در نگاه نخست، شايد چنين به نظر برسد كه جي.دي. ونس، معاون رييسجمهور ايالاتمتحده و سيدعباس عراقچي، وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران از دو جهان كاملا متفاوت سخن ميگويند و طبيعي است كه روايتهايي متعارض از تحولات اخير ارايه كنند، اما اگر از سطح مواضع سياسي عبور كنيم و به لايه راهبردي سخنان آنان بنگريم، به واقعيتي مشترك ميرسيم؛ واقعيتي كه فهم آن براي آينده ايران، بيش از هر زمان ديگري اهميت يافته. هر دو، هر چند از زاويه منافع ملي كشور خود، بر يك نكته تاكيد ميكنند: امنيت پايدار نه تنها با قدرت نظامي به دست ميآيد و نه تنها با مذاكره، بلكه محصول پيوند قدرت دفاعي، ديپلماسي، انسجام داخلي و مديريت صحيح تصميمسازي است. ونس، در واكنش به مخالفت برخي اعضاي كابينه اسراييل با تفاهم اخير، با صراحت ميگويد كه اسراييل نميتواند صرفا با كشتن، همه مسائل امنيتي خود را حل كند. او حتي پا را فراتر ميگذارد و با انتقاد از جريانهاي مخالف تفاهم، از پولپاشي و فعاليت لابيهايي سخن ميگويد كه ميكوشند مسير توافق را تخريب كنند؛ هشداري كه نشان ميدهد در جهان امروز، نبردها تنها در ميدان جنگ رخ نميدهند، بلكه در رسانهها، انديشكدهها، لابيها و افكار عمومي نيز جريان دارند.
در سوي ديگر، عباس عراقچي نيز در گفتوگوي اخير خود، در كنار روايت روند مذاكرات، به نكتهاي پرداخت كه شايد مهمترين بخش سخنان او بود؛ نفوذ در تصميمسازي، اثرگذاري بر فضاي رواني و هدايت محاسبات. اين تعبير، مفهوم نفوذ را از معناي سنتي آن فراتر ميبرد. نفوذ، ديگر صرفا به معناي دسترسي به اسناد محرمانه يا حضور يك جاسوس در ساختار اداري نيست، بلكه ميتواند به معناي تاثيرگذاري بر ادراك، محاسبات و فرآيند تصميمگيري يك كشور باشد. در ادبيات جديد امنيتي، اين همان چيزي است كه از آن با عنوان «جنگ شناختي» يا «مديريت ادراك» ياد ميشود. قدرتهاي بزرگ امروز، تنها براي دستيابي به اطلاعات رقابت نميكنند؛ آنان ميكوشند فضاي رواني، رسانهاي و تبليغاتي را چنان سامان دهند كه تصميمگيران كشور رقيب، آگاهانه يا ناآگاهانه، در مسيري حركت كنند كه درنهايت منافع آنان را تامين كند.
اگر چنين شود، حتي بدون سرقت يك سند محرمانه، مهمترين هدف عمليات نفوذ محقق شده است. از همين منظر، سخنان ونس و عراقچي، اگرچه از دو جبهه متفاوت بيان شدهاند، اما در يك نقطه به هم ميرسند: نبرد اصلي، تنها بر سر سلاح و ميدان نيست؛ بر سر ذهنها، محاسبات و تصميمها نيز هست. همزمان، موضع اخير رييسجمهور درباره ضرورت پرهيز از القاي شكاف ميان دولت و نيروهاي مسلح نيز در همين چارچوب قابل فهم است. تاكيد مسعود پزشكيان بر اينكه ايجاد دوگانگي ميان دولت و نيروهاي مسلح، تكرار همان روايتي است كه دشمنان ايران دنبال ميكنند، صرفا يك موضع سياسي نبود؛ بلكه يادآوري يك اصل بنيادين در امنيت ملي بود: قدرت ملي، تجزيهپذير نيست. تجربه جنگ اخير نيز همين واقعيت را نشان داد. آنچه ايران را از يكي از دشوارترين مقاطع عبور داد، نه صرفا توان نظامي بود و نه صرفا ديپلماسي؛ بلكه همافزايي مردم، نيروهاي مسلح، دولت، دستگاه ديپلماسي و ديگر نهادهاي مسوول بود. هرجا اين اضلاع در كنار يكديگر قرار گرفتند، قدرت ملي افزايش يافت و هرجا زمينه دوقطبيسازي و شكاف فراهم شد، فرصت براي رقيب ايجاد گرديد. از اين منظر، شايد مهمترين درس اين روزها آن باشد كه امنيت ملي، تنها با حفاظت از مرزها و تاسيسات راهبردي تامين نميشود؛ بلكه به همان اندازه، نيازمند صيانت از فرآيند تصميمسازي، حفظ استقلال محاسبات، ارتقاي كيفيت گفتوگوي كارشناسي و مصون نگه داشتن افكار عمومي در برابر جنگ شناختي و عمليات رواني است. اگر «جمهوري سوم» را افق پيش روي حكمراني ايران بدانيم، يكي از اركان آن بايد ارتقاي كيفيت تصميمسازي ملي باشد؛ تصميمهايي كه بر پايه عقلانيت، منافع ملي، بررسي كارشناسانه و انسجام دروني شكل ميگيرند، نه بر اثر هيجان، عمليات رواني يا دوقطبيسازيهاي فرساينده. جمهوري سوم، جمهوري همافزايي است؛ نه دوگانهسازي. در اين جمهوري، ميدان و ديپلماسي، دولت و نيروهاي مسلح، امنيت و توسعه و حتي قدرت سخت و قدرت نرم، نه در برابر يكديگر، بلكه در كنار يكديگر و در خدمت ايران تعريف ميشوند. در اين پيچ تاريخي، دفاع از انسجام ملي و حمايت از رويكردي كه گفتوگو، عقلانيت، همافزايي نهادها و تقدم منافع ملي را محور قرار ميدهد، دفاع از يك دولت يا يك جريان سياسي نيست؛ دفاع از آينده ايران است. شايد اين، يكي از مهمترين آموزههاي گفتمان «جمهوري سوم» باشد؛ گفتماني كه ميخواهد به جاي فرسايش سرمايههاي ملي، آنها را در خدمت ساختن ايراني توانمندتر، باثباتتر و اميدوارتر به آينده به كار گيرد.
استاد روابط بينالملل