گروه سياسي
7 روز از تنش اخير ميان ايران و امريكا ميگذرد و عموم ايرانيان به خصوص مردم جنوب كشورمان با تبعات اين تنش دست به گريبان شدهاند. در شرايط تنش، بحران و تهديدهاي بيروني، آنچه بيش از هر ابزار سياسي، اقتصادي و حتي نظامي ميتواند به پايداري كشور كمك كند، صورتبندي درست اتحاد و انسجام ملي است. تجربه بسياري از جوامع نشان داده است كه در لحظات حساس، سرمايه اصلي كشورها نه فقط امكانات مادي، بلكه اعتماد عمومي، همبستگي اجتماعي و احساس تعلق مشترك مردم به سرنوشت جمعي است. هر زمان جامعه بتواند ميان تفاوت ديدگاهها، سلايق سياسي، مطالبات اجتماعي و ضرورت دفاع از منافع ملي توازن برقرار كند، امكان عبور از بحران نيز افزايش مييابد. از سوي ديگر بايد توجه داشت كه انسجام در دوران تنش به معناي حذف اختلافنظرها يا ناديده گرفتن نقدها نيست، بلكه به اين معناست كه گروههاي مختلف اجتماعي و سياسي، با وجود همه تفاوتها، بر سر اصول بنيادين مانند امنيت ملي، آرامش عمومي، حفظ زيرساختهاي حياتي، حمايت از مردم آسيبديده و جلوگيري از گسترش بيثباتي به اشتراك نظر برسند. در چنين فضايي، گفتوگو جاي تخريب را ميگيرد، مسووليتپذيري جمعي تقويت ميشود و جامعه بهجاي فرسايش دروني، توان خود را صرف مهار تهديدهاي اصلي ميكند. اتحاد ملي زماني پايدار ميماند كه مردم احساس كنند در متن تصميمگيريها ديده ميشوند و رنجها و مشكلاتشان به رسميت شناخته ميشود. در دورههاي تنش، فشارهاي اقتصادي، نگرانيهاي معيشتي، اختلال در خدمات عمومي و اضطرابهاي رواني ميتواند زمينهساز شكافهاي تازه شود. بنابراين حفظ انسجام فقط با شعار ممكن نيست، بلكه نيازمند عدالت در توزيع امكانات، اطلاعرساني شفاف، پرهيز از دوقطبيسازي و توجه عملي به نيازهاي اقشار مختلف است. «اعتماد» براي ارزيابي مجموعه اين بايدها و نبايدها گفتوگويي را با محمدصادق جواديحصار و هادي حقشناس 2تن از فعالان سياسي و اجرايي ترتيب داده تا ضمن واكاوي چرايي بروز بحران، راههاي عبور از تنشهاي اخير را نيز بررسي كند.
جوادي حصار: بايد ميان ميدان
صف و ستاد هماهنگي كامل برقرار باشد
محمدصادق جواديحصار با اشاره به دور تازه تنشهاي نظامي ميان ايران و امريكا، بر ضرورت پرهيز از شتابزدگي در تصميمگيري و لزوم بهرهگيري همزمان از توان دفاعي، ديپلماسي و مديريت افكار عمومي تاكيد كرد. وي گفت: برخي تحولات اخير ميتواند بخشي از يك سناريوي پيچيده براي درگير نگهداشتن ايران در يك ميدان فرسايشي باشد. سناريويي كه به اعتقاد او، تنها با هوشمندي راهبردي و انسجام داخلي ميتوان از آن عبور كرد. جواديحصار در گفتوگو با «اعتماد» با طرح اين پرسش كه «چه كسي باور ميكرد در برخي معادلات منطقهاي، توافقها و تفاهمهايي شكل بگيرد كه توازن امتيازات در آن تا اين اندازه به سود ايران تعريف شود؟» گفت: گاهي در برخي مناسبات، طرف مقابل با دادن يك امتياز مقطعي و بزرگ، سطح انتظارات را بالا ميبرد، اما بعد از آن، همان امتياز به ابزاري براي فشار و زمينگير كردن طرف مقابل تبديل ميشود. در عرصه سياست بينالملل نيز چنين سناريويي دور از ذهن نيست؛ يعني امتياز اوليه نه از سر قدرتبخشي واقعي، بلكه براي طراحي يك دام در مراحل بعدي ارايه ميشود. جواديحصار با اشاره به اهميت تنگه هرمز در معادلات منطقهاي ميگويد: امريكا حقيقتا غير قابل اعتماد است اما بايد مراقب لايههاي پنهان راهبرد نظامي اين كشور باشيم. اگر ايران درگير يك ميدان گسترده و فرسايشي شود، هم از نظر منابع، هم از نظر توان لجستيكي و هم از نظر فضاي رواني جامعه، تحت فشار قرار خواهد گرفت. بايد توجه داشت كه گسترش دامنه درگيري، هرچند در كوتاهمدت ممكن است به عنوان پاسخ متقابل قابل فهم باشد، اما در بلندمدت اين پرسش را ايجاد ميكند كه چگونه قرار است اين دامنه بحران جمع شود. وقتي آتش تنش به چند نقطه منطقه سرايت كند، كنترل آن دشوارتر ميشود و هر بازيگر جديدي كه وارد ميدان ميشود، پيچيدگي مديريت بحران را افزايش ميدهد. او در ادامه با اشاره به برخي تجربههاي تاريخي ايران ميگويد: در تاريخ نبردهاي ايران، بهويژه در مواجهه با قدرتهاي همسايه، (مثلا جنگهاي نادر با عثماني و روسيه) نمونههايي وجود دارد كه نشان ميدهد همزمان جنگيدن در چند جبهه، حتي براي قدرتهاي بزرگ نيز پرهزينه است. يكي از درسهاي مهم تاريخ اين است كه گاهي بايد با تدبير، اولويتبندي كرد، يك جبهه را موقتا كنترل كرد و سپس با تمركز و انسجام بيشتر، به حل مسائل ديگر پرداخت. استراتژيستهاي نظامي و دفاعي كشور بهخوبي با الزامات ميدان آشنا هستند و حتما ميدانند چگونه از كشور دفاع كنند، اما در كنار توان نظامي، يك عنصر تعيينكننده ديگر نيز وجود دارد و آن، هوش و تدبير در سطح كلان تصميمگيري است. امروز بيش از هر زمان ديگري بايد ميان ميدان، صف و ستاد هماهنگي كامل برقرار باشد تا كوچكترين نشانهاي از تشتت و اختلاف به بيرون مخابره نشود. اين فعال سياسي با اشاره به نقش فضاي رسانهاي و افكار عمومي يادآور ميشود: امروز فقط جنگ نظامي تعيينكننده نيست. تبليغات، عمليات رواني، روايتسازي و جهتدهي به افكار عمومي، بخش جداييناپذير هر منازعهاي است. وي گفت: طرف مقابل از امكانات رسانهاي و تبليغاتي گستردهتري برخوردار است و طبيعي است كه بخواهد از اين برتري براي تاثيرگذاري بر افكار عمومي داخل و خارج از ايران استفاده كند. در چنين شرايطي نبايد اجازه داد هيجانهاي مقطعي يا فشارهاي ناشي از فضاي رسانهاي، تصميمات كلان كشور را تحت تاثير قرار دهد. به گفته او، ممكن است در ظاهر، برخي جريانها خود را مدافع ميدان معرفي كنند، اما در عمل با تهييج، شتابزدگي و فشار براي تصميمهاي عجولانه، به پيچيدهتر شدن شرايط كمك كنند. از اين رو، مديريت اين فضا نيز به اندازه مديريت ميدان نظامي اهميت دارد. جواديحصار با تاكيد بر اينكه «جبهه ميدان» ضروري و اجتنابناپذير است، گفت: دفاع از كشور، امنيت ملي و منافع عمومي يك اصل قطعي است، اما اين جبهه بايد در مسيري حركت كند كه نظام و نهادهاي عالي تصميمگير تعيين ميكنند. وي افزود: اگر سياست رسمي كشور بر اين باشد كه ابتدا راه گفتوگو، تفاهم و كاهش تنش آزموده شود، اين مسير نه تنها نشانه ضعف نيست، بلكه ميتواند پشت جبهه طرف مهاجم را خالي كند. وقتي شما همزمان از ابزار گفتوگو و ابزار قدرت استفاده ميكنيد، در واقع امكان مانور طرف مقابل را كاهش ميدهيد. اگر دشمن در ميانه مذاكره دست به تعرض بزند، اين عهدشكني به زيان خود او تمام ميشود، به شرط آنكه ما بتوانيم از نظر ديپلماتيك و رسانهاي، روايت درست را تثبيت كنيم و اين فرصت را عليه خودمان هدر ندهيم. در جهان امروز، تفنگ، موشك، تانك، زيردريايي و هواپيما هر كدام جاي خود را دارند، اما آنچه از همه اثرگذارتر است، هوش و تدبير در مديريت صحنه است. اگر اين هوشمندي در سطوح مختلف حاكم شود، ميتوان هم از توان دفاعي بهره برد و هم مانع از گرفتار شدن كشور در يك بازي فرسايشي شد. جواديحصار با اشاره به تهديدهاي داخلي و خارجي اظهار ميكند: دشمن تنها از ابزار نظامي استفاده نميكند، بلكه همزمان از تبليغات، پول، اطلاعات، شبكههاي نفوذي و توليد نارضايتي داخلي نيز بهره ميگيرد. وي افزود: بخشي از اين پروژه ميتواند معطوف به مسموم كردن فضاي عمومي، ايجاد شكاف در جامعه و القاي اختلاف ميان اضلاع قدرت در داخل كشور باشد. آنچه امروز بيش از هر چيز ضرورت دارد، هوشمندي، انسجام، خويشتنداري و هماهنگي در سطح حاكميت و جامعه است. جواديحصار گفت: اميدوارم مسوولان عالي كشور، نيروهاي نظامي، امنيتي و اطلاعاتي با درايت كامل اين شرايط را مديريت كنند تا ايران بتواند بدون گرفتار شدن در تله طراحيشده دشمن، از اين مرحله عبور كند.
هادي حقشناس: تداوم بياعتمادي
ميان ايران و امريكا حاصل دههها تقابل است
هادي حقشناس، تحليلگر مسائل سياسي در واكنش به تحولات اخير و حملات امريكا عليه ايران، با اشاره به سابقه طولاني بياعتمادي ميان تهران و واشنگتن تاكيد كرد كه حل اين شكاف نيازمند زمان، تدبير و بازگشت امريكا به تعهدات پيشين است؛ او همچنين خواستار توجه بيشتر به مشكلات داخلي و حمايت از مناطق آسيبديده جنوب كشور شد. حقشناس در اظهاراتي درباره تحولات اخير و تشديد تنشها ميان ايران و امريكا، بر ضرورت بازنگري در برخي اولويتهاي داخلي و نيز توجه به ريشههاي تاريخي بحران در روابط دو كشور تاكيد كرد. او با اشاره به شرايط دشوار برخي مناطق كشور، بهويژه در جنوب گفت: در وضعيتي كه بخشهايي از كشور با مشكلاتي مانند كمبود آب و برق مواجهند، لازم است توجه و منابع بيشتري صرف رفع مشكلات مردم شود. حقشناس در ابتداي گفتوگو با «اعتماد»، به ريشههاي تاريخي اختلاف ميان ايران و امريكا پرداخت و گفت كه دستكم از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به اين سو، خاطره مثبتي در روابط دو كشور شكل نگرفته است. حقشناس با اشاره به كودتاي ۲۸ مرداد و سرنگوني دولت ملي دكتر محمد مصدق، اين رويداد را يكي از مهمترين نقاط آغاز بياعتمادي عميق ميان تهران و واشنگتن دانست. از نگاه او، مجموعهاي از رويدادها در دهههاي گذشته، اين بياعتمادي را نهتنها كاهش نداده، بلكه هر بار عميقتر كرده است. او در ادامه، پذيرش محمدرضا شاه در امريكا، نقشآفرينيهاي منتسب به واشنگتن در برخي تحولات امنيتي عليه ايران، سرنگوني هواپيماي مسافربري ايران در سال ۱۳۶۷ و نيز جنگها و درگيريهاي سالهاي اخير را بخشي از كارنامهاي دانست كه از منظر افكار عمومي ايران، تصويري منفي از امريكا برجاي گذاشته است. به اعتقاد حقشناس، اين مجموعه رخدادها باعث شده كه نگاه غالب در ايران نسبت به سياستهاي امريكا، نگاهي آميخته به بدبيني و بياعتمادي باشد. حقشناس تاكيد كرد كه مساله روابط ايران و امريكا، موضوعي مقطعي و محدود به يك يا دو سال اخير نيست، بلكه بحراني ريشهدار است كه در بستر حدود هفت دهه شكل گرفته و انباشته شده است. به گفته او، حل چنين شكافي بالطبع زمانبر خواهد بود و تنها با تصميمهاي كوتاهمدت يا اقدامات تبليغاتي نميتوان آن را برطرف كرد. او افزود كه عبور از اين وضعيت، نيازمند تدبير از سوي هر دو طرف و بهويژه پايبندي واقعي به توافقات و تفاهمهاي موجود است. حق شناس با اشاره به حملات اخير و آسيبهايي كه به زيرساختهاي استان هرمزگان وارد شده، گفت: تخريب پلها، راهآهن، فرودگاه و ديگر تاسيسات مهم، اين پيام را به همراه دارد كه راهبرد امريكا در قبال ايران، فارغ از اينكه چه كسي در كاخ سفيد حضور دارد، در اصل تغيير نكرده است. اين تقابل صرفا متوجه يك دولت يا يك مقطع سياسي خاص نيست، بلكه كل جغرافياي ايران و ساختار سياسي كشور را هدف قرار داده است. به گفته استاندار گيلان، تفاوت چنداني نميكند كه رييسجمهور امريكا ترامپ باشد يا فردي ديگر؛ آنچه اهميت دارد، اين است كه سياست مهار و مقابله با ايران، به عنوان يك رويكرد كلان، همچنان در دستور كار واشنگتن قرار دارد. ايران بايد ضمن حفظ هوشياري، از هر فرصت ديپلماتيك براي كاهش تنش و جلوگيري از گسترش بحران استفاده كند، اما در عين حال نبايد نسبت به تجربههاي گذشته بيتفاوت باشد. او راهكار كاهش بحران را در بازگشت امريكا به تعهدات و پذيرش همان تفاهمنامهاي دانست كه خود نيز آن را امضا كرده است. حقشناس اظهار داشت: اگر امريكا حاضر نباشد به توافقي كه خود در شكلگيري آن نقش داشته، پايبند بماند، شكاف ميان دو كشور نهتنها ترميم نخواهد شد، بلكه هر روز، هر ماه و هر سال عميقتر ميشود. از نگاه او، تداوم اين روند نه به سود ايران است، نه به سود منطقه و نه حتي به سود خود امريكا. حقشناس در ادامه تاكيد كرد كه از منظر افكار عمومي جهان، اين پرسش جدي مطرح است كه چرا امريكا در مواجهه با كشوري با پيشينه تاريخي و تمدني چند هزار ساله، رفتاري در پيش گرفته كه به سود يك بازيگر منطقهاي تعبير ميشود. او گفت: اين موضوع در آينده نيز محل قضاوت تاريخ خواهد بود و تحليلگران و افكار عمومي درباره نحوه تصميمگيري امريكا در اين بحران، ارزيابيهاي سختگيرانهتري خواهند داشت. به باور او، هرچه زمان ميگذرد، تناقضهاي رفتاري و گفتاري دولت امريكا براي افكار عمومي جهان آشكارتر ميشود. حقشناس گفت: واشنگتن از يكسو سخن از تفاهم، ثبات و امنيت ميگويد و از سوي ديگر، در عمل بهگونهاي رفتار ميكند كه بر دامنه ناامني و بيثباتي افزوده ميشود. او اين دوگانگي را يكي از عوامل اصلي بياعتمادي نهفقط در ايران، بلكه در سطح منطقه و جهان دانست. اين مقام اجرايي همچنين هشدار داد كه هزينههاي راهبرد كنوني امريكا تنها متوجه ايران نيست و كشورهاي منطقه نيز بهاي آن را ميپردازند. به گفته او، ناامني در مسيرهاي انرژي، افزايش سطح تنش نظامي، فشار بر تجارت منطقهاي و ايجاد نگراني در ميان افكار عمومي كشورهاي همسايه، تنها بخشي از تبعات اين سياستهاست. او افزود كه حتي اقتصاد جهاني نيز از اين وضعيت بينصيب نمانده و نشانههاي آن را ميتوان در افزايش نرخ تورم و بيثباتي در بازارها مشاهده كرد. حقشناس بر اين باور است كه اگر بحران در خليج فارس و بهويژه در تنگه هرمز تداوم يابد، شهروندان كشورهاي غربي نيز ناچار خواهند شد تبعات آن را در زندگي روزمره خود احساس كنند. او با اشاره به نقش مهم تنگه هرمز در انتقال انرژي جهان گفت: هرگونه اختلال در اين مسير ميتواند آثار مستقيم بر قيمتها، تورم و هزينههاي مصرفكنندگان در سطح بينالمللي داشته باشد. بر اساس اين ارزيابي، حقشناس معتقد است عبور از بحران كنوني تنها از مسير تشديد درگيري و فشار نظامي ممكن نيست، بلكه نيازمند عقلانيت سياسي، بازگشت به تعهدات، توجه به واقعيتهاي منطقه و نيز رسيدگي همزمان به مسائل داخلي كشورهاست. او در عين حال يادآور شد كه در كنار همه ملاحظات خارجي، نبايد از مشكلات معيشتي و زيرساختي مردم در داخل كشور غفلت كرد؛ مسالهاي كه بهويژه در مناطق جنوبي و آسيبديده، بيش از هر زمان ديگري نيازمند توجه فوري است.