شناسهٔ خبر: 78958086 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: بهار | لینک خبر

چرایی خشم تندروها از اظهارات خاتمی

صاحب‌خبر -
گروه سیاسی: سایت رویداد ۲۴ در گزارشی نوشت: سیدمحمد خاتمی (رییس‌جمهور سابق) در تازه‌ترین اظهارات خود از ضرورت «صلح شرافتمندانه» دفاع کرده است. او تعرض به مذاکره و مذاکره‌کنندگان را بی‌ارتباط با اسلام و منافع ملی دانسته و گفته اکثریت مردم، با وجود خشم از تجاوز خارجی و بی‌اعتمادی به آمریکا، خواهان رفع مخاصمه‌اند. خاتمی برای اثبات این ادعا به «پیمایش‌های معتبر علمی و اجتماعی» استناد کرده است. او می گوید نامه‌ای پس از جنگ ۱۲ روزه به رهبر فقید نوشته و در آن نامه پیشنهاد کرده برای حفظ اقتدار کشور و نظام، گام در مسیر صلح برداشته شود.
اما پیمایش‌هایی که خاتمی از آن به عنوان سند خشم، نارضایتی و ناامیدی مردم از آینده یاد می کند و بر اساس آن نسخه صلح شرافتمندانه داده چیست؟ 
یکی از گزارش‌هایی که می‌تواند منظور خاتمی را روشن کند، سندی ۳۷ صفحه‌ای با عنوان «آنچه ایران می‌خواهد» است؛ گزارشی که در خرداد ۱۴۰۵ به تنظیم علی ربیعی، دستیار اجتماعی رئیس‌جمهور، تهیه شده و بر مجموعه‌ای از نظرسنجی‌ها، به‌ویژه پیمایش اردیبهشت ۱۴۰۵ مرکز افکارسنجی آرا، تکیه دارد. 

جامعه‌ای خشمگین و بی آینده 
داده‌ها تصویری آرام از جامعه ارائه نمی‌کنند. ۶۳.۶ درصد گفته‌اند خشم و عصبانیت زیادی را تجربه کرده‌اند؛ رقمی که از آذر ۱۴۰۴ تا اردیبهشت ۱۴۰۵ حدود ۱۲ واحد درصد افزایش یافته است. احساس ناامیدی به ۵۰.۲ درصد رسیده و در همین دوره ۸ واحد درصد بالا رفته است. ترس و اضطراب نیز با افزایشی ۸ واحدی به ۴۵.۴ درصد و احساس غم و افسردگی به ۴۷.۷ درصد رسیده است. میانگین رضایت از زندگی نیز از ۶.۳ در سال ۱۳۹۴ به حدود ۵.۵۵ از ۱۰ کاهش یافته است. گزارش برای توصیف این وضعیت از اصطلاح مجید تهرانیان یعنی «اکنون‌زدگی» استفاده می‌کند؛ جامعه‌ای که نه میل بازگشت به گذشته دارد و نه آینده‌ای روشن پیش روی خود می‌بیند. خشم، ناامیدی و اضطراب در اینجا فقط حالات روانی نیستند؛ نشانه کوتاه‌شدن افق زندگی و کاهش باور مردم به امکان بهبودند.
میل به مهاجرت نیز بخشی از همین تصویر است. ۳۳ درصد گفته‌اند اگر شرایط فراهم شود مهاجرت می‌کنند؛ این رقم در میان افراد زیر ۲۹ سال به حدود ۴۵ درصد و در میان دانشگاه‌دیدگان به نزدیک ۵۰ درصد می‌رسد. البته میل کلی به مهاجرت نسبت به رقم ۳۸ درصدی سال ۱۴۰۲ کمی کاهش یافته که احتمالا این را هم باید در چارچوب افزایش ناامیدی و کاهش توان معیشتی تفسیر کرد؛ همچنان یک‌سوم جامعه و تقریباً نیمی از جوانان آینده خود را بیرون از کشور جست‌وجو می‌کنند.

نان، درمان و جامعه‌ای زیر فشار
در بخش معیشت، اعداد هولناک‌اند. ۵۷.۲ درصد از قیمت فعلی نان ناراضی‌اند و ۷۲ درصد با آزادسازی قیمت نان در مقابل افزایش یارانه یا کالابرگ مخالفت کرده‌اند. نارضایتی از قیمت نان از شهریور ۱۴۰۲ تا اردیبهشت ۱۴۰۵ بیش از دو برابر شده است. بیش از ۸۱ درصد مردم گفته‌اند در تأمین مواد غذایی درجاتی از مشکل دارند و حدود سه‌چهارم جامعه در تأمین هزینه‌های درمان با دشواری مواجه است. ۵۴ درصد می‌گویند درآمدشان کفاف مخارج را نمی‌دهد؛ این نسبت از مرداد ۱۴۰۴ تا اردیبهشت ۱۴۰۵ حدود ۸.۸ واحد درصد افزایش یافته است.
نکته مهم آن است که بیش از ۷۰ درصد مردم علت اصلی مشکلات اقتصادی را نه تحریم، بلکه مدیریت داخلی می‌دانند: ۴۶.۹ درصد ناکارآمدی مسئولان و ۲۶.۳ درصد فساد را عامل اصلی معرفی کرده‌اند؛ در برابر، فقط ۲۰.۷ درصد تحریم‌های خارجی را مهم‌ترین علت دانسته‌اند. بااین‌حال، ۶۲ درصد معتقدند ادامه محاصره اقتصادی آمریکا تأمین کالا و ثبات قیمت‌ها را مختل خواهد کرد. این ترکیب یعنی مردم مسئولیت وضع موجود را بیشتر متوجه داخل می‌دانند، اما هم‌زمان از ادامه فشار خارجی و تباه‌شدن آینده اقتصادی نگران‌اند.

اکثریت مطلق مردم تغییر می‌خواهند
 مهم‌ترین پیام سیاسی گزارش، فاصله عمیق جامعه با وضع موجود است. بر اساس تحلیل داده‌ها، فقط حدود ۹ درصد خواهان حفظ شرایط فعلی‌اند و بیش از ۸۰ درصد به اشکال مختلف تغییر می‌خواهند. اما سهم کسانی که تغییر مطلوب را «تغییر نظام» تعریف می‌کنند، حدود ۱۹ درصد است. این فاصله، تصویری متفاوت از روایت‌های رسمی و مخالفان ارائه می‌دهد: اکثریت بزرگ جامعه از عملکرد و مسیر موجود ناراضی است، اما اکثریت الزاماً فروپاشی نظم سیاسی را راه‌حل نمی‌داند. گزارش نیز نتیجه می‌گیرد که بخش بزرگی از مردم، اصلاحات اساسی اما تدریجی را به بی‌ثباتی و تجربه پرهزینه کشورهای منطقه ترجیح می‌دهند.

صلح می‌خواهند، اما تسلیم نه
این همان نقطه‌ای است که سخنان خاتمی درباره «صلح شرافتمندانه» با داده‌های پیمایش تلاقی می‌کند. در پاسخ به اینکه بهترین اقدام ایران چیست، ۴۴.۳ درصد حفظ آتش‌بس و ادامه مذاکرات را برگزیده‌اند. ۱۰.۳ درصد نیز پذیرش همه شروط آمریکا را راه خروج از بحران دانسته‌اند. در مجموع، نزدیک به ۵۵ درصد به شکلی از توافق و پایان مخاصمه حمایت کرده‌اند؛ در برابر، ۱۹.۹ درصد خواهان پایان مذاکرات و آمادگی برای جنگ و ۱۶.۴ درصد طرفدار حمله پیش‌دستانه بوده‌اند.
اما بخش عجیب و مهم ماجرا این است که همین جامعه مذاکره‌خواه، حاضر به کنارگذاشتن کامل غنی‌سازی نیست. ۶۶.۱ درصد با تعطیلی کامل برنامه غنی‌سازی مخالفت کرده و فقط ۲۵.۲ درصد آن را پذیرفته‌اند. این نتیجه نشان می‌دهد مردم میان صلح و تسلیم تفاوت می‌گذارند: پایان جنگ و توافق را می‌خواهند، اما نمی‌خواهند توافق به معنای واگذاری کامل ابزارهای قدرت ملی باشد.
در عین حال، اعتماد به مذاکره‌کنندگان بالا نیست. فقط ۲۸.۵ درصد اعتماد زیادی به تیم جدید مذاکرات دارند و بیش از نیمی بی‌اعتمادند. یعنی حمایت از مذاکره لزوماً به معنای اعتماد به مجریان آن نیست؛ مردم مسیر توافق را ترجیح می‌دهند، اما نسبت به نتیجه و توان مذاکره‌کنندگان تردید دارند.

ایرانی‌تر، اما کمتر مذهبی
در بخش هویت، ۳۶.۸ درصد خود را پیش از هر چیز «ایرانی» و ۳۳.۹ درصد «ایرانی مسلمان» معرفی کرده‌اند. تنها ۴.۴ درصد هویت اصلی خود را صرفاً «مسلمان» دانسته‌اند. در تهران، سهم هویت ایرانی به ۵۰ درصد می‌رسد، در حالی که کمتر از یک درصد خود را فقط مسلمان معرفی می‌کنند. این ارقام به‌تنهایی به معنای تقابل با دین نیست، اما نشان می‌دهد هویت ملی در نسل‌های جوان‌تر و تحصیل‌کرده‌تر بر هویت رسمی ایرانی ـ اسلامی پیشی گرفته و این خود موید مخالفت با سیاست های حاکمیت است.
هم‌زمان، شاخص روزه‌داری کاهش چشمگیری داشته است: در سال ۱۳۵۴ حدود ۷۹ درصد گفته بودند همه روزه‌های رمضان را می‌گیرند؛ این رقم در سال ۱۴۰۲ به ۴۲ درصد و در سال ۱۴۰۵ به ۲۹.۸ درصد رسیده است. ۵۱.۷ درصد نیز گفته‌اند هیچ روزه‌ای نگرفته‌اند. کاهش دینداری فردی پس از چند دهه حکومت دینی، پرسشی مستقیم درباره نتیجه سیاست‌های فرهنگی رسمی ایجاد می‌کند.
در مقابل، افتخار به ایرانی‌بودن از ۸۳ درصد در سال ۱۴۰۲ به ۸۵.۶ درصد در سال ۱۴۰۵ افزایش یافته است. بنابراین مسئله جامعه ایران بحران هویت ملی نیست؛ شکاف میان تعلق عاطفی به ایران و امید به امکان زندگی بهتر در ایران در صورت ادامه وضع موجود در حاکمیت است.

فاصله واقعیت پیمایش با تصاویر رسمی
پیمایش در زمینه مشارکت‌های دوران جنگ نیز تصویر صداوسیما را تعدیل می‌کند. فقط ۳۱ درصد گفته‌اند در پویش «جان‌فدا» ثبت‌نام کرده‌اند و ۴۶.۳ درصد با وجود شنیدن نام آن، مشارکت نکرده‌اند. در مورد تجمعات شبانه نیز ۴۶.۹ درصد گفته‌اند اصلاً شرکت نکرده‌اند؛ این رقم در تهران به ۶۱ درصد می‌رسد. در مقابل، تنها ۱۴.۵ درصد بیش از ۳۰ بار در تجمعات شرکت کرده‌اند.
این آمار با ادعای رسانه‌های حاکمیتی در تضاد است. گزارش ها از نتایج نظرسنجی صدا و سیما در همین هفته های اخیر مدعی بود که ۳۰ درصد از مردم اعلام کرده‌اند که هر شب یا اکثر شب‌ها در این تجمعات حضور دارند که معادل حدود ۲۵ میلیون نفر است. آمارها در مورد ثبت نام کنندگان در پویش جان فدا هم مشابه همین اعداد بود و مدعی شده بودند که بیش از ۳۱ میلیون نفر در این پویش ثبت نام کرده اند.
این اعداد به معنای فقدان وطن‌دوستی نیستند؛ همان گزارش نشان می‌دهد بیش از نیمی از مردم در صورت حمله مجدد از کشور دفاع خواهند کرد. اما میان دفاع از ایران و مشارکت در پویش‌های رسمی تفاوت وجود دارد. تصاویر تجمع‌های تلویزیونی واقعی‌اند، اما نماینده تمام جامعه نیستند.

خاتمی چه می‌گوید؟
خاتمی در سخنانش از جامعه‌ای حرف می‌زند که هم از تجاوز خارجی خشمگین است و هم ادامه جنگ را نمی‌خواهد؛ هم به آمریکا بی‌اعتماد است و هم مذاکره را ضروری می‌داند؛ هم غنی‌سازی را حق خود می‌داند و هم از محاصره اقتصادی می‌ترسد.
داده‌های این گزارش نیز کم‌وبیش همین جامعه را نشان می‌دهد: نه جامعه‌ای آماده تسلیم و نه جامعه‌ای مشتاق جنگ؛ نه جامعه‌ای راضی از وضع موجود و نه اکثریتی خواهان فروپاشی. جامعه‌ای عصبانی، تحت فشار و بی‌اعتماد که هنوز تغییر تدریجی، ثبات و صلح همراه با حفظ عزت ملی را بر دو سر طیف افراطی ترجیح می‌دهد. از این زاویه، تأکید خاتمی بر صلح را می‌توان نوعی دعوت به «صلح حسنی» دانست؛ صلحی نه از سر رضایت از دشمن یا پذیرش شکست، بلکه برای حفظ کشور و جلوگیری از فرسایش مردمی که توان روانی و اقتصادی آنان در حال تحلیل رفتن است. 
خشم جریان های تندرو و اصولگرا از اظهارات خاتمی، خشم از دانش پیمایش و افکار عمومی مردم است. مسئله اصلی جامعه ایران امروز فقط جنگ یا تحریم نیست؛ بحران افق آینده است. تنها ۹ درصد وضع موجود را می‌خواهند. اکثریت تغییر می‌خواهند، اما بخش بزرگی هنوز امیدوار است این تغییر بدون فروپاشی، جنگی دیگر و هزینه‌ای جبران‌ناپذیر ممکن باشد و لازمه چنین نتیجه ای صلح شرافتمندانه است، نه جنگ جنگ تا پیروزی واهی.

برچسب‌ها: