شناسهٔ خبر: 78950076 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

خاتمی در سخنرانی پراشتباه خود به تئوریزه‌کردن پروژه سازش با دشمن پرداخت

تسلیم، پشت نقاب صلح‌طلبی

سخنان اخیر سیدمحمد خاتمی درباره ضرورت حمایت از تفاهم ۱۴ ماده‌ای، مذاکره و «صلح شرافتمندانه» بیش از آنکه پاسخی به شرایط امروز منطقه باشد، بازگشت به همان ادبیاتی است که سال‌هاست در برابر رفتار آمریکا آزموده شده و بار‌ها با بدعهدی واشنگتن روبه‌رو شده است. سخنان اخیر سیدمحمد خاتمی درباره ضرورت حمایت از تفاهم ۱۴ ماده‌ای، مذاکره و «صلح شرافتمندانه» بیش از آنکه پاسخی به شرایط امروز منطقه باشد، بازگشت به همان ادبیا...

صاحب‌خبر -

مساله اصلی نه دفاع از اصل صلح، بلکه نادیده گرفتن این واقعیت است که صلح، بدون پایبندی طرف مقابل به تعهداتش، به مطالبه‌ای یک‌طرفه تبدیل می‌شود و می‌تواند طرف متجاوز را برای تکرار رفتار‌های خود جسورتر کند.
خاتمی در بخشی از سخنان خود می‌گوید: «تدوین تفاهم‌نامه ۱۴ ماده‌ای برای رفع مخاصمه و نیل به توافق پایدار، تصویب آن در شورای عالی امنیت ملی، تأیید آن از سوی رهبری و امضای نهایی آن به‌دست رئیس‌جمهوری، فرصت و آغاز راهی است که با همه دشواری‌ها می‌تواند سند راه‌گشای یک افق جدید ملی و بین‌المللی برای عبور از بحران باشد.» این توصیف زمانی قابل دفاع بود که تفاهم همچنان از سوی واشنگتن رعایت می‌شد. اما امروز، پس از نقض عملی تعهدات از سوی آمریکا، این سخنان بیش از آنکه تحلیل واقع‌بینانه باشد، چشم بستن بر واقعیت میدان است. توافق زمانی معنا دارد که دو طرف به آن متعهد باشند؛ در غیر این صورت، تأکید بر ادامه همان مسیر، بدون مطالبه اجرای تعهدات از طرف ناقض، چیزی جز تحمیل هزینه یک‌جانبه به ایران نیست.
رئیس‌جمهور اسبق در ادامه هشدار می‌دهد: «باید مراقب باشند فرصت‌های ارزنده توافق از دست نرود و خدای ناخواسته به تهدید مبدل نشود.»، اما پرسش اساسی اینجاست که این فرصت را چه کسی از بین برده است؟ آیا منتقدان داخلی توافق، یا دولتی که بار‌ها نشان داده در اجرای تعهدات خود قابل اعتماد نیست؟ اگر عامل اصلی تضعیف تفاهم، رفتار واشنگتن است، چرا بخش عمده توصیه‌ها متوجه داخل کشور است و نه طرفی که توافق را با اقدامات خود بی‌اعتبار کرده است؟
یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های سخنان خاتمی، حمله به منتقدان توافق است؛ آنجا که می‌گوید: «.. اگرچه بسیاری از آنان نیت خوب دارند، اما در عمل همان راهی را می‌روند و همان حرفی را می‌گویند که اسرائیل می‌رود و می‌گوید.»
این گزاره، نه تنها کمکی به گفت‌وگوی ملی نمی‌کند، بلکه منتقدان یک رویکرد سیاسی را در جایگاهی قرار می‌دهد که گویی نتیجه مواضع آنان همسویی با دشمن است. حال آن‌که مخالفت با اعتماد دوباره به آمریکا یا تردید نسبت به کارآمدی توافق، کاملا بر اساس تجربه زیسته مذاکرات چندباره اخیر است. اتفاقا بخش مهمی از این انتقادات بر این مبنا شکل گرفته که تنها راه جلوگیری از تکرار تجاوز، حفظ بازدارندگی و وادار کردن طرف مقابل به پرداخت هزینه بدعهدی است. خاتمی که از سران فتنه سال ۸۸ است همچنین ادامه داده است: «صلح را خیانت دانستن و صلح‌جویی را خلاف مرام حسین بن علی (ع) معرفی کردن نه با جوهر اسلام محمدی (ص) نسبتی دارد و نه خدمت به ایران.»
کمتر کسی در ایران، صلح را خیانت می‌داند. محل اختلاف، تعریف صلح است. صلحی که بر پایه اقتدار و وادار کردن متجاوز به عقب‌نشینی شکل بگیرد، با صلحی که از موضع انفعال و بدون تضمین اجرای تعهدات دنبال شود، یکسان نیست. تاریخ روابط بین‌الملل نیز نشان می‌دهد صلح پایدار، محصول توازن قدرت است، نه خوش‌خیالی و امید بستن واهی به تغییر رفتار طرفی که سابقه طولانی در نقض تعهدات خود دارد.
خاتمی در پایان تأکید می‌کند: «باهمه وجود طرفدار صلح شرافتمندانه‌ام... کار بزرگ رئیس‌جمهوری و شورای عالی امنیت ملی را می‌ستایم و بر ضرورت حمایت همه‌جانبه از توافق و پیشبرد الزامات و تعهدات آن، پشتیبانی از مذاکره و مذاکره‌کنندگان تأکید می‌کنم.» حمایت از دیپلماسی، زمانی در خدمت منافع ملی است که با مطالبه اجرای متقابل تعهدات همراه باشد. اگر دیپلماسی به مطالبه‌ای یک‌طرفه تبدیل شود و طرف ناقض توافق هزینه‌ای برای رفتار خود نپردازد، نتیجه آن نه صلح پایدار، بلکه تکرار چرخه‌ای از بدعهدی و فشار خواهد بود که این روز‌ها مردم ایران شاهد آن هستند و هر روز خون‌های بهترین فرزندان این ملت توسط دشمن آمریکایی صهیونی روی زمین می‌ریزد. صلح، ارزشمندترین هدف هر ملت است؛ اما صلحی که بر پایه اقتدار، بازدارندگی و احترام متقابل بنا شود، نه صلحی که در آن یک طرف به تعهدات خود پایبند بماند و طرف دیگر بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای، توافق را نقض کند. آنچه امروز بیش از هر چیز به چشم می‌آید، دفاع از اصل مذاکره نیست؛ بلکه کم‌رنگ شدن نقش آمریکا در برهم زدن تفاهم و پررنگ شدن توصیه به خویشتنداری یک‌جانبه است. اگر این رویکرد به معنای چشم‌پوشی از حقوق و ابزار‌های بازدارنده ایران باشد، دیگر نمی‌توان آن را صرفا «صلح‌طلبی» که باید آن را تسلیم پشت نقاب صلح‌طلبی نامید.