شناسهٔ خبر: 79044274 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

اول امريكا و نظام بين‌الملل

حميد روشنايي

صاحب‌خبر -

اولين‌بار رييس‌جمهور دموكرات امريكا «وودرو ويلسون» در سال ۱۹۱۵ بود كه گفت: اول امريكا America First … دليل آن هم، توجيه عدم مداخله امريكا در جنگ جهاني اول بود كه يكي از عوامل شروع آن نيز شد. بعد از او، دونالد ترامپ، رييس‌جمهور كنوني امريكاست كه با اين شعار سعي دارد منافع كشورش را بر همه‌ چيز و همه كس برتري داده و اقداماتي عليه ديگر كشورها انجام دهد. او بر اين اساس، اقدامات بسياري انجام داده است از جمله مهاجرت به امريكا را سخت‌تر كرد و مرزهاي اين كشور را براي سايرين بست و در مرز مكزيك و ايالات متحده ديوار كشيد... از توليد داخلي حمايت كرد و تعرفه‌هاي سنگين بر واردات اين كشور (به‌ويژه كالاهاي چين و برخي شركاي تجاري) بست... به تشويق شركت‌هاي امريكايي براي بازگرداندن توليد به داخل امريكا پرداخت... ماليات‌ها بر مشاغل و سرمايه‌گذاران را كاهش داد... سياست حمايتي امريكا را مورد بازنگري قرار داد به نحوي كه متحدان امريكا در ناتو را مجبور كرد تا سهم بيشتري از هزينه‌هاي دفاعي خود را بپردازند...  توافق‌هاي دوجانبه را به جاي توافق‌هاي چندجانبه ترجيح داد و تاكيد كرد كه سياست خارجي بايد مستقيما در خدمت منافع امريكا باشد...  برخلاف نگاه محيط زيستي، از افزايش توليد نفت و گاز داخلي حمايت و برخي محدوديت‌هاي زيست‌محيطي براي توسعه منابع انرژي را محدود كرد و حتي در توجيه جنگ عليه ايران، باز كردن  نگه‌داشتن تنگه هرمز و مقابله با برنامه هسته‌اي ايران را به آن مربوط دانست. اين در حالي است كه نظام بين‌الملل، نظامي است كه همه كشورها در آن خواستار افزايش قدرتند و يك كشور نمي‌تواند منافعش را بر همگان غلبه دهد. اين نظام، براساس همكاري و تعامل بين كشورها شكل گرفته است. از زمان معاهده وستفالي تاكنون، دولت‌ها تلاش مي‌كنند علاوه بر تامين منافع ملي خود، نقشي هم در پيشرفت نظام بين‌الملل داشته باشند. در طول تاريخ رهبران كشورها دريافته‌اند كه با تعامل و همكاري مي‌توان به شكل بهتري منافع ملي را تامين كرد و لزوما به تنهايي به دست نمي‌آيد. 

تصور كنيد جهاني را كه همه كشورها صرفا دنبال منافع محدود خود هستند بدون آنكه به منافع ديگران توجه كنند. هر دولتي كه قدرت بيشتري دارد درصدد حمله و تجاوز و گرفتن سرزمين‌ها و منابع كشورهاي ديگر برآيد. شايد بخشي از آن را در تاريخ خوانده باشيم، اما در جهان كنوني تصور چنين شرايطي تاسف‌آور است. در اين شرايط: 
- رقابت‌ها شديدتر مي‌شود و كشورها بودجه نظامي خود را افزايش مي‌دهند و تلاش مي‌كنند برتري فناوري و امنيتي خود را به تنهايي به دست بیاورند. 
- همكاري‌هاي بين‌المللي كاهش مي‌يابد و مسائلي همچون تغييرات اقليمي، بيماري‌هاي فراگير، مهاجرت و تجارت جهاني سخت‌تر قابل حل مي‌شود. 
- دولت‌ها دنبال منافع كوتاه‌مدت خود مي‌روند و اولويت با خواسته‌هاي كوچك كشورها خواهد بود. 
- ائتلاف‌ها موقتي‌تر و توافقات ناپايدارتر مي‌شود. كشورها به جاي اتحادهاي پايدار، بر اساس منافع مقطعي با يكديگر همكاري مي‌كنند و در صورت تغيير منافع، اين همكاري‌ها ممكن است از هم بپاشد. 
- احتمال جنگ، تنش و درگيري افزايش مي‌يابد. رقابت بر سر منابع، مناطق راهبردي  يا   فناوري‌هاي حساس  مي‌تواند خطر بحران‌هاي  بين‌المللي  را  بيشتر كند. 
- اقتصاد جهاني آسيب‌پذيرتر مي‌شود. افزايش تعرفه‌ها، محدوديت‌هاي تجاري و تلاش براي خودكفايي مي‌تواند رشد اقتصادي جهاني را  كاهش  بدهد.
حال نظام بين‌المللي كه از اين شرايط به وجود مي‌آيد، چگونه خواهد بود؟! ما در گذشته نظام چندقطبي و دوقطبي داشته‌ايم كه براساس آن هژموني قدرت‌هاي بزرگ، به‌رغم آنكه منافع دولت‌هاي قدرتمند را تامين مي‌كرد، يك شرايط بازي نيز براي كشورهاي كوچك‌تر به جا مي‌گذاشت، اما در وضعيتي كه بيان شد، ديگر جايي براي نقش‌آفريني كشورهاي ضعيف‌تر نمي‌گذارد و نوعي هرج و مرج حاكم مي‌شود. ترامپ دانسته يا ندانسته جهان را به سوي يك بازي خطرناك به پيش مي‌برد كه در آن، نظام بين‌الملل احتمالا غيررقابتي‌تر، بي‌ثبات‌تر و دشمن‌خيزتر خواهد شد. نظامي كه در آن دوستي و صلح معناي خود را از دست مي‌دهد و حقوق بين‌الملل ارزشي نخواهد داشت. هر چند تجربه تاريخي نشان مي‌دهد كه حتي قدرت‌هاي رقيب نيز معمولا در موضوعاتي كه منافع مشترك دارند (مانند تجارت، كنترل تسليحات يا مقابله با بحران‌هاي جهاني) ناچار به نوعي همكاري هستند، ليكن اين همكاري نيز نه براساس دوستي كه صرفا براساس ترس از طرف مقابل شكل مي‌گيرد. اين اميد وجود دارد كه پس از ترامپ، جهان با استفاده از تجربيات به دست آمده بار ديگر به سوي همكاري و تشريك مساعي به پيش برود و از شرايط به وجود آمده توسط دولت امريكا فاصله بگيرد. به اميد آن روز.