شناسهٔ خبر: 78982451 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

تصاعد بحران و سناريوهاي آينده

ابراهيم متقي

صاحب‌خبر -

مرحله دوم جنگ رمضان در روزهاي گذشته بازتوليد شده و نشانه‌هايي از تخريب و ستيزش پردامنه عليه تاسيسات و نهادهاي تاكتيكي ايران مشاهده مي‌شود. در اين فرآيند بخش قابل‌توجهي از تاسيسات نظامي استان‌هاي جنوبي كشورمان ايران در معرض تهديدات و عمليات نظامي فرماندهي مركزي امريكا موسوم به سنتكام قرار گرفته است. اگرچه ايران پس از هر دوره كنش نظامي امريكا، از ساز و كارهاي واكنشي و عمليات نامتقارن بهره مي‌گيرد، اما چنين روندي به دليل «تفاوت در مزيت نسبي تاكتيكي» ايران و ايالات‌متحده به نتايج پرهزينه با مخاطره بالا منجر شده است. در ساختار نظام دوقطبي و بسياري ديگر از شكل‌بندي‌هاي ساختاري نظام بين‌الملل؛ كشورهايي با يكديگر درگير نظامي مي‌شدند كه از قابليت‌هاي ابزاري و تاكتيكي نسبتا برابري برخوردار باشند. جنگ عراق عليه ايران در سال‌هاي 1988-1980 و جنگ 1973 اعراب و اسراييل را مي‌توان در زمره نبردهاي منطقه‌اي دانست كه هدف اصلي هر يك از بازيگران، تغيير در موازنه نسبي قدرت بوده است. در سال‌هاي پس از جنگ سرد، ايالات‌متحده به عنوان تنها قدرت موثر نظام جهاني كه هزينه دفاعي آن در سال 2025 بالغ بر 1000 ميليارد دلار بوده، محور اصلي كنش نظامي عليه بازيگران حاشيه‌اي و كشورهاي پيراموني مي‌باشد.
فرماندهي مركزي امريكا در گزارش خود به اين موضوع اشاره داشت كه نيروهاي امريكايي از تمامي قابليت‌هاي خود از‌جمله جنگنده‌هاي نيروي هوايي، پهپادهاي رزمي و ناوهاي جنگي با استفاده از مهمات هدايت‌ شونده دقيق، بسياري از دارايي‌هاي تاكتيكي، تاسيسات نظامي و اقتصادي ايران را مورد اصابت قرار داده‌اند. انجام عمليات عليه تاسيسات لجستيكي و توانايي‌هاي عمومي استان‌هاي جنوبي و برخي ديگر از شهرستان‌هاي ايران به گونه‌اي گسترده بوده كه حتي برج مراقبت دريايي چابهار در چندين حمله نظامي منهدم شده است. 
1. انگاره‌هاي تاكتيكي ايران پس از يادداشت تفاهم
يادداشت تفاهم را مي‌توان نقطه عطفي در كنش ارتباطي ايران و ايالات‌متحده دانست. مقام‌هاي سياسي دو كشور براساس ابتكار ديپلماتيك «عاصم منير» و برخي ديگر از مقام‌هاي سياسي كشورهاي منطقه‌اي تلاش نمودند تا زمينه لازم براي «صلح‌سازي منطقه‌اي» و «گذار از منازعه نظامي» را در دستور كار قرار دهند. اگرچه يادداشت تفاهم تنظيم شده، در ايران و امريكا ازسوي «گروه‌هاي رقيب» مورد انتقاد قرار گرفت، اما نتايج حاصل از موافقت‌نامه دوجانبه را مي‌توان به عنوان نقطه عطفي براي گذار مسالمت‌آميز از تضادها و تنش‌هاي پرمخاطره منطقه‌اي دانست.  در چنين شرايطي، مهم‌ترين پرسش گروه‌هاي شهروندي و تحليلگران مسائل راهبردي پرداختن به اين موضوع مي‌باشد كه مجموعه‌هاي نظامي و عرصه ديپلماتيك ايران در روزهاي پس از «تنظيم يادداشت تفاهم» با امريكا مي‌بايست از چه سازوكار و الگوي كنش تاكتيكي استفاده كنند؟ مقاومت موثر و پردامنه ايران در روند تهاجم نظامي و جنگ گسترده امريكا و اسراييل، زمينه تنظيم يادداشت تفاهم را براي دو كشور ايران و امريكا به وجود آورد. تنظيم اين موافقت‌نامه را مي‌توان به عنوان يكي از نشانه‌هاي موفقيت و پيروزي ايران در روند جنگ رمضان دانست. از آنجايي كه امريكا و اسراييل به اهداف تاكتيكي خود در روند جنگ رمضان موسوم به «عمليات خشم حماسي» نايل نشدند، بنابراين طبيعي به نظر مي‌رسيد كه آنان از ساز و كارهايي استفاده نمايند كه زمينه براي اعاده جنگ در فضاي تاكتيكي جديد فراهم شود. ضرورت‌هاي راهبردي جمهوري اسلامي ايجاب مي‌كرد كه يادداشت تفاهم به عنوان «دستورالعمل صلح پايدار» براي آينده سياسي و امنيتي ايران در محيط منطقه‌اي و كنش سازنده با ساير كشورها در دستور كار قرار گيرد. 
 اگرچه ايران به دليل قابليت‌هاي تاكتيكي و همچنين جنگ نامتقارن، هنوز از توانايي لازم براي كنش متقابل در برابر امريكا برخوردار است، اما برخي از انگاره‌هاي ايراني نقش موثري در ناديده گرفتن پيامدهاي هرگونه جنگ و منازعه پرشدت با امريكا داشته است. بسياري از نظاميان و كارشناسان سياسي در دوران پس از يادداشت تفاهم به اين موضوع توجه و اشاره داشتند كه هرگونه توافق و تنظيم قرارداد با امريكا به عنوان ضرر و زيان راهبردي براي كشور مي‌باشد. بخش قابل‌توجهي از فرماندهان و نظاميان ايراني به «قابليت‌هاي تاكتيكي» و «اراده كنش متقابل» در برابر امريكا توجه و اشاره دارند. اگرچه ايران در دو حوزه ياد شده از مزيت نسبي مطلوبي برخوردار است، اما واقعيت‌هاي موجود بيانگر آن است كه قدرت نظامي فرماندهي مركزي موسوم به سنتكام به دليل توانايي‌هاي تاكتيكي و بهره‌گيري از نسل‌ جديد جنگ‌افزارهاي هوشمند، هرگونه موازنه قدرت را در ارتباط با ايران و طولاني مدت به حداقل ممكن كاهش خواهد داد. اگرچه ايران از قابليت ژئوپليتيكي لازم براي پيوند حوزه ساحلي خليج‌فارس به درياي عمان و اقيانوس هند برخوردار است، اما چگونگي بهره‌گيري از اين‌گونه قابليت‌ها در روند موج دوم جنگ امريكا عليه ايران، تحت تاثير اقدامات تهاجمي امريكا كاهش يافته و در نتيجه انجام هرگونه كنش متقابل موثر در برابر توانايي عملياتي امريكا و متحدين را به ميزان قابل‌توجهي محدود مي‌سازد. درك دقيق از پيامدهاي هرگونه عمليات به عنوان ضرورت اوليه برنامه‌ريزي تاكتيكي كشورها در شرايط جنگ و صلح محسوب مي‌شود.  درياي عمان داراي ويژگي‌هايي است كه ايران را مستقيما به كريدورهاي تجاري شرق آسيا متصل مي‌كند؛ اين امر به مفهوم ارتقاي سطح دسترسي ايران به بازارهاي بزرگ جهاني ازجمله چين، هند، كره‌جنوبي و ژاپن مي‌باشد. اگر ايران در فضاي صلح و همكاري‌هاي سازنده بين‌المللي قرار داشته باشد، در آن شرايط طبيعي است كه به مازاد اقتصادي و راهبردي قابل توجهي نايل خواهد شد. 
2. پيامدهاي تاكتيكي مرحله دوم جنگ امريكا در برابر ايران 
تمامي نظريه‌پردازان جنگ و صلح به اين موضوع توجه و اشاره دارند كه انباشت قدرت و توانايي‌هاي تسليحاتي، نقش موثري در آينده سياسي و نظامي كشورها دارد. امريكا به عنوان قدرت بزرگ جهاني كه از قابليت‌هاي تسليحاتي و تاكتيكي فراگيرتري برخوردار است، همواره تلاش دارد تا به پيروزي نهايي، قطعي و فراگير در ارتباط با ايران نايل شود. اگرچه «ونس» و ترامپ يادداشت تفاهم را به عنوان نقطه عطف تاكتيكي براي عبور از جنگ در روابط با ايران مورد پذيرش قرار دادند، اما آنان همواره درصدد مي‌باشند تا به پيروزي نهايي دست يابند. الگوي كنش تاكتيكي سنتكام در برخورد با ايران مبتني بر «كنش تهاجمي دفاعي» براي تخريب زيرساخت‌هاي اقتصادي و راهبردي ايران طراحي و تنظيم شده است. به كار‌گيري چنين رويكردي در جنگ عليه ايران كه فاقد قابليت‌هاي موثر جنگ هوايي و پدافندي مي‌باشد، آثار و نتايج نسبتا مطلوبي را براي اهداف راهبردي امريكا به وجود مي‌آورد. جنگ عليه كشوري بي‌پناه و بدون ابزارهاي موثر پدافندي، طبيعي است كه مي‌تواند نتايج تاكتيكي مورد نظر سنتكام را فراهم آورد.  گام نخستين كنش نظامي امريكا عليه ايران در دومين مرحله از جنگ، مربوط به «محاصره دريايي هوشمند» بوده و براساس چنين مدل و ساز و كاري، نيروي دريايي امريكا به كشتي‌هايي كه به بنادر ايران تردد دارند، اجازه عبور مي‌دهد. اين تاكتيك منجر به افزايش فشارهاي اقتصادي عليه ايران شده؛ به گونه‌اي كه مانع ايجاد فشارهاي بين‌المللي براي هدف قرار دادن منافع كشورهاي ثالث ‌شود. انجام چنين اقدامي، هزينه‌هاي محدودي براي كشورهايي به‌جا گذاشته است كه نيازمند تردد دريايي از حوزه خليج‌فارس و درياي عمان مي‌باشند.  نيروي نظامي امريكا تمامي تلاش خود را به انجام رسانده تا شرايط لازم براي تغيير معادله كنترل دوفاكتوي تنگه هرمز را فراهم آورد. اين امر از طريق «حذف زنجيره قابليت‌هاي تاكتيكي» ايران در حوزه جنوب كشور در دستور كار واقع شده است. در اين فرآيند نه تنها شناورهاي سطحي ايران هدف نيروهاي امريكايي قرار گرفته، بلكه بسياري از اهدافي كه در حوزه سرزميني و ساحلي قرار دارند نيز در زمره هدف‌هاي عملياتي امريكا واقع شده و اين امر خسارت انساني، اقتصادي و راهبردي قابل‌توجهي را به قابليت‌هاي انساني و ابزاري ايران در حوزه منطقه‌اي خليج‌فارس وارد مي‌آورد. 
واقعيت‌هاي كنش تاكتيكي امريكا بيانگر آن است كه سنتكام از راهبرد «فشار فزاينده و پلكاني» براي محدودسازي قدرت تاكتيكي ايران بهره گرفت. در اين ارتباط سنتكام از «ناوهاي سطحي انتحاري بدون سرنشين» براي حمله به تاسيسات تعميراتي بندرعباس استفاده كرده است. گام دوم در كنش عملياتي سنتكام (پس از جنگ رمضان) مربوط به تخريب سامانه پدافند هوايي، رادارهاي ساحلي، سايت‌هاي موشكي كروز و تاسيسات فرماندهي، كنترل و لجستيك بوده است. 
سنتكام براي انجام عمليات عليه اهداف تاكتيكي خود در حوزه نيروي دريايي ايران، از 2 ناو هواپيمابر، 20 ناو جنگي، 10.000 نيروي انساني تاكتيكي و بيش از 100 فروند جنگنده به همراه پهپادهاي تاكتيكي بهره گرفته است. در چنين شرايطي زمينه براي هدف قرار دادن قابليت‌هاي نظامي ايران افزايش پيدا كرده و از همه مهم‌تر اينكه بسياري از تاسيسات خشكي و دريايي ايران كه از قابليت لازم براي اثربخشي در محيط منطقه‌اي برخوردار بوده، به ميزان قابل توجهي تخريب شده است. ضرورت‌هاي كنش تاكتيكي ايران ايجاب مي‌كند كه ترامپ و ساختار محافظه‌كار امريكا به اهداف تاكتيكي خود در جنگ نايل نشود. گذار از مرحله پيروزي سريع، امريكا را با چالش‌هاي پر دامنه همراه كرده است. مقاومت را مي‌توان به عنوان ابزار و نيروي موثري ازسوي ايران دانست كه آثار و پيامدهاي خود را در فضاي عبور كم‌هزينه به‌جا خواهد گذاشت. در شرايط پس از يادداشت تفاهم، ايران مي‌بايست از سازوكارهاي كنش ديپلماتيك و همكاري‌هاي سازنده به ميزان موثرتري استفاده مي‌كرد تا زمينه براي آغاز جنگ جديدي عليه منابع، تاسيسات و سرمايه‌هاي راهبردي ايران به وجود نيايد. 
3. بازدارندگي ناپايدار ايران پس از يادداشت تفاهم 
ايران به دليل قابليت‌هاي تاكتيكي و نظم ژئوپليتيكي خود همواره مي‌تواند نشانه‌هايي از مقاومت و كنش تاكتيكي بازدارنده را در دستور كار قرار دهد. در روند جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران، زمينه براي فعال‌سازي «نظم امنيتي دريامحور» بر پايه مفاهيم اقتصادي، نظامي و امنيتي به وجود آمد. اگرچه امريكا از قابليت‌هاي ابزاري و تاكتيكي قابل‌توجهي در مقابله با تاسيسات و توانايي‌هاي نظامي ايران برخوردار است، اما برخي از شاخص‌هاي كنش متقابل ايران در برابر سياست امنيتي امريكا وجود داشته كه اگر چنين قابليتي به گونه محاسبه شده مورد استفاده قرار مي‌گرفت، مي‌توانست نشانه‌هايي از موازنه تهديد را ايجاد نمايد. مقاومت را مي‌توان محور اصلي كنش تاكتيكي ايران در برابر سياست تهاجمي امريكا دانست. نيروي دريايي و موشكي ايران از چنين سازوكاري در برابر كنش تهاجمي كشورهاي متخاصم بهره گرفته‌اند. علي‌رغم انجام حملات سنگين و پردامنه سنتكام به زيرساخت‌هاي اقتصادي و نظامي ايران، هنوز ساخت دفاعي جمهوري اسلامي از قابليت لازم براي كنش تاكتيكي متقابل برخوردار بوده و ايران از زنجيره فرماندهي غيرمتمركز و مبتني بر راهبرد مقاومت، قادر مي‌باشد تا اقدامات متقابل تخريبي در ارتباط با تاسيسات نظامي و راهبردي امريكا در محيط منطقه‌اي را انجام دهد.  ايران به گونه دوفاكتو از قابليت لازم براي كنترل آبراه برخوردار است. اقدامات زنجيره‌اي امريكا براي محدودسازي قدرت تاكتيكي و عملياتي ايران به نتيجه موثري براي شناسايي، كشف و درگيري دريايي منجر نشده است. سياست محدود‌سازي قدرت ايران، يكي از سازوكارهاي كنش ديپلماسي نظامي ترامپ مي‌باشد. عمليات نظامي امريكا عليه ايران منجر به كاهش قابليت‌ دريايي جمهوري اسلامي براي انتقال نفت به چين و هند شده است. سطح اطمينان‌بخشي ايران براي انجام عمليات تاكتيكي فزاينده اگرچه محدود است، اما هنوز از قابليت لازم براي هدف قرار دادن تاسيسات دشمن در محيط پيراموني برخوردار مي‌باشد. توانايي‌هاي بالقوه ژئوپليتيكي و تاكتيكي ايران مي‌تواند آثار و پيامدهاي اقتصادي و نظامي خاص خود را در دوران صلح و جنگ به همراه داشته باشد. قابليت‌هاي دريايي ايران به گونه‌اي است كه امكان كنش ارتباطي بسياري از كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز براي ارتباط با بازارهاي جهاني را فراهم مي‌سازد. در چنين شرايطي، نقش ايران براي انتقال ذخاير معدني كشورهاي منطقه‌اي ازجمله افغانستان، ازبكستان و آذربايجان به بازارهاي بين‌المللي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. مقاومت در شرايطي از مطلوبيت راهبردي برخوردار مي‌باشد كه زمينه لازم براي نيل به نتيجه مناسب را فراهم سازد. هرگونه جنگ و منازعه براساس آثار و پيامدهاي آن مورد توجه و ارزيابي قرار مي‌گيرند. مقاومت به عنوان تاكتيكي موثر و مطلوب براي تحقق اهداف مرحله‌اي محسوب مي‌شود. به اين ترتيب مقاومت ماهيت تاكتيكي داشته و نمي‌تواند تمامي اهداف راهبردي كشورها را تحقق بخشد. ايران براي گذار از چالش‌هاي امنيتي موجود مي‌بايست به موازات مقامت، از ساز و كارهاي ديگري همانند انعطاف‌پذيري ديپلماتيك و تغيير در قالب‌هاي كنش پارادايميك استفاده نمايد. حفظ ساختار در نظام سياسي و يكپارچگي ملي را مي‌توان در زمره نتايج حاصل از مقاومت دانست. اگر چنين نتيجه‌اي در روند كنش دفاعي و تاكتيك مقاومت حاصل نشود، در آن شرايط جمهوري اسلامي نيازمند بهره‌گيري از ساز و كارهايي است كه زمينه تحقق اهداف راهبردي يعني انسجام ملي، تماميت ارضي و همبستگي ساختاري فراهم شود. ناديده گرفتن هر يك از مولفه‌هاي ياد شده در روند مقاومت، مي‌تواند چالش‌هاي پرمخاطره براي آينده سياسي و ساختار عمومي كشور به وجود آورد.
نتيجه
واقعيت‌هاي محيطي بيانگر آن است كه امريكا صرفا درصدد پيروزي ميداني نمي‌باشد، بلكه به دنبال تغيير دايمي معادله قدرت در منطقه و تبديل ايران به كشوري است كه فاقد توان و قابليت لازم براي واكنش سريع و متوازن باشد. امريكا از ساز و كارهاي كنش نظامي براي محدودسازي لايه‌هاي دفاعي ايران بهره گرفته و تلاش دارد تا قدرت آتش تاكتيكي و مرحله‌اي خود را به گونه‌اي ادامه دهد كه قابليت ايران براي انجام اقدامات و عمليات تاكتيكي مقابله‌جويانه به ميزان قابل‌توجهي كاهش پيدا كند. ايران براي عبور از چالش‌هاي موجود نيازمند «تغيير پارادايم تاكتيكي» مي‌باشد. عبور از فضاي عمليات فرسايشي صرفا در شرايطي حاصل مي‌شود كه از قابليت لازم براي هدف‌گذاري روي مراكز فرماندهي، كنترل، ارتباطات، كامپيوتر، اطلاعات، نظارت و شناسايي منطقه‌اي دشمن برخوردار باشد و از اين طريق بتواند بستر مناسب براي انجام «شوك راهبردي» به منابع و تاسيسات امريكا را فراهم آورد. در چنين شرايطي طبيعي است كه زمينه براي تغيير موازنه قدرت به وجود مي‌آيد. 
استاد دانشگاه تهران