شناسهٔ خبر: 78949607 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

از عینک آفتابی مارادونا تا جوراب‌های تونی کروس

سفری به عجیب‌ترین گنجینه فوتبالی جهان

در نگاه اول چیزی بیشتر از یک ته سیگار است؛ سیگاری نیمه‌سوخته که سال‌ها پیش زیر چرخ‌های اتوبوس یک تیم فوتبال در مکزیک افتاده بود، اما برای گابریل بوستامانته، این فقط یک ته سیگار نیست. بخشی از تاریخ فوتبال است؛ یادگاری از دیه‌گو آرماندو مارادونا، مردی که برای میلیون‌ها نفر اسطوره‌ای دست‌نیافتنی بود. در نگاه اول چیزی بیشتر از یک ته سیگار است؛ سیگاری نیمه‌سوخته که سال‌ها پیش زیر چرخ‌های اتوبوس یک تیم فوتبال در مکزیک افتاده بود، اما برای گابریل بوستامانته،...

صاحب‌خبر -

سال ۲۰۱۹، مارادونا پس از شکست تیم دورادوس دِ سینالوآ در فینال پلی‌آف دسته دوم فوتبال مکزیک، در حالی که سیگار برگش را می‌کشید، ورزشگاه را ترک می‌کرد. او در پایان، باقیمانده سیگار را زیر اتوبوس تیم انداخت و راهش را ادامه داد، اما چند متر آن‌طرف‌تر، مردی بی‌درنگ روی زانو افتاد تا این یادگار را از روی زمین بردارد. مارادونا با تعجب پرسید: داری چه کار می‌کنی؟ پاسخی که شنید، از همان جنس دیوانگی عاشقانه‌ای بود که فقط یک کلکسیونر واقعی می‌تواند آن را درک کند: «دیه‌گو! این سیگار DNA تو را داشت. باید آن را حفظ می‌کردم». مارادونا خندید و رو به دستیارش کرد و گفت: «این مرد بیشتر از من به روان‌درمانی احتیاج دارد». سپس عینک آفتابی‌اش را هم به او هدیه داد. 
امروز همان سیگار نیمه‌کشیده و همان عینک، ارزشمندترین اشیای مجموعه‌ای هستند که شاید کمتر کسی از وجودش خبر داشته باشد؛ مجموعه‌ای که می‌توان آن را یکی از بزرگ‌ترین گنجینه‌های خصوصی تاریخ فوتبال جهان دانست. 
گابریل بوستامانته، مردی ۵۹ساله از شهر مونتری مکزیک، بیش از چهار دهه از عمرش را صرف کاری کرده که خودش آن را «حفظ حافظه فوتبال» می‌نامد. 
جایی برای عاشقان فوتبال 
در زیرزمین ساختمانی که از بیرون بیشتر به یک پناهگاه نظامی شباهت دارد تا موزه، بیش از ۲۰هزار یادگار فوتبالی نگهداری می‌شود؛ پیراهن‌های استفاده شده در مسابقات، کفش‌های ستاره‌ها، مدال‌ها، جام‌ها، اسناد تاریخی، پرچم‌ها، توپ‌ها و صد‌ها شی منحصر‌به‌فرد که هر کدام داستانی برای گفتن دارند. 
ورود به این مکان ساده نیست. باید از یک ایست و بازرسی امنیتی عبور کرد، وارد پارکینگی متروکه شد و سپس از راهرویی باریک پایین رفت. هیچ تابلویی وجود ندارد که نشان دهد پشت این دیوار‌های خاکستری، بخشی از تاریخ فوتبال جهان پنهان شده است. 
اما همین که در باز می‌شود، زمان متوقف می‌گردد. ردیف‌های طولانی کفش‌های نایکی، آدیداس، پوما و آمبرو که روزگاری بر پای بزرگ‌ترین فوتبالیست‌های دنیا بوده‌اند، نخستین چیزی است که نگاه را می‌رباید. کمی آن‌طرف‌تر، قفسه‌هایی عظیم قرار دارد که روی‌شان نام‌هایی دیده می‌شود که هر هوادار فوتبال را به وجد می‌آورد؛ پله، مارادونا، لوکا مودریچ، آندرس اینیستا، لامینه یامال، تونی کروس و ده‌ها ستاره دیگر. 
شاید عجیب‌ترین ویژگی این مجموعه، ارزش مالی آن نباشد بلکه داستان‌هایی باشد که پشت هر شی پنهان شده است. برای بوستامانته، یک پیراهن فقط پارچه‌ای با چند رنگ نیست. او می‌گوید: «تمام خاطرات یک مسابقه داخل همان تکه پارچه زندگی می‌کند. این‌که بازیکن گل زده یا نه، خوب بازی کرده یا بد، قهرمان شده یا شکست خورده. همه آن احساسات در همان پیراهن باقی می‌ماند». 
شاید به همین دلیل است که حتی لکه‌های چمن روی جوراب‌های تونی کروس را هم پاک نکرده. این جوراب‌ها متعلق به آخرین بازی کروس در لالیگا با پیراهن رئال مادرید هستند و هنوز آثار زمین مسابقه روی آنها دیده می‌شود. بوستامانته با هیجان از بازدیدکنندگان می‌خواهد تصاویر همان مسابقه را ببینند تا مطمئن شوند این لکه‌ها دقیقا متعلق به همان شب هستند. او حتی دمپایی‌های دوران حضور کروس در رئال مادرید را هم نگه‌داشته است. 
اما اتاق مارادونا حال و هوای دیگری دارد. سیگار نیمه‌کشیده، عینک آفتابی، ساعت‌های رولکسی که مارادونا به بازیکنان دورادوس هدیه داده بود و ده‌ها یادگار دیگر فضایی ساخته‌اند که بیشتر به زیارتگاه شباهت دارد تا ویترین یک موزه. مارادونا البته تنها اسطوره این مجموعه نیست. گوشه‌ای دیگر به پله اختصاص دارد و در قفسه‌های مختلف می‌توان ردپای نسل‌های گوناگون فوتبال را دید؛ از آلفردو دی‌استفانو و فرانس پوشکاش گرفته تا ستاره‌های امروز. حتی نامه‌ای رسمی از ژائو هاولانژ رئیس وقت فیفا نیز در این گنجینه وجود دارد؛ سندی تاریخی از سال ۱۹۸۶ که در آن از انتقال ۲۵هزار دلار به جک وارنر برای حل مشکلات مالی فدراسیون فوتبال ترینیداد و توباگو سخن گفته شده است. 
علاقه‌ای با قدمت پنج دهه 
علاقه بوستامانته به جمع‌آوری این یادگار‌ها از هشت سالگی آغاز شد. او در شهر تامپیکو زندگی می‌کرد و برای این‌که بتواند پیراهن بازیکنان تیم محلی را به‌دست بیاورد، خودرو‌های آنها را می‌شست. بعد‌ها دیگر پیراهن بازیکنان شهر خودش برایش کافی نبود. از آنها خواست پیراهن‌هایی را که پس از مسابقه با بازیکنان تیم‌های بزرگ‌تر تعویض می‌کنند برایش بیاورند. 
وقتی در ۱۸سالگی راهی مونتری شد، بیش از ۵۰۰یادگار در خانه مادرش جمع کرده بود. بعد از آن زندگی مسیر دیگری پیدا کرد؛ مهندس مخابرات شد، ازدواج کرد و صاحب فرزند شد، اما هیچ‌وقت رویای کودکی‌اش را کنار نگذاشت. 
در سکوت، شبکه‌ای از دوستان، فوتبالیست‌ها، مدیران باشگاه‌ها و مجموعه‌داران را در سراسر دنیا شکل داد تا بتواند تاریخ فوتبال را تکه‌تکه کنار هم بچیند. امروز تنها ۵درصد مجموعه او از طریق حراجی‌ها خریداری شده است. تقریبا همه چیز از طریق روابط شخصی و اعتماد فوتبالی‌ها به‌دست آمده است. 
یکی از عجیب‌ترین بخش‌های این گنجینه، ۱۲جفت پیراهن تعویض شده است؛ پیراهن‌هایی که دو بازیکن پس از مسابقه با یکدیگر عوض کرده‌اند، اما بوستامانته هر کدام از دو نیمه این داستان را سال‌ها بعد و از دو مسیر کاملا متفاوت پیدا کرده و دوباره کنار هم قرار داده است. این وسواس در حفظ جزئیات، در تمام مجموعه دیده می‌شود. او علاقه‌ای به جمع‌آوری امضا ندارد، مگر این‌که متعلق به بزرگ‌ترین اسطوره‌ها باشد. حتی وقتی دوستانش از او بازدید می‌کنند، اجازه می‌دهد اشیای داخل مجموعه را لمس کنند، بپوشند و از نزدیک ببینند. از نگاه او این آثار نباید فقط در قفسه‌ها خاک بخورند. باید روایتگر تاریخ باشند. شاید مهم‌ترین جمله‌ای که بوستامانته درباره خودش می‌گوید این باشد: «بزرگ‌ترین علاقه من تعریف کردن داستان‌های فوتبال است». او معتقد است نسل جدید باید اسطوره‌هایی مانند دی‌استفانو، پوشکاش و جورج بست را بشناسد. نه فقط از طریق کتاب‌ها بلکه با دیدن یادگار‌هایی که روزی بخشی از زندگی آنها بوده‌اند. دوستانش گاهی با خنده می‌گویند همه اینها چیزی جز چند تکه پارچه قدیمی نیست، اما او پاسخ ساده‌ای دارد: «یکی گلف بازی می‌کند و دیگری برای قمار به لاس‌وگاس می‌رود. هر کسی سرگرمی خودش را دارد» با این حال، ارزشمندترین خاطره زندگی کلکسیونی او نه پیدا کردن سیگار مارادونا بود و نه به‌دست آوردن پیراهن‌های کمیاب.

او می‌گوید بهترین لحظه عمرش زمانی بود که وارد خانه لوتار ماتئوس در مونیخ شد و توانست توپ طلای سال ۱۹۹۰ او را با دستان خودش لمس کند. از او پرسیدند چرا از ماتئوس نخواست آن توپ طلا را هم به مجموعه‌اش اضافه کند، پاسخش کوتاه، اما پرمعنا بود: «هرگز. بعضی چیز‌ها برای تماشا کردن هستند، نه برای مالک شدن». شاید همین جمله، راز واقعی گنجینه بوستامانته باشد؛ مجموعه‌ای که نه بر پایه مالکیت بلکه بر پایه احترام به تاریخ فوتبال ساخته شده است.