شناسهٔ خبر: 78947019 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

امنيت در عصر «تصرف تصميم»

بهمن اكبري

صاحب‌خبر -

جهان در آستانه يك دگرگوني عميق در مفهوم امنيت قرار گرفته است. اگر در قرن بيستم، قدرت كشورها با شمار لشكرها، حجم زرادخانه‌ها و گستره سرزمين‌هاي تحت كنترل سنجيده مي‌شد، امروز معيار اصلي قدرت، توانايي اثرگذاري بر تصميم دشمن است. جنگ‌هاي معاصر بيش از آنكه براي اشغال سرزمين باشند، براي اشغال ذهن، تغيير محاسبات و مهندسي اراده سياسي طراحي مي‌شوند. به همين دليل مي‌توان گفت جهان از عصر «تصرف سرزمين» وارد عصر «تصرف تصميم» شده است. نمونه‌هاي معاصر اين تحول فراوانند. ايالات متحده پس از تجربه پرهزينه عراق و افغانستان دريافت كه اشغال نظامي، لزوما به تحقق اهداف سياسي نمي‌انجامد. از آن پس، راهبرد اين كشور بيش از پيش بر فشار اقتصادي، عمليات سايبري، جنگ شناختي، تحريم‌هاي هوشمند، ائتلاف‌سازي و مديريت ادراك دولت‌ها و افكار عمومي استوار شد. در سوي ديگر، چين نيز بدون ورود به جنگ‌هاي گسترده، با بهره‌گيري از قدرت اقتصادي، فناوري، سرمايه‌گذاري و ابتكار «كمربند و راه»  دامنه نفوذ راهبردي خود را گسترش داده است. حتي روسيه نيز در بحران اوكراين نشان داد كه نبرد امروز، تنها در ميدان نظامي تعيين تكليف نمي‌شود، بلكه اقتصاد، اطلاعات، رسانه، انرژي و افكار عمومي، همگي به ميدان اصلي رقابت قدرت‌ها تبديل شده‌اند. اين تجربه‌ها يك پيام مشترك دارند: بازدارندگي ديگر تنها به معناي توان پاسخ نظامي نيست، بلكه به معناي تغيير محاسبات طرف مقابل پيش از آغاز درگيري است. دشمن زماني از اقدام نظامي منصرف مي‌شود كه اطمينان يابد هزينه‌هاي سياسي، اقتصادي، نظامي، حقوقي و حتي رواني آن، بسيار فراتر از دستاوردهاي احتمالي خواهد بود. در اين ميان، يكي از خطاهاي رايج آن است كه بازدارندگي تنها با افزايش قدرت تخريب يكسان انگاشته شود. تجربه جنگ‌ها نشان داده است كه هر اندازه پاسخ‌ها از كنترل خارج شوند و ابعاد انساني و غيرنظامي بيابند، احتمال شكل‌گيري ائتلاف‌هاي گسترده عليه بازيگر آغازكننده يا تشديدكننده بحران افزايش مي‌يابد. هنر راهبردي، نه در بيشترين ميزان تخريب، بلكه در دقيق‌ترين ميزان اثرگذاري نهفته است؛ ضربه‌اي كه محاسبات حريف را تغيير دهد، اما او را به واكنشي غيرقابل كنترل سوق ندهد.

از اين‌رو، بسياري از قدرت‌هاي نظامي جهان در سال‌هاي اخير مفهوم «پاسخ متناسب» و «مديريت تشديد تنش» را در مركز دكترين‌هاي امنيتي خود قرار داده‌اند. هدف آن است كه ضمن حفظ اعتبار بازدارندگي، راه براي خروج آبرومندانه طرف مقابل نيز بسته نشود، زيرا قدرتي كه احساس كند تمام راه‌هاي بازگشت بر او مسدود شده، ممكن است به تصميم‌هايي روي آورد كه از منطق هزينه و فايده فراتر رود. بعد ديگر امنيت نوين، «ژئواكونومي» است. تجربه سنگاپور، امارات متحده عربي و حتي تركيه نشان مي‌دهد كه موقعيت جغرافيايي، هنگامي به «قدرت راهبردي» تبديل مي‌شود كه در خدمت تجارت، ترانزيت، انرژي، سرمايه‌گذاري و پيوندهاي اقتصادي قرار گيرد. وابستگي متقابل اقتصادي، خود به يكي از موثرترين ابزارهاي بازدارندگي تبديل شده است، زيرا بي‌ثبات‌سازي كشوري كه در شبكه‌هاي اصلي تجارت و انرژي جايگاهي كليدي دارد، براي بسياري از بازيگران هزينه‌آفرين خواهد بود. همزمان، «مشروعيت» نيز به بخشي از قدرت ملي تبديل شده است. در جهاني كه رسانه‌ها، شبكه‌هاي اجتماعي و نهادهاي بين‌المللي در شكل‌دهي به افكار عمومي نقش تعيين‌كننده دارند، كشوري موفق‌تر است كه بتواند اقدامات خود را در چارچوب حقوق بين‌الملل، دفاع مشروع و مسووليت‌پذيري بين‌المللي تبيين كند. مشروعيت، امروز نه تنها يك فضيلت اخلاقي، بلكه سرمايه‌اي است راهبردي كه مي‌تواند از شكل‌گيري اجماع‌هاي سياسي و حقوقي عليه يك كشور جلوگيري كند. امنيت پايدار همچنين بدون سرمايه اجتماعي و حكمراني كارآمد قابل تصور نيست. تاريخ نشان داده است كه هيچ كشوري صرفا با اتكا به توان نظامي، امنيتي ماندگار نيافته است. انسجام ملي، اعتماد عمومي، كارآمدي نهادهاي حكمراني، توسعه اقتصادي، پيشرفت علمي و اميد اجتماعي، نخستين خطوط دفاعي هر كشور به شمار مي‌آيند. هر اندازه اين پايه‌ها استوارتر باشند، امكان اثرگذاري فشارهاي خارجي نيز كاهش خواهد يافت.جهان امروز، بيش از هر زمان ديگر به سوي امنيتي چندبعدي حركت مي‌كند؛ امنيتي كه در آن، قدرت سخت، ديپلماسي، اقتصاد، فناوري، جنگ شناختي، حقوق بين‌الملل و مشروعيت، اجزاي يك منظومه واحد است. كشورهايي كه اين تحول را درك كرده‌اند، مي‌كوشند به جاي اتكا به يك ابزار، همه ظرفيت‌هاي ملي خود را در قالب يك راهبرد منسجم به كار گيرند. در چنين چشم‌اندازي، بازدارندگي هوشمند را مي‌توان مرحله جديد تكامل انديشه امنيتي دانست؛ الگويي كه هدف آن نه تنها پاسخ به جنگ، بلكه جلوگيري از شكل‌گيري تصميم به جنگ است. در اين الگو، موفقيت زماني حاصل مي‌شود كه رقيب، پيش از هر اقدام خصمانه، به اين نتيجه برسد كه هيچ مسير معقولي براي دستيابي به اهداف خود از طريق زور وجود ندارد.شايد بتوان آينده امنيت را در يك گزاره خلاصه كرد: در قرن بيست‌ويكم، پيروز واقعي آن كشوري نيست كه بيشترين توان تخريب را در اختيار دارد، بلكه آن است كه بتواند بدون گرفتار شدن در چرخه‌هاي فرسايشي جنگ، محاسبات راهبردي رقيب را چنان دگرگون سازد كه صلح، به منطقي‌ترين انتخاب او تبديل شود.