به گزارش خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، مریم اردویی، پژوهشگر مطالعات اسلامی زنان، با شرکت در پویش همنویسی «راویان عهد» که به مناسبت وداع تاریخی با قائد شهید در حال برگزاری است، نوشت: یازده سال پیش بود. زمانی که گذر من به کوچهی آشنایی با شما افتاد. منی که آدمی بودم درگیر روزمرگیهای خودم و گمشده لابلای مشکلات ریز و درشت زندگیام. نمیدانم کدام پیچ زندگیام را درست پیچیدم که با شما هم مسیر شدم. شاید آن روز گرم تابستان که با دهان روزه، بعد از احیای شب بیست و یکم ماه رمضان، به خواب صبح پشت پا زدم تا به تشییع عالم شهرمان بروم که ارادتم به او فقط به خاطر اراداتش به امام زمان عج بود.
من نه آدم سیاسی بودم و نه دغدغه انقلاب و ولایت داشتم. نهایت فعالیت سیاسی من محدود میشد به شرکت در انتخابات که آن هم مانند «همج رعاع» رأی میدادم. اولین رأیی که دادم به سیدمحمد خاتمی بود. نه از سر آگاهی انتخابی بلکه از سر آگهی انتخاباتی. نه میدانستم منظورشان از آزادی چیست و نه وقتی از حقوق شهروندی میگویند، مبانیشان چیست. من حتی شما را درست نمیشناختم. در حد یک عالم برایتان احترام قائل بودم آن هم نه در حد ارادت یک پامنبری چراکه حوصلهی نشستن پای صحبتهایتان را نداشتم. بیاناتتان که پخش میشد شبکه را عوض میکردم نه از سر دشمنی بلکه از سر نفهمی.
گذرم به کوی شما از مسیر اینستاگرام افتاد. وقتی این ناگرام را نصب کردم و بدون هدف شروع کردم به گشتزنی. عکسها را کیلویی پست و کپشنها را کپی میکردم. نمیدانم دعای مستجاب کدام مؤمن بدرقهی راهم بود که در مرداب اینستاگرام فرو نرفتم. انگار خداوند سر نخی نامرئی به دستم داده بود و من را میکشاند. به آدمهایی وصل و از دیگرانی فصل میکرد. در همین وصل و فصلها گذرم به کوی شما افتاد. عاشقتان شدم. برای کمک به تحقق دغدغههایتان طلبه شدم. قلم به دست گرفتم. نوشتم. کمکم آثارتان را خریدم. خواندم. بیانات و آثارتان چراغ راهم شد. دستم را به دستتان دادم تا گم نشوم. برای منی که طعم شیرین پدر را نچشیده بودم، پدر شدید، قوام شدید، رشدم دادید. حالا چطوری باور کنم رفتنتان را. منی که فقط یازده سال است پدردار شدم. چطور میگویند خاک سرد است من که از دیشب بیشتر گُر گرفتم باباجان.
انتهای پیام/