در هر یک از این شکستها، درسهایی برای زمانه ما نهفته است.
کراسوس: نقشآفرین در یک تراژدی یونانی
در سال ۵۳ پیش از میلاد، مارکوس لیسینیوس کراسوس، عضو حکومت سهنفره روم و یکی از ثروتمندترین مردان تاریخ، لشکرکشی خود را علیه اشکانیان (پارتیان) آغاز کرد. هدف او کسب افتخار نظامی همتراز با دیگر اعضای حکومت سهنفره، یعنی سزار و پومپه بود. براساس گزارش پلوتارک، کراسوس توصیههای متحد ارمنی خود (شاه آرتاواسدس) را نادیده گرفت. شاه ارمنستان به او پیشنهاد کرد که نیروهایش را از سوریه و از طریق مسیر شمالی و از میان کوههای ارمنستان به قلمرو اشکانیان ببرد؛ جایی که زمین کوهستانی به نفع پیادهنظام رومی بود. اما کراسوس که تنها تجربه نظامیاش سرکوب یک شورش بردگان بود، خود را نابغهای نظامی در سطح همردیفان خویش میپنداشت. او راهنمایی آرتاواسدس را نادیده گرفت و لژیونهایش را مستقیما از دشتهای شمال سوریه به شرق هدایت کرد. در نبرد معروف حران (کاره)، اشکانیان ارتش کراسوس را در زمین باز گرفتار کردند. کمانداران سواره اشکانی که دارای رکاب و زنجیره تأمین مؤثر تیر بودند، هفت لژیون رومی را نابود کردند. به روایت پلوتارک، اشکانیان کراسوس را کشتند و سر او را نزد شاه پارس فرستادند که برای جشن گرفتن پیمان ازدواج پسرش، در پایتخت ارمنستان به سر میبرد.
شکست از ژنرال زمستان
۱۷ سال بعد (سال ۳۶ پیش از میلاد) مارک آنتونی دیگر عضو حکومت سهنفره برای کسب افتخار نظامی و انتقام از حران، لشکرکشی دیگری را علیه اشکانیان رهبری کرد. شاه آرتاواسدس ارمنستان که باز هم موضع خود را عوض کرده بود، از پیشروی آنتونی از خاک ارمنستان به ایالت ماد آتروپاتن (آذربایجان ایران امروز) حمایت کرد، اما ارتش آنتونی تجهیزات خود را بر اثر حملات اشکانیان از دست داد و با کمبود شدید تدارکات مواجه شد. پس از حملهای بینتیجه به مرکز این ایالت، پراسپا (مراغه امروزی در شمال غرب ایران)، رومیان مجبور به عقبنشینی فاجعهبار زمستانی از میان کوههای آذربایجان و ارمنستان شدند. در نهایت، مارک آنتونی نهتنها نتوانست انتقام حران را بگیرد، بلکه بیتدبیری او باعث مرگ حدود ۳۰ هزار سرباز رومی شد.
والرین اسیر: یک قهرمان ملی غیرمنتظره
نزدیک به ۳۰۰ سال بعد، در اوایل قرن سوم میلادی، دودمان قدرتمند ساسانی جایگزین اشکانیان در ایران شد. روم با این رقیب قدرتمند در دورانی مواجه شد که خود گرفتار هرجومرج و جنگهای داخلی - به اصطلاح «بحران قرن سوم» - بود. در حالی که روم شورشهای نظامی مکرر و تغییر امپراتوران را تجربه میکرد، شاهان قدرتمند اردشیر بابکان (۲۴۲-۲۲۴ میلادی) و شاپور اول (۲۷۰-۲۴۰ میلادی) ایرانیان را رهبری میکردند. سوریه، ارمنستان و شهرهای مرزی مانند آمد (دیاربکر امروزی در ترکیه) به میدانهای نبرد تبدیل شدند. تا اواسط قرن سوم، ایران رو به رشد و روم تضعیفشده بر سر کنترل ارمنستان میجنگیدند؛ سرزمینی که دیرزمانی در دست اشکانیان، دشمنان دیرینه ساسانیان، قرار داشت. شاپور اول ابتدا سال ۲۴۴ میلادی امپراتور گوردیان سوم را شکست داد و جانشین او، فیلیپ عرب (۲۴۹-۲۴۴) را مجبور به پرداخت خراج و واگذاری ارمنستان و میانرودان کرد. به یادماندنیتر از همه اینکه در سال ۲۶۰ میلادی، شاپور در نبرد ادسا (اورفای امروزی) ارتش روم را شکست داد و امپراتور والرین را به اسارت گرفت. اسارت یک امپراتور روم رویدادی بینظیر در جهان باستان بود و شاپور میخواست آن را به شایستگی گرامی دارد. کندهکاریهای سنگی متعدد روی فلات ایران (مانند تصویر نقش رستم) شاپور سوار بر اسب در حال پیروزی بر دو امپراتور شکستخورده رومی (والرین و فیلیپ عرب) نشان میدهد. در جریان درگیریهای اخیر در ایران، این تصویر برای تجلیل از پیروزیهای ایران زمین بر آمریکا و اسرائیل دوباره زنده شد.
ژولیان: افسانه تغییر رژیم
در قرن چهارم میلادی، رومیان اشتباهات پیشین را با دنبال کردن سیاست تغییر رژیم در ایران تکرار کردند. آنها از یک مدعی تبعیدی ساسانی، شاهزاده هرمز _که در منابع غربی به هرمیسداس معروف است_ از بستگان شاپور دوم (۳۷۹-۳۰۹ میلادی) بود، حمایت کردند.
هرمز دههها در قسطنطنیه زندگی کرده بود، دوستان با نفوذی پیدا کرده و به زبان یونانی مسلط شده بود. او حامیان رومی خود و امپراتور ژولیان (۳۶۹-۳۶۰) را متقاعد کرد که اگر با پشتیبانی نظامی روم به ایران بازگردد، مقاومت فرو میپاشد، اشراف ایرانی علیه شاپور میشورند و او را بهعنوان شاه میپذیرند. ژولیان با وجود فالهای بد در قربانیهای انطاکیه، لشکرکشی خود را در سال ۳۶۳ آغاز کرد. به گفته آمیانوس مارسلینوس، سرباز و مورخ رومی که ژولیان را در عملیات شرقی همراهی میکرد، این کارزار به فاجعه انجامید. شهرهای ایرانی به شاپور وفادار ماندند و دروازههای خود را به روی هرمیسداس نگشودند.
ژولیان به جای درگیر شدن در محاصرههای طولانی، به سمت پایتخت ساسانی (تیسفون در نزدیکی بغداد امروزی) پیشروی کرد. پس از نبردهای بینتیجه در آنجا، به سمت شمال عقبنشینی کرد و در نبردی در نزدیکی سامرا به شدت مجروح شد و جان باخت. جانشین او (ژوویان) عقبنشینی به سمت شمال را ادامه داد. اما چون ژوویان از عبور از دجله و بازگشت به خاک روم بازماند، با ایرانیان صلحی تحقیرآمیز (آیا میتوان آن را تفاهمنامه نامید؟) امضا کرد.
در ازای عقبنشینی بیدردسر، ژوویان از ادعای روم بر ارمنستان صرفنظر کرد، از پنج استان عقبنشینی نمود و دژهای مرزی مهمی ازجمله شهر راهبردی نصیبین (نصیبین امروزی در جنوب شرق ترکیه) را واگذار کرد.
درسهایی برای امروز
دستکم چهار امپراتور روم در ایران به فاجعه دچار شدند و سرنوشت آنان میتواند برای این زمانه درسآموز باشد. کراسوس به دلیل نادیده گرفتن متحد خود، وسواس نسبت به پیروزیهای رقباو این توهم که ثروت کلان حاصل از سفتهبازی ملکی او را به نابغهای نظامی تبدیل کرده است، به هلاکت رسید. مارک آنتونی جغرافیا را نادیده گرفت و ایران را ضعیف انگاشت.
والرین هم دشمن را دستکم گرفت و هم قدرت نظامی روم را بیش از حد برآورد کرد. ژولیان فریب شاهزاده تبعیدی ایرانی را خورد که دههها در خارج زندگی کرده و به یونانی مسلط بود و مدعی شد ایران او را بهعنوان رهاییبخش خواهد پذیرفت.
شاید انتظار زیادی باشد، اما آیا امروز یک اسرائیلی که خود را کارشناس تاریخ میداند و یک رهبر آمریکایی که خود را نابغه نظامی میپندارد، میتوانند از این استعدادها برای پرهیز از اشتباهات پیشینیان رومی خود استفاده کنند؟ تاکنون، آنها همان مسیرها را با همان نتایج فاجعهبار پیمودهاند.
ایران و چهار شکست بزرگ روم؛ روایتی که امروز دوباره زنده شده است
گورستان متجاوزان!
دونالد ترامپ اولین رهبر خارجی نیست که با دریافت توصیههای بد درباره ایران و نیاکان بهظاهر نیرومندش، به دردسر افتاده است. او اولین حاکم خارجی نیست که با راهاندازی یک عملیات نظامی نسنجیده علیه ایران، باشکست مواجه شده است. دستکم چهار تن از فرمانروایان و امپراتوران روم که مغرور و نادان بودند، حملات نظامی به ایران را آغاز کردند که به فاجعه انجامید.
دونالد ترامپ اولین رهبر خارجی نیست که با دریافت توصیههای بد درباره ایران و نیاکان بهظاهر نیرومندش، به دردسر افتاده است. او اولین حاکم خارجی نیست که با راه...
صاحبخبر -