گروه سياسي
در حالي كه بامداد ديروز (۲۶تير) با مجموعهاي از حملات تازهامريكا به نقاطي در داخل ايران همراه بود، دادهها و روايتهاي منتشرشده از منابع رسمي و رسانهاي، تصويري از يك تقابل چندلايه ميان ايران و امريكا را پيش روي افكار عمومي قرار ميدهد. تقابلي كه ديگر تنها به ميدان نظامي محدود نميشود و بهطور همزمان زيرساختهاي عمومي، امنيت غيرنظاميان، افكار عمومي منطقه و حتي شكافهاي سياسي در داخل امريكا را دربر گرفته است. ديروز اما حمله امريكا به پلهاي بندر خمير باعث شهادت 8 ايراني شد. همچنين در اين حمله دهها نفر نيز مجروح شدند كه روند رسيدگي درماني به مصدومان از سوي نيروهاي امدادي و كادر درمان در حال انجام است. سپاه و ارتش ايران نيز در واكنش به حملات امريكا پايگاهها و ظرفيتهاي امريكا در اردن، كويت، قطر و بحرين را در هم كوبيدند. بر اساس اطلاعيه سپاه پاسداران حمله به پايگاه امريكا در اردن باعث ساقط شدن چند فروند سوخترسان و جنگنده امريكايي شده است. از برج مراقبت ترافيك دريايي در سواحل مكران تا شبكههاي ارتباطي در لرستان، بندر خمير و محلهاي مسكوني در بندرعباس، آنچه در اين دور از تحولات برجسته شده، گسترش دامنه فشار به حوزههايي است كه مستقيما با زندگي روزمره، معيشت و امنيت مردم پيوند دارد. گزارشهاي ديروز از تخريب كامل برج مراقبت ترافيك دريايي در سواحل مكران، يكي از مهمترين نشانههاي اين تغيير در الگوي هدفگيري است. به گفته خبرنگار صداوسيما، اين سازه كه وظيفه نظارت بر فعاليت صيادان محلي، هدايت عمليات جستوجو و نجات و مديريت ترافيك دريايي بخش تجارت را بر عهده داشت، بامداد ديروز (جمعه) با شليك سه موشك بهطور كامل تخريب شد. اين حمله در حالي است كه همه رسانههاي داخلي و خارجي بر غيرنظامي بودن كامل اين تأسيسات تأكيد ميكنند، مسالهاي كه اگر مبناي تحليل قرار بگيرد، معنايي فراتر از يك حمله موضعي پيدا ميكند.
روايت اول: ريشههاي تهاجم به مكران و لرستان
سواحل مكران يكي از مهمترين مناطقي است كه بر اساس نقشه راه دولت چهاردهم، ايران رويكرد توسعهمحور خود را مبتني بر آن تنظيم كرده است. اين سواحل براي ايران فقط يك موقعيت جغرافيايي نيست. اين منطقه در سالهاي اخير به عنوان يكي از كانونهاي مهم توسعه دريامحور، تجارت منطقهاي و تقويت ظرفيتهاي اقتصادي جنوب شرق كشور مطرح بوده است. از همين رو، حمله به يك برج مراقبت دريايي سواحل مكران، در چارچوب نگاه راهبردي ايران، نه فقط تخريب يك سازه بلكه ضربه به يكي از حلقههاي ايمني، خدماترساني و پشتيباني تجارت دريايي تلقي ميشود. اين مساله زماني اهميت بيشتري پيدا ميكند كه بدانيم امنيت دريانوردي و خدمات مرتبط با صيادان و شناورهاي تجاري، يكي از مولفههاي مهم ثبات اقتصادي و اجتماعي در اين سواحل به شمار ميرود. جدا از مكران حمله به تاسيسات ارتباطي و مخابراتي لرستان به عنوان يكي از نقاط كانوني توسعه زيرساختي ارتباطات ايران هم مورد توجه تحليلگران قرار گرفته است. اطلاعيه شركت مخابرات منطقه لرستان درباره اختلال گسترده در زيرساختهاي ارتباطي ويسيان و معمولان، وجه ديگري از اين بحران را آشكار كرد. بر اساس اين اطلاعيه، ارتباط تلفن ثابت و همراه در اين مناطق پس از حمله هوايي امريكا دچار قطعي شده و تيمهاي فني براي بازسازي شبكه در محل حاضر شدهاند. هرچند در ظاهر اين خبر ماهيتي فني دارد، اما در متن يك بحران نظامي، اختلال ارتباطات صرفا يك ايراد خدماتي نيست. شبكههاي ارتباطي در شرايط اضطرار، ستون فقرات امدادرساني، اطلاعرساني و حفظ نظم عمومياند. هرگونه اخلال در اين حوزه، توان مديريت صحنه بحران را كاهش ميدهد و بر اضطراب عمومي ميافزايد. در واقع، يكي از مهمترين ابعاد حمله به زيرساختهاي ارتباطي يا تأثيرگذاري بر آنها، هدف قرار دادن تابآوري مدني ايرانيان است. امريكاييها به خوبي ميدانند وقتي مردم در منطقهاي آسيب ديده امكان تماس، پيگيري وضعيت عزيزان خود يا دريافت اطلاعرساني بهموقع را از دست ميدهند، بار رواني بحران چند برابر ميشود. از همين منظر، سرعت عمل در بازسازي اين زيرساختها توسط دولت چهاردهم كه با سرعت و كيفيت بالا در حال انجام است در واقع تلاش براي حفاظت از امنيت ملي و تابآوري مدني همه ايرانيان و بخشي از نمايش توان حكمراني، كنترل بحران و صيانت از انسجام اجتماعي است.
روايت دوم: كودكان مادر از دست داده
در منازعات جنگي، اغلب از نقطهاي به بعد، تصوير جنگ از نقشهها و تحليلهاي نظامي عبور ميكند و در چهره قربانيان غيرنظامي متجلي ميشود. آنجا كه روايت انساني شكل ميگيرد، معادلات سياسي و رسانهاي نيز دستخوش تغيير ميشود. يك چنين فرآيندي را به عينه ميتوان در ماجراي مادر و كودك بندرعباسي مشاهده كرد. در بندرعباس نيز گزارش تسنيم از حمله به محله تپهالله و كشته شدن يك زن و مجروح شدن شديد كودك يكساله او، بار انساني اين درگيريها را پررنگتر كرد. بسياري از ايرانيان با بازنشر تصوير مادر و كودك بندرعباسي نسبت به جنايات اخير امريكا عليه ايرانيان اعلام انزجار كردند. بر اساس اين گزارش، كودك اين زن بر اثر انفجار دچار قطع دست و جراحات شديد در ناحيه قفسه سينه شده و شمار مجروحان حادثه نيز به 8 نفر رسيده است.
براي ايران، برجسته شدن تلفات و خسارات غيرنظامي دو كاركرد همزمان دارد. از يك سو، افكار عمومي داخلي را در برابر ماهيت حملات حساستر و منسجمتر كرده و از سوي ديگر، امكان طرح حقوقي و سياسي موضوع در عرصه بينالمللي را تقويت ميكند. به ويژه اگر حملات متوجه مناطق مسكوني، مراكز خدماتي و تأسيسات فاقد كاربري نظامي شده باشد، تهران ميتواند در سطح ديپلماتيك اين پرسش را مطرح كند كه ادعاي دفاع از نظم بينالملل چگونه با هدف قرار دادن زيرساختهاي عمومي و غيرنظاميان سازگار است؟در همين بستر، اظهارات سيدعباس عراقچي، وزير امور خارجه، نيز اهميت افزونتري پيدا ميكند. عراقچي ديروز با اشاره به برخي گزارشها درباره نفوذ جريانهاي حامي اسراييل در امريكا، از «كارزار گسترده اسراييل براي فريب دادن دولت امريكا و كشاندن آن به يك جنگ انتخابي بيفرجام» سخن گفت و تأكيد كرد كه اين مسائل به زودي برملا خواهد شد. اين موضعگيري را بايد بخشي از جنگ روايتها دانست؛ جنگي كه در آن طرفهاي مختلف تلاش ميكنند روايت خود را در تيررس توجه افكار عمومي داخلي، بينالمللي و منطقهاي قرار داده و هزينههاي آن را به شكلي براي افكار عمومي بازتعريف كند.
ايران در اين روايت تلاش ميكند نشان بدهد كه واشنگتن نه بر پايه يك ضرورت فوري، بلكه تحت تأثير فشار و جهتدهي اسراييل به سمت درگيري با تهران سوق داده شده است. اين چارچوب براي كشورمان مزاياي مشخصي دارد. نخست آنكه ميتواند ميان منافع امريكا و خواست تلآويو فاصلهگذاري كند. دوم آنكه زمينه را براي طرح اين واقعيت فراهم ميآورد كه ورود امريكا به چنين تقابلي، نهتنها دستاورد روشني ندارد، بلكه مردم امريكا را وارد مسيري پرهزينه و بينتيجه خواهد كرد. سوم آنكه با تأكيد بر نقشآفريني اسراييل، ايران ميكوشد بخشي از افكار عمومي منطقه و حتي منتقدان جنگ در داخل امريكا را با خود همراهتر كند.نشانههايي از اين وضعيت را ميتوان در گزارش سيانان نيز مشاهده كرد. اين شبكه امريكايي اعلام كرده كه دونالد ترامپ در سخنراني خود در ساعات پربيننده، بهندرت به درگيري با ايران اشاره كرده و نتوانسته چشمانداز روشني از مسير پيشروي اين تقابل ارائ ه بدهد. در همان گزارش آمده بود كه رييسجمهور امريكا تنها بهطور كلي از «پيروزي بزرگ» سخن گفته، بيآنكه راهبردي مشخص براي افكار عمومي داخلي ترسيم كند. همزمان، نظرسنجي واشنگتنپست و ايپسوس نيز نشان داده تنها ۲۹درصد امريكاييها عملكرد او در قبال درگيري با ايران را تأييد ميكنند.
اين شكاف ميان عمليات ميداني و اقناع سياسي، يكي از نقاط مهم معادله كنوني است. واشنگتن ممكن است در سطح سختافزاري برتري نظامي و توان حمله داشته باشد، اما بدون روايت قانعكننده براي جامعه امريكا و افكار عمومي بينالمللي، هزينههاي سياسي و اقتصادي بسياري خواهد پرداخت. براي ايران، اين شكاف يك فرصت راهبردي محسوب ميشود. هرچه افكار عمومي امريكا نسبت به چرايي تداوم جنگ، هزينههاي اقتصادي آن و نبود افق روشن در اين درگيري بدبينتر شود، قدرت مانور سياسي واشنگتن كاهش مييابد و احتمال فرسايشي شدن بحران به زيان امريكا بيشتر ميشود.
روايت سوم: هدف قرار دادن جنگنده و سوخترسان امريكايي
در كشاكش اين تنازعات، اطلاعيه روابط عمومي سپاه پاسداران درباره هدف قرار گرفتن جنگندهها و سوخترسانهاي امريكايي مستقر در اردن، بعد ديگري از تقابل دوطرف را برجسته ميكند. در اين اطلاعيه آمده است كه در پاسخ به حملات شب گذشته، رزمندگان ايران در موج چهاردهم عمليات «نصر۲» با استفاده از موشكهاي بالستيك و پهپادها، جنگندهها و سوخترسانهاي امريكايي را در دو مرحله هدف قرار دادهاند و چند فروند از آنها منهدم و به شماري ديگر نيز بهشدت آسيب زدهاند. فارغ از بحث راستيآزمايي مستقل اين ادعا، پيام سياسي و راهبردي آن روشن است: ايران قصد دارد نشان بدهد كه دامنه پاسخگويياش از مرزهاي جغرافيايي خود فراتر ميرود و شبكه پشتيباني عمليات امريكا در منطقه نيز در تيررس قرار دارد.براي تهران، اين پيام از چند جهت مهم است. نخست آنكه بازدارندگي زماني موثر است كه طرف مقابل هزينههاي گسترش حمله را واقعي و رو به افزايش ببيند. دوم آنكه وقتي گرههاي لجستيكي و عقبه عملياتي امريكا در منطقه به عنوان نقاط آسيبپذير مطرح شوند، محاسبات متحدان منطقهاي واشنگتن نيز پيچيدهتر ميشود. سوم آنكه ايران ميكوشد معادله را از يك فشار يكطرفه خارج كند و نشان بدهد تداوم حمله، ناامني را در سطح منطقهاي بازتوزيع خواهد كرد.
در كنار اين مساله، گزارش رسانههاي عراقي از كشته شدن هشت عضو كومله در حملات موشكي به سليمانيه نيز براي تحليل صحنه امنيتي اهميت دارد. در دورههايي كه فشار خارجي تشديد ميشود، تحرك گروههاي مسلح ضدايراني در پيرامون مرزها نميتواند جدا از تصوير كلي تهديد ديده شود. فعال شدن اين گروهها، در محاسبات امنيتي تهران، بخشي از يك فشار مركب است؛ فشاري كه ميكوشد همزمان از بيرون با حملات مستقيم و از حاشيه مرزها با نا امنسازي، ظرفيت دفاعي و تمركز داخلي ايران را درگير كند. بنابراين، برخورد با چنين كانونهايي براي ايران صرفا عمليات مرزي نيست، بلكه بخشي از حفظ ثبات داخلي در شرايط بحران منطقهاي است.در سطح منطقهاي نيز ادعاي كويت مبني بر هدف قرار گرفتن يكي از نيروگاههاي توليد برق و آبشيرينكن و آسيب ديدن شماري از واحدهاي توليد برق، هشداري جدي درباره سرريز بحران به محيط پيراموني است.اگر تأسيسات حياتي كشورهاي منطقه نيز تحت تأثير اين تنش قرار گيرند، آنگاه مساله ديگر فقط رويارويي ايران و امريكا نخواهد بود، بلكه با يك ناامني گستردهتر در خليجفارس و غرب آسيا مواجه خواهيم بود. اين همان نقطهاي است كه تهران ميتواند بر يك گزاره مهم تأكيد كند: امنيت منطقه با تشديد حضور نظامي خارجي به دست نميآيد و تنها مسير پايدار، حركت به سمت ترتيبات بومي امنيتي و كاهش مداخله بازيگران فرامنطقهاي است.
روايت نهايي: سرنوشت پاياني جنگ را افكار عمومي تعيين ميكنند
در چنين فضايي، منافع ايران فقط در پاسخ نظامي خلاصه نميشود. ايران نياز دارد همزمان چند هدف را پيش ببرد: حفظ بازدارندگي، تثبيت روايت حقوقي و سياسي خود، جلوگيري از فرسايش داخلي، و تبديل فشار خارجي به عاملي براي انسجام بيشتر. اگر اين عناصر به صورت هماهنگ عمل كنند، آنگاه برتري آتش الزاما به معناي برتري سياسي طرف مقابل نخواهد بود. تجربه تحولات منطقه بارها نشان داده است كه نتيجه نهايي بحرانها فقط در تعداد حملات يا شدت انفجارها تعيين نميشود، بلكه به توان بازيگران در مديريت صحنه، اقناع افكار عمومي و حفظ پايداري اجتماعي نيز وابسته است. از همين منظر، آنچه امروز از مكران تا لرستان و از بندرعباس تا تحركات منطقهاي ديده ميشود، صرفا مجموعهاي از حوادث پراكنده نيست. اين رخدادها اجزاي يك صحنه بزرگترند؛ صحنهاي كه در آن امريكا و همپيمانانش ميكوشند با فشار ميداني، قدرت اراده ايران را تضعيف كنند و در مقابل، تهران تلاش دارد همين فشار را به سندي براي اثبات تجاوز، بيثباتسازي و ناتواني واشنگتن در ارائه يك راهبرد مشروع و پايدار تبديل كند.در نهايت، اگر ايران بتواند همزمان در سه جبهه ميداني، ديپلماتيك و رسانهاي به درستي عمل كند، اين مرحله از تنش ميتواند بيش از آنكه به تثبيت اهداف مهاجمان بينجامد، به فرسايش مشروعيت و افزايش هزينههاي آنها منتهي شود. در چنين شرايطي، محور اصلي منافع ايران روشن است: دفاع از حاكميت، حفاظت از زيرساختهاي حياتي، برجسته كردن خسارات وارده به غيرنظاميان و تبديل جنگ تحميلي به مسالهاي پرهزينه براي طرفي كه آن را آغاز يا تشديد كرده است.
جزييات ضربات پياپي ايران به ۷ پايگاه امريكايي در منطقه
بر اساس اطلاعيههاي صادر شده از سوي نيروهاي مسلح كشورمان، طي شبانهروز گذشته پايگاههاي امريكا در هفت كشور منطقه هدف حملات موشكي و پهپادي نيروهاي مسلح كشورمان قرار گرفتهاند. در اين گزارش تصويري، پايگاههايي مانند عينالاسد در عراق، العديد در قطر، مقر ناوگان پنجم امريكا در بحرين، پايگاههاي هوايي كويت و برخي مراكز راداري در عمان از جمله مراكز نظامي مورد اشاره قرار گرفتهاند. اينفوگرافيك منتشر شده همچنين به نقش برخي از اين پايگاهها در حوزههايي همچون فرماندهي و كنترل، پشتيباني هوايي، عمليات ويژه و فعاليتهاي راداري امريكا در منطقه پرداخته است.
همچنین روابط عمومي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در اطلاعيههایی اعلام کرد:
- حمله غافلگيركننده به مركز فرماندهي عمليات ويژه دشمن در سوريه در قصاص خون سربازان شهيد ايرانشهر
- در پاسخ به جنايات رژيم تروريستي امريكا و به شهادت رساندن غيرنظاميان هموطن در ايران پايگاه دشمن در كويت به آتش كشيده شد.
- رادار كنترل دريايي در صخرههاي سلامه و رادار كنترل هوايي امريكا مستقر در منطقه غنم عمان منهدم شد.
- نيروي دريايي سپاه در موج ۱۳ عمليات نصر ۲ رادار كنترل دريايي در صخرههاي سلامه و رادار كنترل هوايي امريكا مستقر در منطقه غنم عمان را هدف قرار داده و منهدم كردند.
- رزمندگان اسلام جنگندهها و سوخترسانهاي امريكايي مستقر در اردن را در دو مرحله حمله با چندين فروند موشك بالستيك و پهپادهاي متعدد مورد هدف قرار دادند كه منجر به انهدام چند فروند سوخترسان و جنگنده امريكايي و آسيب جدي به تعداد بيشتري از آنها شد.