شناسهٔ خبر: 79020849 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: همشهری آنلاین | لینک خبر

وقتی پلیس سبیل داروغه‌ها را دود داد

تیر ماه سال ۱۲۹۲ سرهنگ «وستداهل» سوئدی در اعلامیه‌ای رسماً آغاز به کار پلیس تهران یا همان «نظمیه» را با  تشریح وظایف آن سازمان را اعلام کرد. این تاریخ از آن جهت مهم است که این سرهنگ سوئدی نهاد و ساختاری را بنیان نهاد که تا به امروز کم‌وبیش دیده می‌شود و از سوی دیگر، فساد و ظلم داروغه‌ها را برچید.

صاحب‌خبر -

همشهری آنلاین- سروش جنابی: اگر چه قبل از او «کنت آنتوان دمونت فورت» اتریشی سال ۱۲۵۷ برای تشکیل نیروی پلیس در ایران تلاش کرد، اما اولین پلیس ساختارمند با اجزای کلانتری در مناطق مختلف تهران توسط سرهنگ « یوهان کارل گوستاف وستداهل (وستاهل)» سوئدی راه‌اندازی شد و این ساختار تا زمان سرهنگ «محمد درگاهی»، نخستین رئیس تشکیلات شهربانی رضاخان در مقام وزیر جنگ و بعد از آن تا به امروز حفظ شده است.

کنت دومونت فرت پس از ۱۴ سال خدمت در ایران بر اثر دسیسه و تحریک عده‌ای از درباریان که در رأس آنها کامران میرزا فرزند ناصرالدین شاه و حاکم تهران قرار داشت از سمت خود عزل شد و از آن هنگام تا ورود وستداهل، ریاست نظمیه با نظامیان ایرانی بود. اما ماجرای دسیسه رئیس داروغه‌های سابق تهران یعنی کامران میرزا چه بود؟

حسین ملکی در کتاب «تهران در گذرگاه تاریخ» خاطرنشان می کند که پیش از تشکیل نظمیه یا شهربانی به سبک نوین، نظم و امنیت شهرها به عهده «داروغه» بود که زیر نظر اداره‌ای به نام «دیوان بیگی» که در رأس آن بیگلر بیگی قرار داشت انجام وظیفه می‌ کرد و واحدهایی که در اختیار داروغه بود، محتسب، گزمه یا شبگیر نامیده می‌شدند. در آن هنگام نظم و امنیت شهرها در شب دارای قوانین ویژه‌ای بود. برای مثال، مرتضی سیفی فمی تفرشی در کتاب «نظم و نظمیه در دوره قاجاریه» می‌نویسد: «حدود چهار ساعت از شب گذشته روی پشت بام داروغه‌خانه، طبل خبردار می‌زدند و سپس شیپور می‌نواختند، با این اخطارها دیگر کسی اجازه نداشت از خانه بیرون رود مگر اینکه از داروغه‌خانه اجازه داشته و اسم شب را بداند، اگر در عبور بی‌موقع، عابر اسم شب را درست می‌گفت، عبور می‌کرد، در غیر این صورت او را به داروغه‌خانه جلب می‌کردند و پس از شناسایی چنانکه شخص مهمی بود با اخذ انعام، او را به منزل و مقصدش می‌رساندند. برای هرشب نام یکی از شهرها تعیین می‌شد و مراتب به شبگردان ابلاغ می‌گردید.»

معمولاً به سران حکومت و وابستگان آنها و افراد با نفوذ اسم شب داده می‌شد البته در موارد بسیار هم به افراد پولدار به طور پنهانی فروخته می‌شد، کسی که اسم شب را تعیین می‌کرد «امیر شب» خوانده می‌شد که به مرور به «میر شب» متداول گردید. «میر شب» یکی از پیشه‌های مهم و پول‌ساز آن روزگار بود و به قول معروف سرقفلی داشت. به نوشته ملکی، «چنین مقامی از شأن و احترام ویژه‌ای برخوردار بود و چنانکه از عنوان آن پیداست میر شب حاکم شبانه شهر بود.» از نوشته‌ها چنین پیداست که داروغه‌ها در بیشتر موارد به جای اجرای قوانین و ایجاد امنیت و آسایش و آرامش برای همگان، خود مخل امنیت و آسایش و آرامش جامعه بوده‌اند. در همین کتاب تأکید شده است که «داروغه‌ها افرادی بی‌رحم و سنگدل و شقاوت‌پیشه بودند.» چارلز جیمز ویلس در کتاب خود «تاریخ اجتماعی ایران در عهد قاجاریه» درباره رفتار ستمگرانه داروغه‌ها با گناهکاران و یا به ظاهر گناهکاران چنین نوشته است: «...خلاصه داروغه شهر به قدری بی‌مروت است که حتی از عارض (شاکی) هم رشوه مأخوذ می‌دارد.»

بنابراین، وقتی این شغل نان و آبدار و صاحب‌منصبی با ورود پلیس و نظم قانون از کف کامران میرزا و عده‌ای از درباریان فاسد خارج می‌رود، کنت دمونت فوت هم با انواع دسایس نزد ناصرالدین شاه بی‌اعتبار و عزل می‌شود.

وقتی پلیس سبیل داروغه‌ها را دود داد

اما مجددا دولت ایران برای سر و سامان دادن به وضع نظم عمومی در زمستان ۱۲۹۱ تصمیم می‌گیرد چند افسر سوئدی را به استخدام این اداره درآورد و به همین دلیل، نخست گفتگوهای اولیه با «ژنرال یالمارسن» فرمانده سوئدی ژاندارمری ایران انجام می‌گیرد و با کمک و راهنمایی وی، در نوبت اول و در سال ۱۲۹۲ سه کارشناس پلیس سوئد شامل وستداهل، برگدال و ارفاس به ایران وارد می‌شوند.

برای پرهیز از تکرار ماجرای دسیسه‌های منجر به عزل دمونت فورت، وستداهل ابتدا به خشکاندن ریشه‌های این نوع توطئه‌ها مبادرت می‌کند و دست به تصفیه گسترده در نظمیه می‌زند. با اینکه پس از آغاز به کار افسران سوئدی در شهربانی، گروهی که مخالف حضور آنان بودند، استعفا دادند، اما گروهی هم که شهامت استعفا دادن نداشتند، به صورت پنهانی به مخالفت می‌پرداختند و به اشکال گوناگون کارشکنی می‌کردند. به نوشته کتاب «تهران در گذرگاه تاریخ»، «کارشنکی علیه افسران سوئدی به وسیله کارمندان قدیم شروع شده و از خارج نیز تقویت می‌گردیدند، تشکیل نظمیه مرتب، همیشه مخالف منافع عده زیادی بود که از این مهم سوء‌استفاده‌های سرشاری حاصل می‌نمودند. این قبیل اشخاص ترقی یک چنین اداره‌ای را نمی‌توانستند با سکوت تحمل کنند و ادامه همکاری افسران سوئدی با این افراد ناممکن بود به همین جهت مستشاران سوئدی پس از مطالعه و بررسی پرونده استخدامی افسران شاغل در شهربانی حدود ۶۰ تن از آنان را اخراج کردند.» پس از این پاکسازی بود که وستداهل و دیگر همکارانش توانستند دست به اقدامات اصلاحی و بنیادی دیگری در شهربانی بزنند.

پس از پاکسازی،‌ دو آموزشگاه برای تربیت و آموزش افراد این ارگان بود و از سوی دیگر، افزون بر نیروهای تازه استخدام شده که می‌بایست دوره آموزشی را بگذرانند، نیروهای قدیمی نیز موظف به دیدن دوره‌هایی در این آموزشگاه‌ها شدند. در این آموزشگاه‌ها که به «مدرسه آسپیرانی» موسوم بود افراد پلیس را در رشته‌های آگاهی و کشف جرایم و کارآگاهی، تعقیب مجرمین سیاسی تعلیم می‌دادند.

براساس مندرجات سایت مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، وستداهل و همکارانش پس از اقدامات گفته شده تهران را به ۱۰ منطقه تقسیم و در هر منطقه یک کلانتری تأسیس کردند، کلانتری یا به قول سوئدی‌ها «کمیساری‌» در این مناطق تهران توزیع شده بودند: ارگ، دولت، حسن‌آباد، سنگلج، قنات‌آباد، مهدیه، قاجاریه، بازار، عودلاجان و شهرنو. مستشاران سوئدی در طول فعالیت خود در ایران انتظام و انضباطی در تشکیلات پلیس به وجود آوردند و عنوان رسمی آن را نظمیه قرار دادند و افراد پلیس را «آژان» نامیدند و نه تنها در تهران، بلکه در شهرهای بزرگ، این سازمان را مستقر و عده‌ای افسر ایرانی برای خدمت در آن مأمور کردند.

پس از کودتای ۱۲۹۹، به نوشته کتاب «پلیس خفیه ایران»، سرهنگ درگاهی در دوره سردار سپه که وزیر جنگ بود، در رأس یک کمیسیون مأمور رسیدگی به محاسبات نظمیه تهران شد و بر اثر گزارش او مستشاران سوئدی نظمیه من‌جمله سرهنگ وستداهل از خدمت منفصل شدند و ایران را ترک کردند.