شناسهٔ خبر: 78988770 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: تابناک | لینک خبر

وطن‌پرستی؛ سفره‌ای که همدیگر را می‌بلعیم!

مهدی محمدی کلاسر

صاحب‌خبر -

وطن‌پرستی؛ سفره‌ای که همدیگر را می‌بلعیم!

هر چه بالا و پایین می‌کنم، جور در نمی‌آید. زیاد می‌شنوم، از هر طرف هم. اما نمی‌شود این حرف ها را وطن‌پرستی و وطن‌دوستی بنامم.
این روزها، این همه ادعایِ وطن‌دوستی، این همه فریادِ "خاکِ پدری و سرزمین مادری"، راستش را بخواهید، به دلِ من نمی‌نشیند. نه از سرِ لجاجت، نه از سرِ بی‌اعتنایی، از تهِ قلبم می‌گویم: این که ما داریم، بعید است اسمش وطن‌دوستی باشد؛ وقتی هم‌دیگر را در آن نگنجانده‌ایم. وقتی قرار است به صَرف واژه وطن بپردازیم و از آن بهره ببریم و هموطن و همسایه را با کینه بنگریم. 
این همان عشق نیست. چون دلی را به هم پیوند نمی‌زند. این دست فریبنده است که در جامِ زرینِ میهن پرستی، زهرِ کینه را به لبهای ما مینوشاند. هیچ محبتی از این عشق بیرون نمی‌زند.
این واژه‌ها انگار اسباب کینه‌توزیهای سیاسی شده‌اند. این چه جماعتی است که به نامِ مادر، مادر می‌کُشند؟ وطن پرستی و میهن پرستی جای دیگری است. جایی که سکوت، خود فریاد رسا و بلندی است.

بیایید صادق باشیم
ما گردِ یک سفره جمع شده‌ایم، سفره‌ای که قرار بود پر از نانِ مهربانی باشد، اما افسوس که به جای نان، همدیگر را می‌خوریم. به جای آنکه دستِ هم را بگیریم، چشمِ هم را بیرون می‌آوریم. به جای آنکه برای هم دعا کنیم، آرزویِ نبودنِ هم را می‌کنیم. در لابلای این همه حرف وطن‌پرستی، انگار کینه‌های خفته‌ای از "هموطن" نهفته است. هموطنی که احتمالا گرایش سیاسی‌اش با ما یکی نباشد. اما همین کافی است برای طغیان علیه هم. ببینید چگونه با هم حرف می زنیم. چقدر سخت و خشن و عجیب تر این که برای وطن پرست نمایاندن خود، رکیک ترین نمایه ها را به آن دیگری می دهیم. این چه فعلی است که از میهن پرستی صرف می شود؟!
ایستاده‌ایم و به جای آنکه "برادر یا خواهر" صدایش کنیم، با هر بهانه‌ای، و در هر فرصتی، بی‌شرفش می‌نامیم. جیغ هم می زنیم تا همه بشنوند که معنای شرف دقیقا همان چیزی است که من و گرایش سیاسی من می گوید. اما همه می دانیم میهن پرست شریف کیست و چرا شعارها نمی دهد و اصلا تیتر هم نمی شود. شرافت، جیغ کشیدن نمی خواهد.

این چه وطن‌دوستی است؟ این چه پرستشی است؟!
وطن که مادرِ همه‌ی ماست، مادری که این همه فرزندِ ناساز با یکدریگر دارد، داغ‌دارترین مادرِ روزگار است.
از هر دو طرف که نگاه می‌کنم، یک چیز برایم روشن است: من باور نمی‌کنم که این اسمش وطن‌پرستی باشد. دقیقاً مثلِ ادعای خداپرستیِ بشر. جهان را ببین. ما دورِ خدا جمع شده‌ایم، اما به جایِ محبت، به هم خنجر می‌زنیم. به نامِ خدا، همدیگر را می‌بلعیم. به عشقِ خدا، با هم می‌جنگیم. و تا وقتی که هر روز، به دستِ خودمان، چند نفر از همنوعانمان کشته نشوند، انگار خورشید، صبحِ روزِ بعد را نمی‌خواهد به رویِ ما بگشاید. 
چرا این طور است؟ چرا وقتی اسمِ خدا می‌آید، به جنگ بین ما می انجامد. چرا وطن پرستی به کینه های بیشتر میان ما می رسد؟ جنگ‌های دنیا در نهایت به نام خدا و عشق به خدا شکل گرفته‌اند و این در هر دو طرف جنگ، بوده است. عجیب نیست؟
یک مثال ساده برایتان می‌زنم. تصوّر کن! اگر نامِ یک دوست مشترک، میانِ دو دل، پلی از محبت می‌زند، پس چرا نامِ خدا، این بزرگ‌ترینِ مشترکات، نه پلی، که خندقی از آتش می‌شود میانِ ما؟ و چرا عشقِ وطن، این خانه‌ی مشترکِ همه‌ی فرزندان، نه به آغوش، که به نیزه بدل می‌شود؟
گویی پرستشِ ما، معامله‌ای بیش نیست؛ دستی بر آسمان می‌کشیم تا بهره‌ای از زمین ببریم.
حالا هر جریانی، هر گروهی، هر دسته‌ای، هر چه می‌خواهد بگوید. من که باور نمی‌کنم. اینها را بیشتر به یک "دستاویز" می‌ماند تا یک "عشقِ واقعی". چیزی که از این همه ادعا بیرون می‌آید، نه وطن‌پرستی که نهایتاً همان "خودپرستی" است. اسمِ مقدس را گذاشته‌ایم رویِ هوس‌هایِ خودمان تا به آنها رنگِ تقدس بدهیم. مثل وطن پرستی... مثل خدا پرستی‌... که محبتی را بین ما ایجاد نکرد‌.

وطن‌پرستی؛ سفره‌ای که همدیگر را می‌بلعیم!
وطن، مادرِ ماست. اما مادری که فرزندانش، در دامانش، به کامِ یکدیگر تشنه‌اند، دیگر مادر نیست؛ مزارِ آرزوهایِ سوخته‌ای است که نامش را «عشق» نهاده‌ایم و در عمل، «نفرت» را به ارث برده‌ایم. مرا با این نام‌ها رها کنید. چون برآیندِ همه‌ی این جوش و خروشها، نه محبتی است که جان را بنوازد، که کینه‌ای است روزافزون، و عقده‌ای است که هر روز، بزرگ‌تر از روزِ پیش، سایه‌اش را بر فردایِ این سرزمین می‌گسترد.

نگران فردایم
نگرانم از فردایی که غبارِ این جنگ‌ فرو نشیند و آن وقت در خلوتِ جمعیِ خویش، بذرهای کینه‌ای را ببینیم که این روزها با هر فریاد و تکفیر، آبیاری شده‌اند. آن هنگام، که آرامشی هم بازگردد، عقده‌هایی که اکنون در زیرِ خاکسترِ شعارها پنهانند، چون آتشی زیرِ خاکستر، زبانه خواهند کشید و خرمنِ باقیمانده‌ی الفت را نیز خواهد سوزاند. لطفا کمی مراقب حرف زدن هایتان باشید. احساس مصونیت در این حد اعلی هم چندان چیز خوبی نیست. ما باید از دشمن بگذریم و به زندگی با یکدیگر برگردیم. حواسمان باشد که آنچه بین من و تو رخ می دهد و به کدورت رابطه ها می انجامد، یکی از اهداف ترکیبی همین جنگ هاست.

وطن‌پرستی؛ سفره‌ای که همدیگر را می‌بلعیم! وطن‌پرستی؛ سفره‌ای که همدیگر را می‌بلعیم!