شناسهٔ خبر: 78967430 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

گفت‌وگو با احسان سجادي حسيني ،كارگردان

تبعيض‌هاي «ساترا » واقعا آزار دهنده است

صاحب‌خبر -

فرشته ميرزايي

يكي از سريال‌هايي كه اين روزها در شبكه نمايش خانگي پخش مي‌شود و خوشبختانه با اقبال مخاطب همراه است «بدنام» به كارگرداني احسان سجادي حسيني است، مجموعه‌اي كه از بدو شروع با حواشي زيادي همراه بود، از توقيف و سانسور بخش‌هايي از سريال گرفته تا داستان عاشقانه ملتهب و انتقادات حول آن تا جايي كه بعضي اين حواشي را نوعي تبليغات دانستند؛ كارگردان اما معتقد است «بدنام» آنقدر پتانسيل اقبال مخاطب، درونش داشت كه نيازي به بازي‌هاي رسانه‌اي براي جلب‌توجه نداشته باشد.سجادي حسيني همچنين مي‌گويد: هر هفته برگه‌هايي با چند ده مميزي ريز و درشت داشتيم كه گاهي حتي مسير داستاني ما را با مشكل مواجه كرد به واسطه سكانس‌هايي كه دستور به حذف‌شان دادند. گفت‌و‌گوي ما را با احسان سجادي حسيني مي‌خوانيد. 

     از ابتدا شروع كنيم. ساخت بدنام به عنوان اولين تجربه كارگرداني آن هم بعد از دو دهه دستياري در فيلم  و سريال  چطور شروع شد؟

خب من از ابتدا فقط با هدف كارگرداني وارد سينما و حرفه دستياري شدم. حتي در دهه هشتاد كه در سريال «روزگار قريب» افتخار دستياري آقاي كيانوش عياري را داشتم، ايشان يكي از نقش‌هاي اصلي كار را به من پيشنهاد دادند ولي گفتم دغدغه من كارگرداني است، هرچند كه بازيگر خوبي هم نبودم. اما اينكه داستان ساخت «بدنام» از كجا شروع شد برمي‌گردد به چند سالي كه در تيم كارگرداني آثار حامد عنقا همكاري داشتم. طي اين سال‌ها آقاي عنقا هم تلاش‌هاي بنده را در زمينه كارگرداني ديدند و در نهايت همه شرايط دست به دست هم داد و همه دوستان كمكم كردند تا بشود به آرزوي ساليان  درازم  برسم. 

     داستان «بدنام» چه نكته‌اي داشت كه فكر مي‌كرديد براي مخاطب سريال هم مي‌تواند جذاب باشد؟

از روز اول قرار بود يك داستان عاشقانه تعريف كنيم كه مخاطب امروز باورش كند اما خلاصه‌اش شايد اين باشد كه «بدنام» براي من داستان ابعاد مختلف انساني با محوريت عشق است. مثلا يكي از ابعادش مساله هميشگي مواجهه ظالم و مظلوم است. مظلومي كه يك جا كم مي‌آورد و تصميم به انتقام از ظالم مي‌گيرد. بُعد ديگر شايد پرداختن به مساله «هدف، وسيله را توجيه مي‌كند» باشد. اينكه وقتي چنين چيزي بشود قانون زندگي‌ات، آن وقت يك جايي كه اصطلاحا تاسي كه انداختي خوش ننشيند تا چه حد مي‌تواند همه جهانت را به چالش بكشد يا حتي بعد اصالت در «قضاوت»هاي انساني. و خب همه اين ابعاد در قصه «بدنام» زيرمجموعه روايت عشق است. 

     پس ژانر بدنام  يك درام عاشقانه است؟ 

بدنام بيشتر ملودرام است تا درام. همان طور كه خودش هم مي‌گويد يك ملودرام عاشقانه سر راست است. چيزي شبيه داستان‌هاي عاشقانه كلاسيك و هيچ ادعاي  بيشتري  ندارد.

     چقدر سعي كرديد به قواعد اين ژانر پايبند باشيد؟

خب جهان آثار عاشقانه به مفهوم خاصش هميشه از يك مسير مشخصي پيروي مي‌كنند. فرم داستاني بيشتر آنها معمولا شبيه مفهوم غربي «سفر قهرمان» يا نسخه شرقي‌اش «هفت شهر عشق» جناب عطار است. عاشق مي‌شويد و اين عشق وقتي در بوته آزمايش جدي قرار مي‌گيرد تازه عيارش مشخص مي‌شود. ما هم در «بدنام» همه سعي‌مان را كرديم كه عشقي را در ملتهب‌ترين شكل خود به نمايش بگذاريم. به همين دليل همان مسيري را رفتيم كه در بيشتر عاشقانه‌هاي مهم جهان مخاطب شاهدش است و شايد دليل استقبالي كه به لطف خدا مخاطب از «بدنام» كرده همين جهان شمول بودن مسير عاشقي كردن است.

     يعني كنسرت رفتن و قهوه‌خانه رفتن و پارك رفتن و كليپ‌هاي متوالي و قهر و آشتي و اينها بخشي از عشق است؟ 

اين‌ها اسباب عشق است. عشق نتيجه مسيري است كه تو به انواع مختلف با آن كسي كه به هر دليلي بهش جذب شده‌اي طي مي‌كني. در داستان ما هم، اينها كه در سوال‌تان اشاره كرديد و بيشترش حتي، بخشي از يك عشق تازه متولد شده كه بر پايه اتفاقات و كمبودها و اشتراكات شكل گرفته. مثل هر عشق ديگر. و در جهان مردم عادي كوچه و خيابان هم اين چيزها جزيي از عشق هست. دو عاشق به هر شكلي دوست دارند با هم باشند و هر بهانه‌اي را براي با هم بودن پيدا كنند. كنسرت بروند، ساز بزنند، دايره اجتماعي رفقا داشته باشند، رستوران بروند، با هم دعوا كنند، از هم جدا شوند به هم برگردند، آبميوه فروشي و خريد و به قول امروزي‌ها دور دور بروند، لحظات حسي عميق داشته باشند و ده‌ها چيز مشابه ديگر كه بين يلدا و اسماعيل هم هست. اما عشق‌هاي زيادي در دنيا نيستند كه ابتدا با هدف انتقام از پدر معشوق شروع شود و در ادامه به آن عشق غافلگير‌كننده برسد. درام «بدنام» اين جنس از عشق است.

     اين يعني انتقاداتي كه در فضاي نقد به سريال در مورد زياد بودن سكانس‌هاي عاشقانه و آرام بودن روايت داستان است را نمي‌پذيريد؟ 

بحث پذيرفتن يا نپذيرفتن من نيست. اولا به نظرم مخاطب گسترده بديهي است كه با خودش تضارب آرا بياورد. پس در بحث سليقه حتما هر چيزي ممكن است اما عشق و احساسات را در ملودرام نمي‌شود با ريتم و تمپوي بالا هيجاني تعريف كرد. هيجان در ذات لحظه‌هاست. لازمه اول چنين آثاري اين است كه احساس عشق بايد بين دو كاراكتر اصلي منعقد شود و مهم‌تر در پس ناخودآگاه مخاطب، تا بعد بتوان آن را به درستي به چالش كشيد. واقعيت اين است كه تا رسيدن به لحظه وصال براي عاشق و معشوق زمان به كندي مي‌گذرد. پس از وصال است كه تازه گرفتاري‌ها و چالش‌هاي اصلي آغاز مي‌شود. درست همانطور كه از قسمت 12 به بعد سريال مخاطب ما هم مشاهده كرده كه داستان كم‌‌كم دارد  تغيير فضا مي‌دهد.

     يكي ديگر از ايراداتي كه منتقدان به سريال مي‌گيرند و اتفاقا سوژه بسياري از رسانه‌ها هم به سريال بوده استفاده زياد از مسائل اروتيك و كليشه‌هاي فراوان در روايت داستان «بدنام» است. چقدر اين نقد  را  مي‌پذيريد؟ 

اولا كليشه هميشه وجود داشته و هميشه هم مورد استفاده بوده و خواهد بود و اين الزاما بد نيست. كليشه‌ها در تاريخ به واسطه تمايلات و ناخودآگاه جمعي ما شكل گرفته. هزاران بار بوده و هزاران بار ديگر هم خواهد بود. و يادتان باشد حتما اولين وظيفه «بدنام» سرگرم كردن طيف گسترده‌اي از مخاطب است. خوشبختانه منتقدان سريال هم، با همه نكاتي كه ممكن است بحق هم باشد، اما اذعان دارند كه سريال خوشرنگ و سرگرم‌كننده‌اي ساخته‌ايم و اين به نظرم در سريال، براي ما اصل بوده. پس حتي در استفاده از كليشه‌ها سعي كرده‌ايم حواس‌مان به چشم و سليقه مخاطب باشد. اما منظور از اروتيك بودن داستان را اصلا متوجه نمي‌شوم. اگه تمناي وصال بين عاشق و معشوق اروتيك است كه پس همه روابط سالم و عاشقانه جهان هماره اروتيك است. بعد هم كدام سكانس يا پلان ما خارج از قواعد و قوانين و عرف جامعه امروز ايران بوده؟ اما اگر به اين فكر كنيم كه عشق در ابعاد انساني‌اش امري اخلاقي است و خود يك هنجار است شايد ديگر كمتر اين خط قرمزهاي فرضي وجود داشت. پمپاژ نهان روشي در بستر جامعه شايد به ايجاد فاصله بين رسانه و جامعه دامن زده است. عشق در ذات خود عفيف است چه امروز و چه در عشقنامه‌هاي كهن. اگر اين طور باشد  لابد داستان خسرو و شيرين يا رستم و  تهمينه را هم  بايد  اروتيك خواند.

     خبرها درباره توقيف و سانسور سريال مي‌گويد حتما خارج از قواعد بوده كه در ساترا مقابلش ايستاده‌اند. البته برخي نيز اين خبرهاي سانسور و توقيف را بازارگرمي سازندگان اثر مي‌دانند... شما چه نظري داريد؟ 

نه واقعا. «بدنام» از همان اول ساخت به نظر همه ما آنقدر پتانسيل اقبال مخاطب درونش داشت كه نيازي به بازي‌هاي رسانه‌اي براي جلب‌توجه نداشته باشد. از طرفي توقيف بدنام يك اتفاق واقعي و تلخ براي ما بود كه دقيقا در روزهاي اوج جنگ رمضان اتفاق افتاد. طبيعتا در آن زمان اصلا اينترنتي به آن معنا وجود نداشت كه بخواهيم با استفاده از آن بازارگرمي رسانه‌اي كنيم. حتي پلتفرم پخش‌كننده سريال هم به دليل شرايط هيچ تبليغي براي ما نكرد يعني حتی خود من هم بعد از انتشار متوجه شدم و اين اتفاق در قسمت دوم و بعد از مرتفع شدن ماجراها هم بود. نه يك بيلبورد از ما ديده‌ايد نه يك تيزر تبليغاتي و نه حتي يك اطلاع‌رساني ساده براي انتشار قسمت اول. حالا اين وسط ما به دليل سوءتفاهم‌هاي عجيبي كه هنوز هم براي‌مان جاي سوال است 5 هفته توقيف بوديم. آن هم به دليل حرف‌ها و نگراني‌ها و گزارش‌هايي كه به مرجع قضايي رفت و بعدا با تلاش تهيه‌كننده و پلتفرم رفع سوءتفاهم شد. من به عنوان يك كار اولي كه پر از ذوق براي ديده شدن تلاش يك ساله خودم و تيم زحمتكشم داشتم سختي آن 5 هفته توقيف را با گوشت و استخوان لمس كردم و ايمان دارم كه اتفاقا اگر اين سريال در روزهاي جنگ پخش مي‌شد مي‌توانست كمي از بار اضطراب جامعه كم كند. همان كاري كه عاشقانه‌ها در تاريخ سينما و تلويزيون در دوران‌هاي بحراني فراواني انجام داده‌اند. اما خب تشخيص دوستان چيز ديگري بود و امروز هم ديديم كه سريال پخش شد و آب از آب تكان  نخورد.

     سانسور و مميزي چطور؟  واقعا حجم مميزي‌ها براي سريال بدنام  چقدر است؟

راستش بعد يك دوره توقيف يك ماهه و كلي مطالب و تهمت‌هاي عجيب و غريب برخي رسانه‌ها درباره موضوع سريال و حاشيه‌هايي هم كه بعدش ايجاد شد كه معلوم شد بسياري‌اش سفارشي بود متاسفانه كه بماند، و بعد مميزهايي كه بر كار ما اعمال شد حسابي جان و انرژي ما را گرفت. دوستان از ابتدا با سوءتفاهم سريال «بدنام» را ديدند و نتيجه‌اش هر هفته برگه‌هايي با چند ده مميزي ريز و درشت شد كه گاهي حتي مسير داستاني ما را هم با مشكل مواجه كرد به واسطه سكانس‌هايي كه دستور به حذفشان داده‌اند.

     كمي مصداقي‌تر مي‌توانيد بگوييد؟

ببينيد كلا موضوع مميزي‌ها يك بخش كلي دارد كه امروز راحت مي‌توانم بگويم حاصل كج‌فهمي بود، مثل اين جمله كه مكرر گفته شده بود كه بدنام عين بنزين روي آتش است و همين نگاه كلي و از پيش تصميم گرفته شده خودش را در جزييات و مصاديقي نشان داد كه گاهي اوقات از فرط پيش پا افتادگي اسباب خنده تلخ ما بود و حتما با گفتنش براي شما هم باورپذير نيست ولي  بدنام  الان چند ماه است كه پخش مي‌شود و ديديم بنزيني  هم  روي آتش نبود.

     و  مصداق‌ها ؟

خب مثلا شخصيت حاج ابراهيم در كار ما يك شخصيت رياكار است كه گمان مي‌كند منافعش امروز در اين شيوه رفتاري است. مفهوم رياكاري هم كه مشخص است. يعني فرق است بين يك آدم معتقد با يك آدم رياكار. اما دوستان در ساترا هيچ فرقي بين آدم رياكار و آدم معتقد قائل نمي‌شوند و بناي ذهني‌شان را بر اين مي‌گذارند، همين نگاه باعث مي‌شود دستور دهند همه «حاج» گفتن‌ها در سريال حذف شود و بشود ابراهيم خالي! يا هر گونه حرف يا نشانه‌اي كه حاج ابراهيم از آن براي پيشبرد و منفعت خودش استفاده مي‌كند حذف شود و متاسفانه اين سانسورهاي اصراري ساترا باعث گنگ شدن مسائل در برخي موارد شد و به برخي حواشي هم دامن زد و شايد اگر آن صحنه‌ها درست منتشر مي‌شد و اصراري بر حذف يك سري ديالوگ‌ها نبود احتمالا سوءتفاهمي كه باعث يادداشت جنجالي يك روزنامه صبح شد پيش نمي‌آمد. اما اين نگاه كلي وقتي در جزييات مي‌آيد گاهي به ضد خودش تبديل مي‌شود.

     اين مميزي‌ها بيشتر حول شخصيت حاج‌ابراهيم بود؟

خير، اين فقط يك نمونه بود. به سريال ما در خود ساترا انگ ترويج فساد سيستماتيك زدند كه مطلقا در سريال چنين چيزي نداريم و اصلا اصل تجارت ابراهيم و عماد واقع نمي‌شود كه فسادي شكل بگيرد چه رسد به اينكه سيستماتيك باشد. يا مثلا يكي ديگر از موارد در رابطه با دوستي اسماعيل با بيتا است. خب شايد در كليت موضوع بتوانم بفهمم اين حساسيت نهاد نظارتي را ولي اينكه خواسته شود در كار به شكلي اصلاح شود كه بيتا شخصيت عاقلي به نظر نرسد ديگر تعجب‌آور است. چرا؟ چون اين نسل جديد كه اتفاقا عاقل‌تر و اخلاقي‌تر از نسل قبلي دارد نشان داده مي‌شود ممكن است براي عده‌اي قابل پذيرش نباشد. يا حتي چيزهايي را مميزي مي‌كنند كه خودمان سر ميز تدوين واقعا انگشت به دهان مي‌مانيم. مثلا همچنان نمي‌فهمم اينكه يلدا روي عكس اسماعيل دست مي‌كشد كجايش بار خلافي دارد يا حذف ديالوگ «همسر قشنگ من» بعد از عقد يلدا و اسماعيل. حتي دوستان از آهنگ «روزگار غريب» عليرضا قرباني هم نكته مميزي درآوردند در حالي كه اين يك اثر رسمي است كه 10‌سال پيش منتشر شده است. انقدر اين جزييات غير قابل فهم زياد است كه اصلا گفتن‌اش هم سطح حرف را چيپ مي‌كند و ‌اي‌كاش كلمه محرمانه بر بالاي برگه‌هاي مميزي نبود و آنها را منتشر مي‌كرديم.

     به نظرتان چه در ذهن مديران ساترا مي‌گذرد كه اينگونه مميزي مي‌كنند؟

باور كنيد من در ذهن دوستان ساترا نيستم كه بفهمم چرا ولي اين را هم درك نمي‌كنم كه از كي تا حالا دست روي قاب عكس كشيدن مشكل عرفي و شرعي و اخلاقي پيدا كرده است. بعد اگر هم بر فرض محال اين مساله مشكل بزرگي است چرا در سريالي ديگر نمايش اين موضوع آزاد است اما در «بدنام» ممنوع؟ و اين فقط يك نمونه است. ما خودي نيستيم براي دوستان ساترا؟ البته حرفم اشتباه برداشت نشود. من اگر هر همكاري كه فيلم يا سريال مي‌سازد اثرش بتواند از زير اين مميزي‌هاي سليقه‌اي جان سالم به در ببرد خيلي هم خوشحال مي‌شوم و هيچ بخشي از حرف و نقد من خطاب به همكارانم نيست، سوالم از نهادي به نام ساتراست كه چرا مسائلي كه در برگه‌هاي مميزي ما تاكيد بر حذف‌شان مي‌شود در سريال‌هاي ديگر به راحتي قابل پخش است و كسي هم عليه‌شان مطالب سفارش شده منتشر نمي‌كند و تهمت و بهتان اخلاقي به اثرشان نمي‌زند. اين تبعيض‌ها چرا وجود دارد؟ اينها واقعا آزاردهنده است. 

     وقتي سريال را مي‌ساختيد،  فكر مي‌كرديد انقدر دچار حواشي  بشويد؟ 

در اين حد را نه واقعا. البته خب كارهاي آقاي عنقا اكثرا با حاشيه‌هاي مختلفي همراه بوده. بخش مهمي از آن هم به دليل انتخاب قصه و جسارت در نوع روايت داستان است كه باعث مي‌شود مخاطب همراه و درگير قصه شود. در مورد «بدنام» هم همين اتفاق افتاده تا حدودي. خب طبيعتا كاري كه نگاه‌هاي زيادي با سلايق مختلف دنبالش مي‌كند، طبيعي است كه حاشيه بيشتري هم داشته باشد ولي حاشيه‌هاي بيرون از سريال مثل همين سوءتفاهمات و مميزي‌هايي كه گفتم  واقعا  غير قابل درك است.

     كار كردن با بازيگران با‌تجربه‌اي مثل حسن پورشيرازي، لعيا زنگنه، امير آقايي و جوان‌ترهايي مثل ستايش رجايي‌نيا و سينا مهراد چه تفاوتي براي يك كارگردان اولي داشت؟

در بسياري موارد از تجربه دو دهه دستياري براي ايجاد تعادل در مواجه شدن با اين دو جنس بازيگر در كارم استفاده و به دردم خورد. هر كدام محاسن و چالش‌هاي مخصوص خودشان را دارند. بازيگران باتجربه‌اي مثل آقاي پورشيرازي يا امير آقايي و خانم زنگنه، بر حسب تجربه‌اي كه دارند به طبع صاحب نگاه و ايده هستند و سعي در بهتر به نمايش گذاشته شدن شخصيت و حتي تعريف بهتر قصه دارند كه اين مي‌تواند براي هر كارگرداني با هر سطح تجربه‌اي بسيار كمك‌كننده باشد. از آن طرف هر كارگرداني هم به طبع تلاش مي‌كند با كمك ابزاري كه در اختيار دارد وجه متفاوتي از بازي بازيگرش را به نمايش بگذارد، خصوصا در مورد بازيگرهاي جوان‌تر مثل سينا مهراد و سولماز غني. اما در مورد خانم رجايي‌نيا همه‌چيز كمي متفاوت‌تر بود، هم به دليل حساسيت و حجم نقش يلدا، هم اينكه اولين نقش اصلي او بود و بايد فشار بسياري را متحمل مي‌شد. اينجا با چالش‌هاي متفاوت‌تري مواجه بوديم و نوع ديگري از برخورد با بازيگر را مي‌طلبيد ولي در نهايت تلاشم اين بود كه بازي‌ها يكدست و باورپذير باشند.

     انتخاب چهره كمتر شناخته‌اي مثل ستايش رجايي نيا براي نقش اصلي اين سريال ريسك بالايي نبود؟

خب اين ريسكي است كه تهيه‌كننده‌هاي جسور با نگاه به قصه متقبل مي‌شوند. اينگونه ريسك‌ها اكثرا به نفع سينما تمام شده و فرصتي بوده براي كساني كه سال‌ها تلاش كرده‌اند و اصطلاحا خاك صحنه خورده‌اند يا استعدادهايي كه كشف مي‌شوند. اينجا هم در مورد خانم رجايي‌نيا آقاي عنقا به عنوان تهيه‌كننده ريسك بالايي كرد. خصوصا كه كارگردان و بازيگر اصلي هر دو اولين تجربه جدي‌شان بود. خودم را نمي‌دانم ولي براي ديده شدن و پذيرفته شدن بازيگرم از سوي مخاطبان بسيار خوشحالم.

     از ميزان مخاطب سريال خبري داريد؟ به شكل رسمي يك‌بار اعلام شد قسمت اول سريال ركوردشكني داشته اما اين روزها خبرهاي غيررسمي زيادي در مورد تعداد مخاطبان سريال وجود دارد. 

خب ما دو دسته مخاطب داريم. مخاطبي كه از طريق پلتفرم و به شكل رسمي كار را مي‌بيند و مخاطباني كه از مجراهاي ديگر مخاطب سريالند و تعدادشان قابل محاسبه نيست . ما فقط در مورد آمار رسمي روي پلتفرم مي‌توانيم حرف بزنيم كه تا همين جا كه به نيمه سريال رسيده‌ايم به گواهي اعداد و ارقام پربيننده‌ترين سريال تاريخ پلتفرم فيليمو هستيم. هر‌چند كه البته بايد تفاوت زمان و رشد ميزان كاربران فيلميو در اين سال‌ها را هم در نظر گرفت.

تا امروز كه با شما صحبت مي‌كنم بيش از نيمي از قسمت‌هاي سريال حدود 2 ميليون و 700 تا 2 ميليون شده است و «WDR» قسمت اول سريال تا امروز به عددي نزديك به 3 ميليون مخاطب منحصر به فرد رسيده است و اين عدد همچنان در حال رشد است.

     در خبرها آمده كه «بدنام» حدود 30 قسمت است و اين يعني الان تقريبا داستان به نيمه رسيده است. نيمه دوم غافلگيري‌اش براي مخاطب چيست؟ اين حس و حال عاشقانه در نيمه دوم سريال ادامه پيدا خواهد كرد؟ يا مسير به كل عوض خواهد شد؟

دوست ندارم چيزي از نيمه دوم سريال لو بدهم اما همين را بگويم كه بعد از قسمت 13 و 14، سريال وارد فضاي تازه‌اي خواهد شد. چه از لحاظ قصه و چه از نظر ريتم و تمپوي روايت قصه. به همين  دليل حتي شعار سريال را از «يك عاشقانه ناآرام» به «يك عاشقانه نافرجام» تغيير داده‌ايم. البته بعيد است مخاطب بتواند به راحتي حدس بزند پايان كار چه خواهد شد اما چرخش‌هاي دراماتيكي در طول قسمت‌هاي آينده خواهيم داشت كه حسابي مخاطبان را غافلگير خواهد كرد، در نيمه دوم عشق را از منظر ديگري خواهيم ديد. جايي كه هر كس با انتخاب‌هايي كه كرده تمام و كمال مواجه مي‌شود. ديگر رازي در ميان نيست و هر چه هست واكنش شخصيت‌هاست به اتفاقاتي كه در نيمه اول قصه مخاطب ديده بود. اين واكنش‌ها نتايج و پوست‌اندازي‌هايي به همراه خواهد داشت كه سرنوشت شخصيت‌هاي قصه با آن تعريف مي‌شود. و آخر و عاقبت ابراهيم و يلدا و عماد و اسماعيل قصه «بدنام» در نهايت خيلي‌ها را به فكر خواهد برد. يا حداقل خودمان اين گونه فكر مي‌كنيم.