شناسهٔ خبر: 78998234 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

كالبدشكافي يك مغالطه

مهرداد پشنگ‌پور

صاحب‌خبر -

مقدمه- ميدان ورزش به مثابه عرصه منازعه هويت و حاكميت - رويداد‌هاي ورزشي بين‌المللي در دنياي معاصر، صرفا نمايش مهارت‌هاي حركتي يا رقابت‌هاي فني نيستند، بلكه به شكلي بنيادين با مفاهيم كليدي حقوق بين‌الملل عمومي از جمله «نمادهاي حاكميت»، «تابعيت اصيل» و «بازنمايي شخصيت حقوقي كشورها» گره خورده‌اند. حضور تيم‌هاي ملي ورزشي ايران در آوردگاه‌هاي جهاني، به‌رغم تحمل مضيقه‌هاي مادي ناشي از تحريم‌هاي يك‌جانبه و بسترهاي محدودكننده ساختاري همواره تبلور اراده زيست جمعي يك ملت بوده است. با اين حال، در سال‌هاي اخير شاهد ظهور و ترويج يك رهيافت راديكال و شاذ از سوي برخي جريان‌هاي سياسي مخالف هستيم؛ جرياني كه با توسل به استراتژي مشروعيت‌زدايي مطلق، فرضيه‌اي تحت عنوان «تفكيك تيم ملي از ملت» را ترويج مي‌كند و مدعي است اين تيم‌ها نه نماينده كشور ايران، بلكه كارگزار ساختار سياسي مستقر (Government) هستند. اين نوشتار با اتكا به متدولوژي جامعه‌شناسي حقوقي و اصول حقوق بين‌الملل عمومي، به تبيين وجوه مخدوش اين فرضيه پرداخته و اثبات مي‌كند كه اين انگاره نه تنها فاقد مباني متقن حقوقي (Rationale) و رويه‌هاي تطبيقي تاريخي است، بلكه با اصول بنيادي اخلاق سياسي و ميهن‌دوستي (Patriotism) تعارض بنيادين دارد.
۱- رويكرد جامعه‌شناسي حقوقي: ديالكتيك «دولت» و «نهادهاي مشاع ملي»- از منظر جامعه‌شناسي حقوقي (Sociology of Law)، حقوق پديده‌اي درون‌زا و برآمده از بطن ساختارهاي اجتماعي و علايق ارگانيك توده‌هاست. در اين مكتب فكري، تفكيك صريحي ميان مفهوم «دولت-حاكميت» (State/Government) به معناي ساختار سياسي موقت يا مستقر كارگزار و مفهوم «ملت-كشور» (Nation/Country) به عنوان يك نهاد مستمر تاريخي، فرهنگي و واجد علايق جمعي زوال‌ناپذير وجود دارد.مغالطه اساسي جريان‌هاي بايكوت‌محور، تقليل دادن مفهوم كلان «ملت» به ساختار «حاكميت سياسي» است. تيم‌هاي ورزشي در تراز ملي، محصول فرآيندهاي ارگانيك تكوين اجتماعي هستند كه از نهادهاي واسط، باشگاه‌هاي بومي، نظام استعداديابي مردمي در جغرافياهاي محروم و به ويژه سرمايه‌گذاري معنوي و عاطفي آحاد جامعه در طول ده‌ها سال شكل گرفته‌اند. حاكميت‌ها در اين فرآيند، صرفا واجد نقش تنظيم‌گري قانون‌مدار (Regulatory) يا پشتيباني لجستيكي هستند، نه مالكيت مطلق بر ماهيت هويت‌شناختي تيم‌ها.بنابراين فرضيه «ايرانِ به گروگان گرفته ‌شده» كه به عنوان توجيهي براي نفي مليت اين تيم‌ها استفاده مي‌شود، يك خطاي فاحش پديدارشناختي است. سلب مالكيت ملت از نمادها و دستاوردهاي مشاع اجتماعي‌اش به بهانه مخالفت با حاكميت، عملا به تضعيف سازمان رواني و انزواي بين‌المللي جامعه مدني منجر مي‌شود؛ كنشي كه ترجيع‌بند آن، فريب افكار عمومي از طريق مصادره سرمايه‌هاي معنوي مردم است.
۲- واكاوي تئوريك از منظر حقوق بين‌الملل: تابعيت كارآمد و اسناد معاهداتي- در نظام حقوق بين‌الملل عمومي و حقوق بين‌الملل ورزش (Lex Sportiva)، فرضيه تفكيك تيم ملي از بدنه كشور به دلايل متقن زير كاملا مردود و فاقد وجاهت قانوني است: 
٭  رابطه علقه كارآمد و رويه قضايي تابعيت (Effective Nationality): طبق رويه قضايي تثبيت‌ شده ديوان بين‌المللي دادگستري (ICJ) در قضيه مشهور نوتبام (Nottebohm Case - 1955)، تابعيت صرفا يك پيوند اداري يا تشريفاتي نيست، بلكه واقعيت اجتماعي ملموسي از تعلق، همبستگي، منافع و سرنوشت مشترك است. ورزشكاران ملي ايران بر مبناي اين علقه كارآمد و به عنوان اتباع رسمي شخصيت حقوقي شناخته ‌شده بين‌المللي يعني «كشور ايران» (State of Iran) در مسابقات حاضر مي‌شوند. تفكيك تصنعي ميان ورزشكار و كشور بر اساس گرايش‌هاي سياسي، فاقد هرگونه مبناي نظري در حقوق بين‌الملل است.
٭  قاعده ۲۷ منشور المپيك (Olympic Charter): طبق مفاد صريح اين قاعده، ماموريت و وظيفه كميته‌هاي ملي المپيك (NOCs)، توسعه، ارتقا و صيانت از جنبش المپيك در قلمرو جغرافيايي مربوطه است. نظام حقوقي المپيك، مبناي شناسايي را بر اساس «قلمرو و حاكميت ملي» (Territory/Country) تعريف كرده است و هيچ‌گونه تفكيكي را ميان وضعيت سياسي درون‌كشوري و حق بنيادين ملت‌ها براي داشتن نمايندگي رسمي برنمي‌تابد. 

٭  ماده ۱۱ اساسنامه فيفا (FIFA Statutes):  بر اساس قواعد حاكم بر فوتبال بين‌المللي، هر فدراسيون ملي تنها به عنوان نماينده فوتبال يك «كشور» به رسميت شناخته مي‌شود. اين سند حقوقي بر استقلال فدراسيون‌ها از مداخلات موازي اشخاص ثالث، به ويژه بازيگران غيردولتي (Non-State Actors) تاكيد دارد. در حقوق بين‌الملل، هيچ مكانيزمي وجود ندارد كه به مراجع يا جريان‌هاي اپوزيسيون خارج از مرزها اجازه دهد حق نمايندگي نمادهاي رسمي يك ملت را مصادره يا نفي كنند. چنين تلاشي مصداق بارز آنارشيسم حقوقي است.
۳- رويه قضايي ديوان داوري ورزش (CAS) و چارچوب صيانت از حقوق مكتسبه-   تحليل حقوقي آراي مراجع ترافعي بين‌المللي نشان مي‌دهد كه تلاش براي بايكوت يا مشروعيت‌زدايي از ورزشكاران ملي با مباني دادرسي بين‌المللي ورزشي تعارض دارد: 
٭  تفكيك ميان مسووليت نهادها و حقوق بنيادين ورزشكاران:  در آراي متعدد ديوان داوري ورزش (Court of Arbitration for Sport-CAS)، از جمله پرونده‌هاي مرتبط با تعليق فدراسيون جودوي ايران يا پرونده‌هاي مشابه در قبال ساير كشورها، ديوان همواره مرز حقوقي مشخصي ميان «اقدامات حاكميتي/فرابومي فدراسيون‌ها» و «حق مكتسبه و بنيادين ورزشكاران براي رقابت» (Athletes’ Right to Compete) قائل شده است. روح حاكم بر آراي CAS بر اين اصل استوار است كه تصميمات يا منازعات سياسي نبايد به ابزاري براي محروميت اتباع و نفي حقوق مكتسبه آنان در پهنه جهاني تبديل شود.
٭  اثر حقوقي تحريم‌هاي ثانويه و يك‌جانبه بر حق بر توسعه:  از منظر حقوق بين‌الملل اقتصادي و حقوق بشر، تحريم‌هاي يك‌جانبه به‌طور سيستماتيك با مسدود كردن كانال‌هاي بانكي، عدم انتقال درآمدهاي قانوني فدراسيون‌ها از نهادهاي بين‌المللي و محروميت از دسترسي به تجهيزات استاندارد، «حق بر توسعه» (Right to Development) و استانداردهاي ورزشي جامعه ايران را نقض كرده‌اند. ورزشكار ايراني در واقع تحت اين تبعيض مضاعف بين‌المللي به ميدان مي‌رود. هجمه رسانه‌اي به اين ورزشكاران و متهم كردن آنها به وابستگي حاكميتي، عملا همسويي با آثار مخرب تحريم‌هاي غيرقانوني و اعمال فشار مضاعف بر جامعه مدني است.
۴-  دلالت‌هاي تاريخي و رويه‌هاي تطبيقي در حقوق و روابط بين‌الملل-  تاريخ روابط بين‌الملل مشحون از بحران‌هاي حاكميتي عميق بوده است، اما رويه‌هاي اصيل نشان مي‌دهند كه نخبگان و جامعه مدني هرگز هويت ورزشي خود را به مسلخ تعارضات سياسي نبرده‌اند: 
۵- انحراف اخلاقي و مخدوش‌سازي مفهوم ميهن‌دوستي- از منظر اخلاق سياسي و فلسفه حقوق، رويكرد جريان‌هاي مخالف در نفي صفت ملي تيم‌ها، با اصول اوليه ميهن‌دوستي (Patriotism) در تضاد عيان است: 
٭   ايجاد دوقطبي‌هاي كاذب و ترور شخصيت:  اين جريان‌ها با بهره‌گيري از ابزارهاي رسانه‌اي و ترويج دوقطبي‌هاي تصنعي نظير «خادم/خائن» يا «ملي/حكومتي»، فضايي از ترور شخصيت و فشارهاي رواني شديد را عليه ورزشكاران جوان كشور اعمال مي‌كنند كه مصداق بارز فريب توده‌هاست.
٭  توجيه وسيله براي هدف:  فرسايش مفاهيم ملي به بهانه مبارزه سياسي، يك سقوط اخلاقي است. كسي كه مدعي نجات يك كشور است، نمي‌تواند شادمان از شكست، انزوا يا سلب هويت فرزندان آن ملت در عرصه‌هاي جهاني باشد. اين رفتار، تلاش براي به كارگيري تمايلات سياسي عليه خود مفهومِ مليت است.
نتيجه‌گيري: لزوم صيانت از مرزهاي حقوقي و نمادين مليت- در تحليل نهايي بر مبناي چارچوب‌هاي متقن جامعه‌شناسي حقوقي، قواعد منسجم حقوق بين‌الملل عمومي و رويه قضايي مراجع بين‌المللي، تيم‌هاي ملي ورزشي ايران «ملك مشاع، زوال‌ناپذير و دارايي معنوي غيرقابل‌ مصادره» آحاد ملت ايران هستند. ساختارهاي سياسي كارگزار تغيير مي‌كنند، اما نام، پرچم و هويت ايران مستمر و پايدار است. تفكيك تصنعي ميان تيم ملي و ملت، نه تنها فاقد كمترين مبناي حقوقي و رويه تاريخي است، بلكه حركتي ضد اخلاقي و ضد ميهن‌دوستي است كه هدفش فرسودن سازمان رواني و همبستگي اجتماعي جامعه ايران است. بر نخبگان فكري، حقوقدانان و جامعه دانشگاهي فرض است كه با تبيين علمي اين تمايزات، مانع از دست‌اندازي تمايلات كور سياسي به مرزهاي مقدس مليت  شوند.