شناسهٔ خبر: 78990637 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: دانشجو | لینک خبر

|یادداشت

پروژه «جنوبِ مظلوم»جنگ روایت‌ها علیه انسجام ملی

همزمان با شعله‌ور شدن دوباره آتش جنگ، جریان جنگ‌طلبی که تا دیروز حمله به ایران را عادی‌سازی می‌کردند،ترامپ را بابت جنایت هایش در ایران تشویق و تحسین می کردند برای فرا رسیدن «وقت لعنتی حمله» لحظه‌شماری می‌کردند و خسارت‌های جنگ از نگاه آنها بهایی ناچیز در راه تحقق آرزو‌های سیاسی خودشان بود، امروز با وقاحت تمام ژست دلسوزی برای جنوب کشورا به خودمی گیرند.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، هنوز زخم‌های جنگ چهل‌روزه بر پیکر ایران التیام نیافته بود  و هنوز داغ میناب، لامرد و دیگر شهر‌هایی که آماج تجاوز نظامی قرار گرفتند، تازهبود که دشمن آمریکایی موج جدید حملات را اینبار به طور متمرکز در جنوب کشورازسر گرفت.

پروژه جنگ رسانه ای اینبار در قالب جنوب مظلوم 

همزمان با شعله‌ور شدن دوباره آتش جنگ، جریان جنگ‌طلبی که تا دیروز حمله به ایران را عادی‌سازی می‌کردند، ترامپ را بابت جنایت هایش در ایران تشویق و تحسین می‌کردند  برای فرا رسیدن «وقت لعنتی حمله» لحظه‌شماری می‌کردند و خسارت‌های جنگ از نگاه آنها بهایی ناچیز در راه تحقق آرزو‌های سیاسی خودشان بود، امروز با وقاحت تمام  ژست دلسوزی برای جنوب کشورا به خودمی گیرند. در این میان این پرسش به‌طور طبیعی شکل می‌گیرد که پشت این موج ناگهانی از «دلسوزی» برای مردم جنوب چه اهدافی نهفته است؟ آیا این حجم از روایت‌سازی صرفاً از سر همدردی است یا بخشی از یک عملیات رسانه‌ای هدفمند؟

هدف از پروژه روایت‌های گزینشی

مرور الگوی عملکرد رسانه ها‌ی این جریان نشان می‌دهد که دست‌کم دو هدف به صورت هم‌زمان دنبال می‌شود. نخست، القای این گزاره که «جنوب ایران برای حاکمیت اهمیتی ندارد». این روایت تلاش می‌کند با ایجاد احساس تبعیض و بی‌توجهی، شکاف میان مردم و حاکمیت را عمیق‌تر کند. در چنین چارچوبی، تمرکز افکار عمومی از اصل تجاوزات و اقدامات دشمن منحرف شده و به سمت اختلافات داخلی سوق داده می‌شود؛ مسیری که می‌تواند بستر فعال شدن گسل‌های اجتماعی و افزایش تنش‌های داخلی را فراهم کند و بخشی از ظرفیت کشور را به جای مقابله با تهدید خارجی، صرف مدیریت بحران‌های داخلی سازد.

هدف دوم، ارائه تصویری ناقص و یک‌سویه از میدان است. در این روایت، حملات دشمن با جزئیات بازتاب داده می‌شود، اما اقدامات دفاعی، پاسخ‌های متقابل و تحولات میدانی ایران یا به حاشیه رانده می‌شود یا اساساً سانسور می‌گردد. حاصل این گزینش هدفمند، القای ناتوانی ایران و تقویت همان روایت نخست است؛ روایتی که می‌کوشد هم اعتماد عمومی را تضعیف کند و هم این تصور را بسازد که کشور در برابر فشار‌های خارجی فاقد اراده یا توان پاسخگویی است.

این موج از براز همدردی دروغین، که به راه افتاده تنها به رسانه‌هایی مانند اینترنشنال محدود نمانده است؛ بخشی از آن از سوی چهره‌ها یی مطرح می‌شود که تا همین چندماه پیش از جنایات جنگی  آمریکا در ایران  استقبال می‌کردند یا دست‌کم در برابر آن سکوت اختیار کرده بودند و امروز در قامت مدافع حقوق  مردم جنوب ظاهر شده‌اند.

دلسوزی برای جنوب به شما نمی‌رسد

ابراز همدلی و نگرانی برای هم وطن امری انسانی و مبارک است چه‌بسا افرادی از عامه مردم که در روز‌های آغازین جنگ، دچار خطا بودند و تحلیل یا برداشت متفاوتی از آن داشتند، اما به مرور ا آشکار شدن ابعاد واقعی تجاوز و پیامد‌های آن، در نگاه خود تجدیدنظر کرده‌اند. بازگشت این گروه محل بحث نیست موضوع اینجاست که چرخش ۱۸۰ درجه‌ای عده‌ای با هیچ چیز قابل توجیح نیست.

عده‌ای لمپنن وطن فروش که تا دیروز در زمین دشمن بازی میکردندو در مقابل جنایت میناب و لامرد و دیگر جنایت‌های دشمن نه تنها لالمانی گرفته بودند بلکه آن را توجیح هم میکردند امروز ژست دلسوزی برای مردم جنوب را به خود گرفته‌اند. انچه این روز‌ها از سوی این گروه‌ها دیده می‌شود، نه تغییر عقیده است و نه تجدیدنظر در مواضع گذشته؛ تنها چیزی که عوض شده، تاکتیک روایت‌سازی آنهاست.

همان کسانی که تا همین چندماه پیش  حمله به ایران را در پوشش «کمک‌های بشر دوستانه» توجیه می‌کردند و تشدید جنگ با ایران را با افتخار نتیجه تلاش‌های خودشان می‌دانستند و از آن ابرازرضایت می‌کردند امروزبا ادبیاتی متفاوت برای  آسیب‌های ناشی از جنگ در جنوب کشور دلسوزی می‌کنند.

چهره‌هایی مانند اشکان خطیبی، احسان کرمی علی کریمی و در صدر آنها آقای رضا پهلوی که تا دیروز التماس جنگ می‌کردند بهتر است پاسخ بدهند امروز چه شده است که سنگ مردم جنوب را به سینه می‌زنند؟ می‌کنند رای مصادره رنج مردم در خدمت همان پروژه‌ای است که در میدان نظامی به نتیجه نرسید. دیروز با تشویق فشار و حمله خارجی، به‌دنبال تغییر معادلات بودند و امروز همان هدف را با ابزار رسانه دنبال می‌کنند؛ حذف نقش متجاوز، وارونه‌سازی جای مهاجم و قربانی، فعال کردن گسل‌های اعتراضی و القای این دوگانه کاذب که گویا مشکل اصلی مردم جنوب، نه بمب‌های فرودآمده بر سرشان، بلکه دفاع ایران در برابر تجاوز است.

هنوز حافظه مردم آن‌قدر ضعیف نشده است که اشک‌های امروز شما را به‌سادگی باور کند. اگر امروز مدعی دفاع از مردم جنوب هستید، باید ابتدا به این پرسش پاسخ دهید که آن روز‌ها کجا بودید؛ همان روز‌هایی که برای حمله به ایران لحظه‌شماری می‌کردیدمانی که کودکان میناب، که اتفاقاً فرزندان همین جنوب بودند، جان خود را از دست دادند، چرا صدایی از شما شنیده نشد؟ چرا آن زماناز جنوب مظلوم چیزی بر زبان نیاوردید؟ و امروز که از رنج مردم جنوب سخن می‌گویید، چرا حاضر نیستید متجاوز و کسانی را که بمب بر سر همین مردم فرود آوردند، با همان صراحت محکوم کنید؟ مردم، امروزتفاوت میان دلسوز واقعی و بازیگر سیاسی را خوب می‌شناسند. کسی که دیروز خواهان بمباران ایران بود، امروز نمی‌تواند با پرچم «جنوب ایران» خود را حامی مردم معرفی کند. جنوب ایران قربانی همان موشک‌هایی است که این جریان برای شلیکشان هورا کشید؛ و این تناقض، با هیچ تغییر نقابی پاک نخواهد شد.