شناسهٔ خبر: 78944702 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

سیره امامان را درست‌تر بشناسیم

«من از ورود به ماهیت گفت‌و‌گو‌های سیاسی خودداری می‌کنم. آنچه سبب شد دست به قلم ببرم و این نوشته را تقدیم کنم، مظلومیتی است که سیمای شخصیت امام حسن مجتبی (ع)...

صاحب‌خبر -
«من از ورود به ماهیت گفت‌و‌گو‌های سیاسی خودداری می‌کنم. آنچه سبب شد دست به قلم ببرم و این نوشته را تقدیم کنم، مظلومیتی است که سیمای شخصیت امام حسن مجتبی (ع) را فرا گرفته است. بعضی از عواملی که سبب این مظلومیت شده‌اند را می‌توان به شرح زیر بیان کرد: یکم‌: اختناق عصر خلافت اموی و عباسی. استبداد اموی آنچنان شدید و بی‌پروا و گستاخ بود که اجازه سخن گفتن به امامان اسلام نمی‌داد. جز در دوره کوتاهی که کشمکش بر سر قدرت بین بنی‌امیه و بنی‌عباس در جریان بود، امامان اسلام فرصت سخن گفتن با مردم را پیدا نکردند. امام باقر (ع) در انتهای دوران اموی و امام صادق (ع) در ابتدای دوران عباسی تا حدی آزادی بیان پیدا کردند و دیگر تقریبا هیچ! اختناق اموی و اختناق عباسی تأثیر برگشت‌ناپذیری بر رابطه امت و امام گذاشت و این تأثیر بازتاب عینی در کتب روایی شیعه داشته است. به عنوان مثال احادیثی که از امام حسن مجتبی تا امام حسن عسکری در چهار کتاب کافی، من لایحضره الفقیه، تهذیب الاحکام و الاستبصار آمده را اگر بشمریم به اعداد شگفت‌انگیزی می‌رسیم. این محاسبه را نویسنده محترم و دانشمند تاریخ تشیع در جلد دوم آن انجام داده‌اند و من آن را در کتاب «امامت و جهان امروز» به نقل از ایشان آورده‌ام اعداد چنینند: امام حسن (ع) ۴۸ حدیث، امام حسین (ع) ۲۸ حدیث، امام سجاد (ع) ۳۰۰ حدیث، امام باقر (ع) ۷۹۶۹ حدیث، امام صادق (ع) ۳۱۳۲۵ حدیث، امام کاظم (ع) ۲۹۵۸ حدیث، امام رضا (ع) ۲۳۱۲ حدیث، امام جواد (ع) ۴۲۱ حدیث، امام هادی ۴۷۳ حدیث، امام حسن عسکری ۲۰۴ حدیث. آنچنان‌که می‌بینیم در این محاسبه تعداد احادیث شمرده شده از امام صادق (ع) بیش از ۶۵۲ برابر بیشتر از احادیث شمرده شده از امام حسن (ع) مجتبی است! کما این‌که تعداد احادیث شمرده شده از امام باقر (ع) نیز بیش از ۱۶۶ برابر بیشتر از احادیث شمرده شده از امام حسن مجتبی (ع) و به عبارت دیگر اختناق و استبداد اموی اجازه نداد تا امام حسن مجتبی (ع) بتوانند فلسفه سیاسی اعراض از حکومت را برای همه و برای تاریخ آشکار کنند. دوم‌: تبلیغات اموی از زمان معاویه تا امروز بر پدیده‌ای به‌نام «صلح امام حسن (ع) با معاویه» تاکید کرده است و این تاکید به اندازه‌ای پرتکرار و پرطنین بوده که حتی بعضی از شیعیان را به این باور نزدیک کرده که گویی امام حسن (ع) کاملا در مسند قدرت قرار داشته‌اند و کوفه به‌عنوان یک امت کاملا گوش به فرمان امام بوده و امام در چنین شرایطی به نفع اسلام دیده‌اند که به جای ایشان، معاویه بر مسند قدرت تکیه بزند تا از خونریزی جلوگیری شود و با برقراری صلح، مردم در آرامش و امنیت و رفاه قرار گیرند در حالی‌که این تصور کاملا غلط و این ادعا کاملا دروغ و این گزاره تهمت به امام و امامت و امت و تاریخ است. سوم‌: مسأله دیگر ضعف ظرفیت فلسفی در اندیشه‌ورزی‌های اسلامی است. خلفا یک روز با نشر احادیث پیامبر (ص) و سایر امامان اسلام (ع) مبارزه کردند و حدیث‌سوزی را رواج دادند و روزی دیگر به نفع سلطنت خلفای قریش، دست اندر کار حدیث‌سازی شدند و همواره دست خود را در این بازی باز دیدند و کوشیدند با عناوین نسبتا معقول جلوی اندیشه‌ورزی‌های فلسفی در بنیاد‌های اندیشه اسلامی را بگیرند. نمونه روشن آن را در زمانه خود در میان مذاهب استعماری و گروه‌های تکفیری دیده‌ایم که چگونه بر طبل نقل می‌کوبند تا عقل را منزوی کنند و این شرایط موجب ناشناخته ماندن فلسفه سیاسی اسلام و قواعد و احکام نظام سیاسی امامت تا حدود زیادی گردیده است. در حالی که نظام سیاسی اسلام قوانین و قواعدی روشن و مترقی دارد که می‌تواند همیشه راهنمای بشریت در سیاست‌ورزی و جامعه‌پردازی باشد و این قلم در کتاب «امامت و جهان امروز» کوشیده است به سهم خود در این زمینه قدمی بردارد. در اینجا به گوشه‌ای از سیره امامان اسلام اشاره می‌کنم. سیره امامان اسلام از محمد رسول‌الله و خاتم‌الانبیاء (ص) تا مهدی خاتم‌الاوصیاء (ع) چهار خصوصیت عینی و بارز دارد‌: اول‌: امام؛ امامت خود را ابراز می‌کند. هیچ امامی حق ندارد امامت خود را انکار، کتمان یا پنهان کند، چون وظیفه امت است که امام زمان خود را بشناسد. پیامبر فرمود‌: من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتته الجاهلیه [ نک مناقب ابن شهرآشوب]؛ هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. اگر امام، امامتش را انکار یا کتمان و پنهان کند امکان شناسایی او از میان می‌رود. پیامبر با اعلام نبوتش، امامتش را نیز اعلام کرد. امامت امام علی در غدیر در مقابل ۱۲۰ هزار نفر از حضار اعلام شد و نیز امامت سایر امامان در همان مناسبت یا در مواقع دیگر اعلام شده است تا امکان شناسایی آنان برای امت وجود داشته باشد. 
 امام جامعه را انذار می‌کند و می‌کوشد جامعه ویژگی‌های یک امت را به عنوان مجموعه‌ای از انسان‌های خودآگاه و خداآگاه پیدا کند. پیامبر ۱۳ سال در مکه و از مکه به انذار مردم پرداخت. امام علی نیز این وظیفه را ۲۵ سال در مدینه بر‌عهده داشت و انجام داد و سوم‌: امام منتظر ظهور امت خود می‌ماند. پیامبر ۱۳ سال منتظر ظهور امتش بود و وقتی امتش در مدینه ظهور کرد این انتظار به پایان رسید. علی ۲۵ سال منتظر ظهور امتش در مدینه بود. هم اکنون امام زمان (ع) منتظر ظهور امت خود هستند. سیره امامت را در مسیر امام خمینی نیز می‌بینیم‌: او با آغاز نهضتش امامتش را نیز [ به عنوان امام غیر معصوم]عملا آشکار کرد. از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ به انذار مردم پرداخت و ۱۵ سال منتظر ظهور امت خود بود و وقتی امتش در ایران در سال ۱۳۵۷ ظهور کرد و طاغوت را کنار زد و عبودیت خدا را برگزید با تنظیم قانون ساسی ایران که در آن فلسفه سیاسی نظام امامت مشخص است و تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران به رهبری و امامت امت پرداخت. همه امامان اسلام هم امامت خود را ابراز و هم جامعه را انذار کرده‌اند و هم منتظر ظهور امت خود بوده‌اند. چهارم‌: پس از ظهور امت، امت موظف به شناخت امام و پیروی از اوست و امام موظف به رهبری امت و اقدام به تشکیل دولت و نظام سیاسی امامت است. پیامبر (ص) به این وظیفه در مدینه عمل کرد و ۱۰ سال در مسند قدرت بود. امام علی (ع) به این وظیفه در مدینه و سپس در کوفه عمل کرد و رسما در مسند حکومت بود تا هنگامی که خورشید خودآگاهی و خداآگاهی با دسیسه‌های اموی در کوفه غروب کرد و امام علی (ع) هنگام سجود در محراب با شمشیر ارتجاع به شهادت رسید. امام حسن (ع) از حکومت کناره گرفت، چون امام هدایت نمی‌تواند اهل ضلالت را امامت کند و رهبر آنان باشد. امام حسن (ع) امت نداشت تا امامت و حکومت کند. کوفه روی به دنیاطلبی و تن‌پروری آورده بود و جز اقلیتی کسی در اندیشه امت و امامت و عدالت و حقیقت نبود. کوفه از علی (ع) قدرت را و ثروت را می‌خواست به هر قیمت و به هر شیوه. کوفه علی (ع) را با معاویه مقایسه می‌کرد که تجسم عینی ناخودآگاهی و ناخداآگاهی بود و شگفت‌آور آن‌که معاویه را بر علی ترجیح می‌داد و او را در دنیا‌داری موفق‌تر می‌یافت. مگر علی (ع) سوگمندانه نگفت که الدهر انزلنی ثم انزلنی ثم انزلنی حتی قیل علی و معاویه! همان‌طور که امروز بعضی، غرب را و اقمارش را موفق‌تر از جمهوری اسلامی می‌دانند و بعضی از آنها رو به‌سوی غرب نماز می‌خوانند و امت و امامت را به دست فراموشی سپرده‌اند و انتظار فرج را توهم می‌دانند آیا توقع دارند آنها که به توحید و نبوت و عدالت و امامت و معاد معتقدند روی نیاز به درگاه بت غرب آورند و سامری سرمایه‌داری را در آغوش بگیرند و خدای نکرده خاک پای اصحاب اپستین را توتیای چشم خود کنند و پس از ایمان مشرک شوند و پس از انقلاب مرتجع شوند و پس از نیم قرن ستیزش غرب با قرآن و ایران اسلامی تسلیم سلطه غرب شوند؟ تعجب‌آور آن‌که برخی دیگر که افراد شایسته‌ای هم هستند برای توجیه منظور خود ناخواسته اقدام به توهین به امام حسن (ع) می‌کنند گوئی اورا سازشکار می‌دانند که با معاویه ساخت و پاخت کرده و حکومت را تحویل او داده است. در حالی‌که اگر معاویه‌ای نیز نبود باز هم امام حسن (ع) از حکومت کناره گیری می‌کرد، چون امت نداشت. امام حسن (ع) هرگز نمی‌توانست بر کوفه‌ای که اشعث بن قیس آن را نمایندگی می‌کرد حکومت کند. بله اگر امروز نیز اکثریت مطلق مردم به اسلام و ایران اسلامی پشت کنند برای پیشروان راه آزادی و خداپرستی چاره‌ای جز ابراز حقیقت و انذار ملت و انتظار فرصت باقی نخواهد ماند آنچنان‌که برای بیش از هزار سال چنین بوده است. ولی نشدند. برادران مگر نمی‌بینید مردم را؟ مگر کسی چشم شما را روی حقیقت جامعه و تجمعات مردم بسته است؟ این میلیون‌ها آدم شریف موحد آزاده حقیقت‌طلب آیا هم تندرو و احساساتی هستند و صاحب خرد و اندیشه نیستند؟ آقایان چه می‌کنید؟! مباد آن‌که امام حسن (ع) را فدای مقاصد خود کنیم! اگر مثال زده می‌شود از آنها زده شود که در فرنگ کنگر خورده و لنگر انداخته‌اند و در شبکه‌های خارجی کوه را کاه و کاه را کوه می‌کنند. بله از دیگران مثال زده شود. چرا مقدسات وسیله توجیه مقاصد شود؟! این نوشته اگر سبب توجه بیشتر به سیره امامان اسلام شود موجب خوش‌بختی است ولی به هر حال غرضی جز دفاع از امام حسن (ع) مظلوم و انقلاب اسلامی در ایران که او هم مظلوم است، نیست.