شناسهٔ خبر: 78982423 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

جنگ، از درون تعيين تكليف مي‌شود

ابوالفضل فاتح

صاحب‌خبر -

پس از آنكه ايران با تاب‌آوري نظامي و سياسي، سناريوي «پيروزي سريع» امريكا را ناكام گذاشت، اكنون احتمال فرسايشي شدن جنگ بيش از هر زمان خودنمايي مي‌كند. اين تصور كه امريكا به دليل امضاي يك تفاهمنامه، از راهبرد كلان خود در قبال ايران دست كشيده، با واقعيت‌هاي ژئوپليتيكي سازگار نيست. اين احتمال از ابتدا داده مي‌شد كه دوره آرامش ظاهري، فرصتي براي طراحي‌ حمله‌اي ديگر باشد. چنان‌كه دو شبيخون خرداد و اسفند ۱۴۰۴، نيز در بستر همان راهبرد كلان امريكا صورت گرفت.  مساله منحصر به هسته‌اي يا موشكي يا مدل نظام سياسي نيست. ايران يكي از گره‌هاي اصلي نظم آينده غرب آسيا و موازنه قدرت در جهان در حال گذار است. جنگ بر سر كنترل زنجيره تامين و گلوگاه‌هاي لجستيكي است. جنگ بر سر حفظ معماري نظم تك‌قطبي در برابر بازيگري است كه توانسته با آميزه جغرافيا، جنگ نامتقارن و محورهاي مقاومت غير دولتي، هژموني امريكا در منطقه را با چالش مواجه نمايد. جنگ بر سر حفظ يا برهم خوردن نظمي سنتي است كه محور آن سركيسه كردن دولت‌هاي منطقه با ادعاي حمايت پولادين امريكا بوده است. ايران دقيقا جايي است كه قدرت‌هاي هارتلند را به آب‌هاي آزاد جهان متصل مي‌كند و كنترل يا نفوذ بر اين سرزمين براي هژموني قدرت‌ها همواره اهميت داشته و اينك در آستانه قرن سياسي جديد به امري حياتي تبديل شده است. از جلوه‌هاي عملي اين راهبرد، تلاش براي تضعيف حاكميت ملي و انسجام سرزميني ايران است. اگر نمي‌توان حكومتي دست نشانده را بر ايران مسلط كرد، پس گوهر گرانبهاي جنوب يا منطقه استراتژيك غرب يا ابزار‌هاي تسلط ايران بر گلوگاه هرمز و نفوذ بر باب‌المندب را منفك كرد. اظهارات ترامپ و نوع بمباران‌هاي اخير در سواحل و نوار جنوبي كشور تا سيستان، صحت تحليل‌ها نسبت به احتمال شوم اشغال يا تفكيك سرزميني وقوميتي ايران را اگر بتوانند، نمايان‌تر مي‌سازد.  با اين مقدمه، هر ايراني وطن‌دوستي بايد واقف شده باشد، دامن زدن به دوگانه‌هاي شمال و جنوب يا تهران و بندرعباس يا هر قطب‌بندي ديگري، در مسير تكميل همان نقشه تفكيك و تجزيه سرزميني قرار مي‌گيرد.

قطعا، ايران سراي همه ماست و دغدغه ايران و دغدغه «جنگ و صلح» دغدغه‌اي معتبر، انساني و ملي است و جامعه و هر جريان سياسي حق دارد درباره هزينه‌ها، پيامدها و راه‌هاي جلوگيري يا خنثي‌سازي اين جنگ تحليل خود را ارايه نمايد؛ چرا كه در نهايت هزينه جنگ را همه ملت خواهد پرداخت. اما همه به لوازم اين امر پايبند باشيم كه اين دغدغه معتبر، نبايد به تخريب اعتماد عمومي يا فروكاستن يك مساله پيچيده امنيت ملي به رقابت ميان چند گروه سياسي كه متاسفانه اين روزها شاهد بوده‌ايم، تبديل شود.
 همه بپذيريم بود و نبود ايران يكپارچه و مستقل در ميان است و تصميم به استفاده از قدرت نظامي در عالي‌ترين سطوح حاكميت‌ها اتخاذ مي‌شود و موشك‌ها و پهپادها در چنين حجم و مقياسي سرِ خود شليك نمي‌شوند. هيچ نيروي مسلحي از شعارهاي «انتقام، انتقام» يا «صلح، صلح» جريانات (كه هر جريان براي خود استدلالي دارد) وارد عمليات نمي‌شود؛ اما همدلي يا منازعات ما بر محيط تصميم‌گيري و ظرفيت راهبردي آن اثر مي‌گذارد. ماهيت صحنه‌اي به اين وسعت، صرفا تابع « خيابان» يا «شبكه‌هاي اجتماعي» نيست. بنابراين، تبديل يك رويارويي راهبردي به دعواي حيدري و نعمتي ميان دو جريان معتبر داخلي، نه ‌تنها كمكي به كشور نمي‌كند، بلكه سرمايه اجتماعي و انسجام ملي را فرسوده ساخته و توان تصميم‌گيري ملي و انسجام اجتماعي را نيز تضعيف مي‌كند. شايد در دو هفته اخير، بيش از آنچه طي نه ماه عليه متجاوز خارجي نوشته شد، انرژي صرف حمله جريان‌هاي داخلي به يكديگر شده است. اينكه ماشين بيانيه‌نويسي ما چنين سرعت پيدا مي‌كند و تيغ‌ها عليه هم اين‌گونه آخته مي‌شود، در شأن عظمت اين صحنه نيست. 
تجربه دو غافلگيري پيشين بايد به سرمايه‌اي براي پيشگيري از غافلگيري سوم تبديل شود. تصميم دشمن را دشمن مي‌گيرد و ما دخالتي در آن نداريم، اما بيداري يا غفلت ما، تصميم ماست. اينك تمام همت‌ها بايد متمركز بر شناسايي طرح‌ها و برهم زدن ابتكار عمل بيگانه باشد. در اين حال، انتظار مي‌رود رهبر عالي و مسوولان ارشد كشور، بيشتر با مردم تبيين شرايط نمايند. ملاحظات امنيتي قابل درك است اما، ترسيم وضعيت جاري و افق آينده، ضرورت شرايط فعلي است. بي‌آنكه بر نگراني‌هاي عمومي دامن زد و آشفتگي را موجب شد، بايد افكار عمومي را در جريان ابعاد خطير و سرنوشت‌ساز وضعيتي كه در آن واقع هستيم و هر آن احتمال تعميق آن و ورود به روزهاي سخت‌تري نيز مي‌رود، قرار داد. گسست فضاي ذهني جامعه از واقعيت‌هاي ميدان جنگ، آسيب‌پذيري از خسارات احتمالي را افزايش مي‌دهد و موجب كاهش تاب‌آوري اجتماعي خواهد شد.
دو جنگ اخير نشان داد، صرف حمله به تاسيسات هسته‌اي، موشكي يا مراكز سياسي ايران، به ‌تنهايي هزينه‌اي هم‌سنگ براي طرف مهاجم ايجاد نمي‌كند؛ چنان‌كه مراكز هسته‌اي را بمباران كردند و رهبري كشور و فرماندهان و نظاميان و بسياري از كودكان و مردم مظلوم را به شهادت رساندند و مراكز قدرت جهان واكنش مهمي نشان ندادند. نسبت به كاربست تنگه هرمز در اين منازعه نبايد بيش‌انگاري يا كم‌انگاري كرد. اهميت تنگه هرمز را به كسب درآمد نمي‌توان تقليل داد و تا ابد هم نمي‌توان آن را بست. اما كنترل تنگه هرمز بي‌شك از مهم‌ترين مزيت‌ها و ظرفيت‌هايي است كه ايران مي‌تواند در آن پنجه در پنجه فشار راهبردي موثري بر امريكا و قدرت‌هاي جهاني وارد كند و جهان را نسبت به ماهيت خطرناك اين منازعه ژئوپليتيكي و استعماري آگاه‌تر سازد. از اين روست كه امريكا نيز واقف گشته كه بخش مهمي از سرنوشت جنگ به تنگه هرمز گره خورده است. 
به دلايلي كه در مقدمه آمد، مي‌دانيم كه قضاياي اين جنگ به اين آساني حل‌ و فصل نخواهد شد و آنها به آساني مأيوس نخواهند شد؛ ترامپ بارها تصريح كرده است كه تسليم كامل ايران را مي‌خواهد و ايران نيز تسليم نخواهد شد. راست افراطي حاكم بر امريكا در سوداي بازگرداندن ذهنيت شكست و القاي ناتواني تاريخي و كشتن روح ايستادگي ملت ايران در برابر ابرقدرت‌ها براي تسلط بر كشور است؛ ذهنيتي كه در دوران قاجار و پهلوي به ملت ايران تحميل شد. امروز به جاي درشت‌گويي و جنگ‌طلب و سازشكار خواندن يكديگر، وظيفه احزاب و جريان‌هاي سياسي ادراك و افشاي «كلان‌راهبرد» امريكا در حفظ ساختار نابرابر قدرت جهاني و جلوگيري از ظهور قدرت‌هاي مستقل جنوب و بيداري افكار عمومي جهان است. مقصر جلوه دادن ايران در اين منازعه خطرناك يا خائن و سازشکار خواندن بخش بزرگي از ملت، نه‌تنها انحراف از حقيقت و آدرس اشتباه است، بلكه در عمل موجب تسهيل اهداف استعماري خواهد شد.
با شورش و آشوب امريكا عليه همه قوانين بين‌المللي، ما با بي‌پرواترين و پليدترين امريكاي تاريخ و پيش‌بيني‌ناپذيرترين رييس‌جمهور مواجه هستيم كه ممكن است در استيصال به هر اقدام خطرناك و ويرانگري دست بيازند. حق داريم اعتماد نداشته باشيم. به شهادت تاريخ، «با پليدان كارها دشوار گشت». ماهيت اين جنگ به گونه‌اي است كه ممكن است تا حاكميت راست افراطي بر امريكا، كر و فر فراوان داشته باشد. به جاي بحث‌هاي حاشيه‌اي بايد ذخاير استراتژيك و محيط اقتصادي و اجتماعي و نظامي و سياسي كشور را با لحاظ اين واقعيت ساماندهي نمود و به ايمان و اراده و ايده‌هاي ملت كه مي‌تواند خسارت‌ها را به حداقل رسانده و شكاف‌هاي فناورانه را ترميم نمايد، باور داشت. بي‌ترديد، جنگ‌هاي بي‌پايان مطلوب ايران نيست. جنگ بي‌پايان با شرايط داخلي و اقتضاي كشور نود ميليوني نظير ايران با مشكلات انباشته ‌شده اقتصادي و رفاهي و برخي گسل‌هاي سياسي و اجتماعي سازگار نيست. شرايط نه جنگ و نه صلح نيز خسارت‌بار است، اما واژه‌ها و امضاها نيز زماني معنا و استحكام مي‌يابند كه آنان بدانند چنين تهاجماتي به سرزمين و كيان يك كشور، كم هزينه نيست و با ملتي منسجم و ذلت ‌ناپذير مواجهند، نه خدايي ناكرده حاكميتي چند پاره و ملتي متعارض. 
به تعادل رساندن اين چند ضلعي پيچيده و ترسيم اين معما، در معادله ديپلماسي و ميدان، وظيفه رهبران، نخبگان و انديشكده‌ها و مراكز استراتژيك كشور است و از توان چنين يادداشتي خارج است. اما آن‌قدر مي‌فهميم سرنوشت بسياري از جنگ‌ها نه صرفا در ميدان نبرد، كه در معجزه تاب‌آوري و وضعيت دروني جامعه و انسجام حكمراني تعيين مي‌شود. همه ما از عالي‌ترين مقامات تا فرد فرد ملت چه در داخل و چه در خارج در برابر هر قدم و قلم و در برابر هر بيش‌انگاري و كم‌انگاري مسووليم. با همه عظمت ظاهري و ويرانگري امريكا، ايمان داريم امريكا به اهداف شوم خود نخواهد رسيد و ايران در اين جنگ شكست نخواهد خورد، مشروط بر آنكه، اجازه داده نشود برخي افراط‌گرايان و وادادگان و خرابكاران هر سو، وحدت حكمراني و انسجام و تاب‌آوري ملي را قرباني ضعف شخصيتي، رقابت سياسي يا منافع باندي و ديگر وابستگي‌ها نمايند و خدايي ناكرده از درون فرو بپاشند. چنين مباد!