شناسهٔ خبر: 78967437 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

به مناسبت ترجمه نخستين اثر مستقل درباره «الهيات عملي» به زبان فارسي

وقتي الهيات از كلاس درس بيرون مي‌آيد

صاحب‌خبر -

سمانه فيضي

اگر از يك دانشجوي الهيات بپرسيم موضوع اين رشته چيست، احتمالا از خدا، وحي، نبوت، ايمان، نجات و متون مقدس سخن خواهد گفت. اين پاسخ نشان مي‌دهد برداشت رايج از الهيات غالبا نظري و متن‌محور است: الهيات دانشي است كه به تبيين آموزه‌ها، تحليل متون مقدس و دفاع از اعتقادات مي‌پردازد، اما همين تصوير متداول زماني دچار چالش مي‌شود كه از همان دانشجو بخواهيم خارج از كلاس درباره مساله‌اي روزمره پاسخ دهد. اگر بپرسيم الهيات درباره تنهايي انسان معاصر، بحران معنا، فقر، مهاجرت، محيط‌زيست، خشونت شهري، خانواده‌هاي نابرخوردار، شبكه‌هاي اجتماعي يا سلامت روان چه حرفي براي گفتن دارد، پاسخ معمولا ساده و يكدست نخواهد بود. اين فاصله ميان انديشه‌هاي نظري و واقعيت زيسته انسان، مهم‌ترين چالشي است كه امروز بسياري از الهيدانان و مراكز دانشگاهي با آن روبه‌رو هستند.

ظهور الهيات عملي

در دهه‌هاي اخير، دانشگاه‌ها و موسسه‌هاي الهياتي جهان به اين شكاف توجه نشان داده‌اند. نتيجه اين توجه، رشد شاخه‌اي از مطالعات الهياتي بود كه امروز با عنوان «الهيات عملي» شناخته مي‌شود. برخلاف رويكردهاي سنتي كه از تعبد، متن و آموزه آغاز مي‌كردند و سپس مي‌كوشيدند آنها را بر زندگي انسان تطبيق دهند، الهيات عملي از تجربه زيسته انسان آغاز مي‌كند: چه اتفاقي در زندگي مردم رخ مي‌دهد؟ چرا رخ مي‌دهد؟ و از منظر الهيات چگونه مي‌توان به آن پاسخ داد؟ اين جابه‌جايي در نقطه آغاز، محتواي الهيات را حذف نمي‌كند، اما روش و ميدان آن را دگرگون مي‌سازد.

ريشه‌هاي تاريخي اين جهت‌گيري را مي‌توان تا انديشه‌هاي فردريش شلايرماخر دنبال كرد؛ او در آغاز قرن نوزدهم الهيات عملي را به عنوان بخشي از آموزش الهياتي مطرح كرد و بر اين نكته تاكيد داشت كه الهيات نبايد صرفا توليد معرفت كند، بلكه بايد عمل ديني را در متن تاريخ راهبري كند. با اين حال، صورت‌بندي مدرن‌تر اين حوزه در قرن بيستم شكل گرفت، به‌ويژه زماني كه بحث‌هاي گسترده درباره سكولاريزاسيون و دگرگوني دين در جوامع مدرن مطرح شد. در آن دوره جامعه‌شناسان دين از كاهش نفوذ نهادهاي ديني سخن مي‌گفتند، اما تجربه ديني به‌طور كامل ناپديد نشد، بلكه شكل‌هاي تازه‌اي پيدا كرد. در همين فضا مفاهيمي مانند «دين نامرئي» در آثار توماس لوكمان و صورت‌هاي ديگر دينداري غيرنهادي، توجه پژوهشگران را به اين واقعيت جلب كرد كه دين در جهان مدرن نه فقط در كليسا و مسجد، بلكه در شيوه‌هاي پنهان‌تر و پراكنده‌تر نيز حضور دارد.

چرخش تجربي الهيات

همين تغيير در فهم دين، الهيات را نيز واداشت كه از موضع صرفا دفاعي آپولوژيك فاصله بگيرد و به تجربه زيسته انسان نزديك‌تر شود. در ادبيات اين حوزه از «چرخش تجربي» سخن گفته مي‌شود؛ يعني حركت از تمركز انحصاري بر متن و نظام اعتقادي به سوي مطالعه تجربي زندگي ديني در بستر واقعي آن. در اين رويكرد، الهيات ديگر نمي‌تواند بدون شناخت عيني از جامعه، خانواده، آموزش، رنج، قدرت، رسانه و فرهنگ، داوري موثر ارايه كند. از اين رو علوم انساني نه رقيب الهيات، بلكه ابزارهاي ضروري فهم جهان معاصر به شمار مي‌آيند. داده‌هاي ميداني، مصاحبه، مشاهده و پژوهش‌هاي كيفي، در اينجا جايگاه مهمي پيدا مي‌كنند، زيرا نشان مي‌دهند مردم چگونه ايمان مي‌ورزند، چگونه از دين فاصله مي‌گيرند و چگونه دين را در زندگي روزمره بازتفسير مي‌كنند.

در اين ميان، نام‌هايي مانند دان براونينگ، يوهانس ون‌در ون، چارلز گركين، ري اندرسون و ريچارد اوسمر نقش مهمي در تثبيت الهيات عملي داشته‌اند. دون براونينگ در كتاب A Fundamental Practical Theology تلاش كرد پيوندي ميان هرمنوتيك، اخلاق و علوم انساني برقرار كند و نشان دهد كه الهيات عملي نمي‌تواند بدون توجه به وضعيت واقعي انسان، از مسووليت خود سخن بگويد. يوهانس ون‌در ون نيز با تاكيد بر رويكرد تجربي، از الهيات عملي خواست از روش‌هاي تحقيق دانشگاهي براي فهم پديده‌هاي ديني بهره بگيرد. اين جريان‌ها درنهايت به تثبيت الهيات عملي به عنوان رشته‌اي دانشگاهي و نه صرفا مجموعه‌اي از توصيه‌هاي ديني انجاميد.

چهار گام در الهيات

كتاب درآمدي بر الهيات عملي اثر ريچارد اوسمر در اين ميان جايگاهي ويژه دارد. اوسمر در اين كتاب چارچوبي روشن و روشمند براي پژوهش در الهيات عملي ارايه مي‌كند كه امروز در بسياري از دانشكده‌هاي الهيات تدريس مي‌شود. او پژوهش الهياتي را در چهار گام سامان مي‌دهد: توصيف، تبيين، ارزيابي هنجاري و طراحي كنش. اين چهار وظيفه، به ‌جاي آنكه تنها در سطح نظري باقي بمانند به پژوهشگر كمك مي‌كنند از مشاهده يك مساله به سوي مداخله سنجيده حركت كند، به همين دليل كتاب او براي آموزش و پژوهش همزمان اهميت دارد.

در گام نخست، يعني توصيف، پژوهشگر مي‌پرسد: چه چيزي در جريان است؟ اينجا هدف، ثبت دقيق وضعيت بدون پيشداوري است. مثلا اگر موضوع، انزواي سالمندان در يك شهر باشد، بايد ديد اين انزوا چگونه تجربه مي‌شود، چه الگوهاي رفتاري و عاطفي در آن ديده مي‌شود و چه نهادهايي در آن نقش دارند. در گام دوم، يعني تبيين، پرسش اين است كه چرا اين وضعيت رخ داده است؟ پاسخ در اين مرحله معمولا از جامعه‌شناسي، روانشناسي، اقتصاد يا مطالعات فرهنگي مي‌آيد. در گام سوم، ارزيابي هنجاري قرار دارد: از منظر الهيات و اخلاق، اين وضعيت چه معنايي دارد و چه چيزي بايد تغيير كند؟ و در گام چهارم، يعني طراحي كنش، مساله اين است كه چه اقدام عملي‌اي مي‌توان انجام داد تا وضعيت بهتر شود. اين مدل چهار مرحله‌اي به‌ويژه براي دانشجويان و پژوهشگراني مفيد است كه مي‌خواهند ميان تحليل و عمل پلي بزنند.

الهيات محصور به نهاد دين نيست

اهميت اين الگو در آن است كه الهيات را از حالت مجرد و انتزاعي بيرون مي‌آورد، اما آن را به يك اخلاق‌گرايي ساده هم فرو نمي‌كاهد. اوسمر نشان مي‌دهد كه الهيات مي‌تواند با اتكا به تجربه و علوم انساني، همچنان هويت ديني خود را حفظ كند. اين نكته در جهان معاصر بسيار مهم است، زيرا مسائل پيچيده‌اي مانند خشونت خانگي، بحران مهاجرت، اضطراب نسل جوان يا تاثير شبكه‌هاي اجتماعي را نمي‌توان فقط با يك زبان اخلاقي يا فقط با داده‌هاي آماري فهم كرد. براي فهم اين مسائل بايد روايت افراد، ساختارهاي اجتماعي و افق‌هاي ارزشي را همزمان ديد.

الهيات در قالب الهيات عملي ديگر تنها به كليسا يا نهادهاي ديني محدود نيست. هر جايي كه انسان با مساله‌اي وجودي، اخلاقي، اجتماعي يا معنوي روبه‌رو شود، مي‌تواند موضوع تأمل الهيات عملي باشد: بحران‌هاي خانوادگي، عدالت اجتماعي، آموزش، مهاجرت، محيط‌زيست، رسانه، هوش مصنوعي، فقر، بيماري و خشونت. اين گستره موضوعي نشان مي‌دهد كه پرسش اصلي الهيات عملي، صرفا درون‌سازماني نيست، بلكه انساني و عمومي است. اگر دين قرار است در زندگي انسان حضور داشته باشد، اين حضور چگونه بايد فهميده شود؟ اگر سنت ديني با مسائل نوپديد روبه‌رو مي‌شود، چگونه بايد آنها را بشناسد؟ و اگر قرار است پاسخي ديني به مسائل امروز داده شود، اين پاسخ بر چه شناختي از انسان و جامعه استوار خواهد بود؟

آشنايي نظام‌مند با الهيات

در جامعه ما كه دين همچنان يكي از منابع مهم شكل‌دهنده به فرهنگ عمومي است، گفت‌وگو درباره نسبت دين و تجربه زيسته انسان اهميت ويژه‌اي دارد. به همين دليل، ترجمه فارسي كتاب اوسمر را بايد فراتر از افزودن يك عنوان تازه به فهرست كتاب‌هاي الهيات ديد. تا امروز، مباحث مربوط به الهيات عملي در زبان فارسي عمدتا در قالب مقاله‌هاي پراكنده يا اشاره‌هايي در آثار ديگر مطرح شده بود و جاي يك متن مرجع و آموزشي در اين حوزه احساس مي‌شد. ترجمه اين كتاب مي‌تواند اين خلأ را تا حدي جبران كند و امكان آشنايي نظام‌مند دانشجويان، پژوهشگران و علاقه‌مندان علوم انساني را با يكي از جريان‌هاي مهم الهيات معاصر فراهم آورد.

اهميت اين ترجمه تنها به دانشجويان الهيات محدود نمي‌شود. جامعه‌شناسان دين، پژوهشگران مطالعات فرهنگي، متخصصان روانشناسي دين، فعالان حوزه آموزش، اخلاق، مددكاري اجتماعي و حتي سياستگذاري فرهنگي نيز مي‌توانند در اين اثر با الگويي روبه‌رو شوند كه گفت‌وگوي ميان دين و علوم انساني را نه در سطح شعار، بلكه در سطح روش پژوهش دنبال مي‌كند. براي نمونه در موضوع مهاجرت، الهيات عملي مي‌تواند به پرسش‌هاي مربوط به كرامت انساني، مهمان‌نوازي، تعلق و عدالت پاسخ دهد؛ در موضوع سلامت روان مي‌تواند زبان رنج، اميد، افسردگي، اضطراب و دگردوستي را تقويت كند و در مواجهه با رسانه‌هاي ديجيتال مي‌تواند به اخلاقِ حضور، مسووليت و شكل‌گيري هويت و مسائلي از اين دست بينديشد. اينها موضوعاتي‌اند كه بدون گفت‌وگوي جدي ميان الهيات و علوم انساني، به‌ سختي فهم مي‌شوند.

تصحيح باورها يا فهم بهتر زندگي

شايد مهم‌ترين دستاورد الهيات عملي اين باشد كه ما را وادار مي‌كند بار ديگر درباره خود الهيات بينديشيم. آيا الهيات صرفا دانشي براي توضيح باورهاست يا مي‌تواند شيوه‌اي براي فهم بهتر زندگي نيز باشد؟ اگر پاسخ دوم را بپذيريم، الهيات ديگر دانشي محصور در كلاس درس يا كتابخانه نخواهد بود، بلكه دانشي است كه در متن زندگي انسان، در مواجهه با رنج، اميد، عدالت، مسووليت و آينده معنا پيدا مي‌كند. از اين رو، انتشار اين كتاب گشودن امكان گفت‌وگويي تازه است درباره نسبت دين و زندگي؛ گفت‌وگويي كه بيش از هر زمان ديگري به آن نياز داريم.