به گزارش ایسنا، حافظیه شیراز در دورههای مختلف دستخوش تغییرات و بازسازیهای بسیاری شده است. این مکان زمانی به مصلا (جایی برای به جا آوردن نماز) معروف بوده و در برههای دیگر با نام «خاکستان» یا همان قبرستان شناخته میشده است؛ عنوانی که همچنان در بین بختیاریها به نام خاکستان رایج و قابل استفاده است. انسانهای بسیاری در کنار حافظ به خاک سپرده شدهاند که دیگر هیچ نام و نشانی از بسیاری از آنان وجود ندارد؛ چرا که این قبرستان در دوره پهلوی و برای اجرای طرح آرامگاه حافظ که توسط آندره گدار، معمار فرانسوی طراحی شده بود، تسطیح شد و فقط سنگ نمادینی برای چند چهره سرشناس این سرزمین به جا ماند. برخی از سنگ مزارهای قدیمی نیز که دارای ارزش تاریخی بودند به موزه سنگ هفتتنان شیراز منتقل شدند. با این حال و بنا به درخواست مردم در بخش کوچکی از حافظیه که به قطعه هنرمندان یا مقبرهالشعرا معروف است، امکانی برای خاکسپاری چهرههای شاخص فرهنگ و هنر ایجاد شد.
حافظیه شیراز حالا تبدیل به یکی از مهمترین نقاط گردشگری شیراز شده است تا جایی که خودش به تنهایی یک تور کامل میطلبد و برای آشنایی با کسانی که در آن نقطه به خاک سپرده شدهاند باید بیش از یک ساعت زمان گذاشت.
از بین همه مزارهای صاف شده در حافظیه، سه مزارِ «فرصتالدوله شیرازی»، «اهلی شیرازی» و «ذهبی شیرازی» به آرامگاه حضرت حافظ نزدیکترند که بیشتر گردشگران آنان را نمیشناسند.
نویسندهای که دار و ندارش را برای کتابش فروخت
«فرصتالدوله شیرازی» که اسم اصلی او «میرزا نصیر حسینی» است در دوره قاجاریه لقب «فرصت» را گرفت. او که در انجمن مفاخر صاحب کرسی بود، تمام عمرش را صرف نوشتن کرد و فرصت ازدواج پیدا نکرد و تا آخر عمر مجرد ماند. فرصتالدوله هم نقاش بود، هم شاعر و هم نویسنده، که در دوره قاجار نشان درجه یک علمی دریافت کرد. این نویسنده وصیت میکند که پس از مرگش، او را در خاکستان شیراز، حافظیه فعلی دفن کنند.
او درباره پرسپولیس (تخت جمشید) در دوران قاجاریه نوشته است: «فرنگیها با جواز سلطنت و به بهانه کاوش، تخت جمشید را غارت میکنند. عملهجات حکومت فارس هم به قصد اکتشاف طلا، چند ستون سنگی را انداختند. راه دزد و راهزن به تخت جمشید باز شده. مملکتی که قانون ندارد، هیچ ندارد. در این اوضاع اسفبار اهل کردم کتابی درباره تاریخ باستان بنویسم بلکه دست غیب مدد کند و یادگارهای کهن ایمن بماند.»
فرصتالدوله، خانه و باغش را به قصد سفر و چاپ کتاب «آثار عجم» فروخت. وقتی کتاب چاپ شد و بدستش رسید بیاختیار گریه کرد؛ چرا که چشم، دل و دست و جوانیاش را برای این کتاب گذاشت. او پس از نوشتن این کتاب گفت: «اگر فردوسی زنده بود، با خدا قوتی خشنودم میکرد. ای خواننده کتاب آثار عجم به قرآن کریم قسمت میدهم از این کتاب غافل نباش کز علم این کتاب، توحیدت محکم میشود.»
عارفی بدون انگشت شهادت
در کنار فرصتالدوله شیرازی، محمد هاشم درویش ذهبی شیرازی دفن شده است که عارف والا مقام قرن ۱۲ به حساب میآمد و جایگاه مذهبی ویژهای داشته است. در برخی مکتوبات آمده است که ذهبی شیرازی، جد شوریده شیرازی است؛ فردی که متولی و خادم سعدیه بوده و در کنار آرامگاه سعدی آرام گرفته است.
ذهبی شیرازی به اقتضای مشاغل خانوادهاش که در خدمت دولت بودند، در دربار کتابت میکرد و حتی در دورهای به وزارت فارس رسید. انگشت شهادت دست راست این عارف در برههای دچار عفونت میشود و به تشخیص اطبا آن را قطع میکنند. او میگوید: «در بین آنکه انگشت مرا قطع مینمودند از باطن من آوازی برآمد که دیگر با این انگشت مرکب بر مهر دیوانیان میمالی؟» زمانی که ذهبی شیرازی برای مریدی به سید قطبالدین محمد نیریزی مراجعه میکند، این جمله را از محمد نیریزی میشنود: «در اول جذبه قویهای که داشتی و به واسطه شقاقلوس انگشت تو را قطع کردند من بودم که در دلت گفتم (انگشت بر مهر دیوانیان میزنی؟) بعد که از شیراز بیرون آمدی من بودم که شش هزار وجه بر جیب تو ریختم و شفیعا ابرو در اصفهان و شاه کوثر هندی در عتبات وعده ملاقات و تربیت تو را با من فرمودند.»
شاعری درباری اما فقیر
محمد بن یوسف اهلی شیرازی سومین نفری است که در کنار حضرت حافظ به خاک سپرده شده است. او شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی شیرازی آنقدر در شعر استاد بود که به دربار پادشاهانی از جمله سلطان حسین بایقرا در هرات، سومین پادشاه آق قویونلو و شاه اسماعیل صفوی راه پیدا کرد اما با این وجود همواره در فقر و تنگدستی زندگی کرد. او در سرودن انواع شعر استاد بود و مطالعه بسیاری روی دیوانهای شاعران پیش از خود داشت. در غزلیات او تاثیر حافظ و سعدی دیده میشود. این شاعر خودش را در فن مثنوی، فرزند کوچک نظامی و جامی میخواند.
خانه آخرت پدر، پسر و دختری از قوامالملکها
کمی دورتر از آرامگاه حافظ در «مقبرهالشعرا» یا «قطعه هنرمندان»، برخی از اعضای خاندان قوامالملک به خاک سپرده شدهاند. از بین پنج قوامالملک بزرگ، چهارمین آن یعنی «حبیبالله قوامالملک» و آخرین آن «ابراهیم خان قوامالملک» در حافظیه دفن شدهاند. ابراهیم قوام، فرزند حبیباللهخان است که جد اعلای آنان، حاج میرزا ابراهیم خان اعتمادالدوله، کلانتر شیراز، بوده است. خاندان قوامالملک شیرازی در تمامی دوران زندیه، قاجاریه و پهلوی، از مقتدرترین و ثروتمندترین خاندانهای حکومتگر ایران بودند. این خاندان آنقدر با سیاست بودهاند که هنوز هم هر فردی که در شیراز کمی با سیاست باشد از او میپرسند: «قوامی هستی که آنقدر سیاست داری؟»
پایگاه اقتدار قوامالملکها، شهر شیراز بود و املاک پهناوری را در سراسر فارس و سایر نقاط ایران در تملک داشتند. آنان ریاست ایلات خمسه فارس (عرب، باصری، بهارلو، اینالو و نفر) را بر عهده داشتند و از زمان علیمحمدخان قوامالملک، پسر قوامالملک اول، در رقابت با ایل بزرگ قشقایی بودند. قدرت نظامی و سیاسی قوامالملکها این امکان را به آنان داد تا در زمان جنگ جهانی اول از آن به سود استعمار انگلستان بهره ببرند.
ابراهیمخان ۲۰ ساله بود که پدرش در راه بازگشت به شیراز از اسب سقوط کرد و از دنیا رفت. او پس از پدر، لقب قوامالملک را به ارث برد و به ولایت فارس منصوب شد. این دوره مصادف با سالهای تجاوز نظامی انگلیس به جنوب ایران و سلطه قوای نظامی انگلیس موسوم به «پلیس جنوب ایران» بود که به فتوای جهاد آیتالله سید عبدالحسین مجتهد لاری و قیام همگانی عشایر و مردم جنوب در سال ۱۲۹۷ خورشیدی منجر شد. ابراهیم قوام به اتفاق عبدالحسین میرزا فرمانفرما سهم بسزایی در شکست نهضت و تحکیم سلطه استعمار انگلستان بر ایران داشت.
ابراهیم خان قوامالملک
در کنار آنان، دختر خانواده؛ یعنی زینتالملک قوامی به خاک سپرده شده است. خانه او یکی از جاذبههای گردشگری شیراز محسوب میشود که معماری، گچبری و آینهکاریها و تزئینات داخلی آن چشم هر گردشگری را خیره میکند. گوهرالزمان قوامی نیز یکی دیگر از اعضای خاندان قوامالملک است که در همین آرامگاه به خاک سپرده شده است. خانه گوهرالزمان بیشتر از خودش معروف است؛ چرا که تا چند سال پیش عکسهای بسیاری از جذابیتهای این خانه تاریخی قجری در رسانهها منتشر میشد که در حال تخریب بود. «مسجد قوام»، «حسینیه قوام»، «نارنجستان قوام»، «آب انبار» و بسیاری از املاکی که برخی از آنان همچنان در شیراز به جا مانده است متعلق به خاندان قوامالملکها بوده است. بعد از انقراض سلسله قاجار، لقبها حذف شدند و فامیلی قوامی جای لقب قوامالملک را گرفت.
شاعر «مرگ قو» و منتقد شعر نیمایی
خالق شعر «مرگ قو» نیز در حافظیه به خاک سپرده شده است. «شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد/ فریبنده زاد و فریبا بمیرد...» این شعر را مهدی حمیدی شیرازی سروده و آن را مرحوم حبیب محبیان (خواننده) خوانده است. شعر «مرگ قو» یکی از مشهورترین سرودههای استاد حمیدی شیرازی از شاعران نامی شیراز است. او فارغالتحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی در مقطع دکترا از دانشگاه تهران بود و در دانشکده الهیات زبان و ادبیات فارسی تدریس میکرد. حمیدی شیرازی از شاعران سبک عراقی، آذربایجانی و خراسانی در شعر تاثیر گرفت. همچنین از منتقدان معروف شعر نیمایی و نوگرایی بود و آثار خود را حول ادبیات کلاسیک میسرود.
شاعر شعر «مرگ قو»
روشن کننده زوایای پنهان فرهنگ و تاریخ فارس
حسن امداد، پژوهشگر و محقق شیرازی نیز ۱۶ سال پیش در حافظیه به خاک سپرده شد. از حسن امداد آثار متعددی به جا ماندهاست که بیشتر آنها توانسته است زوایای پنهانی از فرهنگ، تاریخ و جغرافیای استان فارس را روشن کند. «سفرهای سعدی»، «سعدی و مکتب ادبی شیراز» و «شیراز در عصر حافظ» از مهمترین مقالات حسن امداد هستند.
نویسندهای که معاون اعلم بود
رسول پرویزی داستاننویس و سیاستمدار معاصر ایرانی نیز در حافظیه به خاک سپرده شده است. او معاون نخست وزیر وقت اسدالله اعلم بود همچنین متصدی لژیون خدمتگزاری حقوق بشر بود. رسول پرویزی با دستیابی به مقام و منصبهای سیاسی، وقت و حوصله نوشتن را از دست داد. همین موضوع سبب شد آثار این نویسنده به دو مجموعه داستان «شلوارهای وصلهدار» در سال ۱۳۳۶ و «لولی سرمست» در سال ۱۳۴۶ محدود شود. از نظر منتقدان ادبی، آثار رسول پرویزی نشاندهنده تأثیرپذیری او از سبک داستاننویسی محمد علی جمالزاده است.
آرامگاه شهید رابع
شیخ محمد باقر اصطهباناتی از عالمان شیعه به همراه دو فرزندش در حافظیه به خاک سپرده شدهاند. او طرفدار مشروطهخواهان بود و طی یک درگیری ساختگی در حسینیه قوام هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد. از او با عنوان شهید رابع یاد میکنند.
حمید دیرین خوشنویس و پایهگذار انجمن خوشنویسان استان فارس نیز در حافظیه به خاک سپرده شده است. او در تدارک افتتاح خانه هنر با هدف تامین فضای آموزشی و اداری انجمن خوشنویسان شیراز بود که آبان ماه ۱۳۷۴ بر اثر سانحه درگذشت. خطی که روی سنگ مزار استاد دیرین و بسیاری از سنگ مزارهای موجود در حافظیه نوشته شده است یادگار شاگرد او یعنی استاد مجید چیزفهم دانشمندیان است.
وصال شیرازی با شعرها و اندیشههای لطیف
عبدالوهاب نورانی وصال از دیگر چهرههای شاخصی است که در مقبرهالشعرای حافظیه آرام گرفته است. او از آخرین شاعران معاصری بود که شعرش استواری سخن استادان گذشته را داشت و در عین حال سرشار از مضامین و اندیشههای لطیف بود. استاد نورانی وصال از نوادگان میرزا محمد شفیع شیرازی، شاعر مشهور عصر قاجار است که خیابان وصال شیرازی در تهران به یاد جد او نامگذاری شده است.
باستانشناسی با سنگ مزاری از گل لوتوس
علیرضا شاپور شهبازی، باستانشناس، تاریخنگار و نویسنده نیز در حافظیه آرام گرفته است. او یکی از مهمترین پژوهشگران مطالعات ایران باستان بود که اعتبار بینالمللی داشت و در دانشگاههای شیراز، تهران، هاروارد، کلمبیا، گوتینگن و اورگن شرقی تدریس میکرد و به زبانهای انگلیسی و آلمانی مسلط بود و با زبانهای فرانسوی، یونانی، عربی و آرامی آشنایی داشت. سنگ مزار این باستانشناس به گل لوتوس یا همان نیلوفر آبی مزین شده است.

جدیدترین صاحب خانه قطعه هنرمندان حافظیه
جدیدترین صاحبخانه مقبره الشعرای حافظیه، عبدالمجید ارفعی است که اسفند سال گذشته به خاک سپرده شد. او یکی از آخرین بازماندگان مترجم خط میخی ایلامی (عیلامی) در جهان و از مهمترین کتیبهخوانان ایرانی بود. ارفعی همچنین نخستین مترجم استوانه کوروش بزرگ از زبان اصلی بابلینو به فارسی است. در حال حاضر مزار این استاد برجسته با سنگ موقتی شناخته میشود تا در اولین فرصت سنگ مزار در خوری برای او ساخته و جانمایی شود.

ردیفدانی که رفت اما تصنیفهایش هنوز زنده است
سیدنورالدین رضوی سروستانی، خواننده آواز و ردیفدان از چهرههای شناخته شدهای است که در قطعه هنرمندان حافظیه به خاک سپرده شده است. پادشاه بلژیک دکترای افتخاری موسیقی را به این هنرمند اعطا کرد. برخی از تصنیفهای قدیمی موسیقی ایرانی، از جمله تصنیف عارف و شیدا و صدای رضوی سروستانی با اجرای گروه پایور و گروهی به سرپرستی رضا شفیعیان از جمله شناختهشدهترین کارهای او به شمار میروند. تصنیف «بیا تازه نگار من» و «سلسله موی دوست» از دیگر آثار اوست. صدیق تعریف، علیرضا قربانی، حسین علیشاپور و پوریا اخواص از جمله شناخته شدهترین شاگردان او به شمار میروند.
خانه ابدی خانم شعر ایران اینجاست
زهرا مزارعی شاعر و ملقب به افتخارالشریعه از جمله زنانی است که در قطعه هنرمندان حافظیه آرام گرفته است. او به سه زبان انگلیسی، عربی و آلمانی تسلط داشت. همچنین حافظه این شاعره آنقدر قوی بود که اشعار خوب شاعران بزرگ را از حفظ بود. از این شاعر به عنوان «خانم شعر ایران» در نشریات یاد شده است.
شاعری در دو قطب با نیما
فریدون توللی، باستانشناس و شاعر نیز در قطعه هنرمندان حافظیه به خاک سپرده شده است. توللی بعد از آشنایی با نیما در شعر به یکی از پیشروان او تبدیل شد. دفترهای شعر «رها» و «نافه» او محصول همین دوران است. او بعدها به مخالفت با فرم آزاد نیمایی پرداخت و مجموعهای از غزل و قصیده به شیوه قدیم را با نام «پویه» منتشر کرد. شعر توللی عمدتا شعری عاشقانه، رمانتیک و احساساتی است. او به دلیل علاقه زیادش به نیما، نام او را برای دخترش انتخاب کرد.
جنگجویی با روح لطیف شاعرانه
ناصرالدین سالار معروف به سالار جنگ نیز در حافظیه به خاک سپرده شده است. گفته میشود نسبت ناصرالدین سالار به امام قلیخان والی فارس در زمان صفویه برمیگردد. او به زبان انگلیسی تسلط داشت و در دستگاه مرحوم میرزا حبیباللهخان قوامالملک شیرازی منشیگری میکرد. سالار جنگ، کتابخانه بزرگی از کتب ادبی و خطی بینظیری داشته و رئیس انجمن ادبی فارس نیز بوده است. او به سبک خراسانی شعر میسروده و مجموعه اشعاری از او به جا مانده است.
خاندانی فِیل یا فیل
برخی از خاندان فِیلیها نیز در حافظیه شیراز به خاک سپرده شدهاند. بازار وکیل شیراز سرایی به نام فِیل دارد که بسیاری از گردشگران آن را به اشتباه فیل میخوانند. اسماعیل خان فیلی، قدرتمندترین والی لرستان بود که با قدرتگیری کریم خان زند مخالف بود و در تمام دوره حکومت خود جنگهای بسیاری با خاندان زند انجام داد. پس از کنارهگیری اسماعیل خان از قدرت و در دوره جانشینی پسرانش، محمدخان و اسدخان روابط این حکام و ایلات تحت تابعیت آنها با جانشینان کریمخان تا حدودی بهبود یافت و دوره کشمکش آنان به دورهای از روابط حسنه و آشتی جویانه تبدیل شد.
حافظیه شیراز مثل یک کتاب تاریخ است که باید آن را در هر دوره تاریخی ورق زد و هر ورق این کتاب اسم شخصیتهایی دیده میشود که فراز و فرود زندگی هر کدام از آنان، خودش یک کتاب مفصل است.
تصویری از آرامگاه حافظیه در دوره قاجاریه
انتهای پیام