به گزارش «راهبرد معاصر»؛ مداخلات آمریکا در کشورهای خاورمیانه همچنان ادامه دارد و اوضاع دراماتیک منطقه خلیج فارس بعید است بهبود یابد. برای بسیاری از ناظران غربی، خاورمیانه مانند «ویروس کووید» با عوارض بلندمدت است، جایی که فرد مبتلا گاهی فکر میکند بدترین مرحله بیماری را پشت سر گذاشته است، اما روز بعد دوباره دچار سردردهای شدید، گیجی، تنگی نفس و کم خوابی میشود.
بوش اشتباه نمیکرد؛ 11 سپتامبر تنشها و شکستهای پنهان سیاست آمریکا را در قبال خاورمیانه از زمان جنگ جهانی دوم دوباره آشکار کرد
در روانشناسی، این وضعیت امکان دارد «آشنا پنداری» توصیف شود، یعنی فرد توهم دارد که آنچه در حال حاضر تجربه میکند، تجربه تکراری در گذشته بوده است، در حالی که وضعیت کسانی که در مناطق آسیب دیده زندگی میکنند غیرقابل تصور است.
سؤال اساسی، همزمان با بارش موشکها در سراسر منطقه خلیج فارس، این است کدام فصل از رنج طولانی منطقه در حال تکرار و چه چیزی در راه است؟ سال ۲۰۱۶ دونالد ترامپ، نامزد وقت ریاست جمهوری در اظهار نظری درباره سیاست ایالات متحده در قبال خاورمیانه گفت، «اگر در 1.5 دهه گذشته به خاورمیانه توجه نکرده بودیم، وضعیت بهتری داشتیم».
با توجه به وضعیت منطقه پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و گسترش داعش در سوریه و عراق در سال ۲۰۱۶، چه کسی میتوانست با ترامپ بحث کند؟ با توجه به اینکه وی از سال ۲۰۰۴ در وزارت امور خارجه در دولت جورج دبلیو بوش کار کرده و دیده بود چگونه سقوط صدام دری گسترده به روی مشکلاتی گشود که پیامدهایش هنوز هم احساس میشود.
از قضا، خود بوش نیز با شعاری مشابه آنچه ترامپ پس از وی ادعا کرد، در رقابت های انتخاباتی شرکت و وعده داده بود در صورت رسیدن به کاخ سفید، جنگهای مداخلهجویانه به راه نیندازد.
البته همه این موارد قبل از وقایع ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بود. در هفتهها و ماههای پس از آن، در جست وجوی پاسخی برای سؤال «چرا ما؟»، ادعاهایی درباره لزوم آزادی و رفاه منطقه به وسیله ایالات متحده مطرح کرد.
بوش اشتباه نمیکرد؛ 11 سپتامبر تنشها و شکستهای پنهان سیاست آمریکا را در قبال خاورمیانه از زمان جنگ جهانی دوم دوباره آشکار کرد. هیچ هشدار قبلی مبنی بر دخالت مجدد وجود نداشت و تردید آمریکا در مورد «نبود آزادی» در منطقه تنها مسئله نبود. از ادعاهای دخالت در کودتای 1949 که نخستین نخست وزیر منتخب سوریه پس از استقلال را سرنگون کرد، تا عملیات آژاکس در سال 1953 که شاه را در ایران به قدرت بازگرداند، ایالات متحده سابقه قوی از خصومت با اشکال مردمی حکومت در منطقه را ثبت کرده است.
برای بوش، با وجود اکراه قبلیاش درباره پیچیدگیهای خارجی، نگرانیهای مشروع مبنی بر اینکه وقایع 11 سپتامبر امکان دارد حادثه ای استثنایی نباشد، دست به دست هم داد تا وی را مجبور به تصمیمگیری کند، که مهمترین آنها دستور «عملیات آزادی» سال 2003 و به دنبال آن جنگ علیه تروریسم برای از بین بردن آن بود. نیم قرن مماشات با «دیکتاتورها و اقتدارگرایان» برای حفظ منافع امنیت ملی آمریکا، یا دست کم چیزی که آن زمان به آمریکاییها القا میشد، اکنون پایان یافت.
این استدلال، مطابق با نظریه ناتان شارانسکی، سیاستمدار روس تبار صهیونیست و مخالف سرشناس اتحاد جماهیر شوروی سابق بود که در کتاب تأثیرگذار خود «دفاع برای دموکراسی» نوشت، «دموکراسیها اساساً صلحآمیز هستند و رهبران دموکراسیها جنگ را آخرین راه حل میدانند، در حالی که دیکتاتوریها تهاجمی هستند». بنابراین، آنچه برای جلوگیری از تکرار حملهای مانند ۱۱ سپتامبر مورد نیاز بود، طبق منطق رایج در کاخ سفید دوره بوش، دموکراسی بیشتر در خاورمیانه و دیکتاتورهای کمتر بود.
با وجود شور و شوق اولیه میان بسیاری از فعالان عرب و هزینههای هنگفت آمریکا برای حمایت از دیدگاه بلندپروازانه رئیس جمهور وقت، ۲۳ سال بعد، ماهیت سیاسی خاورمیانه همانطور که بوش آن را یافته بود، باقی مانده است.
برخی امکان دارد استدلال کنند صرف نظر از نیات آمریکا، منطقه از بسیاری جهات اکنون بسیار بدتر است. معمر قذافی، دیکتاتور لیبی شاید رفته باشد، اما تمامیت ارضی این کشور نیز از بین رفته است. دولت اسد در سوریه امکان دارد فروپاشیده باشد، اما القاعده جایگزین شده است و این فهرست ادامه دارد؛ فاجعه انسانی در یمن، بحران در لبنان و بازگشت به استبداد در تونس.
چه چیزی اشتباه پیش رفت؟ یا چه چیزی درست پیش نرفت؟ ایالات متحده آن زمان بزرگترین سرمایهگذاریهای خود را در عراق و افغانستان انجام داد و هزینههایش از نظر اقتصادی، سیاسی و راهبردی غیرقابل محاسبه، در حالی که مزایایش ناچیز بود و احتمالاً عواقب آن برای نسلها ادامه خواهد داشت؛ به ویژه از آنجایی که تخمین زده میشود بار اقتصادی این دو مداخله به تنهایی تاکنون بین ۴ تا ۶ تریلیون دلار برای مالیاتدهندگان آمریکایی هزینه داشته است، مبلغی که با افزایش هزینههای مراقبت از کهنه سربازان و هزینههای بلندمدت مرتبط، همچنان رو به افزایش است.
به همین ترتیب، تلفات جانی از هر دو طرف نیز کم اهمیت نیست. با تماشای تحولات جاری در تنگه هرمز، خدایان عواقب ناخواسته باید از فراموشی ملی ای که نسلهای سیاستگذاران آمریکایی را از زمان وقایع ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ مشغول فداکاریها و شکستهای خاورمیانه کرده است و فراموش کردهاند قبل از آن چه اتفاقی افتاده، سر خود را به نشانه افسوس تکان دهند.
آیا اگر اقتدارگرایی ای که بوش در دوران ریاست جمهوری اش با آن مواجه بود، بدون «حسن نیت» نسنجیده و ضعیف اجرا شده بود، آمریکا و مداخلات مسلحانه پس از آن ادامه مییافت، رنج منطقه و شهروندانش و البته مصرفکنندگان غربی، بهتر جبران میشد؟
شکی نیست این موضوع دست کم شایسته بحث است، اما یک حقیقت مسلم است؛ درامی که امروز در منطقه خلیج فارس رخ می دهد، قرار نیست اوضاع را بهبود بخشد. ما این فیلم را بارها دیدهایم و هرگز پایان خوبی نداشته و به شکل دیگری هم نبوده است.