کنار هم گذاشتن این چهار متن، یک الگوی مشترک را آشکار میکند؛ الگویی که در آن، سهم آمریکا در جنگ و بحران کمرنگ میشود و بار اصلی مسئولیت بر دوش ایران قرار میگیرد. گویی مسأله اصلی نه تجاوز، عهدشکنی و فشارهای واشنگتن، بلکه واکنش جمهوری اسلامی به این اقدامات است.
بیانیه حزب اتحاد ملت، تازهترین حلقه این زنجیره است. نویسندگان آن، تفاهم ایران و آمریکا را «دستاورد ارزشمند» و حفاظت از آن را «وظیفه ملی» میخوانند و هشدار میدهند که هرگونه تردید نسبت به این روند به سود دشمنان ایران است. اما پرسش سادهای وجود دارد؛ آیا وظیفه ملی، پاسداری از یک تفاهم است یا پاسداری از منافع ملی؟ اگر طرف مقابل تعهدات خود را زیر پا بگذارد، آیا همچنان باید حفظ توافق را اصل دانست و درباره رفتار ناقض آن سکوت کرد؟
آنچه بیش از همه در این بیانیه جلب توجه میکند نامتوازن بودن مخاطب هشدارهاست. تقریبا همه توصیهها خطاب به ایران است؛ ایران باید خویشتندار باشد، ایران باید واکنش شتابزده نشان ندهد، ایران باید تصویر بینالمللی خود را حفظ کند و ایران باید از تفاهم صیانت کند. اما برای آمریکا چه تکلیفی تعریف شده است؟ آیا از واشنگتن خواسته شده به تعهداتش عمل کند؟ آیا از آن خواسته شده تجاوز را متوقف کند یا هزینهای برای نقض تفاهم بپردازد؟
این همان اشکالی است که پیشتر نیز در سخنان خاتمی و بیانیه جبهه اصلاحات دیده میشد؛ مطالبهگری از تهران، نه از واشنگتن. گویی آمریکا در این روایت، نه یک بازیگر مسئول، بلکه پدیدهای اجتنابناپذیر است که فقط باید رفتار ایران با آن تنظیم شود.
تناقض دیگر، نگاه بیانیه به قدرت بازدارندگی ایران است. حزب اتحاد ملت از یکسو اذعان میکند که تفاهم محصول «ایستادگی شجاعانه رزمآوران» بوده اما از سوی دیگر هشدار میدهد که استفاده از ظرفیتهای بازدارنده، توافق را تهدید میکند. اگر قدرت میدانی، طرف مقابل را پای میز مذاکره آورده است، چگونه همان قدرت ناگهان به مانع دیپلماسی تبدیل میشود؟ دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، تجربهای است که بارها هزینههای سنگین خود را نشان داده است.
بخش دیگری از بیانیه، بر ضرورت حفظ تصویر ایران در جهان تأکید میکند و نسبت به هر اقدامی در تنگههرمز هشدار میدهد اما این پرسش پابرجاست که معیار این تصویر چیست؟ روایت رسانههایی که سالها تجاوز آمریکا را «دفاع از نظم جهانی» و واکنش ایران را «تنشآفرینی» نامیدهاند؟ اگر قرار باشد محاسبات امنیتی کشور براساس قضاوت همان روایتها تنظیم شود، عملا ابتکار عمل به دست همان جریانی سپرده میشود که سالها در جنگ روایتها علیه ایران فعال بوده است.
نکته قابل تأمل دیگر، دوقطبیسازی مخالفان است. هر منتقدی که درباره محتوای تفاهم، ضمانتهای اجرای آن یا نحوه مواجهه با نقض تعهدات پرسش مطرح کند، در این روایت به رادیکالیسم، تندروی یا تخریب دیپلماسی متهم میشود. جالب آنکه بند به بند این تفاهم اکنون نقض گردیده و به قول سخنگوی وزارت امور خارجه مُثله شده است.
آنچه این چهار موضعگیری را به هم پیوند میدهد، نه صرفا دفاع از مذاکره، بلکه نوعی جابهجایی اولویتهاست؛ جابهجاییای که در آن، مطالبه از ناقض توافق کمرنگ و مطالبه از ایران پررنگ میشود. اگر قرار باشد پس از هر فشار، تهدید یا نقض تعهد، نخستین هشدارها متوجه ایران باشد و نه عامل آن، نتیجه چیزی جز تضعیف قدرت چانهزنی کشور نخواهد بود. دیپلماسی زمانی معنا دارد که در کنار مطالبه حقوق ملت و حفظ بازدارندگی قرار گیرد، نه آنکه به مطالبهای یکطرفه از ایران برای خویشتنداری و امتیازدهی تبدیل شود.
بیانیه حزب اتحاد ملت، تازهترین حلقه این زنجیره است. نویسندگان آن، تفاهم ایران و آمریکا را «دستاورد ارزشمند» و حفاظت از آن را «وظیفه ملی» میخوانند و هشدار میدهند که هرگونه تردید نسبت به این روند به سود دشمنان ایران است. اما پرسش سادهای وجود دارد؛ آیا وظیفه ملی، پاسداری از یک تفاهم است یا پاسداری از منافع ملی؟ اگر طرف مقابل تعهدات خود را زیر پا بگذارد، آیا همچنان باید حفظ توافق را اصل دانست و درباره رفتار ناقض آن سکوت کرد؟
آنچه بیش از همه در این بیانیه جلب توجه میکند نامتوازن بودن مخاطب هشدارهاست. تقریبا همه توصیهها خطاب به ایران است؛ ایران باید خویشتندار باشد، ایران باید واکنش شتابزده نشان ندهد، ایران باید تصویر بینالمللی خود را حفظ کند و ایران باید از تفاهم صیانت کند. اما برای آمریکا چه تکلیفی تعریف شده است؟ آیا از واشنگتن خواسته شده به تعهداتش عمل کند؟ آیا از آن خواسته شده تجاوز را متوقف کند یا هزینهای برای نقض تفاهم بپردازد؟
این همان اشکالی است که پیشتر نیز در سخنان خاتمی و بیانیه جبهه اصلاحات دیده میشد؛ مطالبهگری از تهران، نه از واشنگتن. گویی آمریکا در این روایت، نه یک بازیگر مسئول، بلکه پدیدهای اجتنابناپذیر است که فقط باید رفتار ایران با آن تنظیم شود.
تناقض دیگر، نگاه بیانیه به قدرت بازدارندگی ایران است. حزب اتحاد ملت از یکسو اذعان میکند که تفاهم محصول «ایستادگی شجاعانه رزمآوران» بوده اما از سوی دیگر هشدار میدهد که استفاده از ظرفیتهای بازدارنده، توافق را تهدید میکند. اگر قدرت میدانی، طرف مقابل را پای میز مذاکره آورده است، چگونه همان قدرت ناگهان به مانع دیپلماسی تبدیل میشود؟ دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، تجربهای است که بارها هزینههای سنگین خود را نشان داده است.
بخش دیگری از بیانیه، بر ضرورت حفظ تصویر ایران در جهان تأکید میکند و نسبت به هر اقدامی در تنگههرمز هشدار میدهد اما این پرسش پابرجاست که معیار این تصویر چیست؟ روایت رسانههایی که سالها تجاوز آمریکا را «دفاع از نظم جهانی» و واکنش ایران را «تنشآفرینی» نامیدهاند؟ اگر قرار باشد محاسبات امنیتی کشور براساس قضاوت همان روایتها تنظیم شود، عملا ابتکار عمل به دست همان جریانی سپرده میشود که سالها در جنگ روایتها علیه ایران فعال بوده است.
نکته قابل تأمل دیگر، دوقطبیسازی مخالفان است. هر منتقدی که درباره محتوای تفاهم، ضمانتهای اجرای آن یا نحوه مواجهه با نقض تعهدات پرسش مطرح کند، در این روایت به رادیکالیسم، تندروی یا تخریب دیپلماسی متهم میشود. جالب آنکه بند به بند این تفاهم اکنون نقض گردیده و به قول سخنگوی وزارت امور خارجه مُثله شده است.
آنچه این چهار موضعگیری را به هم پیوند میدهد، نه صرفا دفاع از مذاکره، بلکه نوعی جابهجایی اولویتهاست؛ جابهجاییای که در آن، مطالبه از ناقض توافق کمرنگ و مطالبه از ایران پررنگ میشود. اگر قرار باشد پس از هر فشار، تهدید یا نقض تعهد، نخستین هشدارها متوجه ایران باشد و نه عامل آن، نتیجه چیزی جز تضعیف قدرت چانهزنی کشور نخواهد بود. دیپلماسی زمانی معنا دارد که در کنار مطالبه حقوق ملت و حفظ بازدارندگی قرار گیرد، نه آنکه به مطالبهای یکطرفه از ایران برای خویشتنداری و امتیازدهی تبدیل شود.