به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ در روزهایی که افکار عمومی و اراده جمعی ایرانیان، بیش از هر زمان دیگری بر محور «خونخواهی» و احیای اقتدار ملی متمرکز است، خواندن برخی اظهارنظرها از سوی چهرههای سیاسی، بیش از آنکه نشاندهنده دلسوزی برای کشور باشد، پرده از یک کژفهمی عمیقِ راهبردی برمیدارد. توئیت اخیر جواد امام، سخنگوی جبهه اصلاحات، نمونهای بارز از همین کژفهمیهاست؛ متنی که با کلیدواژههایی، چون «منافع ملی»، «رفاه» و «حاکمیت مردم» بزک شده، اما در بطن خود، بازتولید همان مغالطهها و دوگانهسازیهای کاذبی است که سالهاست ماشین پیشرفت کشور را کند کرده است.
آقای سخنگو در یادداشت کوتاه خود، «انتقام» را در نقطه مقابل «منافع ملی» قرار داده و تلاش کرده تا مطالبه عمومی برای تنبیه متجاوز را به یک «هیجان» یا «نمایش قدرت» تقلیل دهد. اما به راستی این جماعت که ردای دفاع از منافع ملی را به تن کردهاند، تا چه حد مختصات واقعی این منافع را درک میکنند؟ برای فهم این موضوع، نیازی به تحلیلهای پیچیده نیست؛ کافی است به حافظه تاریخی همین چند سال اخیر رجوع کنیم.

فرش قرمز دیپلماسی و کارنامه سیاه دشمن
در طول دورانی که همین جریان سیاسی با نگاههای فانتزی و خوشبینانه خود به غرب، فرش قرمز مذاکرات را پهن کرده بود، دشمن دقیقاً چه رفتاری با کشور ما داشت؟ آیا جز این است که در همان بحبوحه مذاکرات و دیپلماسیِ لبخند، به کشور ما حمله شد؟ آیا هزاران نفر از مردم عادی ما به خاک و خون کشیده نشدند؟ آیا دانشمندان و نخبگان علمی ما یکی پس از دیگری ترور نشدند؟ کار به جایی رسید که دشمن با وقاحت تمام، رهبر جامعه را هدف قرار داد، زیرساختهای حیاتی کشور را آماج حملات خود ساخت و در طول جنگ ترکیبیاش، از هیچ اهانتی به ملت ایران فروگذار نکرد؛ و طنز تلخ ماجرا اینجاست که همین امروز، طرف غربی به هیچیک از بندهای همان تفاهمنامههای نیمبندِ امضاشده نیز پایبند نیست. با این کارنامه سیاه، باید از این جماعتِ «گردننگیر» پرسید: شما دقیقاً کدام منافع ملی را هدف گرفتهاید که تنبیه متجاوز و انتقامِ این همه جنایت را مخلِ آن میدانید؟
«بازگشت به مردم»؛ شعاری زیبا با تفسیری گزینشی
آقای جواد امام در پایان توئیت خود، هشتگ «#بازگشت_به_مردم» را ضمیمه کرده است. اتفاقاً نقطه عزیمتِ نقد ما نیز دقیقاً همینجاست. بازگشت به مردم، شعار زیبایی است، اما کدام مردم؟ آیا فریاد رسا و خونخواهیِ چند ده میلیون نفر از آحاد ملت در تشییع پیکر مطهر آقای شهید را نشنیدند یا عامدانه نمیخواهند بشنوند؟ مطابق با بدیهیترین مشاهدات میدانی و نظرسنجیها، مطالبه قاطع مردم در کف خیابان، برخورد پشیمانکننده با دشمن است. از قضا این خروش و مطالبه مردمی، جوششی از پایین به بالا بود که حتی پیش از بیانات رسمی رهبری شکل گرفت. تفسیر این جریان از «مردم»، تفسیری گزینشی و تقلیلگرایانه است که تنها آن بخش از جامعه را میبیند که در پازل سیاسیشان بگنجد.
فرار رو به جلو به جای پاسخگویی؛ میراثِ دههها مدیریت
واقعیت تلخ این است که اصلاحطلبان، پس از انقلاب بیش از چند دهه سکان اداره اجرایی و اقتصادی کشور را در دست داشتهاند. نگارنده که سالها از نزدیک با این طیف مراوده داشته، به وضوح دیده است که آنها هیچگاه نخواستهاند سهم و تقصیر خود را در وضعیت امروز ایران بپذیرند. همیشه به جای پاسخگویی در قبال عملکردشان، در مقام حمله و «فرار رو به جلو» ظاهر شدهاند. به جای آنکه توضیح دهند برای حل مشکلات بنیادین کشور چه کردهاند، هر رَطب و یابِسی را به هم میبافند تا از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند.
آنها همواره حل مشکلات را به سرابِ فلان توافق و بهمان مذاکره موکول کردهاند و امروز نیز، در حالی که نسخههای منفعلانه آنها کشور را به این نقطه رسانده، موضوع انتقام و خونخواهی را عَلَم کردهاند تا ضعفهای مدیریتی و پاسخگو نبودن خود را پشت آن پنهان کنند. کافی است منصفانه بررسی کنیم که جنگ، فشارهای ویژه اقتصادی و بحرانهای اجتماعی دقیقاً در نتیجه سیاستهای کدام دورهها بر کشور تحمیل شد.
هندسه قدرت و انتقام؛ پیشنیاز قطعی برای «ایرانِ آینده»،
اما مسئله فراتر از یک دعوای سیاسی است. فارغ از اینکه چنین اظهاراتی نشان میدهد بخش زیادی از این جریان، حتی یک جو غیرت ملی و دینی نسبت به امام و رهبر جامعه خود ندارند، مشکل اصلی اینجاست که آنها ماهیتِ «انتقام» در هندسه قدرت جهانی را نمیفهمند. انتقام، یک کینهتوزی شخصی، سلیقهای یا هیجانی نیست؛ بلکه ابزاری کاملاً عقلانی برای حراست از «ایرانِ آینده» است.
اگر جنایت بیسابقهای، چون ترور رهبر یک جامعه بیپاسخ بماند، چه تضمینی برای بقای کشور وجود دارد؟ انتقام باید محکم و قاطع پیگیری شود تا جلوی رسم شوم #امامکشی، مسئولکشی، دانشمندکشی و مظلومکشی گرفته شود. اساساً اگر ماشین بازدارندگی کشور از کار بیفتد و موضوع انتقام پیش نرود، دشمن جسورتر شده و جلوی اجرای هر پروژه کلان و ملی در کشور گرفته خواهد شد. امنیت و ثباتی که لازمه پیشرفت اقتصادی و تمدنسازی است، به کشور باز نمیگردد. انتقام، فارغ از حق طبیعی و وظیفه شرعی ما، «تولیدکننده بازدارندگی» است و پیشرفت فردا، در گرو اقتدار امروز است.
فصلالخطاب؛ خونخواهی، ضرورتی شرعی، قانونی و امنیتی
در همین راستا، پیام اخیر رهبر انقلاب، حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، فصلالخطابی روشن بر تمامی این شبههافکنیها بود. ایشان در پیام خود با صلابت تأکید کردند که انتقامِ خونِ رهبر شهید انقلاب، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت قطعی، شرعی و قانونی است.
از منظر دینی خونخواهیِ ولیّ و امامِ جامعه، فریضهای است که کوتاهی در آن موجب ذلت امت خواهد شد.از منظر قانونی در حقوق بینالملل، دفاع مشروع در برابر تجاوزی چنین آشکار، حق مسلّم حاکمیت ملی است و از بُعد امنیتی فرمایشات رهبر انقلاب نقشه راهی است برای تثبیت قدرت جمهوری اسلامی؛ قدرتی که به دشمن میفهماند دوران بزن در رو تمام شده و هزینه تعرض به بالاترین ارکان نظام، غیرقابل تحمل خواهد بود.
اقتدارِ واقعی در گرو اراده ملی است، نه توهمات فانتزی
امروز، اقتدار واقعی همان چیزی که سخنگوی جبهه اصلاحات به غلط آن را تفسیر کرده در سکوت و انفعال نیست. اقتدار واقعی، اتخاذ تصمیمی است که به دشمن ثابت کند امنیت ایران قابل معامله نیست. بازگشت به قانون و بازگشت به مردم، دقیقاً یعنی تمکین به اراده دهها میلیونی ملتی که امنیت پایدار خود را در سایه اقتدار میخواهند، نه در سایه توهمات فانتزی و التماس به قاتلانِ رهبر و فرزندانشان. وقت آن رسیده که این جریان سیاسی، دست از ترساندن جامعه از رقبای سیاسی بردارد، نقاب مصلحتاندیشیِ دروغین را کنار بزند و برای یکبار هم که شده، با الفبای واقعیِ «منافع ملی» آشتی کند.