از سوی دیگر، تغییر مدیریتها در عرصه تجسمی، باعث شده طرح و برنامههایی که در این راستا شکل گرفته، ناتمام بماند. حضور آیدین مهدیزاده بهعنوان مدیرکل دفتر هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دفتر روزنامه، فرصتی فراهم کرد تا ضمن صحبت درباره محورها و دیگر رویکردهای جاری در روند فعالیت دفتر تجسمی، پاسخگوی سؤالاتی در این زمینه نیز باشد.
اولین سؤالی که در ارتباط با مسئولیت شما در دفتر تجسمی به ذهن میرسد این است که چرا برگزاری بیینالها درسالهای اخیر دیربهدیر اتفاق میافتد؟
بهنظرم باید اول دید که هدف از برگزاری یک دوسالانه چیست، در سالهای گذشته، دوسالانهها به چند دلیل برگزار میشدند، اول اینکه محملی برای گردهمایی اهالی فرهنگ بودند، دیگر این که هنرمندان بهواسطه برگزاری این رویداد به رصد اتفاقات و دستاوردهای حوزههای موردنظر خود بپردازند؛ ضمن این که برگزاری دوسالانهها همواره یک وجهه مردمی و اطلاعرسانی هم داشته است. طبعا اگر هرکدام از این موارد، موردنیاز و پسند جامعه نباشد، برگزاری آن رویداد بهخودی خود زیر سؤال میرود و این پرسش ایجاد میشود که برپایی آن دوسالانه چه دستاوردی میتواند در پی داشته باشد.
تاجایی که میدانم برگزاری دوسالانه همیشه یکی از اصلیترین مطالبات هنرمندان عرصه تجسمی بوده است.
بله، اغلب هنرمندان خواهان برگزاری این رویداد هستند اما تجربه نشان داده مهمترین نکتهای که مانع برگزاری دوسالانهها دربرخی دورههای زمانی میشود، بروز دعواهای جناحی بین خود هنرمندان است. مساله دیگر این که هنرمندان عمدتا تمایل دارند این رویداد را بدون مداخله دولت برگزار کنند و حاکم بلامنازع دراین زمینه خودشان باشند، بااین تفاوت که بودجه از سوی دولت تامین شود! بااین وجود، دوسالانهها در شرایط فعلی چندان در فهرست مطالبات جدی جامعه نبودهاند. درعین حال جا دارد به این موضوع هم اشاره کنم که تصمیم و شاید بهتر بگویم شجاعت دولت در سالهای اخیر این بوده است که با بحث برونسپاری و واسپاری، اعتماد بیشتری به تشکلها داشته باشد. اگرچه سیاست تصدیزدایی در برخی دورهها، مانع تحقق این مساله میشده ولی خوشبختانه امروز به این جمعبندی رسیدهایم که تصدیگری صرف دیگر نباید تنها به دولت معطوف باشد، بلکه زمان آن رسیده که با اعتماد به تشکلهای هنری، مسئولیت دوسالانهها را به بخش خصوصی واگذار کرد. البته مشروط براین که انجمنهای تجسمی فقط رویدادمحور نباشند. دراین بین، وجود یک نهاد مستقل لازم است تا بهعنوان مجری میان هنرمندان و دولت حضور داشته باشد. ازسوی دیگر، دولت بهعنوان سیاستگذار کلان و حمایتگر، باید پایداری خود را حفظ کند و انجمنها و به طور کلی، جامعه هنری میبایست بهعنوان مطالبه گر، با نگاه مستقلتری به برگزاری دوسالانهها بپردازند.
آنچه به آن اشاره میکنید، تا امروز بیشتر درباره کدام دوسالانه محقق شده است؟
در دوسالانه کاریکاتور، واقعا خانه کاریکاتور کارویژهای انجام داد، هرچند درمیانه راه با مشکلاتی مانند مسائل دی ماه و بعد از آن جنگ هم برخوردیم. ولی تا پیش ازاین وقایع، همهچیز بهخوبی مدیریت شده بود و قرارگرفتن سهچهار رأس مشخص درکنار هم باعث شده بود تا کار به نتیجه مطلوبی برسد.
تصور میکنم درخواست بعضی از انجمنهای تجسمی برای عدم مداخله دولت در این زمینه، میتواند به تقویت بخش خصوصی منجر شود، کمااین که در دیگر حوزهها مانند موسیقی دراین سالها شاهد ورود بخش خصوصی در برپایی رویدادها بودهایم، نمونه آن دو جایزه «استاد پایور» و «استاد خالقی» در سال گذشته بود. چهاشکالی دارد دوسالانههای تجسمی هم از این منظر به بخش خصوصی سپرده شوند؟
آنچه به آن اشاره میکنید خیلی هم خوب است، مسألهای که دراین بین وجود دارد این است که بخش خصوصی بودجه چندانی در اختیار ندارد تا صرف برگزاری یک دوسالانه کند؛ بهخصوص این که اغلب دوسالانههای تجسمی از زمان تاسیس تاامروز، عنوان بینالمللی را هم بههمراه داشتهاند و خواهناخواه این توقع را برای مخاطب بهوجود میآورند که در چنین قدوقامتی برگزار شوند. طبعا یک دوسالانه بینالمللی میتواند در فعالترکردن ساختارهای دیپلماسی فرهنگی نقش داشته باشد اما چطور این اتفاق میافتد؟ زمانی که یک دوسالانه هنری منجربه معیشتزایی در جامعه شود. نفس برگزاری دوسالانهها باید به این شکل باشد که اگر به شکل منظم برگزار نشوند، خللی درآن شاخه هنری به وجود میآید. بهویژه درروزگار امروز، دیگر دوران جایزهبگیری تمام شده و هنر به نوبه خود میتواند اشتغالزایی و مطالبات مشخصی را درپی داشته باشد. این درحالی است که دوسالانهها درکشور ما هنوز که هنوز است نتوانستهاند به این اهداف نزدیک شوند. بهعنوان مثال، دوسالانه ونیز یکی از بزرگترین رویدادهای تجسمی در جهان است که درطول این سالها از دغدغههای اصلی هنرمندان بوده و اگر زمانی این رویداد به هردلیلی به تعویق بیفتد، اهالی ونیز پیگیر برگزاری آن میشود. چرا که برپایی این رویداد صرفنظر از گردهمایی هنرمندان تجسمی از سراسر جهان، میتواند در صنعت توریسم ایتالیا تحول ایجاد کند و به رونق گردشگری، حملونقل و رستورانهای شهر ونیز بیانجامد. درچنین حالتی، برگزاری دوسالانه ونیز دیگر فقط یک رویداد هنری صرف نیست، بلکه با معیشت مردم ارتباط مستقیم دارد. ولی این امر هنوز در کشور ما جا نیفتاده است. من از شما میپرسم اگر هرکدام از این دوسالانهها در کشور ما برگزار نشوند، چه کسی به جز هنرمندان ضرر خواهد کرد؟!
به مقوله برچسب بینالمللی دوسالانهها یک اشکال وارد است، اغلب این دوسالانهها ظاهرا بینالمللی هستند درحالی که این عنوان فرمالیته است و گاهی پیش آمده که این مؤلفه به دلیل نبود بودجه حذف شده است.
من هم بااین مسأله موافقم که وقتی یک دوسالانه را به شکل ملی برگزار میکنیم، تقریبا نیمی از زور و توان آن گرفته میشود. درحالی که اگر شرایطی فراهم شود که دوسالانهها بتوانند بهمثابه تریبونی برای معرفی هنرمندان جوان به جهان باشند یا زمینه جریانهای تازه و فضایی برای تبادل اطلاعات بینالمللی بین هنرمندان را فراهم کنند، بیتردید آن دوسالانه تبدیل به مطالبه اجتماعی خواهد شد.
همین مسالهای که به آن اشاره میکنید، چرا تاامروز عملی نشده است؟
بخشی از آن به محدودشدن دوسالانه در بدنه دولت برمیگردد، دیگر اینکه دولت همیشه مقدار مشخصی بودجه در اختیار دارد که طبعا بخشی از آن را صرف برگزاری یک دوسالانه میکند. از سوی دیگر، نوسانات ارزی باعث شده تا بودجه و مقدار جوایز دستخوش نابسامانی شوند. بهنظرم برگزاری دوسالانه باید بین دولت و هنرمندان تقسیم شود، به این معنی که هزینه بخشهایی مثل شورای سیاستگذاری، فراهمکردن زیرساختهای نمایش آثار، حملونقل آثار، دیپلماسی و گرفتن روادید برای حضور هنرمندان خارجی در ایران برعهده دولت باشد و انجمنها با انتشار پوستر، بروشور و اطلاعرسانی، بخش دیگری از این وظیفه را برعهده بگیرند. در مواقعی دیده شده که یک انجمن از مسئولیتهایی که به عهدهاش گذاشته میشود سر باز میزند و میخواهد این وظیفه تماما بر دوش دولت باشد.
یکی دیگر از نکاتی که از این منظر ما را از کشورهای دیگر متمایز میکند این است که در کشور ما هنگام برگزاری دوسالانهها، نهادهایی مثل شهرداری به آنشکلی که باید در این حیطه مشارکت نمیکنند، درحالی که به باور اغلب هنرمندان، در کشورهای دیگر، شهرداریها متولی اصلی رویدادهای هنری هستند.
همینطوراست، این هم یکی دیگر از خلأهای موجود دراین زمینه به شمار میرود. درحالی که شهرداری و نهادهایی مثل حوزه هنری این پتانسیل را دارند که بخشی از مدیریت دوسالانهها را عهدهدار شوند. همه حرف من این است که برگزاری دوسالانهها در جامعه باید بهقدری تأثیرگذار باشد که درباره برپایی این رویدادها از لفظ «باید» استفاده کنیم.
مثلا درباره دوسالانه نگارگری براساس تجربه خبرنگاریام در این سالها، دیدهام گاه تا مدتها برای برپایی دوسالانه در انتظار میمانند.
یازدهمین دوسالانه نگارگری درسال ۱۴۰۲ برگزار شد، ولی این دوسالانه هم مانند بعضی دیگر از دوسالانهها، اتفاق و جهش خاصی را دربرنداشت و فقط برگزار شد که شده باشد.
نمیشود انتظار داشت که برگزاری یک دوسالانه تمام خلأهای موجود در حیطه هنر را رفع کند.
با مشارکت بعضی از سازمانها و نهادها این کار امکانپذیر است، بهعنوان مثال، سازمان زیباسازی شهر تهران درقالب طرح «نگارخانهای بهوسعت یک شهر» میتواند در دوسالانه نقاشی مشارکت داشته باشد؛ در این صورت است که این دوسالانه در سراسر پایتخت جاری و ساری میشود و دیگر فقط به یک گالری یا یک موزه خاص محدود نمیماند.
جالب است که وقتی با هنرمندان صحبت میکنیم به این مساله اشاره دارند که دولت در برپایی دوسالانهها به آنشکلی که باید از دیدگاه آنها بهره نمیگیرد.
در این ارتباط، ما تصاویر و فیلمهایی در آرشیو دفتر تجسمی وزارت فرهنگوارشاد اسلامی داریم که خلاف این مساله را نشان میدهد و براین اساس میتوان شاهد حضور هنرمندان در ترکیب شورای سیاستگذاری دوسالانهها بود. نمونه آن دوسالانههای کاریکاتور و خوشنویسی هستند که با وجود تضارب آرا، درکنار یکدیگر نشستند، سنگهایشان را واکندند و درنهایت برای برپایی یک دوسالانه مفید به اجماع و تفاهم رسیدند. خاطرم هست دریکی از جلسات شورای سیاستگذاری، بهرام عظیمی به این مساله اشاره کرد: از آنجایی که دوسالانه از همه ما بزرگتر است، باید اختلافات را کنار بگذاریم و فقط به فکر بهتر برگزارشدن آن باشیم. اگر میبینید بیینالهای کاریکاتور و خوشنویسی دراین سالها بهشکل منظمتری برگزار شدهاند، به این خاطر بوده که هنرمندان این شاخهها از اتفاقنظر بیشتری باهم برخوردار بودهاند و ازهمه مهمتر، بااستقبالی که از این رویدادها شده، توانستهاند شکل و شمایل مردمی بهخود بگیرند.
باتوجه به اینکه در زمان مدیریت شما دو جنگ ۱۲روزه و رمضان اتفاق افتاده است، دفترکل هنرهای تجسمی چه برنامههایی را در این حوزه با این درونمایه در نظر گرفته است؟
نباید فراموش کنیم این جنگها بهخصوص جنگ اخیر، فقط با رویکرد نظامی صورت نگرفته و واقعیت این است که جنگ تحمیلی اخیر صرفا نظامی نبوده و بارها در این مدت، مراکز فرهنگی و ورزشی هدف دشمن قرار گرفتهاند. نمونه بارز آن، حادثه شهادت دانشآموزان مدرسه میناب است که نمیشود برای آن توجیهی قائل شد. یا همینطور استادیوم آزادی که سالها مردم تیمهای ملی خود را مورد تشویق قرار میدادند، در طول جنگ اخیر کاملا نابود شده است. همه اینها نشان میدهد که این جنگ فراتر از ابعاد نظامی، فرهنگی نیز بوده و دشمن زیرساختهای فرهنگ و تمدن ما را هدف قرارداده بود. یا وقتی به فهرست شهدا نگاه میکنیم و شخصیتهایی مثل علی لاریجانی که زمانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بودند یا کمال خرازی که در برههای از زمان، مدیریت کانون پرورش فکری کودکانونوجوانان را برعهده داشت و از همه مهمتر، رهبر انقلاب را که میبینیم، متوجه میشویم رویکرد دشمن دراین جنگ، فرهنگ ما بوده است. بنابراین، نباید این جنگ را یک تجاوز نظامی دانست، به نظرم امروز مردم بیش از هر زمان دیگری متوجه هویت ملی و فرهنگی خود شده و تلاش میکنند در این زمینه به شناخت و آگاهی بیشتری برسند. درعین حال، هنرهای تجسمی نیز در تبیین هویت ملی نقش پررنگی ایفا کرده و امروز هنرمندان این حیطه بیش از هر زمان دیگر پای کار هستند. اگرچه معتقدم این حوزه هنوز جای کار بسیار دارد و سیستم فرهنگی کشور چندان که باید به اهمیت این موضوع پی نبرده است. ولی درمجموع، ما نیاز داریم به تولید آثار متنوع با مضمون جنگ بپردازیم تا زوایای این آثار ماندگار برای نسل بعد مورد خوانش و واکاوی قرار بگیرد.
بااین اوصاف کدام دوسالانه تجسمی در این سالها با مشکلات بیشتری برای برپایی مواجه بوده است؟
بهنظرم روند برپایی دوسالانه مجسمهسازی از سایر دوسالانهها بهمراتب دشوارتر است، شاید به این خاطر که هنرمندان این حوزه از یکدیگر دورترند. در صورتی که دوسالانههای نگارگری و سفال وسرامیک بیشتر پای کار بودهاند. درعینحال، امروز دوسالانه کاریکاتور ایران یکی از بزرگترین رویدادهای تجسمی جهان بدل شده و دولت هم دراین سالها به این نتیجه رسیده است که این دوسالانه میتواند تأثیرات بسزایی در پایتخت و دیگرشهرهای کشور داشته باشد، درنتیجه، بخش زیادی از بودجه خود را صرف برگزاری و تخصیص جایزه به برگزیدگان آن میکند، چنانکه در دوره اخیر، ۲۶ هزار یورو از مبلغ جوایز را دولت تامین کرد و باقی هزینهها برعهده هنرمندان بود.
اولین سؤالی که در ارتباط با مسئولیت شما در دفتر تجسمی به ذهن میرسد این است که چرا برگزاری بیینالها درسالهای اخیر دیربهدیر اتفاق میافتد؟
بهنظرم باید اول دید که هدف از برگزاری یک دوسالانه چیست، در سالهای گذشته، دوسالانهها به چند دلیل برگزار میشدند، اول اینکه محملی برای گردهمایی اهالی فرهنگ بودند، دیگر این که هنرمندان بهواسطه برگزاری این رویداد به رصد اتفاقات و دستاوردهای حوزههای موردنظر خود بپردازند؛ ضمن این که برگزاری دوسالانهها همواره یک وجهه مردمی و اطلاعرسانی هم داشته است. طبعا اگر هرکدام از این موارد، موردنیاز و پسند جامعه نباشد، برگزاری آن رویداد بهخودی خود زیر سؤال میرود و این پرسش ایجاد میشود که برپایی آن دوسالانه چه دستاوردی میتواند در پی داشته باشد.
تاجایی که میدانم برگزاری دوسالانه همیشه یکی از اصلیترین مطالبات هنرمندان عرصه تجسمی بوده است.
بله، اغلب هنرمندان خواهان برگزاری این رویداد هستند اما تجربه نشان داده مهمترین نکتهای که مانع برگزاری دوسالانهها دربرخی دورههای زمانی میشود، بروز دعواهای جناحی بین خود هنرمندان است. مساله دیگر این که هنرمندان عمدتا تمایل دارند این رویداد را بدون مداخله دولت برگزار کنند و حاکم بلامنازع دراین زمینه خودشان باشند، بااین تفاوت که بودجه از سوی دولت تامین شود! بااین وجود، دوسالانهها در شرایط فعلی چندان در فهرست مطالبات جدی جامعه نبودهاند. درعین حال جا دارد به این موضوع هم اشاره کنم که تصمیم و شاید بهتر بگویم شجاعت دولت در سالهای اخیر این بوده است که با بحث برونسپاری و واسپاری، اعتماد بیشتری به تشکلها داشته باشد. اگرچه سیاست تصدیزدایی در برخی دورهها، مانع تحقق این مساله میشده ولی خوشبختانه امروز به این جمعبندی رسیدهایم که تصدیگری صرف دیگر نباید تنها به دولت معطوف باشد، بلکه زمان آن رسیده که با اعتماد به تشکلهای هنری، مسئولیت دوسالانهها را به بخش خصوصی واگذار کرد. البته مشروط براین که انجمنهای تجسمی فقط رویدادمحور نباشند. دراین بین، وجود یک نهاد مستقل لازم است تا بهعنوان مجری میان هنرمندان و دولت حضور داشته باشد. ازسوی دیگر، دولت بهعنوان سیاستگذار کلان و حمایتگر، باید پایداری خود را حفظ کند و انجمنها و به طور کلی، جامعه هنری میبایست بهعنوان مطالبه گر، با نگاه مستقلتری به برگزاری دوسالانهها بپردازند.
آنچه به آن اشاره میکنید، تا امروز بیشتر درباره کدام دوسالانه محقق شده است؟
در دوسالانه کاریکاتور، واقعا خانه کاریکاتور کارویژهای انجام داد، هرچند درمیانه راه با مشکلاتی مانند مسائل دی ماه و بعد از آن جنگ هم برخوردیم. ولی تا پیش ازاین وقایع، همهچیز بهخوبی مدیریت شده بود و قرارگرفتن سهچهار رأس مشخص درکنار هم باعث شده بود تا کار به نتیجه مطلوبی برسد.
تصور میکنم درخواست بعضی از انجمنهای تجسمی برای عدم مداخله دولت در این زمینه، میتواند به تقویت بخش خصوصی منجر شود، کمااین که در دیگر حوزهها مانند موسیقی دراین سالها شاهد ورود بخش خصوصی در برپایی رویدادها بودهایم، نمونه آن دو جایزه «استاد پایور» و «استاد خالقی» در سال گذشته بود. چهاشکالی دارد دوسالانههای تجسمی هم از این منظر به بخش خصوصی سپرده شوند؟
آنچه به آن اشاره میکنید خیلی هم خوب است، مسألهای که دراین بین وجود دارد این است که بخش خصوصی بودجه چندانی در اختیار ندارد تا صرف برگزاری یک دوسالانه کند؛ بهخصوص این که اغلب دوسالانههای تجسمی از زمان تاسیس تاامروز، عنوان بینالمللی را هم بههمراه داشتهاند و خواهناخواه این توقع را برای مخاطب بهوجود میآورند که در چنین قدوقامتی برگزار شوند. طبعا یک دوسالانه بینالمللی میتواند در فعالترکردن ساختارهای دیپلماسی فرهنگی نقش داشته باشد اما چطور این اتفاق میافتد؟ زمانی که یک دوسالانه هنری منجربه معیشتزایی در جامعه شود. نفس برگزاری دوسالانهها باید به این شکل باشد که اگر به شکل منظم برگزار نشوند، خللی درآن شاخه هنری به وجود میآید. بهویژه درروزگار امروز، دیگر دوران جایزهبگیری تمام شده و هنر به نوبه خود میتواند اشتغالزایی و مطالبات مشخصی را درپی داشته باشد. این درحالی است که دوسالانهها درکشور ما هنوز که هنوز است نتوانستهاند به این اهداف نزدیک شوند. بهعنوان مثال، دوسالانه ونیز یکی از بزرگترین رویدادهای تجسمی در جهان است که درطول این سالها از دغدغههای اصلی هنرمندان بوده و اگر زمانی این رویداد به هردلیلی به تعویق بیفتد، اهالی ونیز پیگیر برگزاری آن میشود. چرا که برپایی این رویداد صرفنظر از گردهمایی هنرمندان تجسمی از سراسر جهان، میتواند در صنعت توریسم ایتالیا تحول ایجاد کند و به رونق گردشگری، حملونقل و رستورانهای شهر ونیز بیانجامد. درچنین حالتی، برگزاری دوسالانه ونیز دیگر فقط یک رویداد هنری صرف نیست، بلکه با معیشت مردم ارتباط مستقیم دارد. ولی این امر هنوز در کشور ما جا نیفتاده است. من از شما میپرسم اگر هرکدام از این دوسالانهها در کشور ما برگزار نشوند، چه کسی به جز هنرمندان ضرر خواهد کرد؟!
به مقوله برچسب بینالمللی دوسالانهها یک اشکال وارد است، اغلب این دوسالانهها ظاهرا بینالمللی هستند درحالی که این عنوان فرمالیته است و گاهی پیش آمده که این مؤلفه به دلیل نبود بودجه حذف شده است.
من هم بااین مسأله موافقم که وقتی یک دوسالانه را به شکل ملی برگزار میکنیم، تقریبا نیمی از زور و توان آن گرفته میشود. درحالی که اگر شرایطی فراهم شود که دوسالانهها بتوانند بهمثابه تریبونی برای معرفی هنرمندان جوان به جهان باشند یا زمینه جریانهای تازه و فضایی برای تبادل اطلاعات بینالمللی بین هنرمندان را فراهم کنند، بیتردید آن دوسالانه تبدیل به مطالبه اجتماعی خواهد شد.
همین مسالهای که به آن اشاره میکنید، چرا تاامروز عملی نشده است؟
بخشی از آن به محدودشدن دوسالانه در بدنه دولت برمیگردد، دیگر اینکه دولت همیشه مقدار مشخصی بودجه در اختیار دارد که طبعا بخشی از آن را صرف برگزاری یک دوسالانه میکند. از سوی دیگر، نوسانات ارزی باعث شده تا بودجه و مقدار جوایز دستخوش نابسامانی شوند. بهنظرم برگزاری دوسالانه باید بین دولت و هنرمندان تقسیم شود، به این معنی که هزینه بخشهایی مثل شورای سیاستگذاری، فراهمکردن زیرساختهای نمایش آثار، حملونقل آثار، دیپلماسی و گرفتن روادید برای حضور هنرمندان خارجی در ایران برعهده دولت باشد و انجمنها با انتشار پوستر، بروشور و اطلاعرسانی، بخش دیگری از این وظیفه را برعهده بگیرند. در مواقعی دیده شده که یک انجمن از مسئولیتهایی که به عهدهاش گذاشته میشود سر باز میزند و میخواهد این وظیفه تماما بر دوش دولت باشد.
یکی دیگر از نکاتی که از این منظر ما را از کشورهای دیگر متمایز میکند این است که در کشور ما هنگام برگزاری دوسالانهها، نهادهایی مثل شهرداری به آنشکلی که باید در این حیطه مشارکت نمیکنند، درحالی که به باور اغلب هنرمندان، در کشورهای دیگر، شهرداریها متولی اصلی رویدادهای هنری هستند.
همینطوراست، این هم یکی دیگر از خلأهای موجود دراین زمینه به شمار میرود. درحالی که شهرداری و نهادهایی مثل حوزه هنری این پتانسیل را دارند که بخشی از مدیریت دوسالانهها را عهدهدار شوند. همه حرف من این است که برگزاری دوسالانهها در جامعه باید بهقدری تأثیرگذار باشد که درباره برپایی این رویدادها از لفظ «باید» استفاده کنیم.
مثلا درباره دوسالانه نگارگری براساس تجربه خبرنگاریام در این سالها، دیدهام گاه تا مدتها برای برپایی دوسالانه در انتظار میمانند.
یازدهمین دوسالانه نگارگری درسال ۱۴۰۲ برگزار شد، ولی این دوسالانه هم مانند بعضی دیگر از دوسالانهها، اتفاق و جهش خاصی را دربرنداشت و فقط برگزار شد که شده باشد.
نمیشود انتظار داشت که برگزاری یک دوسالانه تمام خلأهای موجود در حیطه هنر را رفع کند.
با مشارکت بعضی از سازمانها و نهادها این کار امکانپذیر است، بهعنوان مثال، سازمان زیباسازی شهر تهران درقالب طرح «نگارخانهای بهوسعت یک شهر» میتواند در دوسالانه نقاشی مشارکت داشته باشد؛ در این صورت است که این دوسالانه در سراسر پایتخت جاری و ساری میشود و دیگر فقط به یک گالری یا یک موزه خاص محدود نمیماند.
جالب است که وقتی با هنرمندان صحبت میکنیم به این مساله اشاره دارند که دولت در برپایی دوسالانهها به آنشکلی که باید از دیدگاه آنها بهره نمیگیرد.
در این ارتباط، ما تصاویر و فیلمهایی در آرشیو دفتر تجسمی وزارت فرهنگوارشاد اسلامی داریم که خلاف این مساله را نشان میدهد و براین اساس میتوان شاهد حضور هنرمندان در ترکیب شورای سیاستگذاری دوسالانهها بود. نمونه آن دوسالانههای کاریکاتور و خوشنویسی هستند که با وجود تضارب آرا، درکنار یکدیگر نشستند، سنگهایشان را واکندند و درنهایت برای برپایی یک دوسالانه مفید به اجماع و تفاهم رسیدند. خاطرم هست دریکی از جلسات شورای سیاستگذاری، بهرام عظیمی به این مساله اشاره کرد: از آنجایی که دوسالانه از همه ما بزرگتر است، باید اختلافات را کنار بگذاریم و فقط به فکر بهتر برگزارشدن آن باشیم. اگر میبینید بیینالهای کاریکاتور و خوشنویسی دراین سالها بهشکل منظمتری برگزار شدهاند، به این خاطر بوده که هنرمندان این شاخهها از اتفاقنظر بیشتری باهم برخوردار بودهاند و ازهمه مهمتر، بااستقبالی که از این رویدادها شده، توانستهاند شکل و شمایل مردمی بهخود بگیرند.
باتوجه به اینکه در زمان مدیریت شما دو جنگ ۱۲روزه و رمضان اتفاق افتاده است، دفترکل هنرهای تجسمی چه برنامههایی را در این حوزه با این درونمایه در نظر گرفته است؟
نباید فراموش کنیم این جنگها بهخصوص جنگ اخیر، فقط با رویکرد نظامی صورت نگرفته و واقعیت این است که جنگ تحمیلی اخیر صرفا نظامی نبوده و بارها در این مدت، مراکز فرهنگی و ورزشی هدف دشمن قرار گرفتهاند. نمونه بارز آن، حادثه شهادت دانشآموزان مدرسه میناب است که نمیشود برای آن توجیهی قائل شد. یا همینطور استادیوم آزادی که سالها مردم تیمهای ملی خود را مورد تشویق قرار میدادند، در طول جنگ اخیر کاملا نابود شده است. همه اینها نشان میدهد که این جنگ فراتر از ابعاد نظامی، فرهنگی نیز بوده و دشمن زیرساختهای فرهنگ و تمدن ما را هدف قرارداده بود. یا وقتی به فهرست شهدا نگاه میکنیم و شخصیتهایی مثل علی لاریجانی که زمانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بودند یا کمال خرازی که در برههای از زمان، مدیریت کانون پرورش فکری کودکانونوجوانان را برعهده داشت و از همه مهمتر، رهبر انقلاب را که میبینیم، متوجه میشویم رویکرد دشمن دراین جنگ، فرهنگ ما بوده است. بنابراین، نباید این جنگ را یک تجاوز نظامی دانست، به نظرم امروز مردم بیش از هر زمان دیگری متوجه هویت ملی و فرهنگی خود شده و تلاش میکنند در این زمینه به شناخت و آگاهی بیشتری برسند. درعین حال، هنرهای تجسمی نیز در تبیین هویت ملی نقش پررنگی ایفا کرده و امروز هنرمندان این حیطه بیش از هر زمان دیگر پای کار هستند. اگرچه معتقدم این حوزه هنوز جای کار بسیار دارد و سیستم فرهنگی کشور چندان که باید به اهمیت این موضوع پی نبرده است. ولی درمجموع، ما نیاز داریم به تولید آثار متنوع با مضمون جنگ بپردازیم تا زوایای این آثار ماندگار برای نسل بعد مورد خوانش و واکاوی قرار بگیرد.
بااین اوصاف کدام دوسالانه تجسمی در این سالها با مشکلات بیشتری برای برپایی مواجه بوده است؟
بهنظرم روند برپایی دوسالانه مجسمهسازی از سایر دوسالانهها بهمراتب دشوارتر است، شاید به این خاطر که هنرمندان این حوزه از یکدیگر دورترند. در صورتی که دوسالانههای نگارگری و سفال وسرامیک بیشتر پای کار بودهاند. درعینحال، امروز دوسالانه کاریکاتور ایران یکی از بزرگترین رویدادهای تجسمی جهان بدل شده و دولت هم دراین سالها به این نتیجه رسیده است که این دوسالانه میتواند تأثیرات بسزایی در پایتخت و دیگرشهرهای کشور داشته باشد، درنتیجه، بخش زیادی از بودجه خود را صرف برگزاری و تخصیص جایزه به برگزیدگان آن میکند، چنانکه در دوره اخیر، ۲۶ هزار یورو از مبلغ جوایز را دولت تامین کرد و باقی هزینهها برعهده هنرمندان بود.