مريم مهدوياصل
اشاره - در هفتهاي كه پشتسر گذاشتيم، بدرالبوسعيدي، وزير امور خارجه عمان در بخشي از مقالهاي كه در روزنامه فرانسوي «لوموند» چاپ شد، با بررسي ساختار امنيتي خليجفارس از سال ۱۹۷۹ [۱۳۵۷- ۱۳۵۸ش.] نوشته است: «امنيت خليجفارس بر پايه سياستي سازماندهي شد كه به «مهار» معروف بود. منطق اين سياست كه برحذف و كنار گذاشتن نيز استوار بود، دفاع از خليجفارس و منافع غرب در برابر آنچه تهديدي وجودي ازسوي ايران تلقي ميشد، عنوان ميشد. اشكال اساسي اين منطق آن است كه ايران در واقع چنين تهديد وجودي نبوده است. جنگ اخير نشان داد كه سياست مهار چيزي جز يك افسانه نبوده. بزرگترين تهديدها عليه امنيت خليجفارس از درون منطقه سرچشمه نميگيرند، بلكه نتيجه تصميمها و اقداماتي هستند كه خارج از منطقه و در راس آنها در تلآويو [اسراييل] اتخاذ ميشوند. اين جنگ يك فاجعه است. جنگي كه بدون مجوز سازمان ملل متحد آغاز شد و به هيچ يك از اهدافي كه به طور رسمي براي آن اعلام شده بود، دست نيافت. با اين حال، اگر اين جنگ سرانجام به دفن شدن افسانه «سياست مهار» [ايران] در خليجفارس بينجامد، آنگاه ميتوان به آينده اميدوار بود؛ اميد به شكلگيري نظامي عادلانهتر، واقعبينانهتر و كارآمدتر كه بتواند نزديك به نيمقرن خطاهاي راهبردي را اصلاح كند - منبع: فارس» هرچند، غرب به رهبري امريكا، سياست مهار ايران را از ۴۷ سال پيش آغازكرد، اما نبايد فراموش كنيم كه انگليس، كلنگ مستعمرهسازي براي تشكيل «فدراسيون امارات نفتي» در خليجفارس را از دو قرن پيش به زمين زده است. چنانكه، در بخشهايي از كتاب «روابط دولت [ايران] با كشورهاي حوزه مسووليت اداره نهم سياسي «امارات عربي متحده-بحرين-عمان-قطر» كه اداره انتشارات و مدارك وزارت امورخارجه درسال ۱۳۵۵ش. آن را چاپ كرده و اكنون در واحد گزارشهاي دولتي مركز اسناد كتابخانه مجلس نگهداري ميشود، نوشته شده است: «به طور كلي سياست انگلستان بر اين قرار گرفته بود كه سرتاسر خليجفارس را زير تسلط خود درآورد و بهمين منظور درصدد برآمد همه مناطق مجاور اين راه آبي را در يك سلسله واحد متحد سازد. در اجراي اين طرح انگلستان توانست با شيخ كويت از در دوستي درآيد و اتحادي با وي برقرار سازد. عمان نيز طبق قرارداد مسقط در سال ۱۸۰۰ ميلادي (۱۲۱۴ق. حكومت فتحعليشاه قاجار) به حلقه اتحاد انگلستان پيوند داده شده بود[...] در دومين اجتماع مورخ ۲۷ فوريه ۱۹۶۸ برابر با [۸/۱۲/۱۳۴۶] علاوه بر شيوخ امارات هفتگانه شيخ بحرين و شيخ قطر نيز شركت کردند و با سرعت و شتابزدگي دعوت اعلاميه شيوخ دوبي و ابوظبي را اجابت كرده و موافقتنامه تاسيس «فدراسيون امارات عربي» خليجفارس را تهيه كردند. در اول آوريل ۱۹۶۸ [۱۱/۱/۱۳۴۷] سخنگوي وزارت امورخارجه ايران به توافق مربوط به تشكيل فدراسيون امارات و شيخنشينهاي خليجفارس اعتراض نمود و اعلام داشت «دولت ايران نميتواند تشكيل فدراسيون امارات نفتي خليجفارس را كه شامل بحرين كه جزيي از ايران است، ميشود و باشاره انگلستان تشكيل ميگردد، بپذيرد. دولت ايران كليه حقوق خود را در خليجفارس محفوظ نگاه ميدارد و بهيچ وجه زير بار اين بيعدالتي تاريخي نميرود.» [...] دولت انگلستان درسال ۱۹۳۵ [۱۳۱۴ش.] بعد از تخليه هنگام، بحرين را به صورت پايگاه دريايي خود در خليجفارس درآورد ولي در ژانويه سال ۱۹۶۸ [۱۳۴۶ش.] دولت كارگري انگلستان اعلام نمود كه تا آخر سال ۱۹۷۱ [۱۳۴۹ش.] نيروهاي نظامي خود را از شرق كانال سوئز فراخواهد خواند. [...] [همچنين]، بموجب عهدنامه مذكور[۱۹۱۶]-[۱۳۳۴ق. حكومت احمدشاه قاجار] شيخ قطر متعهد شده بود بدون صوابديد انگليس هيچگونه رابطهاي با كشورهاي خارجي برقرار و هيچ قسمتي از خاك قطر را به خارجيان واگذار نكند. درمقابل دولت انگليس دفاع از حكومت قطر را در برابر هرگونه حمله خارجي عهدهدار شده و حمايت از منافع شيخنشين و حاكم آن را بر ذمه خواهد گرفت. روشن است كه قدرت استعماري انگليس اجازه نميداد قطر رابطهاي با همسايگانش داشته باشد و به خاطر حفظ منافع استعمارياش در هند و توسعه نفوذ و گسترش اقتدارش در برابر هجوم و يورش قدرتهاي استعماري ديگر مانند روسيه، فرانسه و آلمان سعي داشت كه شيخنشينهاي خليجفارس را منزوي ساخته و از دسترس ديگران دور نگهدارد. اگرچه تمام سواحل و جزاير حوزه خليجفارس از روزگاران باستان تا زمان استيلاي پرتغاليها بر آبهاي گرم خليجفارس، تحت سيطره و نفوذ و حاكميت دولت مركزي ايران بوده و به تناسب قوت و ضعف دولت مركزي اين نفوذ و تسلط نيز شدت و ضعف داشته است، اما گرفتاريهاي داخلي و بيخبريهاي دوران قاجار و رقابت دو دولت روس و انگليس در ايران مانع توجه ايران باين جزاير و سرزمينها گرديد.» و در ادامه، با پرداختن به اسناد تاريخي چرايي و چگونگي تداوم و مجهز كردن پايگاههاي نظامي امريكا در خليجفارس و آسيايغربي كه مبتني بر اسناد ديپلماسي آرشيو اداره فرهنگي وزارت امور خارجه در دوره حكومت پهلوي دوم و بر پايه ترجمه روزنامههاي اتحاد جماهير شوروي در دوران جنگ سرد است، به بخشي از ريشههاي تجاوز جنگي ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و... امريكا و اسراييل عليه ايران كه از حمايت كشورهاي اروپاي غربي نوظهور و به ويژه سياست استعمار پير انگليس برخوردارند، ميپردازيم تا به روشنتر شدن بخشي از تاريخ «مقاومت در برابر دو قرن تجاوز» كمك كنيم.
جنگ نفت و تعريف تجاوز
براي دفعه سوم و البته از دريچهاي تازه به يك برگ سند ديپلماسي اشاره ميكنيم كه در بخشي از متن آن نوشته شده است: «وزارت امور خارجه، اداره اطلاعات و مطبوعات و ترجمه -ترجمه مصاحبه سناتور رالف بروستر- تاريخ اصل ۵مه ۱۹۴۵- تاريخ ترجمه ۶/۵/۱۳۲۴- مترجم: پوياني - تيتر: جنگ آينده در خاورميانه بر سر نفت خواهد بود، اتهامات بر عليه روسيه: «لندن - ۵مه ۱۹۴۵[۱۵ ارديبهشت ۱۳۲۴]: سناتور رالف بروستر (Senator Ralph Brewster) كه از اعضای حزب جمهوريخواه امريكا ميباشد ديروز اظهار داشت كه «جنگ آينده در خاورميانه بر سر تحصيل بزرگترين ذخاير نفتي دنيا آغاز خواهد گرديد» سناتور بروستر (Senator Brewster) عضو كميته ترومن (Truman Committee) كه مامور رسيدگي بمصارف جنگي ميباشد اخيرا با ساير اعضای آن كميته بخاورميانه مسافرت نموده و اظهار نمود كه« روس و انگليس از حالا براي به دست آوردن ذخايرنفتي در خاورميانه در تلاش ميباشند انگليسیها خواهان نفت خاورميانه بوده و آن را وسيلهاي براي جلوگيري از نفوذ كميونيسم [كمونيسم] ميدانند. هرگاه بين روس و انگليس جنگي درگيرد براي ما همان وضعيت سابق تكرار خواهد شد و كلاه ما پس معركه خواهد بود. ما نميتوانيم حدس بزنيم كه در ابتدا حمله از چه طرفي شروع خواهد شد.» نامبرده ضمن اين مصاحبه چنين گفت كه من ميل دارم در فلسطين مملكتي براي يهوديان تاسيس شود زيرا يكچنين كشوري دست دوستي بطرف امريكا دراز خواهد نمود و بعلاوه امريكا پايگاهي براي نگهداري سربازان پيشقراول خود در فلسطين لازم دارد[...]».
درحالي كه سناتور رالف بروستر به تاريخ ۱۵ ارديبهشت ۱۳۲۴ درباره «جنگ آينده در خاورميانه بر سر نفت خواهد بود» سخنراني كرده، نكته جالب اين است كه در تيرماه همان سال ۱۳۲۴ كه سازمان ملل متحد درحال شكلگيري است و تلاشهايي براي گنجاندن معنا و تعريف «جنگ» به عنوان «تجاوز» انجام ميشود، اما متاسفانه با مخالفت قدرتهاي بزرگ وقت، اين مساله بدون رسيدن به هيچ نتيجهاي، به ويژه براي اجرايي شدن، حتي تا به امروز عقيم باقي ميماند. چرا؟ براي رسيدن به پاسخ اين سوال، ابتدا به «تعريف تجاوز» ميپردازيم كه فريدون زندفرد در بخشهايي از كتاب «ايران و جامعه ملل» در سال ۱۳۷۷ش. درباره آن نوشته است: «جامعه ملل كه در عمل به بنبست رسيده بود، عمرش به سرآمد و سازمان ملل متحد جانشين آن شد. منشور آتلانتيك به تاريخ ۱۴ اوت ۱۹۴۱، اولين گام در ايجاد سازماني نو با عنوان ملل متحد بود. سپس، وقايع ديگري به دنبال آن آمد كه درنهايت منجر به تشكيل «كميسيون مقدماتي» ملل متحد در ۲۶ ژوئن ۱۹۴۵ [۵ تير ۱۳۲۴] شد و به اين ترتيب، تاسيس سازمان ملل متحد رسميت يافت. [...] در فوريه ۱۹۴۵، چرچيل، نخستوزير بريتانيا؛ روزولت، رييسجمهور امريكا و مارشال استالين [رهبر شوروي] در يالتا ملاقات كردند و تصميم گرفتند از كليه دولتهايي كه به آلمان اعلان جنگ داده بودند براي شركت در كنفرانس ملل متحد دعوت به عمل آيد تا درباره تاسيس يك سازمان بينالمللي مذاكره كنند. همچنين، در مورد مقررات رايگيري در شوراي امنيت و استقرار نظام قيمومت بينالمللي توافق حاصل شد. [...] بسياري از نمايندگان شركتكننده در كنفرانس سانفرانسيسكو مايل بودند «تعريف تجاوز» در منشور گنجانده شود تا در برخي موارد شوراي امنيت بتواند بدون درگيري با «وتو» فورا دخالت كند و مجازاتهاي تعيين شده براي متجاوز را به اجرا گذارد. ازسوي كشورهاي كوچك، بالاخص كشورهاي امريكاي لاتين، اصلاحيههايي در اين مورد به قسمت «ب» فصل هشتم «پيشنهادهاي دمبارتن اكس»، كه مربوط به حفظ امنيت بينالمللي و دفع تجاوز ميگرديد، ارائه شد. ايران در شمار اين گروه بود. نماينده ايران پيشنهاد كرد كه «سازمان تعريف روشن و دقيقي از واژه «متجاوز» به دست دهد و اين تعريف در منشور گنجانده شود.» اصلاحيهاي كه از طرف بوليوي ارائه شده بود، در كميته سوم مبناي بحث راجع به تعريف تجاوز قرار گرفت. اصلاحيه بوليوي هفت مورد را به عنوان اعمال تجاوز مشخص نموده بود و از شورا ميخواست تا در مورد هر دولتي كه طبق اين موارد متجاوز شناخته شود بلافاصله از طريق «اقدام دستهجمعي» مجازاتهايي اعمال گردد. ايران، بوليوي، كلمبيا، گواتمالا، هندوراس، مكزيك، اروگوئه، مصر، اتيوپي، زلاندنو و فيليپين، عليالاصول، خواهان آن بودند كه ضابطه مشخصي در نظر گرفته شود تا در مواردي كه تجاوز غيرقابل انكار است، شورا بتواند بدون فوت وقت اقدام و مجازاتها را اعمال كند. آنها توضيح دادند كه چون يك راي منفي شورا ميتواند مانع اقدام شود، پس ضرورت دارد اين گونه اعمال تجاوز صريحا قيد گردد تا براي شورا اقدام فوري امكانپذير باشد. ملاحظات نمايندگان اين گروه بهطور مشروح در سند كنفرانس قيد شده است. بانيان «پيشنهادهاي دمبارتن اكس» (به استثناي چين) با گنجاندن تعريف تجاوز در منشور شديدا مخالف بودند. اين عده و تعدادي از نمايندگان استدلال ميكردند كه تنظيم صورتي كه شامل هر عمل قابل تصور از تجاوز باشد؛ خصوصا در شرايط مدرن جنگي امكانپذير نخواهد بود. اصلاحيه بوليوي مورد قبول كميته قرار نگرفت. مخبر كميته در جمعبندي كلي از نظريات مطروحه درباره «تعريف اعمال تجاوز» اعتراف كرد كه اگرچه كميته در سطحي وسيع از اصلاحيه پشتيباني كرد اما واضح است كه: «تعريف مقدماتي از تجاوز، خارج از اين كنفرانس و قصد منشور است. بنابراين، كميته متني را قبول ميكند كه در «كنفرانس دمبارتن اكس» تنظيم شده است و كل تصميمگيري مربوط به اين مطلب كه چه چيز موجب تهديد صلح، نقض صلح يا يك عمل تجاوز ميشود، به عهده شورا واگذار ميگردد.» پس از تشكيل سازمان ملل متحد، ايران كماكان نسبت به تعريف تجاوز علاقهمندي نشان ميداد و در كميسيوني كه به همين نام تشكيل شد، به عضويت آن انتخاب گرديد و نقش فعالي به عهده گرفت [...]».
يك سياست خطرناك
بنابراين در ادامه به محتواي اسنادي از چرايي و چگونگي تاسيس پايگاههاي نظامي امريكا در منطقه خليجفارس و آسياي غربي و البته با تمركز در ايران و از ديدگاه روزنامهنگاران، نظاميان و سياستمداران روسي در دوران جنگ سرد ميپردازيم. چنانكه، در نخستين برگ از اين اسناد تاريخ ديپلماسي نوشته شده است: «سفارت كبراي ايران-مسكو، شماره شانزدهم فوريه [بهمن ۱۳۳۶]، به قلم سرگرد - و - استپانوف، روزنامه نيروي دريايي شوروي- «يك سياست خطرناك»- نيروهاي مسلح ايران هر روز زيادتر از پيش حق حاكميت خود را از دست داده و بصورت آلتي در دست امپرياليسم امريكا درميايد. از اوائل سال ۱۹۴۹ [۱۳۲۸ش.] كه كمك نظامي امريكا بايران شروع شد تا نيمه ۱۹۵۸ [۱۳۳۷ش.] دولت امريكا قريب چهارصد هزار تن مهمات و اسلحه عبارت از تانك -هواپيماي جت- توپ و تفنگ- خمپارهانداز- مسلسل - اتومبيل- كشتي و ساير مواد نظامي بايران فرستاده است. براي استفاده ازاين سلاحها فرماندهي ايران همواره تحتنظر و اراده مستشاران نظامي امريكايي بوده است و هرگاه فرماندهان ايراني بخواهند از اوامر اين مستشاران سر باز زنند امريكاييها با خودداري از ارسال مهمات اينگونه سلاحها آنها را تبديل به تودههاي آهنپاره بيارزش خواهد نمود. مدارس آموزش نظامي زميني و دريايي نيز كاملا در دست مستشاران امريكايي است. يكي از هدفهاي اصلي اين مستشاران تجهيز و تبديل ايران بيك پايگاه حمله به كشور اتحاد جماهير شوروي ميباشد. اكنون مهندسين امريكايي سرگرم ساختن مواضع نظامي و فرودگاهها به خصوص در نواحي پرجمعيت شمال ايران هستند. اكنون امريكاييها مشغول ساختمان پايگاههايي براي نيروهاي مسلح خود بمنظور هجوم به اتحاد شوروي ميباشند. در ماههاي اخير مذاكراتي بين زمامداران ايران و امريكا براي انعقاد يك پيمان نظامي دوجانبه جريان داشته است. به طوري كه از اعلاميه هيات شوروي مامور مذاكره براي انعقاد يك قرارداد عدم تجاوز و دوستي با ايران برميايد حكومت [...] ايران از انعقاد قرارداد فوق امتناع نموده و متقابلا درصدد است قرارداد دوجانبه نظامي را با امريكا منعقد سازد. اكنون بخوبي روشن و واضح است كه علت امتناع ايران از انعقاد قرارداد با شوروي فشار مقامات امريكايي بوده كه درنظر دارند ايران را بيك پايگاه حمله به خاك شوروي و استفاده براي مصارف استراتژيكي امريكا در خاورميانه و نزديك تبديل نمايند. مطبوعات ايران مينويسند كه طبق قرارداد اخير نظامي با امريكا دولت فوق دفاع از ايرانرا برعهده گرفته و تحت لواي اين دفاع نيروهاي نظامي خود را بايران وارد مينمايد. با اجراي اين نقشه ايران و قواي مسلح آن بكلي استقلال و حاكميت خود را از دست داده و بصورت يكي از دوائر پينتاگون (Pentagon) درخواهد آمد فعاليتهاي بدون مجوز کميسيون نظامي امريكايي در ايران و افزايش زياد همكاري نظامي بين ايران و امريكا و اقدامات خصمانه ايران نسبت به شوروي صدمات غيرقابل جبراني به منافع ملت ايران وارد خواهد ساخت. با ادامه اين رويه و سياست ايران هرچه بيشتر در طور [تور] امپرياليستهاي امريكا اسير خواهد شد.»
توطئه اخير امريكا در خاورميانه و نزديك
چندماه بعد، در برگي ديگر از اين اسناد ديپلماسي كه بازهم ترجمه روزنامههاي شوروي است، نوشته شده است: «سفارت كبراي [...] ايران -مسكو- ترجمه از روزنامه «پراودا»، مورخ ۱۲ نوامبر سال ۱۹۵۸[۲۱ آبان ۱۳۳۷]، بقلم - و - يوروسكي - «توطئه اخير امريكا در خاورميانه و نزديك» - دولت امريكا رسما اعلام داشته است كه مشغول مذاكره براي انعقاد يك قرارداد دوجانبه نظامي با كشورهاي تركيه-ايران و پاكستان ميباشد. اكنون سياست امريكا و مطبوعات آن كشور سعي و كوشش فراوان ميكنند با انحراف افكار عمومي اين اقدام را كه در آنكارا-تهران و كراچي بوقوع ميپيوندد يك امر كاملا مهم و اساسي قلمداد نمايند. تمام اين اقدامات و كوششها براي اينست كه توطئه جديدي را كه در خاورميانه و نزديك پس از شكست مفتضحانه امپرياليستها در [لبنان] و اردن توسط امريكا طرحريزي و اجرا ميشود بپوشانند. هدف اساسي اين توطئه آنست كه با امضاء قراردادهاي نظامي و بوسيله نيروهاي خود دولت امريكا منافع نفتي و اقتصادي كشورهاي خاورميانه و نزديك را تحت تسلط و استيلاي خود درآورد. باوجود كوشش زيادي كه از طرف امريكا براي قلب ماهيت امر يعني اينكه تمام اين اقدامات براي تثبيت و تقويت پيمان بغداد ميباشد صورت ميگيرد ولي حقايق امر در خلال اخبار و گزارشات خبرنگاران بچشم ميخورد. يك مقاله جالب در اين باره مقالهاي است كه در شماره ۱۲سپتامبر (۲۱ شهريورماه) بولتين صداي ايران انتشار يافته است. در مقاله فوق چنين مينگارد «پس از وقايع اخير عراق تجديدنظر در پيمان بغداد ضروري ميرسد. كشورهاي غرب اكنون بايد به تقويت جبهههاي خود چه در مقابل روسيه و چه در مقابل كشورهاي عربي بپردازند.» سپس صداي ايران ادامه ميدهد «اكنون كميته نظامي پيمان بغداد مشغول طرح تاسيس پايگاههاي نظامي جديدي در كشورهاي عضو پيمان ميباشد و ايجاد پايگاههاي هوايي و دريايي نيرومندي دراين نواحي كاملا ضروري و لازم بنظر ميرسد.» نقشه احداث پايگاههاي دريايي در خليجفارس بدين منظور است كه پايگاههاي هوايي و دريايي هرچه بيشتر به سواحل خليجفارس و سواحل جنوبي ايران نزديكتر گردد. البته حكمفرماي اين سواحل نيروي دريايي امريكا مامور خليجفارس كه براي هميشه دراين نواحي مستقر خواهد شد ميباشد. بنابراين پيمان بغداد كه اكنون بدون شركت خود بغداد ميباشد تبديل به آلت تهاجمي مستقيمي در دست امپرياليست امريكا گرديده است و با از بين بردن سيادت انگلستان در پيمان بغداد اكنون انحصارگران امريكا مقدسترين و قيمتيترين هدف انگلستان يعني منابع نفتي او را در اين نواحي تحت استيلاي خود درمياورند و در صورتي كه هدف اساسي امريكا از پيمان بغداد استفاده از آن مانند آلتي بر عليه كشورهاي عربي و اتحاد جماهير شوروي ميباشد. زمامداران كشورهاي عضو پيمان بغداد خيال ميكنند امريكا كه اكنون وظيفه ژاندارم بينالمللي را برعهده گرفته است آنان را در مقابل چنين استقلالطلبي و آزادي مردم اين كشورها كه براي آزادي و استقلال خود مبارزه ميكنند حافظ خواهد كرد. ولي به طوري كه حقايق تاريخ نشان داده است هيچ نيروي ژاندارمي چه درگذشته و چه درحال و آينده نميتواند مردم را از رسيدن بحقوق حقه خود و زمامداران كشورهايي را كه منافع ملت خود را به خاطر نيروهاي تهاجمي اجنبي نديده ميگيرند از خشم ملتشان برهاند. مردم خاورميانه و نزديك بخوبي به عواقب و مخاطرات توطئه و دسايسي كه امپرياليستهاي امريكا بضرر صلح و آرامش جهان انجام ميدهند واقفند و از هيچ كوشش براي طرد استعمار مضايقه ندارند. اتحاد جماهير شوروي طبعا نميتواند به بازي با آتشي كه امپرياليستها درنزديكي مرزهاي او شروع نمودهاند بدون توجه باشد. بارها اين گونه زمامداران را از شركت دراين بازيهاي خطرناك برحذر داشته و اكنون نيز مجددا به آنان اعلام خطر مينماييم. البته به هرگونه مخاطره و زحمتي كه در اثر عدم شنوايي درمقابل گفتهها و نصايح خيرخواهانه اتحاد شوروي دچار گردند استحقاق آن را خواهند داشت.»
در راه خطرناك
و در آخرين سند ديپلماسي كه ترجمهاي از روزنامه شوروي است، نوشته شده است: «سفارت كبراي [...] ايران-مسكو، مورخ ۷دسامبر[۱۹۵۸]، [۱۶آذر ۱۳۳۷]، به قلم يرمولايف، ترجمه از روزنامه «ايزوستيا»-«در راه خطرناك»- [...] اكنون مقامات ايراني هرچه بيشتر خود را به بلوك آتلانتيك نزديك مينمايند در صورتي كه قبلا نيز با شركت تركيه- انگلستان و عملا امريكا با انعقاد پيمان بغداد به گروه متجاوز ناتو پيوسته بودند. مقامات ايراني كه سياست خارجي اين كشور را اداره مينمايند اكنون علنا دم از انعقاد يك قرارداد نظامي با امريكا ميزنند و [تذكاريه] مورخ اول دسامبر دولت اتحاد جماهير شوروي براي اولينبار پرده از روي قرارداد نظامي فوق كه بين ايران و امريكا در واشنگتن منعقد خواهد گشت برداشت. انعقاد قرارداد مذكور تهديد علني كشور اتحاد شوروي و ساير همسايگان صلحدوست ايران ميباشد در صورتي كه بهيچوجه با منافع ملي ايران توافق ندارد. عمل اخير ايران صريحا مخالف روابط حسنهمجواري و مخالف قرارداد ۱۹۲۷ [۱۳۰۶ش.] منعقده بين دوكشور كه صريحا ايران و اتحاد شوروي را در شركت در هر اتحاديه نظامي برعليه كشور ديگر منع ميكند ميباشند. اتحاد شوروي برخلاف نظريات امپرياليستها مايل به ايجاد روابط بسيار نزديك دوستي متكي به احترام متقابل با كشور ايران مانند تمام كشورهاي جهان ميباشد. به خصوص در سالهاي اخير اقدامات زيادي براي استحكام مباني اين دوستي بعمل آمده بود. تمام قضاياي مالي و مرزي معوقه بين دوكشور حلوفصل گرديد و كشور شوروي براي نشان دادن حسننيت خود از منافع و سهام خود در شركت نفت كوير خوريان نيز چشمپوشي نمود. درسال گذشته يك قرارداد طويلالمده [بلندمدت] بازرگاني و ترانزيت بين دو كشور انعقاد يافت كه بوسيله آن شرايط بسيارخوبي براي ازدياد حجم بازرگاني دو كشور به وجود آورد همچنين قراردادي مبني بر استفاده مشترك از آبهاي مرزي ارس و اترك و سدسازي و استفاده از نيروي برق هيدروئيك اين رودخانهها منعقد گرديد براين اقدامات بايد برقراري خط مستقيم راهآهن مسكو-تهران و بالعكس و ارتباط راديويي و تلفوني را افزود تمام اين اقدامات و پيشنهادات مختلفه كمك فني-اقتصادي و كشاورزي كه اتحاد شوروي نمود بر پايه حسن روابط همجواري و استحكام و پيشرفت اين دوستي بود - ولي لازم بتذكر نيست كه در مقابل تمام اين اقدامات و دست دوستي كه به سوي ايران دراز نموديم ملت شوروي بايد مطمئن باشد كه اين دوستي و صميميت ما نتيجه معكوس نداشته وضع شوروي و كشورهاي خاورميانه و نزديك مورد تهديد و تعرض قرار نگيرد. اگر قدري تعمق شود بخوبي مشهود است كه هيچگونه قضيه لاينحلي كه روابط ايران و شوروي را تيره سازد موجود نبوده است و همين مطلب ساختگي بودن تهديد ايران از طرف شمال و تبديل شدن اين كشور را بيك پايگاه تهاجمي امريكا بخوبي آشكار ميسازد. تبديل ايران بيك پل تهاجمي امريكا - كشوري كه هزاران كيلومتر از ايران دور ميباشد براي اين كشور امنيت را به وجود نياورده بلكه خطرات و تهديداتي را در بر خواهد داشت. تاريخ ايران بخوبي نشان ميدهد كه بهترين سياست براي امنيت صلح و آسودگي ايران برقراري روابط دوستان با كشورهاي همسايه ازجمله اتحاد جماهير شوروي ميباشد و متقابلا اتخاذ سياستي به جز آنچه ذكر شد ايران را بيش از پيش به قيادت سياسي و اقتصادي و نظامي امريكا مجبور خواهد ساخت كه خطرات احتمالي آن را كاملا ميتوان پيشبيني كرد. بعضي مقامات و مطبوعات ايران سعي دارند اعتراضات اتحاد شوروي را برعليه انعقاد قرارداد نظامي ايران - امريكا به عنوان دخالت در امور داخلي ايران وانمود نمايند درصورتيكه بخوبي بياساس بودن اين مدعا واضح است. موضوع دخالت قواي نظامي خارجي است كه صلح در اتحاد شوروي و ساير كشورها را مورد تهديد قرار ميدهد و تجاوز به مقررات قرارداد موجود بين ايران و اتحاد شوروي ميباشد. سرزمين ايران قدم به قدم به يك پايگاه تجاوز تبديل ميگردد و قهرا سرنوشت صلح و آرامش در خاور نزديك و ميانه بستگي زيادي به آن دارد كه طبعا فقط موضوع امور داخلي ايران در پيش نيست و آن را نميتوان يك امر داخلي براي ايران تلقي نمود و بديهي است كه اتحاد شوروي نميتواند در مقابل شركت در توطئه تجاوز با امريكا از طرف ايران ساكت و بيطرف بنشيند و ناظر قضايا باشد. تمام مردم صادق و وطنپرست ايران بخوبي ميدانند كه اتحاد شوروي نه تنها همسايه بزرگي است بلكه دوست بسيار صميمي و بزرگي نيز براي ايران ميباشد. اتحاد شوروي هميشه كوشا بوده و اكنون نيز ساعي است كه بهترين روابط دوستي و حسنهمجواري را با ايران حفظ نموده و براساس احترام متقابل به بهود [به بهبود] اين روابط هرچه بيشتر كمك نمايد همچنانكه خواهان دوستي با تمام كشورها ميباشد. مردم ايران اكنون فقط بايد انتظار نتايج شومي را كه قهرا همكاري در توطئههاي امريكا درپي خواهد داشت بكشند.»
تاسيس پايگاههاي نظامي امريكا در ايران
و در پايان، حدود ۴ سال بعد در متن برگي از اسناد ديپلماسي ايران نوشته شده است: «اداره كل انتشارات و راديو -تاريخ ۳/۶/۱۳۴۱ -محرمانه- جناب آقاي اسدالله علم نخستوزير- در صفحه ۱۳بولتن مورخ ۳۱/ مرداد ۱۳۴۱ سفارت كبراي امريكا كه در تهران انتشار يافته خبري مبني بر ساختمان پايگاههاي نظامي در پانزده نقطه ايران از طرف اداره مهندسي ارتش امريكا درج شده كه انتشارش در وضع كنوني برخلاف مصالح سياسي دولت است و چه بسا كه در روابط ساير كشورها ايجاد مشكلاتي بنمايد. رونوشت خبر مذكور بضميمه تقديم شد تا بوزارت امورخارجه دستور فرمايند در اين مورد با مقامات سفارت كبراي ايالاتمتحده امريكا مذاكره و ترتيبي اتخاذ نمايند كه در آينده از درج چنين اخباري در بولتن آن سفارت خودداري شود. با تقديم احترام - معاون نخستوزير و سرپرست انتشارات و راديو- معينيان».
سخن آخر
خوشبختانه هزاران برگ اسناد ديپلماسي، درباره تاسيس پايگاههاي نظامي امريكا و از سوي كشورها در منطقه خليجفارس، آسياي غربي و حتي شبهقاره هند وجود دارد كه بيشتر ترجمه از روزنامههاي اين كشورها در اداره فرهنگ وزارت امور خارجه و در زمان حكومت پهلوي دوم، به ويژه در دوران جنگ سرد هستند كه تا روز استخراج آن اسناد، يعني تا نيمه نخست سال ۱۴۰۲ش. هنوز هيچ پژوهشي در مورد آنها انجام نشده بود. بنابراين، اكنون سوالي كه در اينجا مطرح ميشود، اين است كه اگر ايران از ۴۷ سال پيش، از زير سايه جنگ سرد دوابرقدرت شوروي و امريكا بيرون نميآمد و سپس در فضاي به شدت بسته و خفقانآور «سياست مهار» غرب عليه ايران در خليجفارس كه در ادامه همراه شد با بهانهتراشيهاي رژيم اسراييل درخصوص خطر برنامه صلحآميز هستهاي ايران و سپس تحريمهاي يكجانبه تا چندجانبه جهان غرب نوظهور، مبادرت به تقويت امنيت ملي كشور براي رسيدن به توانايي و مهارت در ساختن سلاحهاي نظامي پهپادها و موشكها نميكرد تا امروز از آنها در مقابل تهديدات و تجاوز نظامي امريكا و رژيم اسراييل استفاده كند، آيا ايران ميتوانست سرنوشتي جدا از سرنوشت كشورهاي حاشيه جنوبي خليجفارس داشته باشد كه امنيت ملي خود را پس از مستعمرهسازي انگليس، به حضور پايگاههاي نظامي امريكا در خاك كشورهايشان گره زدهاند؟ براي پاسخ به اين پرسش، پژوهش روي اين اسناد ديپلماسي ميتواند به عنوان بهترين منابع مطالعاتي براي روزنامهنگاران و پژوهشگراني باشد كه ميدانند، درنهايت در ۱۲آوريل ۱۹۷۴ [ ۲۳/۱/۱۳۵۳]، كميته ويژه، برپايه اجماع، يك تعريف 8 مادهاي از تجاوز را تصويب كرد كه گروه كاري كميته آن را مطرح كرده بود، چنانكه در كتاب «حقوق بينالملل عمومي» گرهارد فنگلان، با ترجمه داوود آقايي در سال ۱۳۷۹ش. درباره «تعريف تجاوز» اين كميته ويژه، نوشته شده است: «تجاوز به صورت «استفاده از نيروي مسلح ازسوي يك دولت عليه حاكميت، يكپارچگي سرزميني، يا استقلال سياسي دولت ديگر، يا به هر شيوه ديگر ناسازگار با منشور ملل متحد، آنچنانكه در اين تعريف مطرح گرديده است» تعريف شد.» بنابراين، ما اكنون ميدانيم كه چرا هيچ كشور استعمارگر يا امپرياليستي نميخواهد با به اجرا درآوردن «تعريف تجاوز» از دسترسي به منافع امنيتي و منافع ملياش كه ريشه در تاريخ استعماري دارد، منع شود. نمونه اخير آن، سياست امپرياليستي دونالد ترامپ، رييسجمهوري امريكا عليه ايران است كه پس از اعلام پايان «تفاهمنامه اسلامآباد» و سپس آغاز دور سوم تجاوز نظامي به ايران، گفته است: «ايران از من هيچ چيز به دست نياورده است؛ ما همه چيز را از ايران ميگيريم -نفت، طلا، زمين، غذا، همه چيز متعلق به امريكا است- منبع: مهر» و البته ناگفته نماند كه پاسخ بازدارندگي نظامي ايران در «تنگه هرمز» و در خليجفارس، مصداق اين ضربالمثل ايراني «مقاومت در برابر دو قرن تجاوز» است كه:
«سيل اگر سنگ را بگرداند / چون به دريا رسد فروماند»
منبع: كتابخانههاي شماره يك، ايرانشناسي و واحد گزارشهاي دولتي مركز اسناد كتابخانه مجلس
٭ روزنامهنگار و پژوهشگر