شناسهٔ خبر: 79044260 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

پنجره شكننده ديپلماسي در هرمز

ماني محرابي

صاحب‌خبر -

شريان‌هاي ترانزيتي هرمز بار ديگر شاهد رقابت ميان ديپلماسي مهار بحران و پيشروي لجام‌گسيخته تنش هستند. طرح پيشنهادي ميانجيگران منطقه‌اي براي آتش‌بس ۱۰ روزه و همزمان با آن، پرواز اضطراري نخست‌وزير عراق از كاخ سفيد به دوحه و تهران، فراتر از يك تحرك ساده سياسي است؛ اين اقدامات، ملموس‌ترين تلاش براي بازگرداندن معادله از آستانه بحران حاد به مسير توافقات تعليق ‌شده ارزيابي مي‌شود.
نقش ميانجيگران؛ وزن واقعي بغداد و ثقل دوحه
ورود علي الزيدي به مدار رايزني‌هاي ميان واشنگتن، دوحه و تهران، هر چند در نگاه اول برجسته به نظر مي‌رسد، اما براي درك واقع‌بينانه از ماموريت بغداد بايد اذعان داشت كه دولت عراق فاقد اهرم‌هاي اجرايي يا قدرت تضمين‌كنندگي براي تغيير تصميمات بنيادين دوطرف اصلي منازعه است.
بر اين اساس، نقش نخست‌وزير عراق را بايد بيش از هر چيز در قالب يك پيك ديپلماتيك و تسهيل‌كننده ارتباطات ميان واشنگتن، دوحه و تهران تحليل كرد؛ بازيگري كه مي‌كوشد با ابلاغ ارزيابي‌هاي طرفين به يكديگر، از سرايت دامنه بحران به جغرافياي سياسي و اقتصادي كشورش جلوگيري كند. شكل‌گيري چنين نقشي، بيش از آنكه ناشي از قدرت چانه‌زني بغداد باشد، ريشه در دو آسيب‌پذيري و تنگناي ساختاري در اقتصاد و سياست عراق دارد:  تنگناي معافيت‌هاي انرژي؛ شبكه انرژي و برق عراق عميقا به واردات گاز و برق از ايران وابسته است. براي حفظ اين مبادلات، دولت عراق نيازمند دريافت مداوم معافيت‌هاي تحريمي ۳۰ تا ۱۲۰ روزه از سوي دفتر كنترل دارايي‌هاي خارجي وزارت خزانه‌داري امريكا (OFAC) است. افزايش بحران ميان تهران و واشنگتن، بغداد را در يك تنگناي بنيادي قرار مي‌دهد؛ از طرفي فشار واشنگتن براي كاهش روابط مالي و در مقابل، نياز مبرم به انرژي ايران براي جلوگيري از خاموشي‌هاي سراسري. تحركات ديپلماتيك الزيدي تلاشي است تا مانع از آن شود كه پرونده معافيت‌هاي انرژي عراق به قرباني ابزاري در منازعه تبديل شود. آسيب‌پذيري گلوگاه نفتي بصره؛ صادرات نفتي عراق به ميزان بيش از ۸۵درصد از طريق پايانه‌هاي نفتي بصره در خليج‌فارس انجام مي‌شود. هرگونه اخلال در جريان ترانزيت خليج‌فارس و تنگه هرمز، درآمد نفتي دولت عراق را فورا به صفر نزديك مي‌كند. چنين شوكي براي كشوري كه اقتصاد آن تك‌محصولي و متكي بر بودجه دولتي است، به معناي عجز در پرداخت حقوق كارمندان و بروز نارضايتي‌هاي شديد اجتماعي-سياسي خواهد بود. 
از اين رو، نبايد درباره وزن ديپلماتيك عراق اغراق كرد؛ چراكه ثقل اصلي اين ديپلماسي مانند گذشته همچنان بر دوش قطر قرار دارد و تحركات بغداد، رفتاري واكنش‌محور براي مهار آسيب‌هاست.
فرصت ديپلماتيك يا تنفس تاكتيكي؟
پيشنهاد ميانجيگران براي وقفه ۱۰ روزه درگيري‌ها در تنگه هرمز، در نگاه نخست گامي به سوي كاهش تنش به نظر مي‌رسد. اما نگاهي به سابقه آتش‌بس ۶۰ روزه، اين پرسش اساسي را مطرح مي‌سازد كه آيا با يك فرصت واقعي ديپلماتيك مواجه هستيم يا صرفا يك وقفه تاكتيكي براي ارزيابي مجدد خطوط قرمز و موازنه قدرت در ميدان؟
بازه زماني فشرده ۱۰ روزه، به ‌خودي ‌خود امكان ورود به مذاكرات محتوايي و پيچيده را فراهم نمي‌كند، اما فضايي دووجهي ايجاد خواهد كرد؛ بستري كه از يك‌سو امكان سنجش عيني اراده سياسي طرف مقابل و مهار اصطكاك‌هاي ميداني ناخواسته را فراهم مي‌آورد و ازسوي ديگر مي‌تواند به فرجه‌اي عملياتي براي تجديد قوا، بازآرايي يگان‌ها و تجديد بحران تبديل شود. بدين‌ترتيب، كاركرد واقعي اين طرح نه در متن پيشنهاد، بلكه در نحوه واكنش طرفين تعيين خواهد شد؛ واكنشي كه مشخص مي‌سازد اين مهلت، بسترساز گام‌هاي ديپلماتيك بعدي است يا صرفا به شفاف‌تر شدن خطوط قرمز در موازنه طرفين مي‌انجامد.
الزام نظامي امريكا
يكي از متغيرهاي كليدي در تغيير محاسبات واشنگتن و تمايل احتمالي آن به تنفس ديپلماتيك، تحول بنيادين در «معادلات تهديدِ» منطقه‌اي است. الگوي استقرار نظامي امريكا در خليج‌فارس و خاورميانه كه بر پايگاه‌هاي ثابت، متراكم و نزديك به مرزهاي ايران تكيه دارد، اگرچه در گذشته براي نبردهاي سنتي يا تثبيت حضور كارآمد بود، اما امروز در مواجهه با توانمندي‌هاي نقطه‌زني موشكي و حجم بالاي پهپادهاي ايران به يك نقطه‌ضعف ساختاري تبديل شده است. تمركز پايگاه‌هاي كليدي امريكا در كشورهاي همجوار، از مقر ناوگان پنجم در بحرين و مركز فرماندهي در قطر تا پايگاه‌هاي كويت، اردن و عراق، به دليل فاصله نزديك تا ايران، زمان هشدارِ پدافندي را به حداقل رسانده و آسيب‌پذيري اين تجهيزات گران‌قيمت را در چرخه واكنش دفاعي به ‌شدت بالا برده است. در نتيجه، خطرات ناشي از قرار گرفتن در شعاع آتش مستقيم، فرماندهي نظامي امريكا را به سمت تاكتيك پراكنده‌سازي نيروها و انتقال بخشي از دارايي‌ها به نقاط دورتر سوق داده است؛ هر چند جابه‌جايي زيرساخت‌هاي سنگين، نه تنها روندي كند و هزينه‌بر دارد، بلكه با محافظه‌كاري و ملاحظات امنيتي كشورهاي ميزبان نيز مواجه است. اين شكنندگي عملياتي و چالش ساختاري سبب مي‌شود تا پنجره‌هاي ديپلماتيك يا طرح‌هاي آتش‌بس موقت نه به عنوان يك امتياز سياسي، بلكه به عنوان الزامي عملياتي براي تغيير آرايش نيروها و مهار ريسك در سناريوهاي پيش‌رو ارزيابي شوند.
فشار داخلي بر واشنگتن
تثبيت يا فروپاشي اين پنجره ديپلماتيك، صرفا در صحنه ديپلماسي رسمي تعيين نمي‌شود، بلكه نبض اصلي آن در چالش‌هاي ساختاري اقتصاد و سياست داخلي امريكا از بازارهاي مالي و موسسات بيمه دريايي گرفته تا ملاحظات انتخاباتي كاخ سفيد مي‌تپد. در بعد اقتصادي، با بالا رفتن سطح تهديدات در خليج‌فارس، موسسات بين‌المللي بيمه، پوشش‌هاي خود را معلق كرده يا حق بيمه ريسك جنگي را به ميزان بي‌سابقه‌اي افزايش داده‌اند. اين امر از طريق بالا بردن هزينه ترانزيت هر بشكه نفت و عبور قيمت‌ها از آستانه‌هاي بحراني، مستقيما به سبد معيشت مصرف‌كننده امريكايي فشار آورده و موج جديدي از انتظارات تورمي را شكل داده است؛ موضوعي كه براي دولت مستقر در واشنگتن، پاشنه‌آشيل محسوب مي‌شود. در بعد سياسي نيز هزينه‌هاي سرسام‌آور پشتيباني نظامي و ناامني درياها، افكار عمومي امريكا را نسبت به رويكرد جاري بدبين كرده است، چراكه بخش قابل‌توجهي از جامعه، اين درگيري را فاقد «استراتژي خروج» شفاف مي‌دانند. همزمان، انشقاق پررنگي ميان لايه‌هاي مختلف حزب حاكم ايجاد شده و به‌ويژه طيف‌هاي پيرو دكترين «اول امريكا» بر سر مخارج هنگفت نظامي در خاورميانه دچار اصطكاك جدي شده‌اند. اين فشار اجتماعي و سياسي با احياي اهرم‌هاي نظارتي در كنگره امريكا و تمايل نمايندگان براي فعال‌سازي قانون اختيارات جنگي نيز همراه شده است؛ تقاطعي از فشارهاي اقتصادي و قانوني كه تصميم‌گيران واشنگتن را ناچار مي‌سازد براي فرار از تبعات سنگين داخلي، گزينه‌ها و پنجره‌هاي ديپلماتيك را با جديت بيشتري در محاسبات خود بگنجانند. اگرچه ممكن است ترامپ در كوتاه‌مدت در برابر اين فشارها مقاومت كند، اما واقعيت‌هاي اقتصاد انرژي و محاسبات انتخاباتي درنهايت اثر مهاركننده خود را بر كاخ سفيد تحميل خواهند كرد.
متغير تل‌آويو و معادله بازدارندگي
اما حتي اگر فشارهاي ساختاري و واقعيت‌هاي اقتصادي، واشنگتن را به سمت مديريت بحران و پذيرش تنفس ديپلماتيك سوق دهد، پايداري هرگونه توافق موقت، تا حد زيادي تحت تاثير رفتار‌هاي اسراييل قرار دارد؛ چراكه دكترين امنيتي تل‌آويو با توقف‌هاي مقطعي كه به تهران فرصت بازسازي و تجديد قوا بدهد، هم‌راستا نيست. حتي در شرايط كنوني كه واشنگتن دست به اقدامات نظامي مستقيم زده است، ميان دو‌طرف درباره سقف درگيري و افق زماني عمليات نوعي ناهمخواني به چشم مي‌خورد؛ درحالي كه كاخ سفيد ممكن است به ‌دنبال مديريت دامنه بحران و درگيري و ايجاد يك پل ديپلماتيك پس از اعمال فشار باشد، تل‌آويو تداوم و تشديد تقابل را ترجيح مي‌دهد. در چنين فضايي، اقدامات مستقل، پيش‌دستانه يا تخريبي تل‌آويو مي‌تواند با برانگيختن واكنش‌هاي متقابل، مسير پيام‌رساني‌هاي منطقه‌اي را مختل كرده و هرگونه طرح آتش‌بس موقت را پيش از دستيابي به نتيجه، با چالش جدي مواجه سازد. با اين حال، فاكتور تعيين‌كننده در اين صحنه، توان پاسخ‌دهي متقابل و قدرت بازدارندگي ايران است؛ چراكه هرگونه ماجراجويي پيش‌دستانه ازسوي تل‌آويو با واكنشي قاطع همچون عمليات ۱۷ و ۱۸ خرداد ماه سال جاري مواجه خواهد شد و نه ‌تنها امنيت اسراييل، بلكه شريان‌هاي انرژي و پايگاه‌هاي واشنگتن را مستقيما در شعاع آسيب‌پذيري قرار مي‌دهد. در نتيجه، تحركات احتمالي تل‌آويو بيش از آنكه يك متغير تعيين‌كننده قطعي باشد، جرقه ورود به يك بازي با حاصل‌جمع صفر و پرريسك است كه مي‌تواند هزينه‌هاي سنگين و غيرقابل ‌كنترلي را بر محاسبات مشترك امريكا و اسراييل و حتي امنيت كل منطقه تحميل كند.‌
تثبيت شكننده يا تقابل
ارزيابي مجموع اين مولفه‌ها حاكي از آن است كه آينده بحران نه در قالب يك صلح پايدار يا جنگ همه‌جانبه و قطعي، بلكه در نوسان ميان چند مسير محتمل رقم خواهد خورد. در كوتاه و ميان‌مدت، پايدارترين و محتمل‌ترين مسير، دست‌يابي به نوعي تثبيت «شكننده و مديريت‌كننده» است؛ الگويي كه در آن، واشنگتن تحت فشار واقعي هزينه‌هاي اقتصادي و ملاحظات انتخاباتي داخلي و در پاسخ به بازدارندگي تثبيت ‌شده ايران، ناچار به پذيرش يك وقفه تاكتيكي و مهار سطح درگيري مي‌شود. در چنين چارچوبي، اين امكان وجود دارد كه ارتباط غيرمستقيم و غيررسمي تا حدي جايگزين تقابل مستقيم شود و طرفين، ضمن حفظ حالت آماده‌باش، ترجيح دهند از نزديك شدن به آستانه يك درگيري فراگير اجتناب ورزند. با اين وجود، آسيب‌پذيرترين نقطه اين چشم‌انداز، امكان بروز خطاي محاسباتي يا تحركات برهم‌زننده تل‌آويو براي كشاندن واشنگتن به يك درگيري فرسايشي است؛ عاملي كه مي‌تواند تمام محاسبات ديپلماتيك را برهم زده و هرگونه فرصت آتش‌بس احتمالي را پيش از نهايي شدن، منتفي سازد. مع‌الوصف، ارزش واقعي اين آتش‌بس احتمالي ۱۰ روزه نه در توقف درگيري‌ها، بلكه در آزمودن اراده واقعي طرفين براي عبور از بحران است؛ فرجه‌اي كوتاه كه مشخص خواهد كرد منطقه به سمت مديريت ديپلماتيك تنش حركت مي‌كند يا اين مهلت و فرصت‌هايي از اين دست، صرفا شمارش معكوسي پيش از ورود به مرحله‌اي شديدتر از تقابل خواهد بود.
تحليلگر مسائل بين‌الملل