مهدي بيكاوغلي
احتمال تكرار جنگ 40روزه ميان ايران و امريكا چقدر جدي است؟ سرنوشت مذاكرات 60روزه با هدف دستيابي به توافق پايدار چه ميشود؟ آيا بايد مذاكرات را پايان يافته تلقي كرد؟ آيا تنشهاي آخر موضع ونس را كه نماد طرفداران مذاكره با ايران در هيات حاكمه امريكاست، ضعيف نميكند؟ در پاسخ به اين پرسشها، تحليلگران از «برداشت متفاوت از بند 5 تفاهمنامه ايران و امريكا» كه ريشه تنشهاي اخير در منطقه خليجفارس است، صحبت ميكنند. ايران اين برداشت را از بند5 دارد كه مديريت و حاكميت تنگه هرمز به تهران واگذار شده، اما در نقطه مقابل امريكا آن را صرفا ناظر بر ترتيبات عبور ايمن كشتيها و خدمات دريايي ميداند. اين برداشتهاي متفاوت باعث به وجود آمدن اين حس براي ايران شد كه طرف مقابل قصد دور زدن ايران و حذف كشورمان از مناسبات آينده منطقه را دارد. ماشاءالله شمسالواعظين، فعال رسانه و تحليلگر مسائل راهبردي در گفتوگو با «اعتماد»، تنشهاي اخير ايران و امريكا در تنگه هرمز را در پيوند با بند ۵ يادداشت تفاهم دو كشور ارزيابي كرد و گفت: ايران تنگه هرمز را يك دستاورد راهبردي ميداند كه حاضر نيست آن را از دست بدهد. او در عين حال معتقد است كه امكان وقوع نبردي از جنس جنگ 40 روزه به هيچوجه محتمل نيست. به اعتقاد شمسالواعظين تنگه هرمز نه فقط يك گذرگاه انرژي، بلكه «اهرم ژئوپليتيك» است: هر سيگنال از ناامن شدن آن، بلافاصله به بازار نفت، بيمه كشتيراني و محاسبات امنيتي بازيگران منطقهاي منتقل ميشود. از همين رو، دو طرف نسبت به كوچكترين تغيير در قواعد عبور و مرور دريايي حساسند و براي تثبيت روايت خود به -امنيتبخشي يا تهديدزدايي-واكنش نشان ميدهند. در سطح سياسي، تنگه هرمز به ابزار چانهزني تبديل ميشود؛ چه در مذاكرات رسمي و چه در پيامرساني غيرمستقيم. هر دو طرف ميكوشند نشان دهند در برابر فشار عقب نمينشينند، اما همزمان از كنترلناپذير شدن بحران نيز هراس دارند. شمسالواعظين در عين حال معتقد است ايران با تكيه بر عنصر زمان، صبر استراتژيك و مهمتر از همه جغرافيا ميتواند از كشاكش اين بحران گذر كند. او در عين حال خطاب به تصميمسازان پيشنهاد ميدهد كه با اتخاذ برخي رويكردهاي ديپلماتيك دستاوردهاي نظامي را به ارزش افزوده عيني و اقتصادي بدل سازند.
سفر ترامپ و مكرون به تركيه و سوريه و سپس تلاش براي ايجاد كريدوري جنوبي در تنگه هرمز و دور زدن ايران باعث افزايش تنشهاي ميان دو طرف در منطقه شد. آنچه طي يكي، دو روز اخير در بستر تنگه هرمز و خليجفارس ميگذرد را چگونه ميتوان تحليل كرد؟
براي درك آنچه اين روزها در منطقه رخ ميدهد، بايد به بند ۵ يادداشت تفاهم ايران و ايالات متحده رجوع كرد. بايد ديد چه اتفاقي در حال رخ دادن است كه ايران واكنش نشان داده و امريكا برافروخته شده است. ايران در جنگ40روزه، يكسري راهبردهاي تاكتيكي داشت كه در مجموع به يك دستاورد استراتژيك به نام تنگه هرمز منجر شد. تنگه هرمز به مثابه يك دستاورد مهم و همهجانبه براي ايران رخ نمايان كرده است. در مخيله امريكا و نيروهاي متحدش، به ويژه اسراييل هم نميرسيد كه ايران به چنين دستاوردي در جنگ 40روزه برسد. اين دستاورد آنقدر قوي است كه معاون شوراي امنيت روسيه، تنگه هرمز را به «بمب اتم ايران» و تنگه بابالمندب را به «بمب هيدروژني ايران» تشبيه كرده است. يعني اهميت و بزرگي اين دستاورد در اين حد است و همه ابعاد ديگر پرونده گفتوگوهاي ايران و امريكا را تحتالشعاع قرار داده است. موضوعاتي از جمله پرونده هستهاي، اورانيوم با خلوص بالا و… همه و همه زير وزن سنگين تنگه هرمز، وزن خود را از دست دادهاند. ايران حاضر نيست اين دستاورد بزرگ را از دست بدهد و ايالات متحده امريكا هم حاضر نيست اين شكست بزرگ را بپذيرد.
واكنش ايالات متحده به اين دستاوردها چيست؟ آيا تغيير وضعيت را پذيرفته يا تلاش ميكند هژموني خود را به هر قيمتي مسلط كند؟
امريكا جنگي انجام داده، اما نه تنها هدفهايش محقق نشده، بلكه يك دستاورد بزرگ به نام تنگه هرمز براي ايران در حال ثبت شدن است، فراموش نكنيد پيش از جنگ، تنگه هرمز باز بود. واكنش امريكا در شرايط فعلي، ابتدا واكنشي انتقامي است و دوم تلاشي براي بازگرداندن وضعيت به شرايط سابق. ايران هم حاضر نيست خواستههاي امريكا را بپذيرد. ايالات متحده ميگويد بسيار خب، من كريدور جنوبي، يعني سمت عمان را بازگشايي ميكنم و ايران هم كريدور شمالي را در اختيار داشته باشد! ايران اما با تكيه بر قانون دريانوردي جهان مصوب ۱۹۸۲ سازمان ملل متحد، بهويژه ماده ۱۱ اين قانون، معتقد است رفتار امريكا غيرقانوني و برخلاف ضوابط بينالمللي و امنيت ايران است. اين قانون ميگويد عبور و مرور كشتيها بايد براي كشورهاي ساحلي بيضرر باشد. اگر موارد مشكوكي از كريدورهاي تنگههاي شناخته شده جهان، از جمله تنگه هرمز، ديده شود و كشورهاي ساحلي احساس ناامني كنند، ميتوانند با وضع پروتكلهايي براي تامين امنيت خود و دفع خطرها و مخاطرات اقدام كنند. اين ماده، ماده مهمي است. اگرچه ايران اساسا به كل قانون دريانوردي جهان نپيوسته، اما اكنون دارد عمل خود را با آن قانوني ميكند.
به صورت شفافتر بفرماييد ممنوعيت رفتوآمد كشتيها در تنگه هرمز با چه استدلالي از سوي ايران انجام ميشود و آيا ايران مطابق تفاهمنامه با امريكا حق چنين اقدامي را دارد؟
ايران ميگويد من حتي به كريدور جنوبي هم كه كشتيهاي امريكايي از آن عبور ميكنند، مشكوكم. بنابراين كشتيها بايد مطابق پروتكل و تدابيري كه ايران تفسير آن را از ماده پنج يادداشت تفاهم با امريكا استخراج كرده، عبور كنند تا عبورشان از ديد ايران «بيضرر» تلقي شود. اين اقدام، اقدام مهمي است و ايران هم حق دارد اين كار را بكند. در غير اين صورت، ايران اجازه عبور از هيچ يك از كريدورها را نخواهد داد. اخيرا رصدهاي ارتش ايران نشان ميدهد يكسري كشتيها با همراهي تعدادي از ناوچههاي ايالات متحده امريكا و در پوشش كشتيهاي حامل كانتينر، در حال انتقال قطعات موشكهاي پاتريوت به يكي از كشورهاي عربي حوزه جنوبي خليجفارس بودهاند. ايران اين تحركات را رصد كرده، بنابراين ميگويد حالا مصداق اين ماده شكل گرفته؛ مادهاي كه ميگويد عبور و مرورها بايد بيضرر به منافع ايران باشند. ايران جلوي اين عبورها را گرفته و اجازه عبور و مرور نميدهد.
اما برخي تحليلگران معتقدند ايران بايد از برگ برنده تنگه هرمز در جاي خود، به اندازه و براي بلندمدت استفاده كند. آيا چنين رفتارهايي باعث بياعتبار شدن برگ برنده ايران نميشود؟
همگي ما، يعني استراتژيستها، تحليلگران نظامي و سياستگذاران بايد توجه كنيم كه اين برگ قدرت و كارت قدرتمند ايران كه از دستاوردهاي بزرگ و تاريخي جنگ ۴۰ روزه محسوب ميشود، نبايد تبديل به نقطه ضعف ايران در برخورد با مسائل آتي شود. در صورت ادامه اين زد و خوردهاي پراكنده و توسعه دامنه تنش و عمق گرفتن آن در اراضي ايران توسط امريكا و افزوده شدن بازيگران ديگر در آينده، ايران نبايد اين كارت قدرتمند خود را تضعيف كند. اول اينكه بايد بازوي ديپلماتيك ايران براي دستيابي به يك توافق فعال شود. دوم اينكه پارهاي از تدابیر براي عبور از اين مرحله و تثبيت دستاورد بزرگ ايران در نظر گرفته شود. اين نكته بسيار مهمي است و استراتژيستهاي نظامي ايران، بهويژه در سپاه و ارتش، كاملا آن را رعايت ميكنند. روشهایی كه به صورت تاكتيكي اعمال ميشوند و تثبيتكننده دستاوردهاي نظامي هستند.
اين وضعيت تا چه اندازه قابليت تداوم دارد و ايران بر چه مزيتهايي تكيه كرده است؟
بايد توجه داشت كه وضعيت فعلي به سختي قابليت استمرار دارد، اما با اين حال من به سه عنصر كليدي اشاره ميكنم. يك، ايران از عنصر جغرافيا برخوردار است كه رقيب و دشمن از آن برخوردار نيست. ما در تاريخ روياروييهاي نظامي بشر نداريم كه تكنولوژي برتر توانسته باشد عنصر جغرافيا را مغلوب خود كند. امريكا هر جا مثل عراق و افغانستان خواسته زمين را تصرف كند، ناچار بوده از نيروي زميني استفاده كند، چون عمليات هوايي قادر به قطعي كردن نتايج جنگ روي زمين نيست. بنابراين ايران ميتواند از عنصر جغرافيا براي تسلط خود استفاده كند. دوم، عنصر زمان است. ايران در حال استفاده درست از عنصر زمان است. يعني ايران در صورت داشتن صبر استراتژيك و پذيرش ضربههاي امريكا از طريق رويارويي نظامي ميتواند دستاورد استراتژيك مربوط به تنگه هرمز را تثبيت كند. سوم، پيامدهاي اقتصادي جهاني بسته شدن تنگه هرمز يا ايجاد محدوديت بر عبور و مرور كشتيها و نفتكشهاست. اين مساله موجب خواهد شد امريكا، شركاي غربي و حتي كشورهاي حوزه جنوبي خليجفارس ناچار به پذيرش نرمش در برابر ايران شوند. يعني امريكا به جاي ايران نرمش كند و بعضي از اين پروتكلها را با يكسري تعديلها در نحوه شكلگيري پروتكلهاي آتي پس از مذاكرات ۶۰ روزه بپذيرد.
آيا ممكن است اين تنشها كل سرنوشت مذاكرات را تحتالشعاع قرار داده، آن را زير سوال ببرد يا اين فراز و نشيبها در زمان مذاكرات طبيعي است؟
اين سوال، سوال محوري اين گفتوگو است، سوال اين است كه آيا ايران ميتواند از طريق استمرار اين استراتژي و اين رويكرد، آنچه بناست در نهايت به دست بياورد، كسب كند؟ براي پاسخ بايد سوال ديگري را مطرح كرد: آيا ايالات متحده امريكا ممكن است مجددا براي تثبيت موقعيت خود و تحميل يك نرمش به ايران، نبردي از جنس جنگ ۴۰ روزه را از سر بگيرد؟ پاسخ به اين سوال بسيار دشوار است. اما من به عنوان يك تحليلگر معتقدم جنگ ۴۰ روزه ديگر تكرار نخواهد شد و اين البته به معناي پايان جنگ و درگيريها نيست. معنايش اين است كه امريكا به اين نتيجه رسيده كه با توجه به محدوديت گزينههاي ايران در جنگهاي پراكنده، تلاش ميكند ايران را به سمت نرمش سوق دهد. اما نكته مهم اين است كه ايالات متحده ديگر قادر به ادامه جنگ در مقياس جنگ ۴۰ روزه با اسراييل عليه ايران نخواهد بود.
چه دليلي براي اين استدلال داريد؟
دلايل زيادي وجود دارد؛ از جمله تابآوري اسراييل، تابآوري خود ايالات متحده و كشورهاي منطقه، توسعه دامنه برخوردهاي نظامي ايران، بحران انرژي در جهان و... . به گفته خود ترامپ، اگر جنگ ۴۰ روزه يك هفته ديگر ادامه پيدا ميكرد، بخش زيادي از ذخاير استراتژيك غرب پايان پيدا ميكرد و جهان وارد يك بحران جهاني انرژي و پس از آن ركود اقتصادي ميشد. ركودي كه از ايالات متحده آغاز ميشد. ايران دوباره از عنصر زمان استفاده ميكند. يعني پذيرش پارهاي از ضربات را به جان ميخرد، اما ميداند كه ايالات متحده زودتر فرسوده خواهد شد. عمليات فرسايشي براي امريكا سريعتر و جامعتر از ايران عمل ميكند، چون ايران عنصر جغرافيا را در اختيار دارد. جدا از عنصر زمان، ايران از سكوت يا بيتفاوتي متحدان استراتژيك امريكا در خانواده بينالمللي هم استفاده ميكند. امريكا بارها اعلام كرده نيازي به تنگه هرمز ندارد، اما وضعيت اين تنگه براي هند، چين، ژاپن و كشورهاي جنوب شرق آسيا حياتي است. با اين حال، اين كشورها سكوت كردهاند. بخشي از اروپا و حتي ناتو نيز با احتياط و كنترل شده عمل كردهاند. به نظر من، دليل اين وضعيت آن است كه اين كشورها به نيتهاي ايالات متحده در حمله به ايران، بدون پوشش مشروع بينالمللي و بدون سند موجه درباره نزديك بودن ايران به ساخت بمب اتمي اعتماد ندارند. ايران از اين وضعيت براي نگهداشتن جنگ در محدوده كنوني استفاده ميكند. عامل سوم هم اين است كه ايران همچنان كارتهاي ديگري در اختيار دارد. اگر ايالات متحده بخواهد از طريق تعميق حملات نظامي عليه ايران اوضاع را بحرانيتر كند، ايران ناچار خواهد شد از كارت قدرتمند ديگرش يعني تنگه بابالمندب استفاده كند. نشانههاي گسترش تنش به بابالمندب همين ديروز (دوشنبه) در يمن نمايان شد. هواپيمايي از ايران به سمت يمن پرواز كرد و كشورهاي خليجفارس تلاش كردند جلوي آن را سد كنند، اما نتوانستند.
آيا اين تنشها موضع جيدي ونس را كه تلاش ميكند چراغ گفتوگو را روشن نگه دارد، تضعيف نميكند؟
اين سوال زياد مطرح ميشود و درست هم هست. تئوري وجود دارد كه ترامپ و ونس نقش پليس بد و پليس خوب را ايفا ميكنند. اما سوال مهمتر اين است كه آيا ايران نبايد به بخشي از حوزه ديپلماتيك حريف توجه كند؟ پاسخ مثبت است. با اين حال، بازيهاي ايالات متحده از قبل تا حد زيادي قابل پيشبيني است. به نظر من، ايران با فهم نوع بازي امريكا، مطابق با ميل جناح ونس عمل ميكند؛ يعني كاهش تنش، كنترل روياروييها و به دست آوردن يكسري امتيازها در صحنه عمل. اين شبيه همان چيزي است كه پيشتر هم گفته شده بود كه ونس معتقد است امريكا بايد يك پيروزي به ايران بدهد تا بتواند از اين جنگ خارج شود و موافقتنامه نهايي هستهاي را با ايران امضا كند. اگر بدون دادن يك پيروزي به ايران، امريكا بخواهد جنگ را كاملا وارد فضاي برد - باخت كند، قادر نخواهد بود با ايران وارد گفتوگو و داد و ستد شود. بنابراين بايد اين بعد را هم در نظر گرفت كه جناح معتدلتر در ايالات متحده ميتواند با اين دستاورد استراتژيك ايران كنار بيايد.