به گزارش خبرگزاری تسنیم از زنجان، جعفر محمدی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان زنجان در یادداشتی با عنوان "از چهارراه انقلاب تا خیابان امام رضا (ع)" به مناسبت تشییع رهبر شهید نوشت:
قدم که در خیابان امام رضا(ع) گذاشتم، یاد خرداد سال 1368 افتادم. روزی که پدرم دستم را گرفت و برای تشییع رهبر انقلاب برد به چهارراه انقلاب. لایه نازک کتونیهایم حریف داغی آسفالت نمیشد.
مجبور بودم به تناوب یک پایم را بلند کنم تا کمتر اذیت شوم. انبوه عزاداران اولین رهبر انقلاب تمام خیابان ها را پر کرده بود؛ بچه بودم اما احساسی قوی در درونم می گفت این تنها یک سوگ نیست؛ تحول است؛ یک جور حرکت به مراتبی بالاتر؛ جامعهای در حال شدن و این شدنها تا به امروز که وارد خیابان امام رضای 62 شدم، استمرار دارد. حال مردم امروز در تشییع خامنهای کبیر، با آنچه 37 سال پیش تجربه کرده بودم نه تنها تفاوتی نداشت بلکه پرشورتر هم بود.
تجربه ای از سر گذراندم بدیع و منحصر به فرد. مردم مبعوث شده از هر جایی و با هر وسیلهای که میتوانستند خود را به مشهد رسانده بودند تا دین خود را به مردی که عمر خود را صرف سربلندی امت اسلام کرد اداء کنند؛ دریایی از انسانها که در عین سوگواری، سلحشور بودند و در حال شدن.
داستان این سفر از آنجا آغاز شد که در جریان برنامه ریزی های تشییع امام شهید قرار شد، تا جایی که مقدور است، اقشار مختلف استان زنجان برای شرکت در این رخداد تاریخی در سه شهر تهران، قم و مشهد حضور یابند. برآیند تجمیع امکانات تمام دستگاههای دولتی، سازمان های عمومی و حتی بخش خصوصی، با یک برنامهریزی دقیق از سوی سپاه استان که واقعا ستودنی و تحسین برانگیز بود، باعث شد حضور زنجانیها در هر سه شهر به بهترین شکل ممکن ساماندهی شود.
نصیب من که دوست داشتم برای تشییع در کربلا یا نجف باشم، خراسان شد. عصر روز دوشنبه در معیت استاندار محترم و جمعی از مدیران کل، فرمانداران، برخی از اعضای شورای اسلامی شهر زنجان، بسیجیان و تنی چند از اقشار مختلف مردم با قطاری به راه افتادیم.
نمیدانم چرا راه هی کش می آمد. چیزی در حدود 18 ساعت طول کشید تا برسیم. بخش عمدهای از زمان را با پیگیری های معمول اداری پر کردیم. درباره برنامه بزرگداشت مرحوم استاد جلالی مطلق شاهنامه پژوه بزرگ که قرار بود در خرمدره برگزار شود با فرماندار صحبت کردم؛ با دوستان دفتر فنی استانداری در خصوص تفاهم نامهای که معاونت هنری وزارت ارشاد با وزارت نیرو منعقد کرده بود رایزنی کردم، پیگیر اعتبار مورد نیاز برای نمایشگاه کتاب از مدیران سازمان مدیریت و برنامهریزی شدم و تا مسئولی اندکی روی خوش نشان می داد به چشم مشتری به این فکر می کردم که چگونه می شود حمایتی برای بخش فرهنگ و هنر گرفت؛ تقریبا اغلب مدیرانی که حضور داشتند تلاش میکردند بخشی از پیگیریها و رایزنیهای اداری را در طول سفر و حتی در محل اسکان انجام دهند.
به مشهد که رسیدیم در جایی نسبتاً دور از حرم اقامت کردیم و چون راههای منتهی به حرم بسته بود، هر روز پای پیاده هروله کنان مسافتی در حدود 6 کیلومتر را میرفتیم و میآمدیم و با تنفس در جوار علی ابن موسی الرضا (ع) نفسی تازه می کردیم.
هر روز که به موعد تشییع نزدیکتر می شدیم، شور و حال زوار دگرگون تر می شد. از هر جنس آدمی پیدا می شد. فقیر و غنی، شهری و روستایی، ایرانی و غیرایرانی ... و به قول جلال آل احمد، همه چونان خسی در میقات حاضر بودیم.
در طول زندگی خود دهها بار به زیارت ثامن الائمه رفتهام، اما این سفر از جنس دیگری بود. این که آدمی در سنین جوانی و پاکی که برای شهود و درک احساساتی خاص مستعدتر است، طبیعی است؛ غیرطبیعی آن است که به وقت میانسالی و در زمانی که غبار گناه و حجاب نفسانی، ضخیم تر شده، حالی خوش دست بدهد که داد.
جوری که حتی موشک باران مسیر قطار و استرس نحوه بازگشت و اخبار جنگ و ... هم نتوانست ذره ای از این احساس ناب بکاهد. تشییع امام شهید از آن جنس اتفاقاتی نبود که بتوان به راحتی از کنارش گذشت یا همچون یک تکلیف اداری به معاونی و یا جانشینی واگذاشت.
حداقل کاری بود که یک کارگزار نظام مقدس جمهوری اسلامی می توانست انجام دهد. کما این که تقریبا بخش عمده مقامات سطح عالی کشور علی رغم شرایط بغرنج امنیتی، بی واهمه برای آخرین دیدار جمع شدند. شرایط تشییع در شهرهای قبلی را از طریق رسانه ها دیدم، اما آن چه در مشهد بی واسطه درک کردم، فراتر از آن چیزی بود که رسانهها-حتی رسانه های موافق- بتوانند گوشه ای از آن را منعکس کنند. آن چه دیدیم شکوه مردی بود که حتی پس از شهادت، کابوسی برای دشمنان این دیار است.
انتهای پیام/