ثبت این نهاد علمی، سرآغاز فصلی جدید از فعالیتهای دوره نخست انجمن محسوب میشود که ابراهیم پورداود با همکاری محمدجواد شکور، محمدمعین، ذبیحالله صفا، محمد دبیرسیاقی و... به این کارها تحقق بخشید. به مناسبت هشتادمین سالگرد فعالیت این انجمن با محمدعلی عزتزاده، دبیر انجمن ایرانشناسی به گفتوگو نشستهایم.
چندی پیش مراسمی به مناسبت هشتادمین سالگرد انجمن ایرانشناسی در موزه هنرهای معاصر تهران برگزار شد، نکته قابل تامل برای من، حضور عامه مردم از اقشار مختلف بود که مشتاقانه منتظر بودند تا به صحبتهای سخنرانان درباره ایران گوش کنند.
شما به مسأله مهمی اشاره میکنید، ببینید ما مشکل بنیادینی در کشورمان داریم و آن هم رابطه جامعه با علم است. برخی به اشتباه تصور میکنند علم متعلق به آکادمی و محافل دانشگاهی است، درحالی که علم باید در خدمت ارتقای جامعه باشد. اگر خاطرتان باشد در هشتادمین سال تاسیس انجمن، اولین شماره از مجلهمان را نیز رونمایی کردیم. تلاش ما این است که این مجله با محوریت علم، پژوهش و فعالیتهای تخصصی، در معرض دید عامه مردم قرار بگیرد، نه اینکه فقط به قشر خاصی از خوانندگان فرهیخته در جامعه محدود باشد. از این نظر، بنا داریم در این نشریه، جنبه ترویجی و عمومی را هم در نظر داشته باشیم. بهخصوص اینکه وقتی موضوع ایران در میان باشد، انجمن ایرانشناسی مهمترین ماموریت خود را در این میداند که به شناخت ایران، هویت ایرانی، خودباوری، خودشناسی و مقابله با ایرانهراسی بپردازد. اگر ما در دو جنگ اخیر، توانستیم در برابر قدرت نظامی دشمن تاب بیاوریم، به دلیل حفظ مولفه ایرانیت و هویت بوده است. درواقع تاثیر این مولفه در برابر دشمن به مراتب از توان نظامی بیشتر بوده است. انجمن ایرانشناسی از دیرباز تا امروز با هویت ایرانی سروکار دارد و تا وقتی که مخاطبان انجمن، مردم عادی نباشند، در این زمینه موفق نخواهیم شد. یکی از دلایلی که در زمینه علوم انسانی چندان که باید کارآمد نبودهایم، این است که بروندادی در این حیطه نداشتهایم و، چون نتوانستهایم یک دانش خودانگیخته و کاربردی بهوجود بیاوریم، اهداف مدنظرمان در علوم انسانی محقق نشده است. درحالی که مهمترین رسالت علوم انسانی، ارتقای زندگی انسان است، همانطور که علم در این راستا حرکت میکند، علوم انسانی نیز میبایست درجهت شناخت ایران قدم بردارد. بسیاری از رشتههای علوم انسانی با ایرانشناسی مرتبط هستند و از آن تغذیه میکنند. درمجموع، نگاه ایرانشناختی نگاهی جامع است و از همه علوم برای تبیین یک موضوع واحد بهره میگیرد و آن هم هویت ایرانی است. بنابراین، حتما باید مخاطب عام را در این زمینه درنظر گرفت. ایراد بزرگی که دانشآموختگان رشته تاریخ به رشته ایرانشناسی میگیرند، این است که ایرانشناسی بیشتر از سوی خارجیها صورت گرفته و شامل پژوهش بر مباحث مختلفی، چون زبان فارسی، تاریخ، هنر نگارگری، موسیقی و... ایرانشناسی بوده است و ما همه این رشتهها را در ایران داریم.
البته باید توجه کنیم که ایرانشناسی برای ایرانیان چیز دیگری است و معنای دیگری دارد. چندان که غربیها، باهدف استعمار مشرقزمین و ایران به شرقشناسی و ایرانشناسی پرداختند.
سؤال دیگر من به وجه تشابه بنیاد ایرانشناسی و انجمن ایرانشناسی برمیگردد، امروز فعالیت این دو نهاد چقدر به موازات هم پیش میروند و اصلا میتوان انجمن را زیرمجموعه بنیاد دانست؟
نه، ما سمن هستیم. وزارت علوم، نظامنامهای نوشت تا بر سمنها و انجمنهای علمی مردمنهاد نظارت داشته باشد. البته امیدوارم به جایی برسیم که نیاز به نظارت دولتی نداشته باشیم؛ چراکه ما یک انجمن علمی مردمنهاد هستیم و طبق ضوابطی که در این زمینه گذاشته شده، هر سه سال یک بار به برگزاری انتخابات میپردازیم و هیچکس نمیتواند بیش از سه بار، عضو هیاتمدیره باشد. از سوی دیگر، به هیچ دانشگاهی وابستگی نداریم ولی در ترکیب هیاتمدیره و هیات تحریریه، باید از حداقل سه دانشگاه عضو حضور داشته باشند. تفاوت اصلی ما با بنیاد ایرانشناسی این است که بنیاد، سازمانی دولتی است که زیرنظر رئیسجمهور اداره میشود.
جالب است که قدمت بنیاد ایرانشناسی در قیاس با انجمن ایرانشناسی کمتر هم هست، اگر اشتباه نکنم بنیاد در زمان زندهیاد حبیبی تاسیس شد، درحالی که از عمر انجمن بیش از هشت دهه میگذرد ولی با این حال بنیاد ایرانشناسی شناختهشدهتر از انجمن است، دلیلش به حمایتهای دولت برمیگردد؟
تاحدود زیادی بله. انجمن ایرانشناسی در سال ۱۳۲۴ تاسیس و یک سال بعد از آن به ثبت رسید. شماره ثبت انجمن ۵۹ است و خود گویای این نکته است که یکی از اولین شرکتهای ثبتشده در ایران بوده است. ابراهیم پورداود، موسس این انجمن بود و تا آخر عمر خود ریاست انجمن را به عهده داشت. گل سرسبد او دکتر محمد معین بود، همانطور که میدانید دکتر معین، جلوی در کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران سکته میکند و به حالت نیمهکما میرود، از آن به بعد، پورداود از نظر روحی دچار لطمه شد و دیگر کسی را برای انجمن درنظر نگرفت. او در اواخر عمرش کم کار شد و با درگذشتش، به نوعی انجمن هم در سکوت و رخوتی طولانی فرورفت. درعین حال، پیش از مرگ پورداود، شخصیتهایی مثل ایرج افشار از انجمن جدا شده و میخواستند به شکل مستقل برای خود کار کنند؛ بنابراین با درگذشت پورداود در سال ۱۳۴۷، چراغ انجمن هم خاموش شد. بعد از آن به همت دکتر جعفریدهقی، این چراغ بار دیگر درسال ۱۳۹۶ روشن شد و تا امروز فعالیت آن به شکل مستمر ادامه دارد. نکتهای که در این ارتباط لازم است اضافه کنم، این که هیچگاه به بنیاد ایرانشناسی به شکل یک رقیب نگاه نکردهایم، ما با یکدیگر تعامل و ارتباط سازنده و خوبی داریم.
اگر ممکن است به این مسأله هم اشاره کنید که انجمن ایرانشناسی در این سالها چقدر در حیطه بازیابی هویت ملی در بستر جامعه و برای اقشار مختلف فعالیت داشته است؟
اصل ماموریت انجمن همین است که اشاره کردید. منتها برای تحقق این مسأله در درجه اول باید کوشید تا جایگاه علوم انسانی ارتقا یابد و انجمن سعی خود را در این سالها کرده است. به عنوان مثال، دو سال پیش به برگزاری کنگره ملی پرداختیم و ترجیحمان این بود که این کنگره با محور هویت ملی در مصادیق تاریخ، ادبیات فارسی، باستانشناسی و دیگر مفاهیم بنیادی که به فلسفه پهلو میزند، برگزار شود.
انجمن از ردیف بودجه مشخصی برخوردار است؟
ما بودجهای از سوی دولت دریافت نمیکنیم؛ البته وزارت علوم مصوبهای دارد که براساس آن به انجمنهای علمی کمک میکند، این کمکها بستگی به موارد خاص دارد و به شکل سالانه و به فراخور رتبه علمی انجمنها به آنها تخصیص داده میشود.
به نظر شما انجمن در این سالها چقدر توانسته نزد مردم شناخته و معرفی شود؟
ما در پوستر مراسم نوشتیم هشتادمین سالگرد ولی به این مسأله اشاره کردیم که این هشتادمین سال فعالیت انجمن است، به این خاطر که قید سالگرد فقط به یک روز محدود نباشد و در طول سال هم کارکرد داشته باشد. درعین حال تجربه نشان داده که نشستهای فرهنگی مرتبط با مفهوم شناخت ایران، میتواند تاثیرات زیادی بر جامعه داشته باشد، منتها جامعه باید از قدرت تخصص و تحلیل برخوردار شود تا به این مفاهیم پی ببرد. یکی از مشکلات در محافل آکادمیک امروز این است که با استاد دانشگاه بهمثابه یک کارمند برخورد میشود، نه یک پژوهشگر. درواقع در دانشگاهها عملا بودجه برای پژوهش در نظر گرفته نمیشود، چون اولویت دولت، پرداخت حقوق پرسنل است. ما انتظار داریم که ملت در برابر دشمن متجاوز بایستند، ولی تاریخ ایران را به ملت آموزش ندادهایم. برای نمونه؛ باوجود آنکه ایرانیتر از فردوسی نداریم ولی نقش فردوسی و شاهنامه در کتابهای درسی امروز، کمرنگ است و ساخت مجسمه او و دیگر مفاخر فرهنگی در میادین شهر، به تنهایی کاری از پیش نمیبرد. کودکان ما باید امروز شاهنامه، گلستان، بوستان و... را بخوانند؛ چراکه زبان فارسی فقط عامل انتقال احساس بین ایرانیان نیست بلکه زبان انتقال اندیشه هم بوده و هست. مثنویمعنوی، حافظ، شاهنامه و آثار دیگر بزرگان ادبیات کهن، شاکله فرهنگی این مرز و بوم را تشکیل دادهاند و فرهنگ هم از دیرباز تا امروز، مهمترین جزء هویت ایرانی قلمداد میشود؛ لذا انجمن ایرانشناسی از تمام علاقهمندان در هر سطحی، دعوت میکند تا در کارهای پژوهشی و اجرایی با ما همکاری کنند. دو سال پیش، ما یک همایش ملی برگزار کردیم که استقبال زیادی از آن صورت گرفت. همچنین، سال گذشته نیز در بیرجند به برپایی یک همایش بینالمللی پرداختیم که موضوع آن مطالعات شرق ایران بود و در این همایش، پژوهشگرانی از کشورهای هند، ازبکستان، تاجیکستان و... حضور یافتند. اگرچه به خاطر شرایط جنگی، این فعالیتها به تعویق افتاده ولی این رویه را ادامه خواهیم داد. اهتمام ما بر این است که انجمن در همهجای دنیا عضو داشته باشد. لازمه این کار هم این است که با کشورهای منطقه همکاری داشته باشیم.
در حال حاضر انجمن در استانهای مختلف کشور شعبه هم دارد؟
حدود ۲۰ شاخه در برخی شهرها داریم که البته همه آنها فعال نیستند. ضمن این که برای حفظ ویژگیهای انجمن، میبایست رتبه علمی درخور داشته باشیم؛ بنابراین درصورتی یک استان را واجد شرایط برای داشتن شاخه میدانیم که حداقل ۱۰ عضو فعال در آن حضور داشته باشند؛ البته در این بین، استانهایی هم هستند که فعالیت زیادی دارند و نمونه آن، خوزستان، یزد، خراسانرضوی و خراسانشمالی است. هدف ما در انجمن این است که شناخت مردم نسبت به ایران را ارتقا دهیم و این مهمترین ماموریت ما بهشمار میرود.