شناسهٔ خبر: 78899076 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

حق انتقام و مسووليت آينده

قادر باستاني تبريزي

صاحب‌خبر -

انتقام خون‌هاي به‌ناحق ريخته‌شده، يك مطالبه احساسي نيست. حقي مسلم براي ايران و هر ملتي است كه قرباني تجاوز و جنايت شده است. نه ترامپ و نه نتانياهو، از چنان سرمايه اخلاقي يا اعتبار حقوقي برخوردار نيستند كه تأكيد ايران بر حق قصاص و پاسخ، چيزي از جايگاه بين‌المللي كشور بكاهد. برعكس، چشم‌پوشي از اين حق، مي‌تواند اين پيام خطرناك را به متجاوزان مخابره كند كه جنايت، در نهايت با چند بيانيه ديپلماتيك قابل معامله است. در منطق روابط قدرت، يك اصل همواره پابرجاست كه جنايت اگر بي‌هزينه بماند، تكرار مي‌شود.  اگر دشمن به اين جمع‌بندي برسد كه هر زمان اراده كند مي‌تواند به ايران حمله كند، زيرساخت‌هاي حياتي را هدف قرار دهد، رهبران، فرماندهان و شهروندان را به شهادت برساند و سپس بدون پرداخت هزينه راهبردي از ميدان خارج شود، مهم‌ترين ركن بازدارندگي فرو خواهد ريخت. از همين رو، تأكيد بر اينكه خون ايراني بي‌پاسخ نمي‌ماند، بخشي از معماري قدرت و بازدارندگي ملي است. اما دقيقا از همين نقطه، مسووليت بزرگ حكمراني آغاز مي‌شود. آنجا كه سياست بايد ميان حق انتقام و خير عمومي، ميان قدرت پاسخ و مصلحت ملي، توازن برقرار كند. زيرا هنر حكمراني، علاوه بر توان پاسخ دادن، در تشخيص زمان، شيوه و سطح پاسخي است كه ضمن حفظ بازدارندگي، آينده كشور و نظام را نيز حفظ كند. انتقام، اگر از جايگاه يك راهبرد ملي به سطح يك واكنش هيجاني تنزل پيدا كند، ديگر نه بازدارنده است و نه اقتدارآفرين. اگر به ابزار تسويه‌حساب‌هاي سياسي داخلي تبديل شود، سرمايه اجتماعي و انسجام ملي را فرسايش مي‌دهد. اگر در تريبون‌ها به مسابقه شعار، تُندگويي و نمايش‌هاي عوام‌پسند تقليل يابد، نه بر هيبت ايران مي‌افزايد و نه دشمن را از تكرار جنايت بازمي‌دارد. برعكس، اين پيام را به او مخابره مي‌كند كه ايران را مي‌توان در چرخه‌اي از تحريك، واكنش و فرسايش گرفتار كردكه هر دور آن، هزينه‌هاي بيشتري بركشور تحميل مي‌كند، فرصت‌هاي ديپلماتيك را محدودتر مي‌سازد و فاصله نظام اسلامي با افق پيشرفت و ثبات را بيشتر مي‌كند. مساله ديگر اينكه امروز ايران، دنبال اثبات حقانيت خود نيست. مساله اصلي، حفظ و تبديل پيروزي سياسي و اخلاقي به يك دستاورد راهبردي پايدار است. خطر آنجاست كه ايران، به جاي آنكه در جايگاه كشوري بماند كه از تماميت ارضي و امنيت ملي خود دفاع كرده و قرباني تجاوز بوده است، بر اثر برخي تصميم‌هاي شتاب‌زده يا واكنش‌هاي فاقد محاسبه، در روايتي قرار گيرد كه دشمن سال‌ها براي ساختن آن سرمايه‌گذاري كرده است كه كشورمان را عامل گسترش ناامني و بي‌ثباتي در منطقه معرفي مي‌كند. اين دقيقا همان جابه‌جايي خطرناك در ميدان روايت است كه تل‌آويو و حاميانش در واشنگتن به دنبال آن هستند. دشمن مي‌خواهد ايران را در موقعيتي قرار دهد كه همسايگان از آن فاصله بگيرند، همكاري‌هاي اقتصادي و مالي دشوارتر شود، شركاي راهبردي مانند چين با احتياط بيشتري رفتار كنند، پرونده هسته‌اي وارد مرحله‌اي پيچيده‌تر شود و زمينه براي شكل‌گيري اجماع جهاني عليه ايران فراهم ‌آيد. اين همان دام راهبردي است كه اگر در آن گرفتار شويم، سرمايه‌اي كه با مقاومت مردم و خون شهداي گرانقدر به دست آمده، مستهلك خواهد شد و پيروزي ايران، به يك بازي دوسرباخت بدل مي‌شود كه تنها برنده آن، طراحان جنگ و آشوب خواهند بود. همين منطق درباره تنگه هرمز نيز صادق است. هرمز، يك اهرم ژئوپليتيكي و بخشي از سرمايه راهبردي ايران است. ارزش اين اهرم، به توانايي استفاده هوشمندانه، به‌موقع و متناسب از آن وابسته است. تهديد مكرر به بستن تنگه، بيش از آنكه هزينه‌اي بر رقيب تحميل كند، مي‌تواند كشورهاي منطقه و مصرف‌كنندگان بزرگ انرژي را به اين جمع‌بندي برساند كه امنيت تجارت جهاني در گرو مهار ايران است؛ همان روايتي كه اسراييل سال‌ها براي ساختن آن تلاش كرده است. دركنار مديريت ميدان، مديريت فضاي داخلي نيز يك ضرورت راهبردي است. ايران بيش از هر چيز به حفظ آرامش، تقويت اميد و صيانت از انسجام ملي نياز دارد. راديكال‌شدن فضاي عمومي، محدودكننده قدرت تصميم‌گيري است. سياست زماني مي‌تواند بهترين گزينه را انتخاب كندكه همه ابزارهاي مشروع، از بازدارندگي تا ديپلماسي، همچنان روي ميز باقي مانده باشند. اگر هر سخن از مذاكره و مديريت بحران، پيش از آنكه شنيده شود با اتهام خيانت خاموش شود، دامنه انتخاب حكمراني به دست خودمان تنگ خواهد شد. همزمان، اگر امريكا و اسراييل نيز تنها به گزينه نظامي بينديشند، دو طرف در چرخه‌اي از تشديد متقابل گرفتار مي‌شوندكه برنده‌اي ندارد و تنها بر حجم خسارت‌ها مي‌افزايد. در چنين شرايطي، بيش از هر چيز به وحدت در سطح تصميم‌گيري نياز داريم.كشورها در لحظات سرنوشت‌ساز، با وحدت راهبردي از بحران عبور مي‌كنند. امروز مسووليت تاريخي عقلاي كشور آن است كه با نگاهي ملي، نه جناحي، پيرامون يك راهبرد مشترك به جمع‌بندي برسند، با وحدت فرماندهي آن را اجرا كنند و مسووليت همه پيامدهاي آن را نيز بپذيرند. بحران، زمان آزمون كارآمدي نظام تصميم‌گيري است، نه ميدان رقابت روايت‌ها و منازعات سياسي. البته ما چالش دروني دستيابي به يك روايت مشترك هم داريم. دو قرائت افراطي، هرچند از دو خاستگاه متفاوت، فضاي تصميم‌گيري را تحت فشار قرار داده‌اند؛ يكي، معتقد است كه حتما نبايد الان پيروز شويم و پيروزي در تاريخ مهم است. از اين رو، تداوم جنگ را امري مطلوب مي‌شمارد. ديگري، مي‌گويد كه ما پشت خيمه معاويه هستيم و در موقعيت كودتاي اليگارشي مجبور به آتش‌بس و مذاكره شديم. بنابراين بجنگيم تا خيمه معاويه را فتح كنيم. حاصل هر دو رويكرد، تنگ‌شدن ميدان سياست‌ورزي عقلاني است. وقتي جنگ به يك امر قدسي و مذاكره به يك امر مذموم تبديل شود، ديگر تصميم‌گيران نه بر اساس موازنه هزينه و فايده، بلكه زير فشار روايت‌هاي مطلق‌گرا تصميم خواهند گرفت. در چنين فضايي، لابد رسيدن به اجماع داخلي دشوار و عبور از بحران پُرهزينه‌تر مي‌شود. انتقام، اگر در زمان درست و با محاسبه دقيق هزينه و فايده صورت گيرد، هم حق ملت ايران را ادا مي‌كند و هم پيام روشني به دشمنان مي‌دهد كه تجاوز به ايران بي‌هزينه نخواهد بود. هنر حكمراني آن است كه هم حق امروز را پاس بدارد و هم آينده فردا را حفظ كند.