گروه اجتماعي
عكاسي يعني تصرف لحظهاي از تاريخ. طي 7 دهه اخير و بعد از جنگ جهاني دوم، عكاسان خبري به آن حد از استقلال بابت حضور در ميدانهاي مختلف و ثبت تصوير رسيدند كه روايتشان، به سندي غيرقابل انكار از رخداد تبديل شد. عكسهاي بهجا مانده از وقايع سياسي و اجتماعي اين 7 دهه، روايت واقعيت را قابل باور ميكند حتي اگر صاحبان منافع، بخواهند واقعيت را به نفع خودشان مصادره كنند. اما ثبت واقعيت در قاب دوربين عكاسان خبري، اينطور كه مردم عادي فكر ميكنند، هيچ ساده نيست. علاوه بر اخباري كه در اين 7 دهه از جان باختن تعداد زيادي از عكاسان خبري در زمان انجام ماموريت و حضور در ميدانهاي پرخطر منتشر شده، دشواريهاي عكاسي در شرايطي كه لحظه براي عكاس، مثل قطره آبي براي آدم تشنه، مهم و حياتي است، هيچ كدام در تصاوير ثبت نميشود بلكه فقط بخشي از خاطره عكاسان خبري ميشود. عكاسان خبري براي عشقي كه به حرفهشان دارند، بارها و بارها در عمر حرفهايشان، به دشواريهاي باور نكردني تن ميدهند تا آنچه به چشمشان ديدهاند را، به جهان دور از تماشاي واقعيت گزارش دهند. مراسم وداع و تشييع رهبر شهيد در تهران و قم و مشهد در روزهاي 12 تا 18 تير 1405 كه با هزاران فريم عكس توسط عكاسان ايراني و غيرايراني حاضر در مراسم، ثبت و به سندي در تاريخ تبديل شد، از همين گزارشهاست.
عليرضا اسماعيلي، عكاس خبرگزاري صدا و سيماست و 8 سال سابقه عكاسي خبري دارد و ميگويد كه تا قبل از 13 تير امسال، مهمترين عكسش، لحظه حضور بر بام حرم امام حسين(ع) و عكاسي از ازدحام زائران اربعين بوده ولي عكاسي از مراسم وداع و تشييع رهبر شهيد را، از آن تجربههايي ميداند كه در طول زندگي حرفهاي يك عكاس خبري، ممكن است مشابه دومي نداشته باشد. اسماعيلي، از مراسم وداع و تشييع رهبر شهيد در مصلا و خيابان انقلاب و ميدان آزادي عكاسي كرد اما ميگويد عكاسي از مراسم تشييع تجربه عجيبتري بود چون دقيقا در لحظهاي كه فكر ميكرد فرصت ثبت يك لحظه تاريخي را از دست داده، فرصت و لحظه و تصوير، كف دستش نشست آن هم فقط چند دقيقه بعد از آنكه با اطلاعرساني اشتباه بعضي افراد حاضر در ميدان آزادي، افسوس خورد كه با تمام تلاشهايش، دير رسيده و مهمترين فريمش را از دست داده چون شنيد كه ماشين مخصوص حمل تابوت شهدا به سمت فرودگاه مهرآباد رفته است. درست در همين لحظه كه ابتداي اتوبان لشكري ايستاده بود و به بازگشت به خبرگزاري فكر ميكرد، جمعيت زيادي را ديد كه در حال دويدن به سمت ميدان آزادي بودند. وقتي زاويه مقصد جمعيت را دنبال كرد، فهميد كه فريم تاريخي، در چند قدمي اوست اگر با همان كولهپشتي سنگين از دوربينها و لنزها، جوري بدود تا به خودروي مخصوص برسد كه رسيد آن هم به فاصله سه متري از ديواره مشبك خودروي مخصوص.
سختیها در شرايط پوشش خبري
عكاس خبري، چشم تيزبين جامعه است. آنچه در حافظه دوربين عكاسان خبري ثبت ميشود، براي تاريخ به يادگار ميماند. اگر روزهاي 13 و 14 تير ماه امسال، عكاسان خبري در مصلاي تهران نبودند و چشم دوربينهايشان را روي وروديهاي مصلا تنظيم نكرده بودند، شايد هيچ كسي بعدها باخبر نميشد كه در دومين روز وداع مردمي با رهبر شهيد، فنسهاي ورودي مصلا به دليل رعايت نشدن زمانبندي مناسب، با ازدحام جمعيت شكسته شد كه البته آسيب جاني براي زائران ايجاد نكرد.
باتوجه به حساسيت بالاي مراسم وداع و تشييع رهبر شهيد و همچنين به دليل تعداد بسيار زياد عكاسان و فيلمبرداران براي پوشش خبري اين مراسم، از اوايل تير ماه، اسامي و مشخصات عكاسان و فيلمبرداران براي استعلام مراجع ذيصلاح به ستادهاي مرتبط اعلام شد تا كارت ورود و مجوزهاي لازم صادر شود. مراسم وداع مردمي در مصلاي تهران، ساعت 6 صبح شنبه شروع ميشد و اسماعيلي ميگويد كه ساعت 10 شب جمعه به مصلا رفت و حدود ساعت 3 بامداد شنبه توانست وارد مصلا شود.
اسماعيلي درباره وظيفه حرفهاي عكاسان خبري، از خودش مثال ميزند و از اينكه چطور در مراسم وداع و تشييع رهبر شهيد، تمام دشواريها را ناديده گرفت تا بتواند بهترين تصاوير را از يكي از مهمترين اجتماعات ملي مردم ايران ثبت كند.
«مراسم وداع و تشييع، لحظاتي نبود كه بگوييم 5 ماه ديگر دوباره تكرار خواهد شد. من به عنوان عكاس خبري، يك وظيفه اخلاقي در قبال رسانه و مخاطبان رسانه دارم و دقيقا به دليل همين وظيفه اخلاقي، باوجود آنكه چند لنز داشتم اما براي ثبت تصاوير بهتر، يك لنز هم اجاره كردم كه مبادا قابي را از دست بدهم. دبيرم به من گفت كه بايد ساعت 6 صبح روز دوشنبه، در خيابان انقلاب و در مسير تشييع حاضر باشم و تا ساعت 7 صبح 10 فريم از حضور مردم بفرستم تا اولين گزارشها با عكسهاي اختصاصي منتشر شود. با سابقهاي كه از راهپيماييهاي 22 بهمن داشتم و شاهد بودم كه از حوالي 10 و 11 قبل از ظهر، تعداد جمعيت زياد ميشد، نگراني مهم من اين بود كه آيا ساعت 6 صبح، مردمي در خيابان خواهند بود كه بتوانم عكس خوبي بگيرم ؟ ساعت 6 صبح به خيابان انقلاب رسيدم و ازدحام جمعيتي كه از ساعت 4 صبح به خيابان انقلاب آمده بودند، شوكهام كرد. همان زمان روي پل چهارراه كالج رفتم تا بهترين عكس از ازدحام را از ارتفاع داشته باشم. ساعت 6 و نيم صبح، روي پل چهارراه كالج ايستاده بودم ولي ابتدا و انتهاي سيل جمعيت را نميتوانستم ببينم. مشابه چنين ازدحامي را فقط يك يا دو روز قبل از اربعين در كربلا شاهد بودم كه در اين ايام، تمام كوچهها و خيابانهاي اطراف حرم امامحسين(ع)، قيامتي است از ازدحام جمعيت.»
اسماعيلي در توضيح اهميت ثبت «شاه فريم» از مراسم تشييع رهبر شهيد ميگويد: «بعد از 5 ساعت عكاسي از جمعيت، نزديك ميدان آزادي، وقتي عكسهايم را نگاه كردم، ديدم كه فريم اصلي و اصل واقعه داخل دوربينم نيست. من به خيابان انقلاب آمده بودم تا از مراسم تشييع رهبر شهيد عكاسي كنم ولي حتي يك عكس از خودروي حمل تابوت شهدا نداشتم. همان زمان به اين فكر كردم كه آيا سالها بعد مردم نخواهند گفت تو چطور عكاسي هستي كه نتوانستي از تابوت شهدا عكس بگيري؟ در همان سيل جمعيت، خودم را به ميدان آزادي رساندم و در لحظهاي كه خودم هم باورم نميشد، توانستم در فاصله سه متري گارد محافظ تابوتهاي شهدا، يك عكس بگيرم و بعد از همين عكس هم البته زير دست و پاي جمعيت افتادم و در لحظهاي كه به دليل كمبود اكسيژن، دچار تنگي نفس شده بودم و احساس ميكردم تمام مهرههاي كمرم در حال جابهجا شدن است، فقط دستهايم را دور دوربينم حلقه كردم كه آسيب نبيند و به سرعت از جا جهيدم و خودم را از ازدحام جمعيتي كه همراه با گردش خودروي مخصوص، دور ميدان آزادي ميچرخيد، نجات دادم. حالا ميتوانم بگويم كه بهاي تمام اين سختيها، ثبت يك لحظه تاريخي بود. حالا ميتوانم بگويم كه براي من تنها چيزي كه مهم است اين است كه يك لحظه تاريخي را ثبت كردم.»
بدترين اتفاق براي عكاس خبري همين است كه فريم اصلي و به تعبير اسماعيلي، «شاه فريم» را از دست بدهد آن هم شاه فريم مراسمي كه قرار است بخشي از تاريخ يك كشور و يك ملت باشد. اسماعيلي ميگويد عكاسي خبري يعني دشواري و سختي و تمام عكاسان خبري در سراسر دنيا به دنبال همين شاه فريم هستند و بايد به هر قيمتي آن را داشته باشند. اين عكاس خبري، از حادثهاي كه پارسال در مراسم تشييع شهداي نظامي جنگ 12 روزه در تهران و در خيابان انقلاب برايش اتفاق افتاد، ميگويد؛ زماني كه براي عكاسي از ارتفاع، مجبور شد از داربستهاي متصل به پل عابر مسدود شده بالا برود و هنگام پايين آمدن از داربستها، از ناحيه زانو دچار آسيب شد و به مدت 6 ماه درد كشيد. اسماعيلي از عكاس ديگري مثال ميزند كه در جنگ 40 روزه، در زمان عكاسي در ويرانه خطرآفرين يكي از ساختمانهاي هدف حملات هوايي، از ارتفاع پرت شد و حالا با عصا حركت ميكند.
«در دوره دانشجويي در دانشكده خبر، يكي از استادانمان كه سابقه عكاسي خبري در بسياري كشورها و ازجمله يوگسلاوي و آلمان داشت، ميگفت ايران بهشت خبرها و بهشت خبرنگاران و عكاسان است و تمام عكاسان و خبرنگاران دنيا با اينكه ممكن است تجهيزات مجهزتري نسبت به عكاس و خبرنگار داخل ايران داشته باشند اما آرزويشان اين است كه در ايران و در اين بهشت عكس و خبر بودند. مشكل مهم عكاسان و خبرنگاران در ايران، ارتباط و احترام و جايگاه مناسب است و صرفنظر از اين مشكل، وقتي با عكاسان خارجي هم كه صحبت ميكنيم، متوجه ميشويم كه در تحمل دشواري براي ثبت بهترين تصوير، هيچ تفاوتي با هم نداريم چون براي تمام عكاسان خبري جهان، فقط فريم و سوژه مهم است. يكي از استادان دانشكده خبر ميگفت عكاس خبري بايد جسور باشد و براي هر اتفاقي در زمان عكاسي آمادگي كامل داشته باشد. در مراسم وداع رهبر شهيد در مصلا، شاهد بودم كه عكاس رويترز و آسوشيتدپرس هم مثل من و بقيه عكاسها تلاش ميكردند با تمام دشواريها، بهترين تصاوير را از همان جايگاه نامناسبي كه براي عكاسان اختصاص داده بودند، ثبت كنند. عكاسي خبري يعني دشواري و سختي و عكاس خبري، يك آدم عاشق است. اغلب عكاسان خبرگزاريها، به صورت حقالتصوير كار ميكنند و قرارداد ندارند و فقط بابت هر تصويري كه منتشر شود، مزد ميگيرند و تمام تجهيزات عكاسي را هم با هزينه خودشان خريدهاند و اگر دوربين يا لنزشان بشكند يا به سرقت برود، خبرگزاريها هيچ مسووليتي درقبال اين خسارت قبول نميكنند و با اين حال، ما گاهي براي عكاسي به نقاط و مكانهايي ميرويم كه از ما ميپرسند، حقوق شما چقدر است كه حاضريد اينطور با تمام اين نامهربانيها خودتان را به خطر بيندازيد؟»
مثل فاتحان تهران بودند
مريم آلمومن، عكاس خبرگزاري ايرنا در استان چهارمحال و بختياري و معلم آموزش و پرورش است. از حدود سه هفته پيش از برگزاري مراسم، خبرگزاري ايرنا براي ثبتنام عكاسان مايل به حضور در اين مراسم در تهران، فراخوان داد و آلمومن هم ثبتنام كرد و با اينكه محدوديتي در اعزام عكاس خانم به تهران ايجاد شده بود ولي آلمومن با پافشاري توانست موافقت اعزام را بگيرد و به تهران بيايد. آلمومن، 15 سال سابقه عكاسي دارد و ميگويد كه عكاسي از مراسم وداع و تشييع رهبر شهيد، مهمترين رويداد دوران عكاسي حرفهاياش بوده و از آن دست اتفاقاتي است كه شايد در عمر يك عكاس خبري، تكرار دوبارهاي نداشته باشد. آلمومن، عصر تا شب يكشنبه (دومين روز وداع مردمي) و صبح تا ظهر دوشنبه (روز تشييع در تهران) در مصلاي تهران و خيابانهاي انقلاب و آزادي راه رفت و عكاسي كرد و درباره آنچه شاهد بود، ميگويد: «حجم حضور مردم براي من خيلي عجيب بود. هيچ فكر نميكردم اين تعداد در اين مراسم شركت كنند. جمعيتي كه در خيابان انقلاب و آزادي به چشم ديدم و سوژه دوربين من شدند، چهرهاي مثل فاتحان تهران داشتند، فاتح نه به معناي تصرفكننده بلكه به معناي صاحب يك مراسم. من در چهره اين مردم اين را ميديدم كه خودشان را صاحب اين مراسم ميديدند و جالب اين بود كه اغلب جمعيت در روز تشييع هم، ساكن تهران نبودند چون هر آدرسي ميپرسيدم، بلد نبودند. ازدحام و فشردگي جمعيت قابل انكار نبود. من بايد براي عكاسي بين جمعيت راه ميرفتم و شاهد بودم كه اين ازدحام، يك حضور واقعي بود و هرچه ميرفتي، جمعيت، تمام نميشد. با وجود اين ازدحام، مديريت خوبي در مسير تشييع ايجاد شده بود. اگرچه در نقاطي به دليل همين ازدحام احساس خفگي داشتم ولي در نقاطي هم اين ازدحام كمتر ميشد. مهپاشيها در مسير تشييع كمك ميكرد كه جمعيت، نفسي تازه كند و اگر اين مهپاشيها نبود، تعداد زيادي از جمعيت به دليل شدت گرما از بين ميرفتند.»
مهمترين مشكل براي عكاس خبري، هم ميتواند از دست دادن يا خرابي وسايل و تجهيزات عكاسي باشد، هم ميتواند جا ماندن از ثبت يك تصوير ناب باشد. علاوه بر اين، خيلي اوقات ديگراني هم براي عكاس خبري مشكلتراشي ميكنند و فرصت ثبت تصاوير ناب را از عكاس خبري ميگيرند. آلمومن هم از همين مشكلات در مراسم وداع و تشييع ميگويد.
«روز دوشنبه، تمام خيابانهاي منتهي به مسير تشييع، مسدود شده بود و نه براي رفت و نه براي برگشت، هيچ وسيله نقليهاي نبود و بايد ساعتها پياده ميرفتي تا به ايستگاه مترويي برسي كه باز باشد و مسافر بگيرد. بعد از پايان مراسم تشييع، ايستگاه مترو در مسير تردد جمعيت، بسيار دير باز شد و همين تاخير باز شدن ايستگاههاي مترو، باعث شد كه سه ساعت ديرتر به محل اقامتمان برسيم. تعداد زيادي از عكاسان خبري كارت شناسايي و تردد نداشتند با اينكه همگي در سامانه ثبتنام كرده بوديم ولي هيچ كارتي به ما ندادند و من اگر كارت خبرگزاري ايرنا را نداشتم، هيچ جور اجازه عكاسي به من داده نميشد.
آلمومن ميگويد كه جمعيت حاضر در مسير تشييع و در خيابان انقلاب تا ميدان آزادي، بسيار بيشتر از حاضران در مصلاي تهران بود و در ايستادنهاي مكرر و موقت در پيادهروهاي خيابان انقلاب، به اين تخمين رسيد كه «اين همه آدم چطور آمده و از كجا آمده. تعداد جمعيت در خيابان، در حدي بود كه يك لحظه نميتوانستي بايستي و در يك دقيقه، يك آدم را دو بار نميديدي. يك نفر كه از جلوي چشمت رد ميشد، صد نفر آدم جديد جاي نفر قبلي را پر ميكرد.»
آلمومن از يكي از عكسهايش ميگويد؛ عكسي كه در زمان اذان مغرب در مصلاي تهران گرفت.
«زمان اذان مغرب، معروف است به بلو تايم و اين لحظه، نور خوبي براي عكاسي دارد. در اين لحظه، من در مصلا در ارتفاع ايستاده بودم و توانستم حجم جمعيت را با عكس رهبر شهيد در يك قاب ثبت كنم. در اين عكس، حس و حال جمعيت خيلي معلوم است و اين عكس را بيشتر از بقيه عكسهايم دوست دارم. در باقي ساعات هم از حاشيه مراسم عكاسي ميكردم. وقتي در مصلاي تهران و خيابانها و متروي تهران بين جمعيت ميچرخيدم، تصاوير زيبايي ميديدم از همراهيها، همبستگيها، خستگيها، مردمي كه برخلاف قبل، مايل بودند جلوي دوربين بايستند و بگويند از من هم عكس بگير چون من هم هستم، مردمي كه پرچم سه رنگ ايران به دست داشتند و انگار با اين پرچم، هويت جديدي پيدا كرده بودند.