بهجت عباسي
ديپلماسي هوشوارهاي يا ديپلماسي هوش مصنوعي به چگونگي مديريت روابط بينالمللي كشورها در حوزه هوش مصنوعي اشاره دارد. ديپلماسي هوش مصنوعي طيف كاملي از فعاليتهايي را شامل ميشود كه ملتها براي پرداختن به چالشها و فرصتهاي ناشي از هوش مصنوعي به كار ميبرند.
با اين حال، وقتي درباره هوش مصنوعي و ديپلماسي بحث ميكنيم، صرفا درباره يك فناوري جديد صحبت نميكنيم. ما درباره فصل بعدي روايت طولاني و پيچيدهاي از چگونگي اداره خود، برقراري ارتباط و مديريت قدرت توسط بشر صحبت ميكنيم. هوش مصنوعي، موضوعي براي ديپلماسي، ابزاري براي ديپلماسي و نيرويي است كه به خودي خود در حال تغيير فضاي ژئوپليتيك است.
ما براي درك اين عرصه جديد به درك سه موضوع نياز داريم:
- هوش مصنوعي چگونه روند ديپلماسي را تغيير ميدهد؟
- هوش مصنوعي چگونه بر توازن قدرت در جهان تاثير ميگذارد؟
- محتواي مذاكرات ما درباره هوش مصنوعي بايد چگونه باشد؟
هوش مصنوعي و واقعيت ژئوپليتيك
قرنها، قدرت با مفاهيمي همچون قلمرو، ارتش و قدرت اقتصادي تعريف ميشد. امروزه، يك عنصر جديد بسيار مهم نيز به آن افزوده شده است: دادهها و اطلاعاتي كه براي پردازش آن استفاده ميشود. جايگاه يك ملت بهطور فزايندهاي به تواناييهاي آن در حوزه فناوري گره خورده و يك نقشه ژئوپليتيكي جديد و پيچيده ايجاد كرده است.
ما اين واقعيت را به وضوح در رقابت راهبردي بين ايالات متحده و چين ميبينيم كه اغلب به عنوان «رقابت براي تسلط بر هوش مصنوعي» توصيف ميشود. اما اين چيزي بيش از يك رقابت عادي و يك تغيير عميق در ساختارهاي قدرت است. چالش ديپلماسي اين است كه اين شكل جديد قدرت كمتر ملموس است، اما با سرعتي باورنكردني در حركت است. يك دستاورد تجاري تحولآفرين در يك آزمايشگاه ميتواند بلافاصله پيامدهاي نظامي و امنيتي داشته باشد. اين معضلِ «كاربرد دوگانه» از ديرباز يكي از مسائل كلاسيك ديپلماسي بوده، اما سرعت تحول آن امروز بيسابقه است. اين امر مستلزم گفتوگوي مداوم براي حفظ ثبات و جلوگيري از محاسبات اشتباه است.
هوش مصنوعي به عنوان موضوعي در دستور كار ديپلماسي
اگر تحول ژئوپليتيكي ناشي از ظهور هوش مصنوعي، فضاي جديدي را ايجاد كرده، آنگاه بايد درباره اين موضوع صحبت كنيم كه ما چگونه آن را شكل دهيم. اكنون ديپلماتها ماموريت دارند بر سر مديريت هوش مصنوعي، اجماعي جهاني ايجاد كنند. اين، هسته اصلي ديپلماسي هوش مصنوعي است .در واقع، آنچه امروز جامعه بينالمللي در پي آن است، دستيابي به زباني مشترك براي گفتوگو درباره اخلاق، ايمني و امنيت هوش مصنوعي است. نخستين دستاوردهاي اين تلاش جهاني هماكنون قابل مشاهده است.
دستور راهنماي سازمان يونسكو درباره اخلاق هوش مصنوعي كه به تصويب ۱۹۳ كشور عضو رسيده است، چارچوبي هنجاري و جهاني را براي توسعه و استفاده مسوولانه از هوش مصنوعي فراهم ميكند و مجموعهاي از اصول مشترك را در اختيار دولتها، سازمانهاي بينالمللي و ساير ذينفعان قرار ميدهد.
افزون بر اين، ابتكارهايي همچون مشاركت جهاني در حوزه هوش مصنوعي، بستري براي همكاري ميان متخصصان، پژوهشگران، سياستگذاران و صنعت فراهم كرده تا اين اصول را از سطح مفاهيم نظري به سياستها، استانداردها و اقدامات عملي تبديل كنند.
حتي در شرايطي كه رقابتهاي ژئوپليتيكي ميان قدرتهاي بزرگ به اوج خود ميرسد، گفتوگو و تعامل همچنان ضرورتي اجتنابناپذير باقي ميماند. مذاكرات ايالات متحده و چين در سال ۲۰۲۴ درباره مديريت مخاطرات هوش مصنوعي، نمونهاي روشن از اين واقعيت است كه در مواجهه با فناورياي قدرتمند، پيچيده و تا حدي غيرقابل پيشبيني مانند هوش مصنوعي، ارتباط و رايزني ميان قدرتهاي بزرگ نه يك انتخاب سياسي، بلكه ضرورتي راهبردي براي حفظ ثبات و امنيت بينالمللي است. اين گفتوگوها نشان ميدهد كه حتي كشورهايي كه در حوزه فناوري و ژئوپليتيك با يكديگر رقابت ميكنند، در برابر مخاطرات مشترك هوش مصنوعي ناگزير بايد همكاري كرده و سازوكارهاي اعتمادساز ايجاد كنند.
در حقيقت، جامعه جهاني در حال شكل دادن به «قواعد راه» براي عصر هوش مصنوعي است؛ قواعدي كه همانند چارچوبهاي بينالمللي ايجاد شده در گذشته براي حوزههايي مانند مخابرات، هوانوردي و انرژي هستهاي، هدف آنها تضمين استفاده ايمن، مسوولانه و صلحآميز از فناوريهاي نوظهور است. همانگونه كه نسلهاي پيشين توانستند از طريق توافقهاي بينالمللي، استانداردهاي مشترك و نهادهاي تخصصي، حكمراني موثري بر فناوريهاي راهبردي قرن بيستم ايجاد كنند، امروز نيز تدوين قواعد جهاني براي توسعه و كاربرد هوش مصنوعي يكي از مهمترين الزامات حكمراني بينالمللي در قرن بيستويكم به شمار ميآيد.
كاركرد هوش مصنوعي در حوزه ديپلماسي
هوش مصنوعي اكنون به بخشي از مجموعه ابزارهاي ديپلماتها نيز تبديل شده است. داده، ارز جديد روابط بينالملل به شمار ميآيد و هوش مصنوعي موتور محركهاي است كه توان پردازش اين دادهها را دارد.
هدف از اين تحول، جايگزين كردن ديپلماتها نيست، بلكه تقويت توانمنديهاي انساني آنهاست. ابزارهاي هوش مصنوعي ميتوانند حجم عظيمي از متون را براي شناسايي روندها تحليل كنند، از تحليلهاي حقوقي پشتيباني كنند و حتي ارتباطات را در ميان موانع زباني تسهيل كنند. در نتيجه، يك ديپلمات ميتواند از اطلاعات دقيقتر و جامعتر برخوردار باشد و وظايف خود را با كارآمدي بيشتري انجام دهد.
با اين حال ما همچنان بايد بر ابزارهاي خود مسلط بمانيم. هنر ظريف مذاكره و اعتمادسازي اينها همچنان فعاليتهايي عميقا انساني هستند. هوش مصنوعي ميتواند زمينه را براي اتخاذ تصميم فراهم كند، اما خردِ لازم براي گرفتن آن تصميم بايد از سوي انسان باشد.
پيامدهاي سياسي استفاده از هوش مصنوعي
تبعات استفاده از هوش مصنوعي در سياست مستلزم توجه دقيق به حوزههاي مختلفي مانند اقتصاد، امنيت، حريم خصوصي و اصول اخلاقي است. در شرايطي كه هوش مصنوعي وعده رشد اقتصادي از طريق افزايش كارآمدي را ميدهد، خودكارسازي همچنين اختلالات مهمي را نيز به همراه ميآورد كه شامل چالش در بازار كار و نگرانيها درباره جايگزينيهاي شغلي است. ديدگاه درباره تبعات هوش مصنوعي در اشتغال متفاوت است: در حالي كه برخي نگران بيكاري گسترده به دليل خودكارسازي هستند برخي ديگر بر اين باورند كه هوش مصنوعي ميتواند فرصتهاي شغلي جديدي را پديد آورد كه فرصتهاي از دست رفته را جبران ميكند.
هوش مصنوعي همچنين نگرانيهايي را در مورد ايمني، امنيت و حريم خصوصي ايجاد ميكند. سيستمهاي مبتني بر هوش مصنوعي مانند وسايل نقليه خودران بايد طوري طراحي شوند كه با خيال راحت بتوانند موقعيتهاي پيشبيني نشده را مديريت كنند و خطرات امنيت سايبري مرتبط با فناوريهاي هوش مصنوعي مورد توجه قرار گيرند. با توجه به اينكه سيستمهاي هوش مصنوعي اغلب به مجموعه دادههاي عظيمي نياز دارند كه ميتواند شامل اطلاعات شخصي حساس باشد، حفظ حريم خصوصي و حفاظت از دادهها به ويژه اهميت دارد. بسيار مهم است كه توسعهدهندگان تضمينهاي حريم خصوصي و يكپارچگي دادهها را در برنامههاي هوش مصنوعي در نظر بگيرند.
راهبردهاي ملي در حوزه هوش مصنوعي
هنگامي كه يك فناوري جديد و قدرتمند ظهور ميكند، كشورها با يك انتخاب بنيادين مواجه ميشوند: آيا بايد صرفا به پيامدهاي آن واكنش نشان دهند يا اينكه به صورت پيشدستانه مسير توسعه و تاثيرگذاري آن را شكل دهند؟ در مورد هوش مصنوعي، اكنون شاهد يك روند جهاني آشكار به سوي رويكرد دوم هستيم؛ يعني تلاش كشورها براي آنكه نهتنها خود را با تحولات ناشي از اين فناوري سازگار كنند، بلكه در تعيين مسير آينده آن نيز نقش فعال داشته باشند.
در سراسر جهان، دولتها در حال تدوين و اجراي راهبردهاي ملي هوش مصنوعي هستند. اين اقدامات صرفا يك فعاليت سياستگذاري در حوزه فناوري يا برنامهريزي اقتصادي نيست، بلكه شكلي نوين از كشورداري و حكمراني راهبردي به شمار ميآيد. هر راهبرد ملي، در واقع بيانيهاي از اهداف و اولويتهاي يك كشور است و پاسخي به پرسشهاي اساسي درباره چگونگي بهرهگيري از هوش مصنوعي براي دستيابي به رشد اقتصادي، افزايش رفاه اجتماعي، ارتقاي توانمنديهاي علمي و حفاظت از امنيت ملي ارايه ميدهد.
مطالعه اين راهبردها نشان ميدهد كه كشورها رويكردهاي متفاوتي نسبت به هوش مصنوعي اتخاذ كردهاند؛ رويكردهايي كه بازتابدهنده ظرفيتهاي اقتصادي، ساختارهاي سياسي، ارزشهاي اجتماعي و اهداف ژئوپليتيكي آنهاست.
براي نمونه برخي كشورها راهبردهايي مبتني بر جاهطلبي فناورانه و دستيابي به رهبري جهاني طراحي كردهاند. يكي از برجستهترين نمونهها، برنامه هوش مصنوعي چين در سال ۲۰۱۷ است كه هدف آن تبديل چين به يكي از رهبران جهاني در حوزه هوش مصنوعي تا سال ۲۰۳۰ اعلام شده است. اين برنامه بر توسعه يك صنعت داخلي قدرتمند در زمينه هوش مصنوعي، افزايش سرمايهگذاري در پژوهش و نوآوري و تقويت جايگاه چين در رقابت جهاني فناوري تاكيد دارد. چنين رويكردي نشاندهنده پيوند مستقيم ميان توسعه هوش مصنوعي، قدرت اقتصادي و جايگاه ژئوپليتيكي كشورها در نظام بينالملل است.
در مقابل، برخي كشورها تمركز بيشتري بر حكمراني، آمادگي ملي و ايجاد ساختارهاي جديد مديريتي دارند. اقدامات اين كشورها نشاندهنده دركي عميق از اين واقعيت است كه بهرهبرداري موثر از هوش مصنوعي تنها به توسعه فناوري محدود نميشود، بلكه نيازمند ايجاد ساختارهاي جديد در داخل دولت، اصلاح نظام تصميمگيري، آموزش نيروي انساني و آمادهسازي كل جامعه براي مواجهه با تحول فناورانه است.
كشورهايي مانند كانادا، فرانسه، آلمان و موريس نيز از جمله پيشگاماني بودند كه در مراحل اوليه، رويكردهاي ملي خود را در حوزه هوش مصنوعي رسميت بخشيدند. هر يك از اين كشورها، راهبردهاي خود را بر اساس اولويتهاي ملي، ظرفيتهاي علمي و اقتصادي، نگرانيهاي اخلاقي و ديدگاه خاص خود نسبت به آينده فناوري طراحي كردهاند. براي مثال، برخي كشورها بر نوآوري و رقابتپذيري اقتصادي تاكيد بيشتري دارند، در حالي كه برخي ديگر حفاظت از حقوق شهروندان، شفافيت الگوريتمي و توسعه مسوولانه هوش مصنوعي را در اولويت قرار دادهاند.
راهبردهاي ملي هوش مصنوعي در حقيقت بيانگر سياستها، نگرشها و اولويتهاي كشورها در قبال يكي از مهمترين فناوريهاي قرن بيستويكم هستند. اين اسناد امكان مقايسه رويكردهاي مختلف، شناسايي نقاط اختلاف و در نهايت يافتن زمينههاي مشترك براي ايجاد چارچوبهاي جهاني با هدف مديريت هوش مصنوعي را فراهم ميكنند.
در نهايت، آينده هوش مصنوعي تنها در آزمايشگاهها و شركتهاي فناوري تعيين نخواهد شد، بلكه در عرصه سياستگذاري، ديپلماسي و همكاريهاي بينالمللي نيز شكل خواهد گرفت. راهبردهاي ملي هوش مصنوعي، نهتنها برنامههايي براي توسعه فناوري، بلكه ابزارهايي براي تعريف جايگاه كشورها در نظم جهاني جديد هستند؛ نظمي كه در آن توانايي مديريت و هدايت هوش مصنوعي به يكي از مولفههاي اصلي قدرت ملي تبديل خواهد شد.
هوش مصنوعي جايگزين ديپلماسي انساني نخواهد شد، بلكه بر اهميت و كارآمدي آن خواهد افزود. در عصرِ هوشِ قدرتمندِ غيرانساني، نقش ديپلماتهاي انساني به عنوان برقراركننده ارتباط، مذاكرهكننده و پاسدار ارزشهاي انساني، بسيار حياتيتر از هر زمان ديگري ميشود. وظيفه ما اين است كه اطمينان حاصل كنيم كه اين ابزار جديد و قدرتمند، با هدايت خرد جمعي ما، همچنان محكم در دستانمان باقي ميماند.
https: //www.diplomacy.edu/topics/ai-and-diplomacy/#: ~: text=AI%20diplomacy%20refers%20to%20how,and%20opportunities%20posed%20by%20AI