تفاهمنامه ايران و امريكا الگوي بسيار خوبي براي خاتمه جنگ و سنگين شدن كفه ديپلماسي در منازعه موجود بود. متاسفانه امريكا بازهم نقض عهد كرد و حتي اجازه نداد كه در بازه زماني ۶۰ روزه مندرج در بندهاي تفاهم، گفتوگوها به نتايج نهايي برسند و راه براي حل اختلافات ديگر باز شود. اگر در مورد رييسجمهور امريكا حسن ظن برخي سياسيون. داخلي را كنار بگذاريم به عبارتي ميتوان مشكوك بود كه تمام رفت و آمدهاي فشرده در اسلامآباد و ژنو يك بازي از پيش تعيين شده براي خريد زمان بود تا بازيهاي جام جهاني فوتبال به پايان برسد و كاخ سفيد طرحهاي نظامي جديد خود عليه ايران از جمله احتمال حمله زميني را تدوين و مقدمات عملي آنها را فراهم كند. شايد حتي ميانجيها هم از قصد نهايي ترامپ مطلع بودهاند و اجبارا نقش خود را بازي كردهاند تا از اين طريق هم بخت خود را بيازمايند و هم وجهه بينالمللي براي كشور خويش بسازند. وقتي پاي تماميت ايران در ميان است در دنياي بيرحم كنوني بايد همه احتمالات را در نظر بگيريم و خصوصا سوابق خدعهها و نيرنگهاي اغيار را فراموش نكنيم. افزون بر نقضهاي ديگر تفاهمنامه اسلامآباد مهمترين بدعهدي امريكا ايجاد يك مسير تردد در جنوب تنگه هرمز براي كشتيها بود. مطابق تفاهمنامه اساسا نيازي به ايجاد يك كريدور اختصاصي وجود نداشت چرا كه مطابق با توافق صورت گرفته تنگه هرمز حداقل براي ۶۰ روز باز بود و ايران حتي عوارضي از كشتيها نميگرفت. سياسيون منتقد بايد پاسخ دهند كه ايران چه كار بايد ميكرد؟ اجازه دادن به امريكا براي ايجاد يك رويه عجيب و كاملا تحريككننده اوضاع تنگه هرمز را حتي از زمان پيش از جنگ ۴۰ روزه بدتر ميكرد و تثبيت چنين وضعي كل تفاهمنامه را بلاموضوع و اين اهرم بزرگ را از دست ايران ميستاند. مهمتر آنكه با استمرار حاكميت بلاوجه و جديد امريكا بر بخشي از تنگه هرمز و خلاص شدن ترامپ از فشارهاي داخلي و خارجي امكان فروپاشي تفاهمنامه بيشتر ميشد.
در چنين شرايطي كاخ سفيد از اجراي همه تعهدات خود بينياز ميشد و ما ميمانديم با تنگهاي كه ترامپ طمع درآمدزايي از آن دارد و حتي خيال تغيير نام آن را در سر ميپروراند و همچنين تحريمها و مطالبات امريكا در پرونده هستهاي و زيادهخواهي راجع به توان دفاعي ايران و... اتفاقا با اين اوصاف با پيروزي بزرگ واشنگتن در تنگه هرمز امكان وقوع جنگ براي رسيدن امريكا به ديگر خواستههاي خود بيشتر ميشد. واقعيت آن است كه امريكا حداقل در حال حاضر خواستار تفاهم و توافق نيست و اين معنا را بارها ثابت كرده است، چنانچه وزير خارجه عمان ميانجي دور اول مذاكرات ايران و امريكا پيش از جنگ ۱۲ روزه با همه محدوديتهايي كه دارد اشاره مهمي راجع به نزديك بودن توافق و آغاز ناگهاني و بيدليل جنگ دارد. پيداست كه امريكا جز به يك پيروزي بزرگ و نمايش قدرت نميانديشد و مسلما ترجيح ميدهد اين موفقيت را بدون هزينههاي سنگين جنگ و پاي ميز مذاكره به دست آورد. البته راه مقابله با اين ترفند ترك مذاكره از سوي ايران نيست ولي بسنده كردن به گفتوگو با شخصي مثل ترامپ و ايجاد تلقي نياز تهران به صلح تصور تحميل تسليم بيقيد و شرط را در ذهن او بهشدت تقويت ميكند.
آري ما در وضعيتي سخت و بغرنج و پيچيده و خسارتبار قرار گرفتهايم و اگر نميخواهيم ايران همهچيزش را از دست بدهد راهي جز صبر و تدبير و انسجام و از همه مهمتر حفاظت از جبهه داخلي نداريم. متاسفانه برخي از سياستمداران حساسيت بالايي نسبت به خطرات موجود براي كيان ايران ندارند چنانچه اگر به نوشتههايشان طي يك سال گذشته مراجعه شود بسياري از امور ديگر را در اولويت قرار ميدهند و در اوج جنگ و هنگامي كه شهرهايمان زير بمبارانهاي وحشيانه قرار داشت مغفول ماندن فلان اصل قانون اساسي را مورد اعتراض قرار ميدهند! واقعيت آن است كه اكنون دفع شرور اسراييل و امريكا از سر ايران مساله برخي از مدعيان روشنفكري نيست، بعضا لوازم ضروري شرايط جنگي و بسيج همه امكانات مادي و معنوي و انساني علنا نفي ميشود و دفاع از كشور در عمل و سخن برخي از مخالفان و منتقدان و حتي بعضي از مسووليتداران سابق در حاشيه قرار ميگيرد!خوب نيست در اينجا با اسم و رسم بنويسيم كه چه كساني چهها گفتند و نوشتند و مينويسند و چگونه تا طعنه زدن به حركتهاي اصيل مردمي و بياعتنايي به سلحشوري نيروهاي مسلح و كارستان بزرگ مسوولان در تمهيد معيشت مردم پيش ميروند! چه خوب است كه تاريخ هست و همهچيز را مينويسد و آيندگان را به قضاوت واميدارد.بدون كوچكترين ترديدي امروز دفاع از كشور و اتحاد حداكثري پيرامون آن از ضروريات بديهي براي هر شهروند ايران دوست است و اگر كسي با انواع روشها و اشارت و تحت عناوين زيبا و تحليلهاي رندانه ساز ديگري ميزند تماميت ارضي و امنيت ملي و ايمني مردم برايش از اهميت ضروري برخوردار نيست.