شناسهٔ خبر: 78914978 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

الهي قمشه‌اي و ستايش ايران‌زمين

علي اصغر شعردوست

صاحب‌خبر -

«لوكان العلم بالثريا لتناوله رجال من ابناء‌الفارس»؛ اين سخنِ رسول‌(ص)، گواهي است بر آنچه در ايرانِ ديروز و امروز، در خون و جانِ اين مردم جاري است. محمدمهدي الهي قمشه‌اي، حكيم، عارف، شاعر و مترجمِ قرآن و صحيفه سجاديه، در سال ۱۲۸۰ هجري شمسي در قمشه (شهرضا) ديده به جهان گشود و با نامِ الهي بر تارك ادب و عرفان ايران درخشيد. نياكان او از سادات بحرين بودند كه در زمان نادرشاه به ايران مهاجرت كردند و در قمشه ساكن شدند. او از پنج سالگي آموختن را آغاز كرد و در هفت سالگي با مقدمات ادبيات فارسي و عربي انس گرفت، سپس در سايه پدرش (ملا ابوالحسن) و محمدهادي فرزانه قمشه‌اي، به علوم ديني و حكمت دست يافت. بعدها، در دانشگاه تهران، ۳۵ سال به تدريس علوم عقلي و ادبيات پرداخت و شاگردان بسياري را در اين مسير پرورش داد. اما آنچه نام او را در تاريخ ايران ماندگار كرد، ترجمه قرآن بود؛ ترجمه‌اي كه با زباني روان و آزاد، در سال ۱۳۲۳ چاپ شد و در ميانِ مترجمان قرآن، جايگاهي يگانه يافت. اين ترجمه، با وجود نقدهايي كه بر آن وارد شد، همچنان، پرتيراژترين و مشهورترين ترجمه فارسي قرآن است و از آن، به عنوان آغازگر عصر ترجمه آزاد قرآن ياد مي‌شود. او همچنين به ترجمه صحيفه سجاديه و قسمت‌هايي از مفاتيح الجنان همت گماشت و با اين آثار، گامي بلند در جهت آشنايي مردم با معارف اسلامي برداشت. در كنار اين ترجمه ماندگار، شعرهاي عرفاني و ميهني او نيز در تاريخ ادب فارسي جايگاهي بلند يافته است. مجموعه‌هاي منظوم او، از جمله «نغمه حسيني (عشاق) »، «ديوان شعر» و «نغمه الهي»، هر يك، گوشه‌اي از اين جهان‌بيني حكيمانه را بازتاب مي‌دهند كه در آن، عرفان و حماسه و وطن‌دوستي در هم تنيده شده‌اند و ايران را به خاستگاهِ علم و مهدِ عرفان بدل مي‌كنند. الهي قمشه‌اي در سال ۱۳۵۲ در ۷۲ سالگي چشم از جهان فروبست، اما كلام او، همچنان، چونان نغمه‌اي در گوشِ تاريخ مي‌پيچد و ايرانِ زمين را، در لوحِ علم و دفترِ عرفان، زنده و جاري نگاه مي‌دارد.
او در يكي از ماندگارترين سروده‌هايش، با زباني كه هم حماسي است و هم عرفاني، ايران را به مهدِ حكيمان و كانونِ فقيهان پيوند مي‌زند و از مهر و تولاي علي‌(ع) به عنوان خيمه‌اي سخن مي‌گويد كه بر دشت و كوه اين سرزمين، برافراشته شده است: 
«گفت رسول آن به سفارت‌ امين
دانش و هوش است در ايران‌ زمين
دانش اگر پاي به كيوان بود
دست رس مردم ايران بود
معرفت و فكرت و فرهنگ و هوش
عقل و ذكاء و نفحات سروش
معني اخلاص و لباب حِكم
بر در آن قوم فرا زد علم
مهر و تولاي علي زان گروه
بر كشدي خيمه به هر دشت و كوه»
 در اين قطعه، ايران خيمه‌گاهِ علم و عرفان است؛ جايي كه مهر و تولاي علي (ع) در آن، چون خيمه‌اي بر دشت و كوه برافراشته شده است. الهي قمشه‌اي در اين تصوير، وطن را با حكمت و عرفان و عشق به اهل‌بيت (ع) در هم مي‌آميزد و نشان مي‌دهد كه ايران را نمي‌توان از ايمان و معرفت جدا كرد. «پرتوِ حق بر دل هشيارشان // راه نمايد به برِ يارشان»، اين بيت، نشان از باوري دارد كه در آن، هشياري دل با پرتو حق پيوند مي‌خورد و ايران را به ميدانِ شهود تبديل مي‌كند. در بيت ديگر، «برخي از آن قوم، خدابين شوند // مرتضوي سيرت و آيين شوند»، به روشني بر خدابيني و مرتضوي‌سيرتي تأكيد دارد كه در اين سرزمين، ريشه دوانده است.
در ادامه، الهي قمشه‌اي از فوج حكيمان و فقيهان دين سخن مي‌گويد و آنان را مجتمع در ايران‌زمين به تصوير مي‌كشد. او با اشاره به ميثم تمار (محدث و مفسر بزرگ شيعه) و بوعلي سينا و خواجه طوسي و رومي و صدرا و صدوق و مفيد و طوسي و قدوسي و مير و شهيد، گويي تمامِ تاريخِ انديشه و عرفان ايران را در يك چشم‌اندازِ تاريخي، به هم پيوند مي‌زند: 
«فوج حكيمان وفقيهان دين
مجتمع آيند در آن سرزمين
ميثم تمار بهشتي نهاد
بوعلي و خواجه طوسي راد
رومي و صدرا و صدوق و مفيد
طوسي و قدوسي و مير و شهيد»
در اين فراز، الهي قمشه‌اي با نام بردن از اين چهره‌هاي نامدار، نشان مي‌دهد كه ايران، تنها يك سرزمين نيست؛ بلكه مخزنِ اسرار و كانونِ حكمت است. «برشود از مردم ايران‌زمين // باد بر آن ملك هزار آفرين» اين بيت پاياني، دعايي است كه در آن، ايران با مردم و آفرين پيوند مي‌خورد و وطن را به حقيقتي بدل مي‌كند كه در وجودِ مردم و ثناي آنان، معنا مي‌يابد. الهي قمشه‌اي در اين سروده، با زباني كه از حكمت و عرفان لبريز است، ايران را با چشمِ حكمت مي‌نگرد؛ سرزميني كه در عين خاكي بودن، حقيقتي روحاني است كه در علم و عرفان و عشق به اهل‌بيت(ع) تجلي يافته است. و اين، همان معناي اخلاص و لباب حكم است كه در شعر او، چون علمي بر دشت و كوه ايران، برافراشته شده است.
او با اين نگاه، وطن‌دوستي را با حكمت و عرفان و عشق به اهل‌بيت‌(ع) پيوند مي‌زند و از آن، حماسه‌اي مي‌سازد كه در آن، خيمه علم بر هر دشت و كوه اين سرزمين، استوار و پابرجا مي‌ماند.