شناسهٔ خبر: 78931071 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

تأملي درباره «از كج‌خواني تاريخ تا لج‌خواني تاريخ...» اثر دكتر عبدالمحمد كاظمي‌پور

ما در برابر تاريخ مسووليم

صاحب‌خبر -

حامد كاظم‌زاده

كتاب «از كج‌خواني تاريخ تا لج‌خواني تاريخ: خوانش عكس‌العملي تاريخ و كاستي‌هاي آن» اثر دكتر عبدالمحمد كاظمي‌پور را بايد يكي از كتاب‌هاي مهم و به‌موقع در فضاي فكري امروز ايرانيان دانست؛ كتابي كه موضوع آن فقط گذشته نيست، بلكه نسبت امروز ما با گذشته است. اين اثر، برخلاف بسياري از كتاب‌هايي كه درباره تاريخ معاصر ايران نوشته مي‌شوند، در پي روايت مستقيم يك واقعه تاريخي خاص نيست. دكتر كاظمي‌پور در اين كتاب نمي‌خواهد صرفا بگويد در مشروطه، در نهضت ملي شدن نفت، در كودتاي ۲۸ مرداد، در انقلاب ۱۳۵۷ يا در تحولات پس از آن چه رخ داده است، بلكه پرسش بنيادي‌تري را مطرح مي‌كند: ما ايرانيان چگونه تاريخ را مي‌خوانيم؟ چرا گاه تاريخ را نه براي فهم حقيقت، بلكه براي تاييد باورهاي امروز خود به كار مي‌بريم؟ و چگونه روايت‌هاي رسمي، ايدئولوژيك و قدرت‌محور از تاريخ، در جامعه واكنش‌هايي پديد مي‌آورند كه خود مي‌توانند به خوانش‌هاي ناقص، شتاب‌زده و احساسي تازه‌اي از تاريخ تبديل شوند؟
اهميت اين كتاب از همين‌جا آغاز مي‌شود. نويسنده مساله تاريخ را از محدوده دانشگاه و پژوهش تخصصي بيرون مي‌آورد و نشان مي‌دهد كه تاريخ در جامعه امروز ايران به ميدان منازعه، هويت‌سازي، داوري سياسي و حتي تسويه‌حساب عاطفي تبديل شده است. امروز وقتي از انقلاب ۱۳۵۷، كودتاي ۲۸ مرداد، مشروطه، مصدق، پهلوي، روحانيت، روشنفكران، نيروهاي چپ، ملي‌گرايان يا نسل‌هاي پيشين سخن مي‌گوييم، در بسياري موارد فقط درباره گذشته حرف نمي‌زنيم، بلكه درباره رنج‌هاي امروز، شكست‌هاي امروز، اميدهاي از دست‌ رفته و هويت‌هاي سياسي امروز سخن مي‌گوييم. در چنين فضايي، تاريخ ديگر صرفا دانشي براي شناخت گذشته نيست، بلكه به ابزاري براي محكوم كردن، دفاع كردن، تبرئه كردن يا نفي كردن تبديل مي‌شود.
دكتر كاظمي‌پور براي توضيح اين وضعيت، دو مفهوم محوري را به كار مي‌گيرد: «كج‌خواني تاريخ» و «لج‌خواني تاريخ». كج‌خواني تاريخ، در نگاه او، نوعي روايت گزينشي، رسمي، ايدئولوژيك و هدفمند از گذشته است؛ روايتي كه در آن واقعيت‌هاي تاريخي نه به قصد فهم، بلكه به قصد تثبيت يك نگاه سياسي يا مشروعيت‌بخشي به يك قدرت خاص انتخاب و بازآرايي مي‌شوند. در كج‌خواني، بخشي از داده‌ها برجسته، بخشي حذف و بخشي ديگر به گونه‌اي تفسير مي‌شوند كه با روايت مطلوب سازگار باشند. اين نوع خوانش معمولا نقدناپذير است، گفت‌وگو را برنمي‌تابد و به جاي آنكه تاريخ را عرصه پرسش بداند، آن را ميدان اثبات حقيقتي از پيش‌ تعيين ‌شده مي‌بيند.
اما در برابر روايت‌های رسمي در ادوار مختلف، هميشه نوعي واكنش اجتماعي شكل مي‌گيرد. جامعه‌اي كه احساس كند روايت تاريخ را تحريف شده، به‌ تدريج به خوانشي مخالف و عكس‌العملي از تاريخ پناه مي‌برد. اينجاست كه مفهوم دوم كتاب، يعني «لج‌خواني تاريخ» اهميت پيدا مي‌كند. لج‌خواني، خوانشي است كه نقطه آغاز آن نه لزوما جست‌وجوي حقيقت، بلكه مخالفت با روايت‌های رسمي است. در لج‌خواني، گاه كافي است روايت رسمي چيزي را تاييد كند تا خوانش واكنشي آن را نفي كند يا روايت رسمي چيزي را نفي كند تا خوانش مقابل آن را تاييد كند. در اين حالت، تاريخ نه براساس سند، زمينه، روش و تحليل، بلكه براساس واكنش عاطفي و سياسي به قدرت خوانده مي‌شود.
نكته مهم و هوشمندانه كتاب اين است كه نويسنده هيچ ‌يك از اين دو خوانش را كافي و حقيقت‌جو نمي‌داند. او كج‌خواني را به دليل گزينش و بسته بودن در برابر نقد، نقد مي‌كند؛ اما لج‌خواني را نيز به ‌سادگي جايگزين سالم و درست آن نمي‌داند. لج‌خواني اگرچه از دل اعتراض به روايت رسمي پديد مي‌آيد و از اين جهت قابل فهم است، اما اگر خود را نقد نكند، مي‌تواند به بدخواني تازه‌اي از تاريخ تبديل شود. به بيان ديگر، مخالفت با روايت رسمي به ‌تنهايي ما را به حقيقت نزديك نمي‌كند. حقيقت تاريخي نيازمند سند، روش، زمينه‌شناسي، مقايسه روايت‌ها، پرهيز از ساده‌سازي و آمادگي براي تصحيح خطاست.
يكي از ويژگي‌هاي برجسته كتاب، توجه آن به «خوانش عكس‌العملي» است. دكتر كاظمي‌پور نشان مي‌دهد كه مساله فقط تاريخ نيست، بلكه نوعي وضعيت فكري و روحي در جامعه شكل گرفته است كه در آن بسياري از داوري‌ها و موضع‌گيري‌ها نه از تأمل، بلكه از واكنش سرچشمه مي‌گيرند. وقتي جامعه در معرض فشار سياسي، اجتماعي، اقتصادي و رواني قرار مي‌گيرد، امكان تفكر آرام، سنجيده و روشمند كاهش مي‌يابد. در چنين شرايطي، افراد و گروه‌ها گاه نه به محتواي يك واقعه، بلكه به نسبت آن واقعه با قدرت سياسي موجود واكنش نشان مي‌دهند. اگر قدرت رسمي از چيزي دفاع كند، عده‌اي صرفا به دليل ضديت با آن قدرت، با آن مخالفت مي‌كنند و اگر قدرت رسمي چيزي را محكوم كند، عده‌اي از سر لجاجت با همان قدرت، به دفاع از آن برمي‌خيزند. اين الگو وقتي وارد تاريخ مي‌شود، گذشته را نيز به صحنه واكنش‌هاي امروز تبديل مي‌كند.
از اين منظر، كتاب فقط درباره تاريخ‌نگاري نيست، بلكه درباره اخلاق انديشيدن است. پرسش اصلي كتاب اين است كه آيا ما تاريخ را براي فهميدن مي‌خوانيم يا براي غلبه كردن؟ آيا سراغ گذشته مي‌رويم تا پيچيدگي‌هاي آن را دريابيم يا فقط مي‌خواهيم از آن براي اثبات درستي موضع امروز خود استفاده كنيم؟ آيا مي‌توانيم ميان ناراحتي و نارضايتي مشروع خود از وضعيت كنوني و داوري منصفانه درباره گذشته فاصله بگذاريم؟ اين پرسش‌ها كتاب را به اثري فراتر از يك بحث تاريخي تبديل مي‌كند و آن را در دل مسائل فكري و اجتماعي امروز ايران قرار مي‌دهد.
در اين ميان، نقش رسانه‌ها و شبكه‌هاي اجتماعي نيز بسيار مهم است. در گذشته، روايت تاريخ عمدتا دراختيار مورخان، پژوهشگران، استادان دانشگاه و نويسندگان تخصصي بود، اما امروز هر فردي با دسترسي به تلفن همراه، اينترنت و چند قطعه تصوير، سند يا نقل قول مي‌تواند خود را در مقام راوي تاريخ قرار دهد. اين وضعيت از يك‌سو انحصار روايت تاريخ را شكسته و امكان گفت‌وگوي عمومي را افزايش داده است، اما از‌سوي ديگر، زمينه ساده‌سازي، تحريف، شتاب‌زدگي و توليد روايت‌هاي احساسي را نيز فراهم كرده است. تاريخ در فضاي مجازي گاه به قطعات كوتاه، ويديوهاي چنددقيقه‌اي، جمله‌هاي بريده از متن و قضاوت‌هاي تند تقليل مي‌يابد. در چنين فضايي، زمينه تاريخي حذف مي‌شود و جاي آن را داوري سريع مي‌گيرد.
يكي از مهم‌ترين پيام‌هاي كتاب اين است كه هيچ متن يا سند تاريخي را نمي‌توان جدا از زمينه آن فهميد. سند تاريخي، بدون شناخت زمانه توليد آن، نيت نويسنده يا گوينده، مخاطب آن، شرايط سياسي و اجتماعي آن دوره، محدوديت‌هاي اطلاعاتي كنشگران و نسبت آن سند با اسناد ديگر، ممكن است ما را به خطا بيندازد. بسياري از سوءتفاهم‌هاي تاريخي دقيقا از همين‌جا آغاز مي‌شوند: ما سندي را از گذشته جدا مي‌كنيم، آن را با معيارهاي امروز مي‌سنجيم و سپس درباره كنشگران آن دوره حكم قطعي صادر مي‌كنيم. چنين رويكردي شايد از نظر عاطفي رضايت‌بخش باشد، اما از نظر تاريخي خطرناك است.
در همين نقطه است كه اهميت «درست‌خواني تاريخ» آشكار مي‌شود. كتاب كاظمي‌پور از كج‌خواني و لج‌خواني سخن مي‌گويد، اما خواننده را به سوي شكل سومي از مواجهه با تاريخ هدايت مي‌كند: خوانشي نقادانه، زمينه‌مند، سندمحور و گفت‌وگويي. درست‌خواني تاريخ به معناي رسيدن به يك روايت نهايي و بي‌نقص نيست، زيرا تاريخ هميشه با محدوديت سند، اختلاف روايت و فاصله ميان واقعيت و بازنمايي روبه‌رو است. درست‌خواني يعني پذيرفتن همين محدوديت‌ها و در عين حال تلاش براي نزديك‌تر شدن به واقعيت از راه روش، نقد، مقايسه، بازانديشي و پرهيز از مصادره به مطلوب.
براي فهم جايگاه اين كتاب، شناخت نويسنده آن نيز اهميت دارد. دكتر عبدالمحمد كاظمي‌پور از جامعه‌شناسان برجسته ايراني‌تبار و استاد جامعه‌شناسي دانشگاه كلگري كاناداست. او در فضاي دانشگاهي كانادا به عنوان پژوهشگري شناخته مي‌شود كه در حوزه مطالعات قومي، مهاجرت، تجربه‌هاي اجتماعي و اقتصادي مهاجران، مسلمانان در كانادا، سرمايه اجتماعي و تحولات فرهنگي و اجتماعي خاورميانه كار كرده است. جايگاه علمي او، از‌جمله استادي دانشگاه كلگري، كرسي مطالعات قومي، مديريت علمي مركز داده‌هاي پژوهشي منطقه‌اي پريري و همكاري با نشريه Canadian Ethnic Studies Journal، نشان‌دهنده گستره فعاليت علمي و اجتماعي او است.
مسير علمي دكتر كاظمي‌پور نيز خود به‌گونه‌اي با مضمون كتاب پيوند دارد. او تحصيلات جامعه‌شناسي خود را از دانشگاه تهران آغاز كرده و سپس دكتراي خود را در دانشگاه منيتوبا در كانادا به پايان رسانده است. اين تجربه زيسته ميان ايران و كانادا، ميان جامعه مبدا و جامعه مهاجرپذير و ميان زبان فارسي و انگليسي، به آثار او افقي دوگانه و در عين حال پيونديافته داده است. او هم جامعه ايران را از درون مي‌شناسد و هم با سنت‌هاي دانشگاهي و پژوهشي غربي درگير بوده است، به همين دليل، نوشته‌هاي او معمولا هم ريشه در تجربه اجتماعي ايرانيان دارند و هم از نظم تحليلي جامعه‌شناختي برخوردارند.
در كارنامه علمي دكتر كاظمي‌پور آثار مهمي ديده مي‌شود. از نظر موضوعي با دغدغه‌هاي كتاب «از كج‌خواني تاريخ تا لج‌خواني تاريخ» نيز بي‌ارتباط نيستند ، زيرا   به نوعي به نسبت دين، جامعه، سياست و تحول فرهنگي در ايران معاصر مي‌پردازند. كتاب The Muslim Question in Canada: A Story of Segmented Integration نيز از آثار مهم او درباره مسلمانان در كانادا و مساله ادغام اجتماعي است. همچنين كتاب‌هايي چون Social Capital and Diversity: Some Lessons from Canada و The New Poverty in Canada: Ethnic Groups and Ghetto Neighbourhoods جايگاه او را در مطالعات مهاجرت، تنوع قومي، سرمايه اجتماعي و نابرابري نشان مي‌دهند.
در زبان فارسي نيز دكتر كاظمي‌پور آثاري قابل توجه دارد. كتاب «چه شد؟ افول اجتماع در ايران» با همكاري محمد گودرزي، يكي از نمونه‌هاي مهم تلاش او براي فهم جامعه ايران از منظر جامعه‌شناختي است. «نسل ايكس: گزارش جامعه‌شناختي از جوانان ايراني» نيز نشان‌دهنده توجه او به نسل‌ها، تغييرات فرهنگي و تجربه جوانان ايراني است. كتاب «ميان اميد و بيم: مطالعه‌اي درباره زندگي مهاجران مسلمان در كانادا» نيز حلقه‌اي ميان دو حوزه اصلي پژوهش او، يعني مهاجرت و تجربه مسلمانان ايجاد مي‌كند. مجموعه اين آثار نشان مي‌دهد كه دغدغه اصلي كاظمي‌پور همواره فهم رابطه ميان فرد، جامعه، هويت، دين، مهاجرت، سياست و تغييرات اجتماعي بوده است.
اما اهميت دكتر كاظمي‌پور فقط در جايگاه دانشگاهي و فهرست آثار او خلاصه نمي‌شود. آنچه او را به چهره‌اي اثرگذار تبديل مي‌كند، توانايي‌اش در پيوند دادن پژوهش علمي با زبان روشن، تجربه زيسته و دغدغه عمومي است. او از آن دسته جامعه‌شناساني است كه مي‌تواند مفاهيم پيچيده را بدون فروكاستن آنها، براي مخاطب غيرمتخصص نيز قابل فهم كند. در كتاب «از كج‌خواني تاريخ تا لج‌خواني تاريخ» نيز همين ويژگي ديده مي‌شود: كتاب در عين آنكه بر پايه مساله‌اي نظري و جامعه‌شناختي نوشته شده، زباني روان و گفت‌وگويي دارد و خواننده را وارد بحثي مي‌كند كه هم علمي است و هم شخصي، هم تاريخي است و هم امروزي.
براي من نيز اين افتخار وجود داشت كه نسخه‌اي از اين كتاب را در دانشگاه كلگري، با امضاي خود دكتر كاظمي‌پور، از ايشان دريافت كنم. اين تجربه براي من صرفا دريافت يك كتاب نبود، بلكه مواجهه‌اي نزديك با شخصيت علمي و انساني نويسنده بود. دكتر كاظمي‌پور در برخورد فردي، همان منش فكري‌اي را نشان مي‌دهد كه در نوشته‌هايش ديده مي‌شود: آرامش، دقت، فروتني، شنيدن، گفت‌وگو و پرهيز از داوري شتاب‌زده. شخصيت او نمونه‌اي از استادي است كه دانش را فقط در توليد مقاله و كتاب خلاصه نمي‌كند، بلكه آن را در رابطه انساني، حمايت از همكاران، همراهي با دانشجويان و گشودن مسير براي پژوهشگران جوان نيز معنا مي‌كند.
اين جنبه انساني در فهم كتاب نيز اهميت دارد. كتابي كه درباره پرهيز از كج‌خواني و لج‌خواني نوشته شده، خود حاصل ذهني است كه به گفت‌وگو باور دارد. نويسنده‌اي كه از نقد روايت‌هاي بسته سخن مي‌گويد، در عمل نيز نشان مي‌دهد كه دانش بدون تواضع، شنيدن و حمايت از ديگران ناقص است. حمايت او از دانشجويان و همكاران و شخصيت كم‌نظيرش در فضاي دانشگاهي و در ميان جامعه ايراني، بخشي از همان اخلاق علمي است كه در كتاب نيز به شكلي نظري بازتاب يافته است: اخلاقي كه بر حقيقت‌جويي، نقدپذيري، انصاف و مسووليت در برابر ديگري استوار است. 
از اين منظر، «از كج‌خواني تاريخ تا لج‌خواني تاريخ» فقط كتابي درباره گذشته نيست؛ كتابي درباره مسووليت ما در برابر گذشته است. ما در برابر تاريخ مسووليم، زيرا هرگونه بدخواني تاريخ مي‌تواند به بدفهمي اكنون و بدتصميمي براي آينده منجر شود. اگر گذشته را تحريف كنيم، اكنون را نيز نادرست مي‌فهميم. اگر از گذشته فقط براي سرزنش استفاده كنيم، توان يادگيري از آن را از دست مي‌دهيم. اگر تاريخ را به ميدان نبرد هويت‌ها تبديل كنيم، امكان گفت‌وگوي جمعي درباره تجربه‌هاي مشترك از ميان مي‌رود.
در صد سال اخير، تاريخ ايران بارها زير فشار سياست، ايدئولوژي، انقلاب، كودتا، جنگ، مهاجرت، رسانه و بحران‌هاي اجتماعي بازخواني شده است. هر دوره، گذشته را از زاويه نيازهاي خود تفسير كرده است. دولت‌ها كوشيده‌اند روايت رسمي خود را تثبيت كنند؛ مخالفان كوشيده‌اند آن روايت را به چالش بكشند؛ نسل‌هاي جديد كوشيده‌اند از نسل‌هاي پيشين حساب‌كشي كنند و نسل‌هاي پيشين گاه ميان دفاع، پشيماني و سكوت سرگردان مانده‌اند. نتيجه اين وضعيت آن بوده كه بسياري از رخدادهاي پيچيده تاريخي به روايت‌هايي ساده و قطبي تقليل يافته‌اند: قهرمان يا خائن، فريب‌خورده يا فريبكار، روشنفكر يا وابسته، انقلابي يا ويرانگر، سنتي يا مدرن. اين ساده‌سازي‌ها فهم تاريخي، سياسي و اجتماعي ما را در فضاي عمومي فقير كرده‌اند. مثلا وقتي يك واقعه سياسي فقط به عمل چند گروه يا تصميم چند فرد تقليل داده مي‌شود، ساختارهاي اجتماعي، نارضايتي‌هاي عمومي، افق فكري زمانه، نقش نسل‌ها، بحران مشروعيت، اقتصاد سياسي و فرهنگ عمومي ناديده گرفته مي‌شود. وقتي يك شكست تاريخي فقط به توطئه خارجي نسبت داده مي‌شود، مسووليت داخلي و پيچيدگي نيروهاي اجتماعي حذف مي‌شود. وقتي يك شخصيت تاريخي مطلقا قهرمان يا مطلقا خائن معرفي مي‌شود، تاريخ از عرصه فهم به عرصه اسطوره‌سازي يا تخريب تبديل مي‌شود.
به همين دليل، بزرگ‌ترين پيام كتاب كاظمي‌پور شايد اين باشد كه تاريخ را بايد با فروتني خواند. فروتني تاريخي يعني بپذيريم كه ما همه واقعيت را نمي‌دانيم؛ اسناد هميشه كامل نيستند؛ كنشگران گذشته در شرايطي تصميم گرفته‌اند كه ما امروز بيرون از آن ايستاده‌ايم و داوري درباره گذشته بدون فهم زمينه، بيشتر شبيه محكوميت اخلاقي است تا تحليل تاريخي. فروتني تاريخي به معناي بي‌طرفي سرد و بي‌احساس نيست، بلكه به معناي مسووليت در برابر پيچيدگي است.
در پايان مي‌توان گفت «از كج‌خواني تاريخ تا لج‌خواني تاريخ» كتابي است براي جامعه‌اي كه از تاريخ بسيار سخن مي‌گويد، اما هميشه تاريخ را به‌ درستي نمي‌شنود. اين كتاب ما را دعوت مي‌كند كه از روايت‌هاي بسته، واكنش‌هاي لجوجانه، داوري‌هاي شتاب‌زده و مصرف سياسي گذشته فاصله بگيريم. تاريخ، اگر درست خوانده شود، مي‌تواند ما را از تكرار خطاها بازدارد؛ اما اگر كج يا لجوجانه خوانده شود، خود به بخشي از بحران اجتماعي تبديل مي‌شود. ارزش كار دكتر كاظمي‌پور در اين است كه ما را به راه دشوارتر، اما ضروري‌تر، فرامي‌خواند: راه فهم، گفت‌وگو، نقدپذيري و حقيقت‌جويي.
استاد تاريخ دانشگاه كلگري