به گزارش صراط به نقل از فرهیختگان؛ ماهیت نزاع میان ایران و آمریکا، دستیافتن به یک صلح پایدار را غیرممکن میکند؛ چراکه رسیدن به صلح به معنای عدول یا عقبنشینی ایران از اصول و تسلیم در مقابل شروط آمریکاست که مشمول تمامیت ارضی و منابع ایران نیز میشود. به همین منظور صلح با آمریکا هیچ زمان در دستور کار مقامات ایران نبود. در نبرد اخیر نیز امضای تفاهمنامه صرفاً ناظر به پایان تخاصمها در جنگ اخیر بود با این هدف که دوطرف، نبردی نظامی را علیه یکدیگر شروع نکنند، نه به این معنی که «صلح» میان دوطرف با معنای موردنظر برقرار شود. بااینهمه و با درنظرگرفتن تمام ملاحظات و همراهی ایران برای «پایان جنگ» و نه «صلح» نباید این واقعیت را نادیده گرفت که اینطرف آمریکایی بود که از روز اول امضای تفاهم، بندهای آن را نقض کرد تا آنجا که حتی اجازه اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز را توسط ایران مختل کرد. بر این مبنا گرفتن انگشت اتهام به سمت خودی و محکوم کردن سیاستمداران و فعالان سیاسی به تلاش برای ناکام گذاشتن توافق و دوری از صلح، خطای شناختی روشنی با خود دارد که هم برآمده از برآورد اشتباه از معنای جنگ است و هم ناشی از عدم درک درست از واقعیت تفاهمنامه و هدفی که ایران آن را دنبال میکرد.
بنویسید تفاهم، بخوانید ابزار جنگ
واقعیت میدان نبرد فارغ از برداشتها و برساختهای شخصی ابهامهای طرحشده در فضای سیاسی را شفاف میکنند؛ ایران، مذاکره و تفاهمنامه را نه بهمثابه راهی برای رسیدن به صلح، بلکه ابزاری جنگی تلقی کرد که اعمال حاکمیت ایران و تثبیت کنترل بر مرزها را با ابزار دیپلماسی دنبال میکرد. دیپلماسی و جنگ، دو لبه یک شمشیر بودند که هرکدام به شیوه و طریقی، پیروزی و نبرد با دشمن را دنبال میکردند. رسیدن به متن تفاهم و مجبور کردن طرف آمریکایی به پذیرش اعمال حاکمیت ایران، رسیدن به یک چهارچوب صلح نبود، بلکه وجه دیگری از پیروزی در میدان نبرد با آمریکا را رقم زد.
اگرچه از همان ابتدا توقع میرفت طرف آمریکایی به این تفاهم پایبند نماند و ناامید از تسلیم ایران به گزینه نظامی باز گردد؛ اما مرگ تفاهم بسیار زودتر از موعد دوماهه اتفاق افتاد. باید این واقعیت را در نظر گرفت که این آمریکا بود که از همان روزهای ابتدای امضای توافق بند اول تفاهم مبنی بر پایان جنگ در همه جبههها را نقض کرد، با ایجاد کریدور عمانی عملاً حاکمیت ایران بر تنگه هرمز را نقض کرد و آن را دور زد، این ایالات متحده بود که معافیتهای تحریمی ایران را لغو و رئیسجمهور آن رسماً پایان توافق را اعلام و حمله و تجاوز به خاک ایران را آغاز کرد. پس در این میدان، ایران از همه «فرصتهای توافق» استفاده کرد و این طرف متخاصم آمریکایی بود که «فرصتسوزی» کرد و جنگ را ترجیح داد، بر این مبنا هر اظهارنظری که ایران را به جنگطلبی و زنده نگهداشتن سایه جنگ بالای سر کشور محکوم کند، در همان زمینی بازی کرده که دشمن آمریکایی میخواهد.
به اسم دفاع از صلح، دوگانه نسازید
سید محمد خاتمی، رئیس دولت اصلاحات بهتازگی در جمع مشاورانش اظهاراتی را ناظر به جنگ ایران و آمریکا مطرح کرده که اگرچه و در ظاهر امر، «صلح» را تشویق و جنگ را «تقبیح» میکند؛ اما در برآورد اظهارات او مخاطب به این نتیجه میرسد که این رفتار ایران بود که آتش جنگ را دوباره شعلهور کرد. در این خوانش خطا، ایران طرف جنگطلب نبرد خوانده میشود، نقش آمریکا در عهدشکنی نادیده گرفته میشود و بیتوجهی یا کماقبالی ایران به صلح، عامل زنده نگهداشتن سایه جنگ بالای سر ایران به شمار میرود.
او اگرچه در اظهاراتش از ایجاد دوگانگی یا دوقطبی در فضای سیاسی کشور ابراز نگرانی میکند؛ اما جنس اظهاراتی که طرح میکند همچنان این دوگانه را زنده و حتی تقویت میکند، فراتر از آن این نگاه خطا را به بدنه اجتماعی منتقل میکند که ضعف ایران برای حفظ توافق، موجب شد این جنگ دوباره راه بیفتد. نباید این گمانه یا شائبه را در میان مردم ایجاد کرد که گروهی بهدور از درک بحرانها و چالشهای اقتصادی و معیشتی به دنبال جنگند. این شائبه به همان اندازه که شبهه سازشکار دانستن مسئولان به فضای سیاسی آسیب میزند، تولید بحران میکند و فضای عمومی را مشوش و آشفته میکند. تولید هر دوگانهای در فضای سیاسی کشور بدون توجه به آنکه ایران اکنون در میدان نبرد با یک دشمن خارجی قرار دارد، پازلهای متجاوزان را برای پیروزی بر ملت ایران، تکمیل میکند.
دفاع ملی، جنگطلبی نیست
دشمنان متجاوز به ایران یعنی آمریکا و رژیم صهیونی از همان روزهای شروع تجاوز و پیش از آن به دنبال القای این نگاه خطا بودند که این جمهوری اسلامی ایران است که باعث شده جنگی تمامعیار علیه این کشور آغاز شود. آنها به دنبال جاانداختن این نگاه و ادعای موهوم بودند که «روحیه جنگطلبی» و «محور شرارت بودن ایران» عامل شروع این جنگ است.
ایران اما تعمداً و با آمدن پای میز مذاکره و طرح پیشنهادها برای جلوگیری از شروع نبرد نظامی دو هدف را دنبال میکرد؛ هم تلاش میکرد احتمال وقوع نبرد نظامی را به حداقل برساند و هم به بدنه اجتماعی ایران و افکار عمومی جهان این پیام را منتقل میکرد که جنگ اولین گزینه ایران برای مواجهه با دشمنان نیست و برخلاف تصورات، ایران جنگطلب نیست و در هر دور درگیری نیز برای افکار عمومی ایران و جهان اثبات شد ایران زمانی وارد جنگ خواهد شد که طرف آمریکایی زیر میز مذاکره بزند و تجاوز را آغاز کند. در همین چهارچوب طرح شبهه برای افکار عمومی داخل کشور، بر این مبنا که حکمرانان، به دنبال جنگ تمامعیار بدون سنجش شرایط ملت هستند و تعمداً فرصتها را برای رسیدن به توافق و صلح از دست میدهند، صحهگذاشتن بر روایت دشمن است. نباید واقعیت میدان نبرد را صفر و صد و صلح را امری در دسترس دید؛ چراکه ایران اکنون در نبرد با دشمنی قرار دارد که صلح را زمانی ممکن میداند که ایران از خاک، منابع و تمامیت ارضی خود عقبنشینی کند و آن را با آمریکا شریک شود. مختصات صلح مدنظر او به نابودی استقلال ایران منجر میشود و این خط قرمزی است که هر ملت آزاده و شجاعی مقابل آن خواهد ایستاد. ایستادگی بر این اصل نه «جنگطلبی» که «دفاع ملی» نام دارد و هر روایتسازی خلاف این واقعیت، تولید خوراک رسانهای برای دشمن خواهد بود.