شناسهٔ خبر: 78982418 - سرویس ورزشی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

آنهايي كه منفعت دارند، مي‌گويند نتايج تيم ملي خوب بوده

توهین بيرانوندبه علي دايي واکنش‌تند امیرعابديني

صاحب‌خبر -

امير عابديني، رييس پيشين فدراسيون فوتبال و مديرعامل باشگاه پرسپوليس با حمايت تمام قد از علي دايي خطاب به بيرانوند گفت: جمع كردن اين ماجرا به اين سادگي نخواهد بود. 

به گزارش روزنامه اعتماد، علي دايي چند روزي است سيبل برخي جريانات سياسي و رسانه‌اي شده است. اين حملات از انتقاد علي دايي از امير قلعه‌نويي و نتايج تيم ملي در جام جهاني و شوخي با مدرك دكتراي بيرانوند شروع شد. در نهايت جمعه شب بيرانوند دو استوري توهين‌آميز و بارونكردني عليه علي دايي منتشر كرد و با يادآوري برخي شكست‌هاي فوتبالي دايي به او اتهام رانت‌خواري و همسفره شدن با كساني كه آرزوي بمباران ايران را دارند، زد. 

اين استوري‌ها طبق انتظار بسيار واكنش‌برانگيز شده و در رسانه‌هاي مختلف پيرامون آن صحبت انجام مي‌شود. ما نيز دقايقي با امير عابديني، مدير باسابقه فوتبال همكلام شديم. 

استوري بيرانوند را خودش ننوشته

امير عابديني، مديرعامل پيشين پرسپوليس در رابطه با اقدام بيرانوند به روزنامه اعتماد گفت: «بهتر است من سكوت كنم. گاهي اوقات سكوت، حرف‌هاي زيادي در خود دارد.» او ادامه داد: من در عجبم. باور كنيد! اولا، اين انشا و اين ديكته، براي يك آدمي هست كه در حدي باسواد است. من متوجه شدم كه ايشان متاسفانه از اين امكان برخوردار نيست و اين موارد را برايش گفته‌اند. كما اينكه مي‌شود تلفني از او پرسيد چند تا از اين لغاتي كه استفاده كردي، معني و مفهومش را بگو. من در يك برنامه‌اي ديدم كه ايشان نمي‌داند فاميل پدر يعني چه، فاميل عروس يعني چه. طبيعت كارش هم بوده، زندگي‌اش بوده و هيچ خرده‌اي هم من نمي‌گيرم. فقط مي‌گويم اينجا تناقض دارد. حس مي‌كنم برايش نوشتند و او هم منتشر كرده است. 

نمي‌تواني كاري كه كردي را جمع كني!

عابديني در ادامه گفت‌وگو با روزنامه اعتماد اظهار داشت: اما ‌اي كاش در شرايطي كه فكر مي‌كنيم مي‌خواهيم جواب يك نفر را بدهيم، متوجه اين عناصر باشيم؛ يك: شخصيت، دو: احترام به مخاطب و جامعه. احترام به خود. اگر اينها را رعايت نكنيم، هم به خودمان توهين كرده‌ايم، هم به قاموس جامعه كه قاموس قابل احترامي است، هم به آن شخصي كه مخاطب ماست و مي‌خواهيم با او برخورد كنيم. آن وقت جمع كردن اين موضوع با اين حجم ديگر غيرممكن است.

او تصريح كرد: ايجاد عداوت مي‌شود، ايجاد كينه مي‌شود، ايجاد ستم مي‌شود به جامعه؛ مخصوصا از سوي كساني كه فرصت طلايي دارند در ورزش كشور كه بدرخشند و حرفي براي گفتن داشته باشند. هر كسي مي‌تواند ضربه بزند، اما آن كسي كه مي‌خواهد حرف بزند بايد متوجه باشد. هر كسي نمي‌تواند حرف بزند، هرگز نمي‌تواند هر حرفي را بزند. 

برخي افراد الكي فقط حرف مي‌زنند!

عابديني در ادامه به بررسي نكاتي در مورد ويژگي‌هاي شخصيتي دايي پرداخت و اظهار داشت: «بزرگان ورزش دنيا را ببينيد. براي چه بزرگ شدند؟ آيا همين آقاي دايي يا آقاي كريم باقري فقط به‌ خاطر اينكه آمدند لابي كردند - به ‌قول شما- بزرگ شدند يا نه، آن روزي كه ناصرخان حجازي تشخيص مي‌دهد يك بزرگي در فوتبال ديده نمي‌شود، مي‌رود ايشان را مي‌آورد، تجارت و سپس مراقبت و هدايت مي‌كند تا علي دايي جلوه كند به چنين شرايطي مي‌رسد؟

بعد حالا بياييم بگوييم چون فرشاد پيوس در آن روز رفت بيرون، علي دايي جاي او را گرفت. اصلا پست علي دايي با فرشاد پيوس فرق داشت. اخيرا يك كسي اين را گفته بود، من شنيدم. نمي‌دانم چقدر آدم‌ها بايد الكي حرف بزنند.»

شفاف‌سازي ماجراي دايي و احمدي‌نژاد

عابديني ادامه داد: «يا اينكه مي‌گويند علي دايي با لابي سرمربي شد! بگذاريد در مورد اين مساله شفاف حرف بزنم. علي دايي را چند بار درخواست كرده بودند كه سرمربي شود. من كه در فوتبال اين مملكت بالاخره زحماتي كشيده‌ام و مردم مرا مي‌شناسند، اعتقاد دارم علي دايي دانش مربيگري دارد. دانش هدايت عمومي دارد، جذبه‌اش را دارد، توانايي كنترل تيم را دارد و آدمي است كه كاريزما دارد. بابا طرف فوق ليسانس مهندسي متالوژي است. با ليسانس مهندسي كه از دانشگاه شريف گرفته؛ يعني دانشگاهي نيست كه بيايند به من دكترا بدهند و من ندانم چه رشته‌اي بوده و چه خوانده‌ام! ولي علي دايي مي‌داند چه خوانده است. دانشكده افسري رفته، خدمت كرده به خاطر داشتن مدرك فوق ليسانس و زماني كه كنار من فوتبال مي‌كرد، اخلاقش را ديدم. يك وجدان بيدار دارد، نمي‌شود او را با اين تهمت‌ها خراب كرد.» 

تناقض روايت حضور دايي در تيم ملي با دستور احمدي‌نژاد

مديرعامل پيشين پرسپوليس گفت: در ضمن اين را هم بگويم؛ آن زمان دفتر آقاي احمدي‌نژاد شديدا با سازمان تربيت‌بدني يا وزارت ورزش فعلي شديدا هماهنگ بود و ورزش را به‌ جد دنبال مي‌كرد. به همين خاطر دو جلسه در رياست‌جمهوري داشتم و نظرات مرا پرسيدند. از ما نظرخواهي مي‌كردند. خيلي هم از آقاي دادكان خوششان مي‌آمد و اعتقاد داشتند آقاي دادكان بسيار توانمند است. بنده هم آنجا از آقاي دادكان تعريف و تمجيد كردم و قرار نبود آقاي دادكان از فوتبال كنار برود. حالا مگر مي‌شود ما بگوييم آقاي احمدي‌نژاد گفت علي دايي سرمربي شود، بعد هم بگوييم آقاي دايي همين آقا را راه نداد؟ تناقض تا كجاست؟ من اگر به آقاي رييس‌جمهور بدهكارم همين آقاي رييس جمهور را راه نمي‌دهم؟ چنين چيزي امكان دارد؟ حتما ندارد. يك بنده خدايي، يك سرمربي، يك بار گفته بود من عابديني را در رختكن راه ندادم. به حضرت عباس، اگر چنين چيزي اتفاق افتاده باشد. اين همه بازيكن وجود داشته. يعني يك نفر نديده؟ مگر كسي جرات داشت مرا راه ندهد؟ خودش پشت در رختكن حبس مي‌شد. راجع به آقاي احمدي‌نژاد، راجع به آقاي ايكس يا ايگرگ، مي‌گوييم بابا، اين آدم‌ها در اين مملكت جان كندند، زحمت كشيدند. علي دايي در اين مملكت زحمت كشيده است.

علي دايي با وجود جراحي سنگين مي‌گفت مي‌خواهم براي تيم ملي بازي كنم!

امير عابديني در ادامه خاطره‌اي شنيده شده از دايي اين‌بار با جزييات تازه‌تر تعريف كرد. عابديني گفت: من يك خاطره از علي دايي مي‌گويم. به همان قرآن، من بازيكني از نظر دلسوزي براي اين مملكت نديدم. به كسي برنخورد. من در هيروشيما كنار علي بودم. وقتي آن دروازه‌بان ناجوانمردانه با لگد رفت در هوا بلند شد و مثل حركت كاراته ضربه زد. بعد دنده‌ علي دايي را شكست، دنده‌اش رفت تو و طحال را پاره كرد. من آنجا بودم و رفتم بالاي سرش. من خودم رييس فدراسيون بودم، اما اين را مظهر حركت تيم مي‌دانستم.

علي را در وسط زمين ديدم و با پزشك دويدم. گفتم: «علي‌آقا، بيا بيرون.» وقتي رنگ و رويش را ديدم، متوجه شدم كه رنگ به رو ندارد. به دكتر گفتم: «چه مي‌بيني؟» گفت: «بايد بيايد بيرون.» گفت: «تو را خدا، تو را قرآن، مرا بيرون نبريد. بگذاريد ادامه بدهم. درد دارم، ولي ادامه مي‌دهم.»

آن فيلم را نگاه كنيد؛ دستش روي پهلويش است. آخر بازي آمد، در رختكن دراز كشيد و خونريزي شديدي داشت. او را به بيمارستان بردند و اوضاع در ابتدا وحشتناك بود و يك عمل جراحي سنگين روي او انجام شد. به دكتر مي‌گفت: «مورفين نزن، چون مي‌خواهم بازي بعدي را بازي كنم.» الان برايش بغض كردم.

دكتر به من گفت: «نمي‌توانيم مورفين نزنيم، بايد بزنيم.» گفتم: «آقا، بزنيد. دردش آرام شود، اولويت همين است.» چهل تا بخيه خورد، اما اين آدم به روي هيچ كسي نياورد. شما ديديد يك مصاحبه درباره اين قضيه انجام بدهد؟ از بچه‌ها بپرسيد. بهزاد غلامپور در بيمارستان روي پايش افتاده بود و گريه مي‌كرد. اينقدر بچه‌ها دوستش داشتند. يك اپسيلون هم غرور نداشت و ادامه داد. من اين آدم را ديدم. سرش مي‌شكست و براي تيم ملي همچنان مي‌جنگيد. 

فقط كساني كه منفعت دارند،  مي‌گويند نتايج تيم ملي خوب بوده

طي 24 ساعت گذشته بسياري از رسانه‌ها و كارشناسان استوري بيرانوند را بخشي از پروژه تخريب دايي ارزيابي كردند و نوشتند وقتي علي دايي گفت تيم ملي نتيجه نگرفته، حملات به او آغاز شد. از آنجايي كه پس از حذف تيم ملي ايران، امير عابديني هيچ مصاحبه‌اي انجام نداده بود، ضمن مطرح كردن اين موضوع از او پرسيديم عملكرد تيم ملي در جام جهاني چطور بود؟

ايشان پاسخ داد: «ببينيد، من برنامه‌هاي تلويزيوني متعددي را ديده‌ام و در فضاي مجازي هم مطالب زيادي را دنبال كرده‌ام. نديدم جايي تيم ملي را تاييد كرده باشند. آنهايي كه تاييد مي‌كنند، قبل از رفتن تاييد كردند، در دوران مسابقات تاييد كردند، در اردو تاييد كردند و حالا هم تاييد مي‌كنند. خب معلوم است چرا؛ تصميمشان را از قبل گرفته بودند. من از خانواده خودم كه از آن ارتزاق مي‌كنم، نمي‌توانم بد بگويم؛ نانش را مي‌خورم، پس طبيعي است كه خوب بگويم. اما كساني كه كارشناس، دلسوز و واقعيت‌بين هستند، انتقاد دارند.»

صعود نكردن از اين گروه به هر دليلي بي‌معناست!

عابديني تصريح كرد: آقا! فدراسيون فوتبال! منتقدان را جمع كنيد، همانجا پشت يك ميزگرد بنشانيد. برنامه ضبط و پخش شود، اما به شكل گفتمان؛ كاري كه در همه دنيا انجام مي‌دهند. آنجا نقاط ضعف و قوت بررسي شود. اين كار را نمي‌كنيم و نتيجه‌اش پراكنده‌گويي است. در پراكنده‌گويي هم تقابل انديشه شكل نمي‌گيرد؛ متاسفانه تقابل احساس شكل مي‌گيرد. جنجال رسانه‌اي بيشتر مي‌شود و مفهوم كارشناسي از بين مي‌رود. اما اگر از من بپرسيد به تيم ملي نمره مي‌دهيد يا نه، مي‌گويم: خير، نمره نمي‌دهم. به هيچ‌وجه! آخر صعود به جمع 32 تيم يعني چه؟ با هر دليلي! معنا ندارد اصلا. 

اين همه وقت داشتي آقاي قلعه‌نويي!

عابديني با يادآوري خاطره‌اي از ايويچ افزود: يك چيزي از زمان آقاي ايويچ بگويم. آقاي صفايي‌فراهاني از من خواسته بودند مربيان كارآمد را معرفي كنم. من سه نفر را معرفي كردم. بعد بررسي كردند و يكي را انتخاب كردند. ايويچ آمد ايران. 

از آن مربي پرسيدند: «جام جهاني را چطور مي‌بيني؟» باور نمي‌كنيد؛ رفت پاي تخته. تيم امريكا را نوشت، اسامي بازيكنان و ارنج‌ تيم را هم نوشت. اولين‌بار بود به ايران آمده بود. تيم ما را هم نوشت با ارنج و بعد گفت: «ما امريكا را به اين دلايل مي‌بريم.» اما گفت مقابل يوگسلاوي يك بازيكن دارند به اسم سينيشا ميهايلويچ. گفت نبايد در اين محدوده توپ را به حريف بدهد تا صاحب كاشته شوند. گفت: «نبايد پشت محوطه به آنها فول بدهيم اگر اين اتفاق بيفتد، حتي اگر دو دروازه‌بان هم بگذاريم او توپ را گل مي‌كند.» سپس به ما اطمينان داد از يوگسلاي مساوي مي‌گيريم امريكا را هم مي‌بريم با 4 امتياز صعود مي‌كنيم. 

ايشان در آن بازي دوستانه از رم هفت تا گل خورد. آيا خودش نمي‌دانست ممكن است اين همه گل بخورد؟ چند سال بعد من يك‌بار رفتم كرواسي. تيم ملي ايران با كرواسي يك بازي دوستانه داشت. جلسه گذاشتم با ايويچ و گفتم: «اين چه بازي‌اي بود؟ اين چه وضعيت دفاعي‌اي بود كه چيده بودي؟»

گفت: «من مي‌خواستم ببازم. مي‌خواستم همه دنيا فكر كنند ما اصلا فوتبال نداريم.» مي‌خواست همه تصور كنند ما تيمي هستيم كه دفاع ندارد. رضا ترابيان را گذاشته بود دفاع وسط! رضا توي عمرش دفاع بازي نكرده بود. مربي براي بلندمدت برنامه‌ريزي مي‌كند؛ براي سه ماه، نه براي يك بازي. او براي صعود برنامه‌ريزي كرده بود.

آقاي اميرِ قلعه‌نويي! شما از چه زماني فهميدي حريف اول ما نيوزيلند است؟ بيش از 6 ماه گذشته بود. آيا نمي‌شد همان موقع فقط برنامه بريزيد نيوزيلند را ببريم؟ تيمي كه همه شكستش دادند. ما نيوزيلند را برده بوديم راحت مي‌رفتيم بالا! با افتخار! خب برنامه‌ريزي نداشتيم. فقط از خوشحالي نمي‌دانستيم چه مصاحبه‌اي انجام بدهيم كه در اين گروه افتاده‌ايم. گفتيم خب، نيوزيلند را مي‌بريم و با مصر مساوي مي‌گيريم و تمام؛ چهار امتياز.

فقط ميثاقي مي‌گويد تيم ملي خوب بوده!

اين مدير قديمي فوتبال ايران در پايان گفت: من واقعا فكر مي‌كنم اگر انتقاد مي‌كنيم، به خدا نود درصد آدم‌ها دلسوز هستند. دلشان سوخته است. آقا بگذاريد حرف بزنند مردن. انتقاد كنند! شما جمع‌بندي بكنيد. ببينيد چه خبر است. جلسه بگذاريد، بررسي كنيد، تجزيه و تحليل كنيد. با لجبازي كه نمي‌شود كار كرد. براي اينكه جلوي انتقاد را بگيريم، بگوييم آقاي امير قلعه‌نويي ماندگار شد. خب بشود. آقاي بيرانوند هم يك مهر روي كارتش زدند. گفتم: «مادام‌العمر تو دروازه‌بان هستي.» خب او هم بشود. ولي خب نتيجه‌اش اين مي‌شود توي خيابان به شما بد مي‌گويند. روي سكو شعار مي‌دهند. در مجازي هم همين‌طور. در جرايد و برنامه‌هاي تلويزيوني هم بد مي‌گويند. سوالم اين است كه جز ميثاقي چه كسي از شما حمايت كرد؟ بگوييد! چه كسي؟ هيچ كس. حالا پاسخ بدهيد يعني فقط ميثاقي درست مي‌گويد؟ همين!