یادداشت مهمان، مجید سانکهن، نویسنده ادبیات پایداری: ای فرزندِ سرافرازِ این خاک، تو خود خود ایران هستی، تو تجسمِ همین پرچمی هستی که در دست داری.
پرچمی که فصل به فصل، در طوفانهای حوادث لرزیده، اما هرگز از اهتزاز باز نایستاده است.
پیکر رنجیدهات، چونان پرچم ایران، سربلند و استوار و پاهایت که در پیچ تقدیر جا مانده، پای کار ایران ایستاده است.
اما تو به «قد راست کردن» و «گام برداشتن» معنای تازهای بخشیدی. رد پاهای غایبات در مسیر رشد این ملت حاضر و در تاریخ این سرزمین نقش بسته و پنجههای بیانگشتت که چوب بیرق ایران را به دست گرفته است، اثر مردانگی را بر سند سربلندی و غیرت این ملک، حک کرده است.
چه جای شکایت که گوشهایت به جای شنیدن نعرههای مسموم اهریمن، در سکوت خویش نجوای ایزد یکتا را میشنود که تو را به معرکه جدال با ظالمان فرا میخواند و میگوید: «باید برخاست»
و تو برخاستی، نه روی پاهایت، بلکه روی بلندای روحت.
آن پرچمِ ایران که بر پیراهنِ سیاهت نقش بسته، تنها یک نقش نیست؛ بلکه اعلانی جهانی است، که ایران با نام حسین(ع) ایستاده و حسین(ع) ایرانیان را برای خونخواهی از ظالمان و برپایی دولت عشق برگزیده است.
ایستادن تو با این حجم از کاستی، پیامی است برای زورگویان دنیا که ایرانی نه با پا، بلکه با عشق شعلهور خود، از مرزهای ناممکن عبور میکند و پرچم سرفرازی خود را بر قلههای نادیده جهان به اهتزاز در خواهد آورد.
سکوت چشمهای معصوم و پر نورت، یک «نه» بلند به سکوت شبِ ظلم و زورگویی است.
و همه اینها حاصل عشق و مردانگی پدری است که پشت به او گرم داری، پدری بیصورت که از پیراهن مشکیاش، عیان است که تو را با عشق حسین(ع) پروریده است.
درود و تبریک بر این پدر، بخاطر تربیت این پسر.
ای گلِ پسر ایران؛
ایران با تو، در تو و به همتِ تو تا ابد جاوید است و پرچمی که در دستانِ توست، نه بر چوب بیرق، که بر ستونهای استوارِ تاریخ این سرزمین تکیه دارد.
پرچمت تا ابد بالا، گل پسر ایران.