شناسهٔ خبر: 78899429 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: افکارنیوز | لینک خبر

مداخله نظامی به ستون اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد

هم‌زمان با دویست‌وپنجاهمین سالگرد تأسیس آمریکا، کارنامه نظامی واشنگتن بار دیگر مورد بازخوانی قرار گرفته است؛ کارنامه‌ای که نشان می‌دهد جنگ و مداخله نظامی از نخستین سال‌های تشکیل این کشور تا امروز، همواره یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی آمریکا بوده و از توسعه سرزمینی در قرن نوزدهم تا جنگ‌های خاورمیانه و رویارویی‌های ژئوپلیتیکی قرن بیست‌ویکم، در قالب اهداف و توجیهات متفاوت ادامه یافته است.

صاحب‌خبر -

 شبکه الجزیره در گزارشی نوشت: جنگ از همان سال‌های نخست شکل‌گیری آمریکا، جایگاه مهمی در روند توسعه و سیاست خارجی این کشور داشت. برآوردها نشان می‌دهد واشنگتن از سال ۱۷۷۶ تا سال ۲۰۲۶ نزدیک به ۴۰۰ مداخله نظامی انجام داده است؛ مداخلاتی که پس از پایان جنگ سرد با شتاب بیشتری ادامه یافت. تنها جنگ‌های پس از حملات ۱۱ سپتامبر بیش از ۶.۴ تریلیون دلار هزینه بر اقتصاد آمریکا تحمیل کرد و صدها هزار کشته و میلیون‌ها آواره بر جای گذاشت.

بر اساس قانون اساسی آمریکا، اختیار اعلام جنگ در اختیار کنگره است، اما رؤسای جمهور با استفاده از مجوزهای «استفاده از نیروی نظامی» توانسته‌اند بدون اعلام رسمی جنگ، عملیات گسترده نظامی را در نقاط مختلف جهان هدایت کنند؛ موضوعی که به یکی از ویژگی‌های سیاست نظامی آمریکا در دهه‌های اخیر تبدیل شده است.

تغییر اهداف جنگ در طول تاریخ

اهداف جنگ‌های آمریکا در طول زمان دستخوش تغییر شده است. در قرن نوزدهم، توسعه قلمرو و تسلط بر سراسر قاره آمریکا با تکیه بر نظریه «سرنوشت آشکار» مهم‌ترین توجیه لشکرکشی‌های این کشور بود. در این دوره، جنگ‌ها عمدتاً برای تصرف سرزمین‌های جدید، گسترش مرزها و تأمین منافع اقتصادی انجام می‌شد.

۲۵۰ سال جنگ؛ چگونه مداخله نظامی به ستون اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد؟ جنگ کره ۱۹۵۰

با ورود آمریکا به عرصه رقابت قدرت‌های جهانی، اهداف نظامی این کشور نیز تغییر کرد. حفاظت از مسیرهای تجاری، ایجاد پایگاه‌های نظامی در خارج از مرزها و رقابت با قدرت‌های بزرگ به اولویت‌های جدید تبدیل شد.

پس از جنگ جهانی دوم نیز مهار کمونیسم محور اصلی سیاست نظامی واشنگتن بود و با فروپاشی اتحاد شوروی، ادعای مبارزه با تروریسم، جلوگیری از گسترش سلاح‌های کشتار جمعی، حفظ امنیت انرژی و تثبیت برتری جهانی جایگزین آن شد.

جنگ‌های توسعه‌طلبانه قرن نوزدهم

یکی از مهم‌ترین جنگ‌های این دوره، جنگ آمریکا و مکزیک در سال‌های ۱۸۴۶ تا ۱۸۴۸ بود که در دوران ریاست‌جمهوری جیمز پولک رخ داد. این جنگ به الحاق کالیفرنیا، نیومکزیکو و تگزاس و گسترش قلمرو آمریکا تا سواحل اقیانوس آرام انجامید و به عنوان نماد اجرای سیاست توسعه‌طلبانه آمریکا شناخته می‌شود.

چند دهه بعد، جنگ آمریکا و اسپانیا در سال ۱۸۹۸ آغازگر دوران نفوذ فرامنطقه‌ای واشنگتن شد. در نتیجه این جنگ، آمریکا کنترل پورتوریکو، گوام و فیلیپین را به دست آورد و جایگاه خود را به عنوان یک قدرت نوظهور جهانی تثبیت کرد.

همچنین جنگ فیلیپین بین سال‌های ۱۸۹۹ تا ۱۹۰۲، نخستین تجربه جدی آمریکا در سرکوب جنبش‌های استقلال‌طلبانه خارج از خاک خود بود و به تثبیت سلطه این کشور بر فیلیپین انجامید.

۲۵۰ سال جنگ؛ چگونه مداخله نظامی به ستون اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد؟ جنگ فیلیپین در سال ۱۸۹۹

از جنگ‌های جهانی تا نبردهای جنگ سرد

ورود آمریکا به جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۷ نقطه عطفی در سیاست خارجی این کشور بود. مشارکت واشنگتن در شکست آلمان، جایگاه آمریکا را به عنوان یکی از بازیگران اصلی نظام بین‌الملل تثبیت کرد.

در جنگ جهانی دوم نیز آمریکا پس از حمله ژاپن به پرل هاربر وارد نبرد شد و با شکست کشورهای محور، به قدرت برتر سیاسی، اقتصادی و نظامی جهان تبدیل شد. استفاده از بمب اتمی علیه ژاپن نیز آغازگر عصر جدیدی در تاریخ جنگ‌های جهان بود.

پس از آن، جنگ کره نخستین رویارویی بزرگ آمریکا در چارچوب جنگ سرد بود؛ جنگی که بدون اعلام رسمی جنگ آغاز شد و با تثبیت تقسیم شبه‌جزیره کره پایان یافت.

۲۵۰ سال جنگ؛ چگونه مداخله نظامی به ستون اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد؟ جنگ جهانی اول

جنگ ویتنام نیز که از مهم‌ترین جنگ‌های فرسایشی تاریخ آمریکا به شمار می‌رود، ضمن تحمیل تلفات و هزینه‌های سنگین، اعتماد افکار عمومی این کشور به مداخلات نظامی خارجی را به شدت کاهش داد.

مداخلات نظامی پس از جنگ سرد

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، آمریکا وارد مرحله تازه‌ای از مداخلات نظامی شد. جنگ خلیج فارس در سال‌های ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ به بهانه بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت، نخستین عملیات بزرگ نظامی آمریکا در دوران پس از جنگ سرد بود.

در سال ۱۹۹۹ نیز آمریکا با هدایت عملیات ناتو علیه صربستان در جنگ کوزوو، مداخله‌ای را با عنوان حمایت از حقوق بشر انجام داد؛ اقدامی که بدون مجوز شورای امنیت سازمان ملل صورت گرفت.

حملات ۱۱ سپتامبر، مسیر سیاست خارجی آمریکا را وارد مرحله تازه‌ای کرد. جنگ افغانستان که از سال ۲۰۰۱ آغاز شد، طولانی‌ترین جنگ تاریخ آمریکا بود و با وجود سرنگونی اولیه حکومت طالبان، در نهایت با فرار نیروهای آمریکایی و بازگشت طالبان به قدرت پایان یافت.

دو سال بعد، آمریکا با ادعای وجود سلاح‌های کشتار جمعی به عراق حمله کرد. این جنگ به سقوط حکومت صدام انجامید، اما در ادامه زمینه‌ساز بحران‌های امنیتی گسترده و شکل‌گیری بی‌ثباتی طولانی‌مدت در عراق شد.

۲۵۰ سال جنگ؛ چگونه مداخله نظامی به ستون اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد؟ نیروهای آمریکا در موصل عراق

در فاصله سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ نیز آمریکا با تشکیل ائتلافی بین‌المللی، عملیات نظامی ادعایی علیه داعش در عراق و سوریه را هدایت کرد؛ عملیاتی که عمدتاً بر حملات هوایی و همکاری با نیروهای محلی متکی بود.

جنگ با ایران

جدیدترین جنگ آمریکا، درگیری نظامی با ایران در سال 2025 و ۲۰۲۶ بود که در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ آغاز شد. این جنگ با مشارکت رژیم صهیونیستی، استفاده گسترده از فناوری‌های نوین از جمله پهپادها و تشدید تنش‌های منطقه‌ای همراه بود.

براساس گزارش‌ها، این درگیری چند هزار کشته و بیش از ۱۳۲ میلیارد دلار خسارت اقتصادی بر جای گذاشت.

۲۵۰ سال جنگ؛ چگونه مداخله نظامی به ستون اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد؟ حمله آمریکا به مدرسه شجره طیبه و شهادت 168 دانش آموز و معلم در 9 اسفند

به طور کلی می‌توان گفت که مرور ۲۵۰ سال جنگ‌ها و مداخلات نظامی آمریکا نشان می‌دهد، اگرچه اهداف و توجیهات این کشور از توسعه سرزمینی تا مبارزه با تروریسم و حفظ نظم جهانی تغییر کرده، اما استفاده از قدرت نظامی همچنان یکی از مهم‌ترین ابزارهای سیاست خارجی واشنگتن باقی مانده است. در عین حال، این راهبرد هزینه‌های گسترده انسانی، اقتصادی و سیاسی نیز برای این کشور و بسیاری از مناطق جهان به همراه داشته است.