در این یادداشت آمده است:
صحنه اول: نمای باز بر فراز ورزشگاه
دوربین، آرام از فراز سقف باز ورزشگاه «متلایف» بالا میرود. آسمان نیویورک، غرق در پرتوهای درخشان خورشید است. زیرپا، غولی از جنس فولاد و بتن، هشتاد هزار نفس را در سینه خود حبس کرده است. اینجا، معبد مدرن فوتبال است؛ جایی که حماسه آخرین بعد از ظهر جام جهانی ۲۰۲۶ در حال نوشته شدن است. سایه مجسمه آزادی، از آن سوی آبها، نظاره گر این جشن پایان جهان است. موسیقی متن، سازی غریب است؛ ترکیبی از طبل های جنگی «هانس زیمر» و آواز غمگین نی «انیو موریکونه». این پایان، بوی آخرین نما از فیلمی حماسی را میدهد؛ فیلمی که اندکی بیش از یک ماه پیش، با سوت آغازین داوری از برزیل، کلید خورد.
صحنه دوم: نمای نزدیک از استوکها و اشکها
یکصد و شش دقیقه از نبرد پایانی سپری شده. ساقها فرسوده و ذهنها بی رمق. ناگهان حملهای دیگر از لاروخا. پاس زیبای ویلیامز. شلیک بیحرف و حدیث فران و ناگهان انفجار متلایف. دوربین روی چمن خیس ورزشگاه مینشیند، آنقدر پایین که قطرههای عرق ریخته شده روی تیغههای چمن را ببیند. اینجا، کارگردان زندگی، نمای کلوزآپی از یک استوک را نشان می دهد که در حال لگد زدن به توپ طلایی فیفا نیست؛ بلکه در حال نوشتن آخرین جمله از یک فیلمنامه جذاب و پرفروش است. یکی از بازیکنان آلبی سلسته، با چشمانی که بارانی از اشک را پشت پلکهایش زندانی کرده، به سمت نیمکت تیمش مینگرد. آنجا، هم تیمیهایش که بر خاک سبز زانو زدهاند، شبیه بازیگرانی هستند که نقش شکست را با تمام وجود باور کردهاند. در سوی دیگر، تمام تمرکز جهان روی ستاره تیم قهرمان است. این یک «کلوزآپ» سینمایی ناب است؛ اینجا، کمتر از یک سینمای اکشن است؛ اینجا «درام» ی است به غایت انسانی.
صحنه سوم: حرکت آرام (اسلوموشن)
سوت داور، نواخته میشود. آتش بس، آرامبخش نبرد گلادیاتورهاست. اما در این «اسلوموشن» ی که کارگردان اعظم هستی به کار گرفته، همه چیز متفاوت است. صدای سوت پایان، نه مثل یک انفجار، که مثل نواختن یک پیانو در فیلمهای وودی آلن است. زمان، دانه دانه میشکند. فریاد شادی بازیکنان قهرمان، در قاب آهسته، به مجسمههایی از جنس شور تبدیل شده است؛ و در همان نما، سقوط اسطورهای شکست خورده روی زانوها، شبیه آخرین نمای فیلم «گاو خشمگین» است که در آن، رابرت دنیرو، تنها، در برابر آینه، مشتهایش را به باد میزند.
صحنه چهارم: نمای پویا (دوربین روی دست) در میان ازدحام
دوربین خبرنگاران، لرزان و نفس زنان، وارد تونل ورزشگاه میشود. در این نمای «دوربین روی دست»، که یادآور فیلمهای مستند جنگ است، دو اسطوره را میبینیم که پیراهنهایشان را عوض کردهاند. پیراهن یکی، نماد تاریخ است؛ و دیگری، نماد آینده. این لحظه عبور نسلها، مانند نماهای ماندگار فیلم «زیبای خفته» است؛ جایی که سلطان کهنه، تاج را به شاهزاده نو میسپارد. این یک «پاس» نیست؛ این یک «کات» در تاریخ فوتبال است.
صحنه پنجم: نمای پان بر روی باند جام
دوربین، آرام و باوقار، بر روی میزی که جام در آن قرار دارد، میچرخد. جنس طلا، زیر نور پرتوهای نور ورزشگاه، خطوط نورانی عجیبی روی صورت کاپیتان فاتح میاندازد. او، با دستانی لرزان، جام را بالای سر میبرد. در این نما، سایه او روی چمن، کشیده و عظیم میشود. اما دوربین، ناگهان، زاویه را تغییر میدهد. از پایین به بالا، قهرمان را میبینیم؛ اما پشت سر او، سیل شکستخوردگان را هم میبینیم که در حال سوگواری هستند. این نمای پان، موزیکال نهایی یک فیلم سینمایی غم انگیز و شاد است، درست شبیه پایان فیلم «باشگاه مشتزنی».
صحنه آخر: فید اوت (محو شدن) بر فراز شهر
موسیقی متن، آرام میگیرد. دوربین دوباره بالا میرود، از ورزشگاه خارج میشود، از روی پلها و ساختمانهای نیویورک عبور میکند و به سمت آسمان آبی میرود. تصویر، کم کم «فید اوت» میشود؛ از رنگهای زنده و شاد، به سمت تک رنگ و سیاه و سفید میرود. آنچه میماند، نه نتیجه بازی، که حس بودن در یک رویای دسته جمعی ۴۰ روزه است. جام ۲۰۲۶ با طنازی ماتادورهای اسپانیایی به پایان رسیده، اما فیلمنامهاش، در قاب خاطرات بیش از ۴ میلیارد تماشاگر، برای همیشه، به نمایش درخواهد آمد. زیرا در سینمای فوتبال، پایان همیشه یک شروع دیگر است؛ شروع انتظار برای نماهای بعدی.
فید اوت. سکوت. پایان.
انتهای پیام