شناسهٔ خبر: 78981048 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

توهم ترامپ درباره ایران

اگر کمی عقل در طرف آمریکایی باشد با تحلیل شدت و گستره پاسخ‌های ایران، متوجه می‌شوند که تلاش برای فرسایشی کردن جنگ علیه ایران، مانند بسیاری از محاسبات نادرست...

صاحب‌خبر -

اگر کمی عقل در طرف آمریکایی باشد با تحلیل شدت و گستره پاسخ‌های ایران، متوجه می‌شوند که تلاش برای فرسایشی کردن جنگ علیه ایران، مانند بسیاری از محاسبات نادرست گذشته، چیزی جز خفت بیشتر برای آمریکا و نتیجه‌ای جز تقویت موقعیت ایران در منطقه و جهان نخواهد داشت.

برای درک این موضوع، باید به یک واقعیت اساسی توجه کرد؛ آمریکا و رژیم صهیونیستی در دو جنگی که از سال گذشته علیه ایران آغاز کردند، اهداف بزرگ و راهبردی را دنبال می‌کردند، اما امروز خود نیز به این جمع‌بندی رسیده‌اند که این اهداف، دست‌کم در مقطع فعلی، از طریق یک جنگ گسترده و پرشدت دست‌یافتنی نیست. آنها در محافل تصمیم‌گیری خود به شکست بخشی از محاسبات‌شان اذعان دارند. هزینه‌های جنگ بزرگ بسیار فراتر از پیش‌بینی‌های اولیه بود و در نهایت ناچار شدند به اقداماتی روی آورند که هیچ تناسبی با اهداف آغازین‌شان نداشت.
اما این به معنای تغییر راهبرد کلان آنها نیست. تصمیم برای فروپاشی نظام و تجزیه ایران و بی‌اثرسازی محور مقاومت همچنان پابرجاست؛ تصمیمی که فراتر از اختلافات حزبی در آمریکا قرار دارد. بنابراین، به جای کنار گذاشتن هدف، تاکتیک خود را تغییر داده‌اند.
آمریکا و رژیم صهیونیستی پس از دو جنگ گذشته به این نتیجه رسیده‌اند که آغاز یک جنگ فراگیر جدید، دست‌کم در شرایط فعلی، هزینه‌های سنگینی برای آنها خواهد داشت؛ از بحران انرژی گرفته تا فشار‌های اقتصادی و ملاحظات سیاسی و انتخاباتی.
از این رو، به جای یک جنگ تمام‌عیار فراگیر، راهبرد «تشدید تدریجی» را در پیش گرفته‌اند؛ راهبردی که هدف آن، فراهم کردن مقدمات ضربه نهایی از طریق مجموعه‌ای از حملات محدود، اما پیوسته است.
در این چارچوب، حمله به برخی زیرساخت‌ها، ایجاد اختلال در شبکه‌های حمل‌ونقل، محدود کردن ظرفیت‌های اقتصادی، افزایش فشار‌های معیشتی، فعال‌سازی جنگ شناختی و تحریک نارضایتی‌های داخلی، همگی قطعات یک پازل واحد هستند؛ پازلی که در نهایت می‌خواهند زمینه را برای ایجاد یک بحران داخلی و سپس بهره‌برداری نظامی از آن در یک بازه زمانی چند هفته تا چند ماه آتی فراهم کنند. همزمان، صهیونیست‌ها و شیوخ عربی تلاش می‌کنند پرونده‌های مختلف محور مقاومت نیز به گونه‌ای مدیریت شوند که امکان شکل‌گیری یک جنگ منطقه‌ای گسترده کاهش یابد؛ یعنی اعمال فشار هدفمند به اعضای محور مقاومت در عراق و لبنان و یمن تا حدی صورت می‌گیرد که آنها برای پاسخ گسترده نظامی تحریک نشوند؛ زیرا طرف آمریکایی و صهیونی فعلا تاب گسترش انفجاری جنگ به سطح منطقه و هزینه‌های مترتب بر آن به‌خصوص در سطح اقتصادی را ندارد. این همان چیزی است که در ادبیات راهبردی از آن با عنوان «قورباغه‌پزی» یاد می‌شود؛ یعنی افزایش تدریجی فشار‌ها به گونه‌ای که طرف مقابل متوجه تغییر ماهیت تهدید نشود و زمانی واکنش نشان دهد که بخش مهمی از اهداف محقق شده باشد.
در مقابل این راهبرد، پاسخ ایران ماهیتی متفاوت دارد. اگر طرف مقابل با ضربات تاکتیکی به دنبال فرسایش تدریجی است، ایران تلاش می‌کند با ضربات راهبردی، بنیان قدرت عملیاتی دشمن را هدف قرار دهد.
هدف قرار دادن سامانه‌های راداری، مراکز لجستیکی، زیرساخت‌های نظامی، انبار‌های موشکی، تجهیزات پشتیبانی و کاهش توان عملیاتی دشمن، خسارت‌هایی است که هزینه‌های بسیار سنگینی بر طرف مقابل تحمیل کرده است.
برآورد‌های اولیه پنتاگون برای عملیات اخیر، رقمی در حدود ۳۰ میلیارد دلار بود، اما اکنون گزارش‌ها از هزینه‌هایی در حدود ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار سخن می‌گویند؛ یعنی بیش از سه برابر پیش‌بینی اولیه. علاوه‌بر آن، هزینه روزانه عملیات نظامی نیز به میلیارد‌ها دلار رسیده است؛ بدون احتساب خسارت تجهیزات، شناورها، موشک‌ها و سامانه‌های از دست رفته و این همان نقطه‌ای است که محاسبات دشمن را تغییر می‌دهد.
به همین دلیل است که آمریکا در حملات خود با احتیاط عمل می‌کند. آنها از عبور از برخی خطوط قرمز پرهیز دارند؛ زیرا می‌دانند هرگونه بحران گسترده در حوزه انرژی، اقتصاد جهانی و به‌ویژه اقتصاد آمریکا را با شوک جدی مواجه خواهد کرد.
اما ایران به‌خوبی می‌داند که طرف به دنبال چیست و اگر قرار باشد جنگ به این شکل ادامه یابد، ایران دقیقا همان نقطه ضعف طرف را هدف قرار می‌دهد؛ یعنی زیرساخت‌های انرژی، پالایشگاه‌ها، پتروشیمی‌ها، آب‌شیرین‌کن‌ها و مراکز اقتصادی کشور‌هایی که در این جنگ مشارکت دارند.
تاب‌آوری اجتماعی و اقتصادی این کشور‌ها با ایران قابل مقایسه نیست. اصابت موشک به یک شهر، مرکز اقتصادی یا تأسیسات انرژی، فضای روانی و اقتصادی آنها را به‌سرعت دگرگون می‌کند و هزینه ادامه جنگ را برای دولت‌های‌شان و به تبع، اقتصاد جهانی و واشنگتن به‌شدت افزایش می‌دهد.
راهبرد ایران دیگر نمی‌تواند صرفا واکنش متقارن باشد. اگر پالایشگاهی در ایران هدف قرار گیرد، پاسخ باید هزینه‌ای بزرگ‌تر ایجاد کند؛ اگر محاصره اقتصادی دنبال شود، پاسخ باید بحران اقتصادی گسترده‌تری برای طرف مقابل رقم بزند.
نمونه‌هایی از این منطق را امروز می‌توان در عملکرد برخی بازیگران محور مقاومت نیز مشاهده کرد؛ جایی که هر اقدام با تهدیدی متناسب علیه زیرساخت‌های حیاتی پاسخ داده می‌شود تا طرف مقابل از ادامه مسیر منصرف شود.
راهبرد «قورباغه‌پزی» بر این فرض استوار است که طرف مقابل به‌تدریج تحت فشار قرار گیرد، بدون آن‌که از خطوط قرمز عبور کند یا واکنشی راهبردی نشان دهد.
فرماندهان ارتش تروریستی آمریکا که فعلا به حد عمله ایده‌های خام نتانیاهو و موساد فروکاسته شده‌اند، باید بدانند ایران این راهبرد را به‌خوبی شناسایی کرده و از همین رو، این طرح نیز همانند سایر محاسبات نادرست گذشته، به‌زودی فروخواهد ریخت؛ ایران اسیر تله تشدید تدریجی جنگ نخواهد شد و هرجا و به هر شکلی که بداند، جنگ را تشدید خواهد کرد تا معادلات جنگ را به زیان متجاوزان به شکلی عبرت‌آموز تغییر دهد.