك خاطره جمعي در هم مي‌آميزند كه نبودن‌شان نيز گونه‌اي از حضور است. امروز باور اين صحنه براي همه ما دشوار است. مگر مي‌شود مجمع اعضاي انجمن جامعه‌شناسي ايران برگزار شده باشد و او در گوشه‌اي از اين سالن حضور نداشته باشد؟ سال‌ها بود كه نام استاد خليلي با انجمن جامعه‌شناسي ايران و با خود جامعه‌شناسي در آميخته بود. حضور او چنان طبيعي و هميشگي مي‌نمود كه امروز غيبتش نيز حضوري ديگر يافته است. حضوري از جنس ياد، خاطره و ميراث. از اين پس او در همه گردهمايي‌هاي انجمن حاضر غايب خواهد بود. هنوز بسياري از ما فقدان او را به سختي باور كرده‌ايم، شايد به اين دليل كه تا واپسين ماه‌هاي زندگي با وجود بيماري و درد و رنج همچنان با همان شور و مسووليت‌پذيري و اميد هميشگي دلمشغول جامعه‌شناسي، انجمن و آينده آن بود. استاد خليلي سال‌هاي طولاني از استوارترين تكيه‌گاه‌هاي انجمن جامعه‌شناسي ايران بود. در مسووليت‌هاي گوناگوني كه به عهده مي‌گرفت بي‌هياهو و بي‌ادعا براي اعتلاي پيشرفت جامعه‌شناسي ايران كوشيد و سهمي ماندگار در استحكام اين نهاد علمي بر عهده داشت. اما آنچه بيش از هر مسووليت و اثر علمي نام ايشان را در خاطره‌ها ماندگار كرده، منش انساني است. كمتر كسي را مي‌توان يافت كه از مهر، حمايت، راهنمايي و بزرگواري ايشان بهره‌اي نبرده باشد. 

نگاه مسوولانه‌اي داشت

در ادامه غلامرضا غفاري، رييس دانشكده علوم اجتماعي درباره زنده‌ياد خليلي و تلاش‌هاي او براي ارتقاي انجمن‌هاي علمي صحبت كرد. خليلي زود از ميان ما رفت، اما آثار و باقيات صالحات زيادي براي ما گذاشت. مشي و منش خليلي به يادماندني است. اهتمام جدي او ارتقاي آگاهي و شناخت و دانش اجتماعي در اين كشور بود و اين ارتقا را در ظرف امر حرفه‌اي و شغلي خلاصه نمي‌كرد. خليلي ظرفيت دانش‌ورزي و ارتقاي انديشه‌را در ظرف انجمن‌ها و اجتماعات علمي دنبال مي‌كرد و در نشست‌هاي مختلف مشاركت داشت. او نگاه مسوولانه‌اي داشت كه توام با اميد بود.

خواجه سعيد شيرازي

حسين نوري‌نيا، ديگر سخنران اين نشست به دوستي عميق خود با زنده‌ياد خليلي اشاره كرد و گفت: او سهمي عميق و ماندگار در جواني و ميانسالي من داشت و با رفتنش در خود احساس نقصي عظيم مي‌كنم. خليلي برايم خواجه سعيد شيرازي بود. شيراز جايگاهي مملو از نشانه‌هاي دور و نزديك ايران است و اكنون جايگاه تكه‌اي از وجود من است. خواجه نيز وقتي در كنار نام او مي‌نشيند، حكايت از قدر و منزلت و جايگاه رفيع آن نام دارد، من هم با همين دقت اين عنوان را براي سعيد (اسماعيل خليلي) برگزيدم. او را خواجه مي‌ناميدم، چون جست‌وجوگري در تاريخ ايران، پويشگري در ادب و حكمت ايران، كاوشگري در شناخت مسائل ايران در ديد وسيع جهاني بود. 

سقراط موسسه

خانم كشاورز، عضو هيات علمي موسسه مطالعات فرهنگي وزارت علوم ديگر سخنران اين نشست بود كه به اهميت و عمق دوستي در زندگي اسماعيل خليلي اشاره كرد و گفت: من با استاد خليلي همكار بودم. آنچه در خاطرم مانده، مهرباني، وقار و ظرافت در رفتار او است. او توجهي جدي به حضور زنان در عرصه‌هاي علمي داشت. او سقراط موسسه بود و هميشه پرسش داشت و دعوت به انديشيدن مي‌كرد. او بديهيات را به پرسش مي‌كشيد. او عاشق زبان فارسي بود و بسيار زيبا و غني مي‌نوشت و صحبت مي‌كرد. 

 مساله‌گرا و مساله‌شناس بود

در ادامه هادي خانيكي، استاد ارتباطات ضمن اشاره به همدردي‌اش با زنده‌ياد خليلي گفت: ما بيش از 35 سال دغدغه‌ها و كارهاي مشتركي راجع به ايران داشتيم. صحبت كردن از اسماعيل خليلي صرفا صحبت كردن از يك دوست و همفكر قديمي و همكار نيست، بخشي از زيست شخصي مشترك و كنش نهادي مشترك ماست. من او را از سال‌هاي دور مي‌شناسم كه در معاونت فرهنگي وزارت علوم به همكاري نزديك رسيد. دغدغه او اين بود كه افكار و كارهايش را به راهبردي تبديل كند. او هيچ‌ وقت كارمند نشد، حتي يك محقق كلاسيك يا استاد متعارف دانشگاه هم نشد، چنانكه سرانجام از دستگاه دولتي هم حذف شد و عضويتش در پژوهشكده را نتوانست ادامه دهد، زيرا نمي‌توانست حضورش را با كارت زدن و كار علمي‌اش را با مقاله دانشگاهي اندازه‌گيري كند. مساله داشت و مساله‌اش ايران و جامعه ايران و دانشگاه و نسبت دانش و جامعه مدني و نسبت دانش و قدرت بود. خصوصيت برجسته او مساله‌گرايي و مساله‌شناسي بود. مساله‌اش اين بود كه چطور دولت مي‌تواند جامعه‌اي را اداره كند كه آن را نمي‌شناسد و چطور جامعه علمي مي‌تواند به حيات علمي خود ادامه دهد، وقتي با تاريخ و حيات تاريخي خود آشنا نباشد. در يك كلمه اسماعيل خليلي وفا كرد و جفا ديد، اما حتي از رنج سرطان هم نرنجيد. «گنج زري بود در اين خاكدان/ كو دو جهان را به جويي مي‌شمرد». 

خليلي خارج داخل بود

ديگر سخنران اين نشست فريدون رحيم‌زاده، مديركل اسبق وزارت علوم درباره اسماعيل خليلي اشاره به خاطراتي از او كرد و گفت: او هيچ ‌وقت جاي ثابتي نداشت و هميشه در معرض جابه‌جايي بود. او محترم و نژاده بود، اما ساختارها و مناسبات و روابط هيچ ‌وقت اين احترام را به زبان ساختار و اداره و موقعيت و شغل ترجمه نكرد و خيال او را راحت نكرد. او هميشه خارج داخل بود. صندلي‌هاي عاريه‌اي و اتاق‌هاي اسكان موقت در جايي مثل پژوهشكده كه آن موقع موسسه بود، داشت، اما اين همه منتهي به يك تكيه كاغذ كارگزيني كه به او امنيت بدهد، نشد. هيچ توجيهي نمي‌تواند چنان سرنوشتي را براي او موجه و معقول و اخلاقي جلوه دهد. چطور مي‌توان هضم و قبول كرد كه كسي با اين درجه از مقبوليت علمي و وجاهت خاصي كه داشت، در يك ساختار بزرگ و مدعي و متورم مثل نظام علمي كشور به نام وزارت علوم با پژوهشگاه‌ها و موسسات و مجموعه‌هاي متنوع و متلوني كه دارند، از يك نقطه اتكا برخوردار نباشد؟ پديده خليلي بودن بايد مساله ساختار ما و يك مفهوم علمي باشد. 

خليلي به عنوان شورشي بر اسطوره كارايي، باقي است

مقصود فراستخواه، استاد جامعه‌شناسي ديگر سخنران اين نشست درباره اسماعيل خليلي به تجربه زيسته خود اشاره كرد و گفت: خليلي واجد فضيلت بقا بود، او در افق‌ها و ياد ما باقي است. او درد جاودانگي داشت و ابديت را در لحظه لحظه زندگي خود مي‌زيست. امروز خليلي همچنان حضور دارد و باقي است و الهام‌بخش است. او ذكري در دل من ايجاد مي‌كند و اين همان اسطوره و باور به بقاي انسان است. اما چطور براي من باقي است؟ زيرا من هيچ ‌وقت نمي‌توانستم خليلي باشم، اما در ربط به او مي‌توانم بسط پيدا كنم. خليلي عليه امپراتوري كارايي سازمان‌هاي علمي شورش كرد. همه آپاراتوس‌هاي رسمي علمي به نوعي تن به ارزش‌هاي كارايي و معرفتي و انتقادي و ارتباطي و تاملي و نظرورزي مي‌دهند. اما خليلي تن به اين امپراتوري كارايي نداد و هزينه‌اش را پس داد. او مومن به اسطوره شمارش نشد و كافر اين اسطوره شد. او از اسطوره شمارش سرپيچي كرد. او از اين شورشگري يك فضيلت بقا يافت. او توليد ارتباط و زبان و فضا مي‌كرد، عضو موثر حلقه بود، حلقه‌ساز بود و اجتماع علمي ايجاد مي‌كرد. او در بينانيت و فضاي مياني به ما چشمك مي‌زند. خليلي انساني بود كه فرشته‌اي بر او نازل شد و اين فرشته سمانه معظم، همسرش بود. خليلي براي ما يك خاطره و روياست و ما با خاطره و رويا زنده‌ايم. 

خليلي قدرت لطافت داشت

مينو مرتاضي، پژوهشگر حوزه زنان و فعال مدني ديگر سخنران اين نشست درباره اسماعيل خليلي گفت: او يك كنشگر مدني بود و در جمع كنشگران مدني و با اين استدلال كه دانش قدرت است، ما همه برابر مي‌نشينيم. او از قدرتي بسيار نادر و به تعبير خودش زنانه برخوردار بود. نادرترين نوع قدرت كه قوي‌ترين نوع آن هم هست، قدرت لطافت است. فقط انسان است كه دلاوري برپايي چنين كاري را درون و بيرون خويش دارد. انساني كه توان دوست داشتن، دوست داشته شدن، اندوهگين شدن و شاد شدن دارد، انساني كه قدرت خنديدن به وسعت دل و گريستن از سويداي جان را همزمان دارد. او قدرت و توان جليل و غمناك به دوش بردن بار امانت و قدرت و توان تحمل بار تنهايي را داشت. خليلي چنين قدرت و توان شگرف و لطيفي داشت. او اين قدرت را داشت كه درست و دقيق در معركه‌هايي كه معناي هستي از زندگي روزمره به هر دليل فاصله مي‌گرفت، از دل آسيب، بيماري، فقدان، طرد و انكار، هستي انساني را بيرون كشد و جهان زيست و پيرامونش را براي خود و ديگري و ديگران، چه آشنا و چه ناآشنا، در ساحت‌هاي گسترده‌تري معنا ببخشد و ممكن سازد. 

زندگي‌اش را وقف جامعه‌شناسي كرد

سيد حسين سراج‌زاده، رييس اتحاديه انجمن‌هاي علوم اجتماعي كشور، ديگر سخنران اين نشست برخي ويژگي‌هاي شخصيتي او را بر شمرد و گفت: او بسيار خردمندانه و متاملانه و با وسواس سخن مي‌گفت. آشنايي و تسلط زيادي بر ادبيات و تاريخ ايران داشت و به ايران عشق مي‌ورزيد. با كلماتي سنجيده و زباني فاخر سخن مي‌گفت. مدارا و گشودگي او در برابر انتقاد مثال زدني بود. هيچ‌گاه نقد او را ناراحت نمي‌كرد. دلبستگي عميق به جامعه‌شناسي ايران و كنشگري انجمني داشت، به گونه‌اي كه زندگي‌اش را وقف جامعه‌شناسي و كنشگري انجمني كرد. او در جواني پزشكي را رها كرد و به جامعه‌شناسي پرداخت. كارهايش را عاشقانه انجام مي‌داد. به روابط نخستين، دوستين و صميمي در همكاري انجمني اهميت مي‌داد. نگاه نقادانه‌اي داشت و در ترسيم يك انجمن مطلوب نگاهي كمال‌گرايانه داشت. بلند مي‌انديشيد و افق‌هاي بلندي داشت. اراده پولادين و عزم جزم در او برجسته بود. 

خليلي مدعي نبود

در ادامه محمدجواد غلامرضا كاشي، استاد علوم سياسي دانشگاه علامه طباطبايي سخنراني كرد و در پايان شعري از بهروز گرانپايه درباره دكتر خليلي را براي حضار خواند. وي گفت: اساتيد ديگر از صفات علمي و شخصيتي زنده‌ياد خليلي گفتند. من جوري ديگر او را تجربه كردم و نظاير ايشان را گاهي مي‌بينم. اكثر ما براي اينكه ديده شويم و شهرتي كسب كنيم، در قاب نام‌هايي قرار مي‌گيريم كه در صحنه‌هاي علمي يا سياسي ساخته مي‌شود، به مثابه يك دانشمند يا ايدئولوگ يا مرد سياست. اينها نقش‌هايي هستند كه پذيرش آنها با پذيرش اقتضائات آنها همراه است. نتيجه آن، اين است كه انسان از وجود طبيعي خودش فاصله بگيرد. در نتيجه فرد دو تكه مي‌شود، يكي بخش وجود طبيعي مالوف و صميمي انسان و ديگري پذيرش الزامات نقش. اغلب ما چنين هستيم. اما برخي چنين نيستند و چنين نمي‌كنند و وجود طبيعي و اقتضائات صميمي بودن با خود دروني خود را به الزامات آن نقش‌ها ترجيح مي‌دهند. اسماعيل خليلي از مهم‌ترين افرادي بود كه نماد چنين وضعيت هستند، به همين خاطر برجسته ديده نمي‌شد. او مدعي نبود، همان وجود طبيعي بود كه گويي آن را بيشتر دوست داشت. همين وضعيت ساختار شخصي و وجودي‌اش بود كه او را دوست داشتني مي‌كرد. 

نگران بحران در جامعه ايران

عبدالامير نبوي، دبير كميسيون انجمن‌هاي علمي ايران، ديگر سخنران اين نشست بود. وي گفت: خليلي پزشكي را رها كرد تا علوم اجتماعي بخواند و پاسخي براي ده‌ها پرسش روح بي‌قرارش بيابد. در اين راه ناملايمتي ديد و رنج كشيد و گاه سخنان درشت شنيد، اما همواره حرمت واژه و قلم را نگه داشت. همواره نگران بحران در جامعه ايراني بود و اين بحران را پيش از هر چيزي ناشي از نحوه آشنايي ايرانيان با دنياي جديد مي‌دانست و رد آن را در نهادهاي اجتماعي مي‌ديد، به همين خاطر همواره آماده گفت‌وگو در اين باره بود تا شايد راه‌حلي يا دست‌كم مرهمي يافت شود. در سال‌هاي آخر به واسطه عمق دانش و به مدد همسر مهربانش به قرار آرامشي رسيده بود كه بيش از گذشته مي‌خواند و مي‌نوشت. حتي در روزهاي آخر در بيمارستان با نشاط و سرزنده بود و با شور و حرارت بحث مي‌كرد و از آينده مي‌گفت. حيف كه آينده نرسيد و آخرين راوي آن ره كه آمده‌ايم نيز خاموش شد.

از نقد نمي‌رنجيد

حميدرضا نوري‌فرد، مدير گروه جامعه‌شناسي صلح و دبير گروه فلسفه علوم اجتماعي ديگر سخنران اين نشست گفت: وقتي در بيمارستان به ديدار استاد خليلي رفتم، پيش از آنكه بيماري را ببينم، انساني را مي‌ديدم كه همچنان دغدغه علم، جامعه و همكارانش را داشت. آن ديدار براي من يادآور اين حقيقت بود كه اصالت انسان در شيوه زيستن او است، نه در لحظه رفتنش. او تنها يك جامعه‌شناس نبود، او براي اعتلاي انجمن جامعه‌شناسي ايران نيز كوشيد. نهادهاي علمي پيش از آنكه بر ساختمان‌ها و امكانات استوار باشند، بر شانه‌هاي انسان‌هايي مي‌ايستند كه بي‌هياهو، وقت، انديشه و اعتبار خود را صرف ساختن آينده مي‌كنند. آنچه همواره براي من ارزشمند است، روحيه گفت‌وگو و نقدپذيري ايشان بود. از نقد نمي‌رنجيد، بلكه آن را فرصتي براي روشن‌تر شدن انديشه مي‌دانست. اين منش يكي از مهم‌ترين فضيلت‌هاي يك جامعه‌شناس و كنشگر علمي است. 

اميد دايمي او به آينده ايران بود

احسان هوشمند، پژوهشگر حوزه اقوام ايراني با اشاره به دوره‌هاي پرتلاطم زندگي خليلي از جمله سال‌هاي پس از انقلاب و تجربه زندان گفت: شيرازي بودن، با حافظ و سعدي و اين ميراث چند هزار ساله كشور شب و روز دم‌خور بودن و در عين حال همه اين مصيبت‌ها و دردها را تجربه كردن و مقهور آن اوهام نشدن، ويژگي مهمي بود كه در او مي‌ديدم. مهم‌ترين ويژگي خليلي اميد دايمي او به آينده ايران بود. يك اميد به فرداي ايران هميشه با او بود؛ فردايي لبريز از عشق و انساني زيستن. اميد به افق ايران آزاد، حتي در سخت‌ترين شرايط زندگي، لحظه‌اي از او دور نشد. در اين شرايط سخت، ميراث سعيد (اسماعيل) خليلي براي ما اميد، تامل و شكيبايي است؛ تا در وراي دردها و رنج‌ها، دوباره به اميد براي فرداي ايران چنگ زنيم.

درد من از رنج‌هاست

فهيمه نظري، عضو هيات‌مديره انجمن جامعه‌شناسي ايران و مدير كميته گروه‌هاي علمي ديگر سخنران اين مراسم بود. وي گفت: استاد اسماعيل خليلي جامعه‌شناسي را صرفا يك رشته دانشگاهي نمي‌دانست، بلكه آن را شيوه‌اي براي انديشيدن به جامعه و مسووليتي اخلاقي در برابر آن تلقي مي‌كرد. براي او علم تنها توليد دانش نبود، تعهد حقيقت، گفت‌وگو، نقد، مدارا و پاسداشت كرامت انساني بود. از او آموختم كه نبايد دانش را تنها در كتاب‌ها و مقالات جست‌وجو كرد، بلكه بايد آن را در انسان‌هايي چون او يافت كه حامل سنت‌هاي علمي هستند و ميان نسل‌ها پيوند برقرار مي‌كنند. به قول خودش كساني دغدغه‌مند هستند و پروژه فكري دارند و همان پروژه را دنبال مي‌كنند. در واپسين گفت‌وگو با او پيش از سفر ابدي‌اش به من گفت: درد من از ضعف جسم نيست، درد من از رنج‌هاست. آن رنج‌ها تواني نمي‌گذارد تا بينديشي، كار كني. يك بار، دو بار، سه بار، چهار بار؛ رنج. انسان از اين كينه‌ها و نفرت‌ها داغ مي‌كند. هر قدر هم پوستت كلفت باشد، باز هم دريده خواهد شد و از پا خواهي افتاد. همان‌طور كه آن رنج‌ها و كينه‌ها و بي‌رحمي‌ها، من را از كار انداخت. درد من از رنج‌هاست، نه چيز ديگر. اين جملات را نبايد فقط به عنوان آخرين درد شخصي خليلي ديد، بلكه اين جمله‌ها آينه‌اي است كه جامعه علمي بايد هر ازگاهي خود را در آن ببيند. خليلي امروز در ميان ما نيست، اما اينك جامعه‌شناسي ايران به انديشه استاد خليلي نياز دارد، نه فقط به نوشته‌ها و سخنراني‌هايش، بلكه شيوه انديشيدنش، شيوه‌اي كه نهاد علم را بر فرد مقدم مي‌دانست. او آينده را بر روزمرگي ترجيح مي‌داد و اخلاق را از علم جدا نمي‌ديد. اگر بخواهيم امروز به جامعه‌شناسي وفادار باشيم، لازم است مانند استاد خليلي وفادار حقيقي به سنت علم و معرفت باشيم. 

جامعه‌شناس انسان

علي ربيعي، رييس انجمن مطالعات فرهنگي و ارتباطات ديگر سخنران اين نشست بود. وي گفت: در گذشته مراسم ترحيم و يادبود را مجلس تذكار مي‌خواندند كه بسيار معنادار است. يعني بزرگداشت درگذشتگان، فرصتي براي يادآوري مرگ، شناخت شخصيت فرد از دست‌ رفته و انديشيدن به شيوه زيستن خودمان است. تذكار يعني تذكر؛ اول نهيبي به اينكه مرگ هست و هيچ‌ كس را گريزي از آن نيست. دوم، يادآوري عزيزي كه از ميان ما رفته و سوم، درسي براي خود، جامعه و نوع زيستن همه ما. دكتر خليلي رشته پزشكي را كه مي‌توانست رفاه حرفه‌اي برايش فراهم آورد، رها كرد و راه علوم اجتماعي را برگزيد؛ رشته‌اي كه نه ‌تنها چيزي به انسان نمي‌دهد، بلكه گاهي بايد براي ماندن در آن هزينه هم پرداخت. خليلي فراتر از يك متخصص دانشگاهي است.من او را فراتر از يك انسان جامعه‌شناس، يك جامعه‌شناس انسان مي‌دانم. خليلي علم را با كنش اجتماعي پيوند داده بود. او با روحيه خدمت داوطلبانه، بدون چشمداشت مادي، دانش و تجربه خود را در اختيار جامعه و همگان قرار داد. استاد خليلي به ما آموخت كه علم زماني زنده و اثرگذار است كه در عرصه عمومي حضور داشته باشد و با نهادهاي مدني پيوند فعال برقرار كند. در پايان، مرگ پايان زندگي مادي است، اما اثرگذاري نيست. آنچه از استاد خليلي باقي ماند، عناصر مادي قابل شمارش نيست، بلكه انديشه، منش و ردپايي است كه در زندگي ديگران برجاي گذاشت.

نبايد رنج خليلي را رمانتيك كنيم

آخرين سخنران مراسم، تركاراني، مدير گروه جامعه‌شناسي مردم‌مدار و مدير سابق دفتر انجمن جامعه‌شناسي ايران، سخنان خود را با طرح يك پرسش آغاز كرد: چرا جامعه با افرادي كه انتخاب‌هاي متفاوت و آرمان‌خواهانه دارند، چنين سخت برخورد مي‌كند؟ وقتي زندگي دكتر خليلي را مرور مي‌كردم، اين سوال برايم شكل گرفت كه جامعه ما چه ويژگي‌هايي دارد كه با افرادي كه انتخاب‌هاي نامتعارف مي‌كنند، با اين سختي برخورد مي‌كند؟ چرا اين انتخاب‌ها بايد هزينه‌هاي گزافي داشته باشند؟ در كنار بزرگداشت فضايل اخلاقي خليلي، بايد درباره شرايطي كه چنين رنج‌هايي را ايجاد مي‌كند نيز انديشيد. من فكر مي‌كنم در كنار اين يادنامه‌ها و بزرگداشت‌ها، دغدغه خود استاد خليلي اين بود كه از اين مراسم‌ها سوال‌هاي جدي بيرون بيايد. اينكه ما رنج را رمانتيك نكنيم. بايد بدانيم چه رنج‌هاي ساختاري وجود دارد كه باعث مي‌شود كسي مانند دكتر خليلي كه مي‌توانست در يك فضاي آرام تحقيق كند و بنويسد، از حداقل‌هاي معيشت، امنيت شغلي و آرامش لازم محروم شود. اگر استاد خليلي در يك فضاي آرام بود، حتما مي‌توانست كتاب بنويسد و بسياري از انديشه‌هايي را كه داشت، پرورش دهد. بايد كاري كنيم كه انتخاب جامعه‌شناسي، انتخاب يك فداكاري تراژيك نباشد، بلكه انتخابي باشد كه در كنار فضيلت اخلاقي و آرماني، امكان يك زندگي شايسته را هم فراهم كند.