شناسهٔ خبر: 78935966 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

پیوند ایران و عراق، بیش از آن‌که بر نقشه‌های سیاسی استوار باشد، بر تجربه مشترک مردمانی بنا شده است که قرن‌ها در کنار یکدیگر زیسته‌اند

ایران و عراق فراتر از جغرافیا

تشییع باشکوه رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران در خاک عراق و حضور پرشور میلیون‌ها نفر از مردم کربلا، نجف، کاظمین و دیگر نقاط این کشور، نه‌تنها یک رویداد معاصر، بلکه تجلی زنده‌ای از پیوند‌های عمیق تاریخی، مذهبی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی میان دو ملت همسایه است. تشییع باشکوه رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران در خاک عراق و حضور پرشور میلیون‌ها نفر از مردم کربلا، نجف، کاظمین و دیگر نقاط این کشور، نه‌تنها یک رویداد معاصر، ب...

صاحب‌خبر -

این استقبال گرم، ریشه در سابقه‌ای چندصدساله دارد که جنگ تحمیلی هشت‌ساله (۱۳۶۷ ــ ۱۳۵۹ شمسی) نیز نتوانست آن را نابود کند. مردم ایران و عراق، به‌رغم اختلافات سیاسی مقطعی، همواره بر پایه اشتراکات مشترک به یکدیگر یاری رسانده‌اند. 
 ریشه‌های تاریخی و فرهنگی: از قاجار تا عتبات عالیات
روابط ایران و عراق ریشه در دوران پیش از اسلام و به‌ویژه پس از فتح اسلامی دارد، اما پیوند‌های سازمان‌یافته مدرن از دوره قاجار شدت‌گرفت.
عبدالحسین زرین‌کوب در کتاب «روزگاران» با اشاره به پیوند‌های دیرینه ایران و سرزمین بین‌النهرین، تأکید می‌کند که مناسبات فرهنگی ملت‌ها بسیار عمیق‌تر از تغییرات سیاسی است. از نگاه او، تاریخ تمدن‌ها را نمی‌توان صرفا براساس مرز‌های حکومت‌ها نوشت؛ زیرا زبان، فرهنگ، اندیشه و سنت‌های اجتماعی مسیر‌هایی را می‌پیمایند که گاه از مرز‌های سیاسی عبور می‌کنند.
 سیدعلی موجانی در کتاب «مناسبات فرهنگی و اجتماعی دو قرن اخیر ایران و عراق» (انتشارات بین‌المللی الهدی، ۱۴۰۲) تأکید می‌کند که این مناسبات از دوره قاجاریه در ایران و سال‌های پایانی حکومت ممالیک در عراق آغاز شد. حضور علمای برجسته شیعی در عتبات عالیات (نجف، کربلا، کاظمین و سامرا) و زائران ایرانی، محور اصلی این روابط بوده است.
همین نگاه در آثار رسول جعفریان نیز دیده می‌شود. او در کتاب «اطلس شیعه» توضیح می‌دهد که عتبات عالیات در طول تاریخ تشیع، بخشی از یک شبکه گسترده علمی و مذهبی بوده‌اند که ایران یکی از مهم‌ترین عناصر آن را تشکیل می‌داده است. نجف و کربلا نه‌فقط محل زیارت، بلکه مراکز تولید دانش، تربیت عالم، شکل‌گیری جریان‌های فکری و ارتباط اجتماعی میان جوامع مختلف شیعی بوده‌اند.
مرتضی مدرسی چهاردهی در کتاب «تاریخ روابط ایران و عراق» (کتابفروشی فروغی، ۱۳۵۱) به بررسی جامع روابط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی از فروپاشی عثمانی و شکل‌گیری دولت عراق مدرن می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه عتبات به‌عنوان کانون مشترک مذهبی، نقش پل ارتباطی را ایفا کرده‌اند.
در عصر فتحعلی‌شاه قاجار، عتبات عالیات نه‌تنها مرکز زیارتی بلکه موضوع مهمی در مناسبات ایران و عثمانی بود. زائران ایرانی و حمل جنازه‌ها به عراق، جریان اقتصادی ایجاد می‌کرد و شاه قاجار برای حمایت از شیعیان و علما، اقدامات دیپلماتیک متعددی انجام داد. کتاب «عتبات عالیات در روابط ایران و عثمانی قرن نوزدهم» (رسول عربخانی) جزئیات این تعاملات را با تأکید بر عصر عبدالحمید دوم عثمانی توصیف می‌کند. زائران ایرانی در رونق اقتصادی شهر‌های مقدس نقش کلیدی داشتند و این حضور، فرهنگی و اجتماعی عمیق ایجاد کرد.
زبان فارسی نیز در عراق حضوری دیرینه داشته و رد آن در متون تاریخی و حوزه‌های علمیه به‌وضوح دیده می‌شود. تداخل اقوام، عشایر مرزی و مهاجرت‌های گروهی، لایه دیگری به این پیوند‌ها افزوده است.
برای بسیاری از ایرانیان، راه نجف و کربلا، راهی به سوی یک سرزمین کاملا بیگانه نبود. قرن‌ها پیش از شکل‌گیری دولت‌های مدرن، کاروان‌هایی از شهر‌های مختلف ایران راهی عتبات می‌شدند؛ از تبریز و اردبیل گرفته تا تهران، کاشان، اصفهان، یزد، شیراز، کرمان، همدان و شهر‌های غرب کشور.
این رفت‌وآمد تنها سفر زیارتی محسوب نمی‌شد. هر کاروان حامل مجموعه‌ای از ارتباطات انسانی بود: طلبه‌ای که برای تحصیل علوم دینی می‌رفت، تاجری که برای دادوستد راهی عراق می‌شد، خانواده‌ای که برای سکونت در جوار حرم‌های اهل‌بیت (ع) مهاجرت می‌کرد و هنرمندی که در ساخت و تزیین اماکن مذهبی مشارکت داشت.
در نتیجه، به‌تدریج گروه‌های بزرگی از ایرانیان در شهر‌های عتبات ساکن شدند.
رسول جعفریان در «تاریخ تشیع در ایران» می‌نویسد که پس از گسترش تشیع در ایران، ارتباط حوزه‌های علمی ایران با مراکز علمی عراق افزایش‌یافت و بسیاری از دانشمندان ایرانی، بخش مهمی از زندگی علمی خود را در نجف و دیگر شهر‌های مذهبی عراق سپری کردند.
این مهاجرت علمی، فقط یک جابه‌جایی فردی نبود؛ بلکه شبکه‌ای از خانواده‌ها، مدارس، کتابخانه‌ها، بازار‌ها و نهاد‌های اجتماعی را شکل داد.
 قاجار؛ دوره تثبیت حضور ایرانیان در عراق
اگرچه ایرانیان در عراق پیشینه‌ای دیرینه‌تر دارند، اما دوره قاجار را باید یکی از مهم‌ترین دوره‌های گسترش این حضور دانست. در این دوران، ارتباط میان ایران و عتبات به اوج رسید.
ضعف ساختار اداری عثمانی در برخی مناطق، رونق تجارت منطقه‌ای، افزایش سفر‌های زیارتی و اهمیت روزافزون حوزه‌های علمی نجف و کربلا باعث شد جمعیت ایرانیان مقیم عراق افزایش پیدا کند. مراجعه به کتاب‌های سفرنامه‌نویسان نشان می‌دهد که ایرانیان در عراق تنها زائر نبودند؛ آنان بخشی از جامعه شهری نجف و کربلا محسوب می‌شدند. در برخی محله‌ها، زبان فارسی در کنار عربی رایج بود. بسیاری از خاندان‌های علمی، تجاری و مذهبی، ریشه‌هایی در شهر‌های ایران داشتند و روابط خانوادگی میان دو سوی مرز شکل گرفته بود. عبدالحسین نوایی در کتاب «ایران و جهان؛ از صفویه تا پایان قاجاریه» با استناد به اسناد وزارت امور خارجه قاجار، نشان می‌دهد که دولت ایران ناچار بود برای رسیدگی به امور هزاران ایرانی مقیم نجف و کربلا، شبکه گسترده‌ای از کنسولگری‌ها و نمایندگی‌های سیاسی ایجاد کند. این اسناد از خرید و فروش املاک، ثبت ازدواج، دعاوی حقوقی، ارث، تجارت و حتی رسیدگی به اختلافات خانوادگی ایرانیان در عتبات سخن می‌گویند؛ موضوعی که نشان می‌دهد جامعه ایرانی مقیم عراق، جامعه‌ای ریشه‌دار و پایدار بوده است، نه صرفا جمعی از زائران موقت. هرچند در نگاه نخست، روابط ایران و عراق با چهره‌ای مذهبی شناخته می‌شود، اما نباید از تأثیر شگرف اقتصاد در پی‌ریزی این ارتباط دیرینه غافل ماند. بازار‌های نجف و کربلا در دوره قاجار، محل حضور تاجران ایرانی بودند. کالا‌های ایرانی، از پارچه و فرش گرفته تا محصولات کشاورزی و صنایع دستی، راهی بازار‌های عراق می‌شدند. از سوی دیگر، شهر‌های ایرانی غرب کشور نیز از تجارت با عراق تأثیر می‌پذیرفتند.
بازار‌های نجف و کربلا در سده سیزدهم و چهاردهم هجری، بدون حضور بازرگانان ایرانی قابل تصور نبود. فرش کاشان و تبریز، پارچه یزد، محصولات فلزی اصفهان و کالا‌های تجاری کرمانشاه و همدان، در بازار‌های عراق عرضه می‌شد و در مقابل، بازرگانان عراقی نیز با شهر‌های غرب ایران ارتباط دائمی داشتند. بسیاری از این روابط به شراکت‌های تجاری و سپس به پیوند‌های خانوادگی انجامید.
 مرجعیت شیعی: حلقه اتصال فراملی
یکی از قوی‌ترین پیوندها، مرجعیت شیعی است که عمدتا در نجف‌اشرف شکل گرفته، اما ایرانیان نقش محوری در آن داشته‌اند. بسیاری از مراجع بزرگ مانند علمای اصفهانی، خراسانی و دیگران ایرانی‌تبار یا مقیم بوده‌اند.
در کتاب «تشیع در عراق، مرجعیت و ایران (با تمرکز بر پیشینه تاریخی و جغرافیای انسانی)»، رسول جعفریان به گسترش حضور اتباع ایرانی در عراق در آغاز قرن بیستم و ترکیب نژادی حوزه نجف اشاره می‌کند. مرجعیت فراملی شیعه، علما را فراتر از مرز‌ها قرار داده و امام‌خمینی (ره) با اقامت طولانی در نجف، این پیوند را تقویت کرد. پس از رحلت آیت‌الله حکیم، مرجعیت امام به کشور‌های مختلف ازجمله عراق گسترش یافت.
حوزه علمیه نجف میزبان هزاران طلبه ایرانی بوده و تحولات سیاسی ایران (مانند مشروطه و انقلاب اسلامی) مستقیما بر آن تأثیر گذاشته است. حمید بصیرت‌منش در کتاب حوزه نجف و تحولات سیاسی ایران به این ارتباطات از جنبش مشروطه تا انقلاب پرداخته است.
رسول جعفریان در کتاب «تاریخ تشیع در ایران» می‌نویسد که نجف در قرن سیزدهم و چهاردهم هجری، به مهم‌ترین مرکز آموزش فقه و اصول شیعه تبدیل شد و هزاران طلبه ایرانی برای تحصیل پای در راه این شهر نهادند. بسیاری از آنان پس از سال‌ها تحصیل، به ایران بازمی‌گشتند و در شهر‌های مختلف به تدریس، قضاوت و هدایت دینی مردم می‌پرداختند و گروهی دیگر نیز در نجف ماندند و خود به استادان بزرگ حوزه تبدیل می‌شدند. این رفت‌وآمد دائمی، نوعی گردش مستمر اندیشه میان ایران و عراق پدید آورد؛ به گونه‌ای که نمی‌توان تاریخ حوزه‌های علمیه قم، اصفهان، مشهد و تبریز را جدا از تاریخ نجف نوشت. نماد برجسته این پیوند، شیخ مرتضی انصاری است؛ فقیه بزرگ دزفولی که در نجف به مرجعیت رسید و هنوز هم از او به عنوان «خاتم‌الفق‌ها و المجتهدین» یاد می‌شود. آثار فقهی و اصولی او قرن‌هاست در حوزه‌های علمیه ایران و عراق تدریس می‌شود. پس از او، میرزا محمدحسن شیرازی، فقیه ایرانی دیگری که در سامرا مرجعیت یافت، نمونه‌ای روشن از فراملی بودن مرجعیت شیعه را به نمایش گذاشت. اگرچه فتوای تاریخی تحریم تنباکو در سال ۱۳۰۹ قمری در عراق صادر شد، اما این فتوا در ایران به جنبشی گسترده و همگانی انجامید. این واقعه نشان داد که مرجعیت شیعه در مرز‌های سیاسی محصور نیست و شبکه ارتباطی علما و مردم، ایران و عراق را در قالب یک حوزه فرهنگی و مذهبی به هم پیوند داده است.
همین روند در نهضت مشروطه نیز ادامه یافت. آخوند ملاکاظم خراسانی، میرزا عبدالله مازندرانی و میرزاحسین تهرانی که همگی در نجف اقامت داشتند، از مهم‌ترین حامیان مشروطه ایران بودند. تلگراف‌ها و بیانیه‌های آنان از نجف به تهران، تبریز و دیگر شهر‌های ایران می‌رسید و بر روند تحولات سیاسی اثر می‌گذاشت.
یکی از مهم‌ترین رویداد‌های تاریخ معاصر عراق، قیام «ثوره العشرین» یا انقلاب بزرگ عراق در سال ۱۹۲۰ میلادی علیه اشغالگران انگلیسی بود. در رأس این خیزش عمومی، علمای ایرانی حوزه‌های علمیه عراق ازجمله میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای دوم)، شیخ الشریعه اصفهانی، محمدحسین نائینی و سیدابوالحسن اصفهانی قرار داشتند. این قیام به پایه‌گذاری نخستین حکومت اسلامی در کربلا انجامید.
 معاودین: اخراج ایرانیان از عراق
اگر قاجار را دوران تثبیت این پیوند‌ها بدانیم، نیمه دوم قرن بیستم را باید دوران آزمون بزرگ این روابط نامید؛ آزمونی که با روی‌کارآمدن حزب بعث عراق، شکل دیگری به خود گرفت. رژیم بعث با تکیه بر ایدئولوژی ناسیونالیسم عربی، به‌تدریج فشار بر شیعیان و به‌ویژه ایرانی‌تباران مقیم عراق را افزایش داد. هزاران خانواده که برخی از آنان نسل‌ها در نجف، کربلا، کاظمین و بغداد زندگی کرده بودند، ناگهان «بیگانه» تلقی شدند.
در دوران رژیم بعث عراق (به‌ویژه احمد حسن البکر و صدام)، هزاران ایرانی مقیم عتبات به بهانه‌های سیاسی اخراج شدند. علی آقاجانی در «اخراج ایرانیان از عراق» (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۴) مستند می‌کند که از سال ۱۳۴۸ شمسی، فشار‌ها آغاز شد و در ۱۳۵۰ شدت‌گرفت. بیش از ۶۰ هزار نفر (و بعد‌ها ده‌هاهزار نفر دیگر) اخراج شدند، اموال‌شان به مصادره درآمد و بسیاری در شرایط سخت به مرز ایران رسیدند. این افراد «معاودین» (بازگشتگان) نامیده شدند.
امام خمینی (ره) از آنها حمایت کرد و در پیام‌هایی ایشان را «مهمانان عزیز» خواند. این رویداد تلخ، نشان‌دهنده عمق نفوذ ایرانیان در جامعه عراق (به‌ویژه شهر‌های مقدس) بود که رژیم بعث آن را تهدید می‌دید. با‌این‌حال، پس از انقلاب، ایران از معاودین استقبال کرد و آنها در تقویت روابط نقشی بسزا داشتند.
 جنگ تحمیلی و فراتر از آن: یاری متقابل
جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، بدون تردید تلخ‌ترین فصل روابط دو کشور در دوران معاصر است. جنگی که صدهاهزار کشته و مجروح، شهر‌های ویران و خاطراتی تلخ برجای گذاشت. اما برای فهم تاریخ روابط دو ملت، نباید حکومت بعث را با جامعه عراق یکی دانست؛ همان‌گونه که بسیاری از مورخان نیز بر این تمایز تأکید کرده‌اند. حکومت صدام‌حسین، پیش از آن‌که دشمن ایران باشد، بسیاری از نیرو‌های مذهبی و شیعی عراق را نیز تحت فشار قرار داده بود. اعدام علما، محدودکردن فعالیت حوزه نجف، سرکوب احزاب شیعی و اخراج هزاران خانواده ایرانی‌تبار، بخشی از سیاستی بود که جامعه عراق نیز هزینه آن را پرداخت.
با این وصف باید میان «روابط دولت‌ها» و «روابط ملت‌ها» تمایز قائل شد. سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی، بسیار عمیق‌تر از آن هستند که با یک جنگ یا یک تغییر حکومت از میان بروند. حوزه‌های علمیه، خانواده‌های مشترک، سنت زیارت و شبکه‌های تاریخی تجارت، نوعی سرمایه اجتماعی مشترک میان ایران و عراق ایجاد کرده بود که حتی در سال‌های جنگ نیز به‌طور کامل از بین نرفت. با سقوط حکومت بعث در سال ۱۳۸۲، آنچه طی دهه‌ها زیر فشار سیاست قرار گرفته بود، بار دیگر مجال ظهور پیدا کرد. راه زیارت عتبات باز شد و میلیون‌ها ایرانی پس از سال‌ها توانستند آزادانه به نجف و کربلا سفر کنند. 
هیچ پدیده‌ای به اندازه راهپیمایی اربعین نتوانسته این سرمایه تاریخی را در مقیاسی بزرگ به نمایش بگذارد. امروز میلیون‌ها ایرانی و عراقی در مسیری واحد گام برمی‌دارند؛ مسیری که قرن‌ها پیش نیز محل رفت‌وآمد کاروان‌های زیارتی بود. تفاوت تنها در شمار زائران و امکانات حمل‌ونقل است؛ اصل ارتباط، ریشه در سنتی دیرینه دارد. از همین منظر است که استقبال مردم عراق از شخصیت‌های ایرانی یا حضور آنان در آیین‌های مختلف، بیش از آن‌که یک واکنش سیاسی مقطعی باشد، بازتاب حافظه‌ای تاریخی است. این حافظه، حاصل قرن‌ها رفت‌وآمد زائران، مهاجرت علما، تجارت مشترک، وقف، همسایگی، خویشاوندی و آموزش در حوزه‌های علمیه است. شاید به همین دلیل باشد که هرگاه حادثه‌ای بزرگ در یکی از دو کشور رخ می‌دهد، پیش از آن‌که سیاست سخن بگوید، حافظه تاریخی خود را نشان می‌دهد؛ حافظه‌ای که یادآور می‌شود پیوند ایران و عراق، بیش از آن‌که بر نقشه‌های سیاسی استوار باشد، بر تجربه مشترک مردمانی بنا شده است که قرن‌ها در کنار یکدیگر زیسته‌اند، از یکدیگر آموخته‌اند، با یکدیگر سوگواری کرده‌اند و در روز‌های سخت، دست یاری به سوی هم گشوده‌اند.