گروه ورزش
فشار را رها كنيد، بگذاريد همه چيز بيرون بريزد؛ تمام آن احساسات، تمام آن آدمها. بارها و بارها حمله كردند، بارها و بارها متوقف شدند، اما حاضر نبودند تسليم شوند. دهها بازيكن مختلف شانس خود را براي گلزني به دروازه اميليانو مارتينس امتحان كردند، اما او همچنان مقاومت ميكرد و زمان به سرعت ميگذشت. با اين حال، اسپانيا هرگز دست از تلاش نكشيد و دوباره و دوباره حمله كرد.
و بعد، ناگهان؛ البته نه آنقدر ناگهاني، بلكه نتيجهاي كاملا منطقي و عادلانه. ارسال بلند پدرو پورو به تير دوم رسيد، نيكو ويليامز با ضربه سر توپ را به مركز محوطه بازگرداند. توپ در عمق محوطه جريمه آرژانتين روي زمين فرود آمد، يك بار به زمين خورد و همان جا ماند؛ انگار منتظر بود كسي اين لحظه را از آن خود كند.
ساعت 5:42 بعدازظهر به وقت شرق امريكا، تنها ۳۷ ثانيه از نيمه دوم وقت اضافه گذشته بود كه فران تورس اين فرصت را غنيمت شمرد. او با بيستمين شوت اسپانيا در اين فينال، با تمام قدرت و تمام وجودش، جام جهاني را براي كشورش فتح كرد. توپ با سرعت ۱۰۲ كيلومتر بر ساعت وارد دروازه شد و تورس بلافاصله به سمت كرنر دويد؛ آنقدر پرشور كه خودش را هم با همان شدت به هوا پرتاب كرد. بازيكنان نيمكت و داخل زمين به سمت او هجوم آوردند. بالاخره رها شده بودند و شادي از وجودشان فوران ميكرد. چه رهايي بزرگي.
آندرس اينيستا زماني گفته بود وقتي در دقيقه ۱۱۶ فينال جام جهاني ۲۰۱۰ آفريقاي جنوبي توپ مقابل پايش قرار گرفت، سكوت را شنيد. شايد تورس هم همان سكوت را شنيد؛ شايد صداي تاريخ را شنيد. اما چيزي كه او بيشتر در طول دوران حرفهاي خود شنيده، سر و صدا و انتقاد بوده است.
در اينجا اما انفجاري از شادي به پا شد. تمام هواداران حاضر در آن سمت ورزشگاه نيويورك نيوجرسي ديوانهوار جشن ميگرفتند. تورس همان حركت هميشگياش را انجام داد؛ دستانش را به نشانه حرف زدن تكان داد، دستش را كنار گوشش گذاشت، انگار ميخواست بپرسد: «حالا منتقدان كجا هستند؟» و سپس بزرگترين در آغوش كشيده شدن زندگياش را از لامين يامال دريافت كرد.
در ديدار مقابل عربستان سعودي، همان روزي كه لوئيس دلافوئنته شصتوپنجمين سالگرد تولدش را جشن ميگرفت، تورس به عنوان بازيكن تعويضي وارد زمين شد و گل آخر تيمش را به ثمر رساند؛ يا حداقل تصور ميكرد گل زده است، اما VAR آن را مردود اعلام كرد. زماني كه تصاوير بازبيني ميشد، تورس دستانش را مقابل دهانش به حالت دعا گرفته بود و زير لب مدام ميگفت: «لطفا گل باشد... لطفا گل باشد.»
اين تصوير، نمادي از فشاري بود كه بازيكنان گاهي تحمل ميكنند؛ شايد حتي تصويري از درماندگي. اسپانيا آن مسابقه را با چهار گل اختلاف ميبرد، اما او همچنان التماس ميكرد كه گلش پذيرفته شود.
در ديدار قبلي مقابل كيپورد، ضربه او به تير دروازه برخورد كرده بود. در بازي بعدي برابر اروگوئه نيز همين اتفاق تكرار شد. منتقدانش اين اتفاقات را نشانه ديگري از ناكامي او ميدانستند؛ انگار سرنوشت هميشه درست در آستانه موفقيت، او را متوقف ميكرد. اما در نهايت مشخص شد كه سرنوشت، بزرگترين لحظه را برايش كنار گذاشته بود؛ مهمترين گل دوران حرفهاي هر فوتباليست.
عدالت اجرا شد؛ نه فقط در اين مسابقه كه اسپانيا به سبك هميشگي خودش بر آن مسلط بود - تا آن لحظه آرژانتين حتي يك شوت هم نزده بود - بلكه براي تمام اين تيم. براي اين خانواده، آن طور كه دلافوئنته آنها را مينامد؛ خانوادهاي كه همه در كنار هم بودند.
شايد درست همين بود كه گل قهرماني را تورس به ثمر برساند؛ بازيكني كه نماد تمام اعضاي اين تيم است. گويي اين هم موفقيتي مشترك بود؛ موفقيت جمعي كه در وجود يك نفر تجلي پيدا كرد. بازيكني كه شايد هميشه احساس نميكرد به اندازه كافي مورد حمايت قرار گرفته، اما حالا براي هميشه محبوب خواهد ماند.
تورس هفتمين گلزن متفاوت اسپانيا در اين جام جهاني شد. در جام جهاني ستارهها، اين يك تيم بود كه جام را بالاي سر برد. قهرمان اروپا بهترين تيم اين رقابتها بود؛ تيمي كه تنها يك گل در كل مسابقات دريافت كرد. اين قهرماني، پيروزي يك سيستم، يك ايده، و تعهد به يك هويت فوتبالي بود.
شايد از بيرون، همه چيز اجتنابناپذير به نظر برسد، اما چنين نبود. اين قهرماني، پيروزي اعتماد و باور نيز بود؛ اعتماد سرمربي به بازيكنانش و اعتماد بازيكنان به يكديگر، حتي زماني كه ديگران به آنها باور نداشتند.
پدرو پورو درباره تورس گفت: «مردم با او بسيار ناعادلانه رفتار كردند، اما او ذهنيتي فوقالعاده دارد. هميشه به تلاش ادامه داد، هميشه كار كرد و امروز زندگي پاسخ زحماتش را داد. اين قهرماني متعلق به هر ۲۶ بازيكن ماست.»
پيش از آغاز جام جهاني، رودري كاپيتان تيم، هنوز دوران نقاهت خود را به پايان نرسانده بود. لامين يامال، ستاره تيم، نيز به تازگي از مصدوميت بازگشته بود و همه منتظر بودند تا آماده شود، اما بعد متوجه شدند شايد اصلا نيازي به انتظار نبوده است.
نيكو ويليامز - كه پاس گل قهرماني را ارسال كرد - خودش تصور نميكرد بتواند به جام جهاني برسد. او بخش زيادي از فصل را مصدوم بود، با تلاش فراوان بازگشت، اما پس از بازي مقابل اروگوئه تصور ميكرد مصدوميت دوباره او را از جام جهاني محروم كرده است.
فابيان رويز نيز بيشتر فصل را به دليل مصدوميت از دست داده بود. آيمريك لاپورته، كه در اين مسابقه هم نمايش فوقالعادهاي داشت، فصل سختي را در اتلتيك پشت سر گذاشته بود. پشت سر او نيز بحثها درباره اوناي سيمون هيچگاه متوقف نشد.
اريك گارسيا و مارتين سوبيمندي در همين فينال به ميدان آمدند تا به تيم براي قهرماني كمك كنند؛ در حالي كه تا پيش از آن حتي يك دقيقه هم بازي نكرده بودند. در پايان مسابقات، اسپانيا تنها دو بازيكن غير دروازهبان داشت كه فرصت حضور در زمين پيدا نكردند.
چه كسي پيش از شروع جام جهاني تصور ميكرد پدرو پورو و مارك كوكوريا بهترين مدافعان كناري جهان باشند؟ اما حالا بسياري چنين اعتقادي دارند. ميكل مرينو، بهترين بازيكن تعويضي اسپانيا، از ماه مارس تنها ۲۸ دقيقه بازي كرده بود، اما در اين جام دو بار تيمش را نجات داد.
و سپس در بزرگترين لحظه از همه، نوبت فران تورس بود.
دلافوئنته گفت تيمش از ترديدهايي كه در بازيهاي ابتدايي نسبت به آنها وجود داشت، «زخم خورده» بود. او هميشه تكرار ميكرد: «اينها بهترين بازيكنان دنيا هستند» و در نهايت ثابت شد كه حق با او بوده است.
سرمربي اسپانيا مردي است كه ايمان دارد؛ ايمان به بازيكنانش، به «خانواده»اش و البته ايمان مذهبي. او در طول يك ماه گذشته هر روز با دوستش آنتونيو، كه او را مانند پسر خود ميداند، پيام رد و بدل ميكرد. در تمام آن پيامها يك جمله تكرار ميشد:
«همه چيز نوشته شده است.»
و حالا واقعا همينطور شد.
سيد لو، نويسنده نشريه گاردين